حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری
حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری شعر وادبیات ایرانی فارسی


حسین نظری ادبیات فارسی یا ‌ادبیات پارسی به ادبیاتی گفته می‌شود که به زبان فارسی نوشته یا بیان شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزاران ساله و ریشه در تاریخ شاعران و نویسندگان دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب‌های کُهن در موضوعات غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در دسته آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفته‌اند.

بالا از راست به چپ:
فردوسی - خیام - صادق هدایت - مولوی

ادبیات فارسی ریشه در ادبیات باستانی ایران دارد که تحت تأثیر متون اوستایی در دوران ساسانی به زبان‌های پارسی میانه و پهلوی اشکانی پدید آمد. ادبیات فارسی نو نیز پس از اسلام و با الگوبرداری از ادبیات عربی در نظم و ریشه‌های دبیری و نویسندگی دوران ساسانی که ادبیات منثور عربی را ایجاد کرده بود در زمینه نثر متولد شد. ادبیات شفاهی فارسی نیز به همان سبک باستانی خود ادامه یافت.

ادبیات فارسی موضوعاتی مانند حماسه و روایات و اساطیر ایرانی و غیر ایرانی، مذهب و عرفان، روایت‌های عاشقانه، فلسفه و اخلاق و نظایر آن را در برمی‌گیرد. برپایه موضوع مورد کاربرد در یک آفریده ادبی فارسی آن را در گستره ادبیات حماسی، غنایی، تعلیمی یا نمایشی قرار می‌دهند.

ادبیات فارسی چهره‌های بین‌المللی شناخته شده‌ای دارد که بیشتر آن‌ها شاعران سده‌های میانه هستند. از این میان می‌توان به رودکی، فردوسی، نظامی گنجه‌ای، خیام، سعدی، مولانا و حافظ اشاره کرد. گوته بر این باور است ادبیات فارسی، یکی از چهار ارکان ادبیات بشر است.[۱]

ادبیات ایران پیش از اسلام

ادبیات در ایران پیش از اسلام به سروده‌های اوستا در حدود ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد بازمی‌گردد. این سروده‌ها که بخشی از سنت شفاهی ایرانیان باستان بوده‌اند سینه به سینه منتقل شده و بعدها بخش‌های کتاب اوستا را در دوران ساسانی پدیدآوردند چون وقتی اسکندر ایران را تسخیر کرد آوستا به دست اسکندر سوخته شد.[۲][۳] در زمان ساسانیان کتاب اوستا بیست و یک جلد بود.[۴]

اوزان باستانی شعر در ایران ضربی و هجایی بودند و به نظر می‌رسد این شیوه در زبان فارسی باستان نیز مورد استفاده بوده است. در دورهٔ اشکانیان ادبیات ایران تحت تأثیر نفوذ هلنیسم دچار دگرگونی شد. خنیاگران پارتی سرودهای محلّی را که تا پس از اسلام نام پهلوی نیز داشتند می‌خواندند و این گونه شعر با ابزارهای موسیقی همراه می‌شده است. با نفوذ فرهنگ مانوی در ممالک ایران و هنرگرایی آنان گونه‌ای ادبیات شعرگونه مانوی به زبان‌های پارتی، پارسی میانه و سغدی در ایران پدید آمد. در آثار به دست آمده از واحهٔ تورفان در کشور چین آثار فارسی زیادی کشف شده که به این گفتار بازمی‌گردند. در دوران ساسانیان نگارش بهبود یافت و آثار فقهی و دینی و داستانی زیادی به نگارش درآمد که برخی مانند درخت آسوریک، یادگار زریران (هردو از دورهٔ اشکانی)، کارنامه اردشیر بابکان و ماتیکان یوشت فریان دارای جنبه‌های ادبی نیز بودند. با فروپاشی شاهنشاهی ساسانی بسیاری از این متون از میان رفت و برخی نیز توسط زرتشتیان نجات یافت و بیشتر به هندوستان منتقل گردید که امروزه به ادبیات پهلوی شهرت دارند. خط مورد استفاده در دوران پیش از اسلام برای نگارش آثار ادبی خط پهلوی، خط مانوی و خط سغدی بوده است و برخی آثار هم به پازند نوشته شده و به دین دبیره بوده‌اند. گاهی بهرام گور شاه ساسانی را دارای ذوق شاعرانه توصیف کرده و ابیاتی را بدو منسوب ساخته‌اند؛ مانند:

منم آن شیر دمان / منم آن ببر یله / این منم بهرام گور / منم شیر شنبله
ای که از خار منم جانم به سر / تا نداری پندی از جان دلو مه به کر

تاریخ ادبیات کلاسیک ایران

ادبیات کلاسیک فارسی در دوران نخست اسلام در ایران که تحت حاکمیت عرب‌های اموی و حکمرانان محلی آنان بود به صورت شفاهی آغاز به کار کرد. در این دوران نشانه‌هایی از علاقهٔ مردم به شعر کهن در برخی متون ثبت شده است که ترانهٔ کودکان بلخ و بصره نمونه‌هایی از آن است. به هرحال تحت تأثیر صنعت شعری عرب، گونه‌ای جدید از ادبیات در ایران پدید آمد که بیشتر مبتنی بر شعر بود. این شعر قالبی، گاهی در قالب‌های بومی عرب و گاهی در قالب‌های ساخته شده ایرانی سروده می‌شد.

در زمان بغتسما (۲۰۵–۲۵۹ ه‍.ق) شاعری به نام حنظله بادغیسی (ف. ۲۲۰) ظهور کرد. در عهد بغتسما محمد بن وصیف و فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی به سرودن شعر پرداختند. پس از آن در دورهٔ حاکمیت عباسیان و فرمان یافتن کارگزاران ایران، عباسیان برای حکم راندن بر بخش‌هایی از سرزمین‌های ایران زبان فارسی دارای گونه‌هایی از شعر شد که بیشتر قطعه‌های دوبیتی بود. در دوره‌های بعدی این آثار با روی کار آمدن سامانیان گسترش یافت. با این‌حال نویسندهٔ کتاب تاریخ سیستان آغاز ادبیات فارسی رسمی را به دورهٔ صفاریان و شاعرانی مانند محمد وصیف سگزی و بسام کرد می‌رساند.

در سده‌های نخست اسلامی

در دورهٔ سامانی شعر و نثر فارسی هر دو راه کمال سپرد. در شعر شهید بلخی، رودکی سمرقندی، ابو شکور بلخی، ابو الموید بلخی، منجیک ترمذی، دقیقی طوسی، کسائی مروزی، عماره مروزی. در نثر رساله در احکام فقه حنفی تصنیف ابوالقاسم بن محمد سمرقندی، شاهنامه ابو منصوری، کتاب گرشاسب و عجائب البلدان هر دو نوشته ابو الموید بلخی، ترجمهٔ تاریخ طبری توسط ابو علی بلعمی، ترجمهٔ تفسیر طبری توسط گروهی از دانشمندان، حدود العالم (در جغرافیا)، رساله استخراج نوشته محمد بن ایوب حاسب طبری پرداخته شد.

در دورهٔ آل بویه منطقی رازی و غضایری در شعر نامبردارند و در نثر دانشنامهٔ رازی علایی و رگ‌شناسی به قلم ابن سینا پرداخته شد و ابوعبید جوزانی بخش ریاضی دانشنامه را به رشتهٔ تحریر درآورد و قصهٔ حی بن یقظان به فارسی ترجمه و شرح شد.

در دورهٔ غزنوی فردوسی، عنصری بلخی، عسجدی، فرخی سیستانی و منوچهری شعر فارسی سبک خراسانی را به کمال رسانیدند و ابو نصر مشکان نویسندهٔ نوشته‌های درباری سبکی نو در نثر پدیدآورد.

سلجوقیان و خوارزمشاهیان

در زمان سلجوقیان و خوارزمشاهیان شاعران بزرگ چون اسدی، ناصرخسرو، قطران تبریزی، مسعود سعد سلمان، عمر خیام، امیرمعزی، انوری، خاقانی، نظامی، ازرقی، ادیب صابر، رشید وطواط، ظهیر فاریابی، جمال‌الدین اصفهانی، مجیر بیلقانی، ابوالفرج رونی، سیدحسن غزنوی، عبدالواسع جبلی، سنایی، عطار، مختاری غزنوی، عمعق بخاری و جز آنان ظهور کردند.

در نثر نمایندگانی مانند نظام‌الملک نویسندهٔ سیاست‌نامه، امیر کی‌کاووس مؤلف قابوس‌نامه، محمدبن منور نویسندهٔ اسرارالتوحید، عطار نویسندهٔ تذکرةالاولیاء، گردیزی مؤلف زین‌الاخبار، ابوالفضل بیهقی نویسندهٔ تاریخ بیهقی، راوندی نویسنده راحةالصدور، غزالی مؤلف کیمیای سعادت، نصرالله‌بن عبدالحمید مترجم کلیله و دمنه، نظامی عروضی مؤلف چهار مقاله، رشید وطواط نویسندهٔ حدائق‌السحر، حمیدالدین بلخی نویسندهٔ مقامات حمیدی، زین‌الدین اسماعیل مؤلف ذخیره خوارزمشاهی (در پزشکی) ظهور کردند.

حملهٔ مغول و دوران تیموری

شعر فارسی در دورهٔ مغول بر روی هم گرایش یافته به سادگی و روانی بود و اگر چه برخی شاعران به پیروی از پیشینیان یا به سبب گرایش به آرایه‌های ادبی و تکلف‌های شاعرانه به شعر مصنوع روی آوردند؛ این کار همگانی نداشت و حتی همان شاعران پیرو و گاه متصنع، در روبرو اشعار دشواری که به منظور اظهار مهارت و استادی‌شان می‌سرودند، اشعار سادهٔ بسیار داشتند که قصّهٔ دل و ندای ذوقشان بود. بیشتر مثنوی‌ها و همهٔ غزل‌ها و غالب قصیده‌ها به زبان سادهٔ روان و گاه نزدیک به زبان گفتگو ساخته می‌شد. یکی از سبب‌های سستی برخی از بیت‌ها یا به کار بردن ترکیب‌های کم بها در پاره‌ای از شعرهای این دوره، همین نزدیکی به زبان گفتگو است؛ ولی اینکه بیشتر شاعران، به خصوص غزل‌سرایان، در پایان این دوره به زبان سادهٔ دونفره گرایش یافته بود؛ به این علّت بود که رابطهٔ گروهی از آنان با آثار استادان بزرگ پیشین کاهش یافته و نیز دسته‌ای از آن شاعران ترک‌زبانی بودند که فارسی را می‌آموختند و هنگام سخن‌گویی ناگزیر ساده‌گویی می‌کردند. همراه این سادگی، بیان یک ویژگی دیگر توجّه به نکته‌سنجی و نکته‌یابی و نکته‌گویی است؛ یعنی گنجانیدن نکته‌هایی باریک در شعرها همراه با خیال دقیق و نازک‌بینی تام که معمولاً از آن‌ها در شعر به درون مایه یاد می‌شود. چنین نازک‌خیالی‌ها و نکته‌پردازی‌ها در شعر فارسی، به ویژه شعر غنایی ما از گذشته وجود داشت؛ ولی هر چه از سده‌های پیشین به زمان‌های کنونی نزدیک شویم، نیروی آن را قابل حس کردن تر و به همان نسبت سادگی الفاظ را برای آسانی بیان بیشتر می‌یابیم. در سده‌های هفتم و هشتم، شاعرانی چون خواجو و سلمان و به خصوص حافظ توانسته‌اند، نکته‌های دقیق بسیار در الفاظ عالی منتخب بگنجانند و خواننده را گاه از نیرویِ شگفت‌انگیز خود به حیرت افکنند و همین توانایی جادوگرانه است که باعث شد جانشینان آنان و به ویژه شیفتگان حافظ، دنبالهٔ کارش را در نکته‌آفرینی بگیرند؛ بی‌خبر از آن که «قبول خاطر و لطف سخن خدادادست». لازمهٔ پیروی از نکته‌آفرینی‌های حافظ شناخت نیرویِ فکری و لفظی اوست؛ ولی شاعران دوره تیموری بی‌خبر از این اصل به گونه‌ای روزافزون به تکاپوی یافتن نکته‌های باریک افتادند و در گیرودار این تکاپو گاهی از رعایت جانب الفاظ بازماندند و با این کار مقدمات ایجاد سبکی را در ادبیات فارسی فراهم کردند که از آغاز سده دهم، نیروی آشکار یافت و در دورهٔ صفویان به تدریج کار را به جایی کشانید که یکی از سرآمدان شیوهٔ خیال‌پردازی میرزا جلال اسیر در اسارت مطلق مضامین افتاد و در شکنجه‌های این اسارت مطلق، گاه زبان مادری خود را در ترکیب الفاظ از یاد برد و از بیان عبارت‌های نامفهوم ابا نکرد. سخن در این است که هر چه از آغاز این دوره، به پایان آن نزدیک‌تر شویم، بزرگنمایی در مضمون‌یابی و مضمون‌سازی را بیشتر و به همان نسبت دقت در الفاظ و یکدست نگاه داشتن آن و انتخاب را در آن کمتر می‌بینیم. بی‌شک گرد مضمون‌ها و نکته‌های تازه در شعر، به ویژه در غزل، گردیدن بسیار شایسته و در خور است؛ بدان شرط که نخست در این راه زیاده روی نکنند و دوم به خاطر معنی لفظ را بیهوده نگذارند؛ ولی بیان این نکته خالی از فایده نیست که سخن‌گویان این دوره نکته‌پردازی و مضمون‌یابی را از وظایف شاعر می‌پنداشتند و شعر سادهٔ بی‌نکته را ماندنی نمی‌دانستند.

در این دوره سعدی نویسندهٔ بوستانگلستان و غزلیات، مولوی صاحب مثنوی معنوی و غزلیات شمس، محمود شبستری صاحب مثنوی گلشن راز، کمال‌الدین اسماعیل، همام تبریزی، اوحدی مراغه‌ای گویندهٔ جام جم، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، ابن یمین، سلمان ساوجی، حافظ شیرازی، و نزاری قهستانی در شعر پدید آمدند.

دورهٔ تیموریان دنبالهٔ دورهٔ مغول به‌شمار می‌رفت. در دوره تیموری جامی شاعر ظهور کرد. در دوره مغول و تیموری نویسندگانی ارجمند برخاستند، مانند عطا ملک جوینی مؤلف تاریخ جهانگشا، منهاج سراج مؤلف طبقات ناصری، ابوالشرف ناصح گلپایگانی مترجم تاریخ یمینی، رشید الدین فضل‌الله مدون و جامع جامع التواریخ، شهاب الدین عبدالله نویسندهٔ تاریخ وصاف، حمدالله مستوفی نویسندهٔ تاریخ گزیده، حافظ ابرو مؤلف زبدةالتواریخ، نظامی شامی نویسندهٔ ظفر نامه، میر خواند مؤلف روضه الصفاء (همه در تاریخ)، عوفی نویسندهٔ لباب الالباب و جوامع الحکایات، دولتشاه مؤلف تذکره الشعراء، محمد بن قیس نویسنده المعجم (در ادب و انواع آن)، نصیرالدین طوسی نویسنده اخلاق ناصری و اساس الاقتباس، جلال الدین دوانی نویسندهٔ اخلاق جلالی، حسین واعظ کاشفی نویسنده اخلاق محسنی و انوار سهیلی (در اخلاق و فنون و حکمت).

دوران نو

در دورهٔ صفویان نثرنویسانی مانند خواند میر نویسندهٔ حبیب السیر، ابن بزاز نویسندهٔ صفوه الصفاء، حسن بیک روملو مؤلف احسن التواریخ، اسکندر منشی مؤلف عالم آرای عباسی، احمد بن نصرالله نویسندهٔ تاریخ الفی، محمد یوسف بن شیخ مؤلف منتخب التواریخ، ابوالفضل ابن مبارک مؤلف اکبر نامه (در تاریخ)، ظهور کردند و در شعر محتشم کاشی، عرفی، صائب، بابا فغانی، هاتفی، هلالی، اهلی، وحشی، کلیم، نامبردارند.

در دورهٔ افشاریان، در میان بعضی از ادیبان و شاعران، اندیشه‌هایی در رد سبک هندی پدید آمد. برخی شاعران و نویسندگان در دورهٔ زندیان و قاجار مثل هاتف و پسر او سحاب، مشتاق اصفهانی، عاشق اصفهانی، و آذر بیگدلی (لطفعلی بیک شاملو) بازگشت به سبک قدیم (سبک خراسانی) کردند و شاعرانی مانند مجمر، صبا، وصال شیرازی، قاآنی، فروغی بسطامی، سروش، محمود خان ملک الشعراء شیبانی و جز آنان نماینده این سبک‌اند.[۵] طاهره قرةالعین یکی از زنان شاعر این دوران است. در نثر رضاقلی هدایت مؤلف مجمع الفصحاء متمم روضه الصفا و ریاض العارفین، لسان‌الملک سپهر مؤلف ناسخ التواریخ، نویسندگان نامهٔ دانشوران، اعتماد السلطنه مؤلف مرآت البلدان و غیره شهرتی یافته‌اند.

ادبیات دوران نوین ایران

در دورهٔ مشروطیت تحولی در روش فکر شاعران و نویسندگان پیدا شد. ادیب‌الممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، افسر، ایرج، شوریده، عارف، عشقی، وحید دستگردی، یاسمی، یغما و گروهی از معاصران نمایندگان شعر این دوره هستند و بی‌بی خانم استرآبادی، علی اکبر دهخدا، جمال زاده، صادق هدایت، محمد قزوینی، عباس اقبال، زین العابدین مراغه‌ای، محمد مسعود، رشید یاسمی، عبدالحسین زرین کوب، محمدرضا شفیعی کدکنی، صادق چوبک و گروهی از معاصران نماینده شعب گوناگون نثر این دوره به‌شمار می‌روند.

انواع ادبی

موضوع مورد بحث در اثر ادبی و نیز حالت روحی و فکری پدیدآورنده اثر آن را به یک نوع خاصی در ادبیات سوق می‌دهد که به چهار دسته حماسی، تعلیمی، غنایی و نمایشی تقسیم می‌شود. هر کدام از این انواع ویژگی‌های خاص خود را دارند که در آثاری که در آن نوع ویژه به کار رفته نمایان است.[۶]

ادبیات حماسی

حماسه در لغت به معنی دلیری و جنگاوری است. دکتر سیروس شمیسا در کتاب خود به نام انواع ادبی ویژگی‌هایی برای حماسه متذکر می‌شود که از آن‌ها می‌توان به خرق عادت، روایات جنگجویان و پهلوانی‌ها، داستان‌های مربوط به گیاهانی با خواص عجیب و موجودات افسانه‌ای اشاره کرد و همیشه در حماسه و در هر داستان حماسی یک قهرمان نیز وجود دارد. سروده‌های حماسی فارسی توسط خنیاگران دوره‌گرد در مناطق مختلف ایران با روش‌های ویژه و آیینی خوانده می‌شدند.[۷] از مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین حماسه‌های ادبیات فارسی می‌توان به شاهنامهٔ فردوسی و نیز داستان‌هایی مانند کوش‌نامه، گرشاسپ‌نامه، فرامرزنامه و برزونامه اشاره کرد. همچنین حماسهٔ حمله حیدری و حمزه‌نامه هم از آثار مهم حماسی-مذهبی فارسی هستند. مهم‌ترین و جامع‌ترین حماسهٔ منثور فارسی مرزبان‌نامه است که در ابتدا به زبان مازندرانی نوشته شده‌بود و بعدها به فارسی ترجمه شد.[۸]

ادبیات غنایی

غنا در مفهوم واژه‌ای به معنی سرود خوانی و آواز است. در ادبیات فارسی به بخشی از سروده‌های منظوم که بیشتر در قالب‌های مثنوی و غزل آفریده شده‌اند ادبیات غنایی فارسی گفته می‌شود. درونمایه ادبیات غنایی فارسی معمولاً شامل عشق و شور جوانی است.[۹] از نمونه‌های موفق ادبیات غنایی ایران می‌توان به خسرو و شیرین و لیلی و مجنون در آثار نظامی گنجوی، ویس و رامین اثر فخرالدین اسعد گرگانی، و غزلیات حافظ و سعدی اشاره نمود.[۱۰]

ادبیات تعلیمی

ادبیات تعلیمی گونه‌ای از خلق آثار ادبی است که با درونمایهٔ علمی و اخلاقی به هدف تعلیم و تربیت نگاشته شده‌باشد. در ادبیات فارسی ادب تعلیمی ریشه‌دار است و در آثار رودکی و متقدمان وی و نیز در بخش‌های زیادی از شاهنامهٔ فردوسی به چشم می‌خورد. با توجه به اینکه بسیاری از آثار غیر تعلیمی مانند آثار حماسی و غنایی دامنهٔ تعلیماتی و بار آموزشی در خود دارند یا پندهای اخلاقی به خوانندگان منتقل می‌کنند تعیین مرز میان ادبیات تعلیمی و سایر انواع ادبی اندکی دشوار است. به بیان دیگر دامنه ادبیات تعلیمی تا حد زیادی گسترده‌تراز سایر انواع ادبی است. از نمونه‌های بارز ادبیات تعلیمی در زبان فارسی می‌توان به بوستان و گلستان و سایر مثنوی‌های سعدی، مخزن الاسرار سرودهٔ حکیم نظامی، مرزبان‌نامه، قابوس‌نامه و دیوان نزاری قهستانی شاعر اسماعیلی قرن هفتم اشاره‌کرد.[۱۱]

ادبیات نمایشی

آغاز ادبیات نمایشی در ایران رنگ و بوی مذهبی داشت. مغان و خنیاگران پارتی آوازها را با نمایش اجرا می‌کردند. در دوران اسلامی آداب تعزیه را به صورت نمایشی اجرا می‌کردند. مراسم سوگ سیاوش که پیرامون کسی از شخصیت‌های شاهنامه‌ای بود نیز به گونه‌ای همراه با نمایش ادا می‌شد. در ایران بعد از صفوی آداب عاشورایی رنگ جدی به خود گرفت. در همان زمان اجرای تئاتر در میان ارمنیان اصفهان که در جلفا ساکن بودند تحت تأثیر خارجی‌های ساکن در این مسیحی‌نشین آغاز شد.

با این حال ادبیات نمایشی نوین در ایران با ترجمه آثار مولیر به فارسی در دوران مشروطیت قاجار رایج شد و تا به امروز ادامه یافت. از اواسط دههٔ ۱۳۳۰ برپایی سالن‌های جدید نمایش و برگزاری جشنواره‌های تئاتر و توجه روشنفکران به ریشه‌های هنر بومی و ملی سبب رونق دوبارهٔ نمایشنامه‌نویسی شد. غلامحسین ساعدی با نام مستعار گوهرمراد و بهرام بیضایی و اکبر رادی و اسماعیل خلج از برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویسان معاصر به‌شمار می‌روند.[۱۲]

ادبیات طنز

طنز یکی از شاخه‌های ادبیات انتقادی و اجتماعی است که در ادبیات کهن فارسی، به عنوان نوع ادبی‌مستقل شناخته نشده و مرزهای مشخصی با دیگر مضمون‌های انتقادی و خنده‌آمیز چون «هجو»، «هزل» و «مطایبه» نداشته است. از واژهٔ طنز، اغلب معنی لغوی آن یعنی «مسخره کردن» و «طعنه زدن» مورد نظر شاعران و نویسندگان بوده است ولی معنی امروزی آن، که جنبهٔ انتقاد غیرمستقیم اجتماعی با چاشنی خنده، که بُعد آموزشی و اصلاح‌طلبی آن مراد است، از واژهٔ satire اروپایی گرفته شده است.[نیازمند منبع]

شعر فارسی

قالب‌های شعری

قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر می‌بخشد. طول هر مصراع، چیدمان هجاهای هر مصراع، تعداد ابیات، آرایش مصراع‌ها، قافیه آرایی آن‌ها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین‌کنندهٔ قالب ظاهری شعرند.[۱۳] در قالب شعر عواملی مانند قافیه‌آرایی و وزن شعر مهم هستند و هر قالب شعری می‌بایست از یک سبک قافیه و وزن ویژهٔ خود پیروی کند. به جز این درون‌مایه و محتوای شعر نیز می‌باید با قالب شعری همخوانی داشته‌باشد. به بیان دیگر هر قالبی برای بیان تمامی موضوع‌ها مناسب نیست و موضوع‌های سنتی هر قالب باید در آن بیان شوند. همچنین از آن‌جا که شعر فارسی از بیت‌هایی تشکیل شده که به دو بخش مساوی به نام مصراع تقسیم می‌شوند لازم است که در تمامی این قوالب مصراع‌ها از نظر وزن و تعداد هجا و نیز ریتم هجاهای کوتاه و بلند همخوانی داشته‌باشند بجز قالب مستزاد که چنین نیست. قالب‌های اصلی شعر کلاسیک فارسی عبارتند از:

  • مثنوی: قالبی است که در آن هر بیت قافیه جداگانه‌ای دارد که بین دو مصراع همان بیت مشترک است، اما وزن تمام ابیات یک مثنوی مساوی است. مثنوی بیشتر درون‌مایهٔ حماسه یا داستان‌های غنایی دارد. فردوسی، رودکی و نظامی از بزرگ‌ترین مثنوی‌سرایان ادب فارسی هستند.
  • قصیده: قصیده معمولاً بیش از پانزده بیت دارد و مصراع نخست با مصراع‌های زوج هم‌قافیه است. درونمایه قصیده معمولاً مدح، ذم، سوگواری، بزم، وصف طبیعت و موعظه را شامل می‌شود. عنصری، فرخی سیستانی، منوچهری، انوری ابیوردی، خاقانی شروانی، ناصرخسرو، سیف فرغانی و سعدالدین نزاری قهستانی از برجسته‌ترین قصیده‌سرایان ادب فارسی به‌شمار می‌روند.
  • غزل: غزل در ساختار مانند قصیده است با این تفاوت که ابیات آن بین پنج تا چهارده بیت است. غزل‌ها بیشتر حاوی درون‌مایه عشق و عرفان و غنا هستند. سعدی، خواجوی کرمانی و حافظ را می‌توان به‌عنوان غزلسرایان بزرگ ادبیات فارسی برشمرد.
  • مسمط: مسمط به نوعی از قصاید یا اشعاری گفته می‌شود که وزن یکسان داشته و از تلفیق و ترکیب بخش‌هایی کوچک موسوم به رشته‌ها یا لخت‌ها فراهم آمده باشند. قافیهٔ رشته‌ها متفاوت است و در هر رشته تمام مصراع‌ها جز مصراع آخر هم‌قافیه است. در مسمط، مصراع آخر هر رشته را بند می‌گویند. بندها هم‌قافیه و حلقهٔ اتصال همهٔ رشته‌ها به یکدیگر است. منوچهری دامغانی ابداع‌کنندهٔ مسمط در شعر فارسی است.
  • مستزاد: قالب شعری کم‌استفاده در ادبیات فارسی که در حقیقت غزلی است که کلمه یا جمله موزون و هماهنگی به آخر تمامی مصراع‌ها اضافه شده است. مسعود سعد سلمان نخستین مستزادسرا است. میرزاده عشقی و مهدی اخوان ثالث نیز این قالب را در اشعارشان به کار برده‌اند.
  • ترجیع بند: مجموعه‌ای است از غزل‌های چند بیتی که هم‌وزن هستند و برای اتصال این غزل‌ها به یکدیگر از یک بیت تکراری استفاده می‌نماید. بیت ترجیع با قافیه‌ای ویژه و لفظ و معنی یکتا تکرار می‌گردد. سعدی و هاتف اصفهانی ترجیع‌بندهایی دارند.
  • ترکیب بند: همان ترجیع بند است با این تفاوت که بیت تکراری ترجیع‌بند در این قالب متغیر است. از ترکیب‌بندسرایان می‌توان به محتشم کاشانی و وحشی بافقی اشاره کرد.
  • قطعه: شعری است حاوی داستان یا پند اخلاقی و نیز مدح و هجو که در آن ابیات زوج هم‌قافیه‌اند. از دوبیت آغاز می‌شود. رودکی، انوری، ابن یمین و پروین اعتصامی مهم‌ترین قطعه‌سرایان ادبیات فارسی هستند.
  • رباعی: از دو بیت تشکیل شده و مصراع‌های یک و دو و چهارم با یکدیگر هم‌قافیه‌اند. وزن تمام رباعی‌ها یکسان است و برای بیان افکار و اندیشه‌های شاعر استفاده می‌شده است. این قالب کاملاً یارانی بوده و از زبان فارسی به سایر زبان‌ها رسیده است. رودکی را مخترع این قالب می‌دانند. بجز او خیام و مولوی نیز از رباعی‌سرایان بنام هستند.
  • دو بیتی: مانند رباعی است اما از آن قدیمی‌تر و کهن‌تر است. ریشه آن به دوران پیش از اسلام بازمی‌گردد. تفاوت رباعی و دوبیتی در وزن آن‌هاست و نیز اینکه دوبیتی برای بیان احساسات درونی شاعر بکار می‌رود. دوبیتی‌های فارسی از دوبیتی‌های محلی و فهلوی ریشه گرفته است. باباطاهر، صفی‌الدین اردبیلی، و فایز دشتی از بزرگ‌ترین دوبیتی‌سرایان ایران به‌شمار می‌روند.
  • چهارپاره: مانند مثنوی بوده ولی هر بیت با بیت بعدی هم‌قافیه بوده و از بزرگان آن می‌شود به نادر نادرپور اشاره کرد.

سبک‌های شعر فارسی

سبک شعر به مجموعه واژگان، طرز بیان و دستور زبان و نیز محتوا و درونمایه‌های شعری دوره‌های خاص تاریخی گفته می‌شود که در شعر شاعران همان دوره نمود پیدا کرده و آن را از شیوه شاعری متقدمین و متأخرین متمایز می‌سازد. در گذشته به سبک شعر طرز یا طریقه نیز می‌گفتند.[۱۴] شعر کلاسیک فارسی چهار سبک دارد:

سبک خراسانی
سبک خراسانی، به دوره‌ای از ادبیات منظوم فارسی گفته می‌شود که در دورهٔ آغازین ادب فارسی به کار می‌رفت. این سبک به دلیل اینکه شاعران نخستین فارسی عمدتاً از اهالی خراسان بودند و در دورهٔ حاکمیت امرای خراسان نظیر سامانیان و غزنویان پدیدآمده‌بودند سبک خراسانی نام گرفت. پیروی از این سبک تا قرن ششم ادامه پیدا کرد.[۱۵] با این‌حال برخی از دنبال‌کنندگان این سبک از اهالی آذربایجان بودند؛ مانند قطران تبریزی، فلکی شیروانی و مهستی گنجوی. از شاعران بنام سبک خراسانی می‌توان به رودکی، کسایی مروزی، فردوسی، فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، عنصری، اسدی توسی و دقیقی اشاره نمود. از ویژگی‌های مهم سبک خراسانی نفوذ کم واژگان عربی و ترکی و گرایش به اخلاق و حماسه‌های ملی ایرانی است.[۱۶]
سبک عراقی سبک عراقی پس از دورهٔ سبک خراسانی پدید آمد. علت نام‌گذاری این سبک به عراقی این است که پایتخت سلجوقیان در اصفهان و ری که بلاد عراق عجم بودند قرار داشت و نیز شمار قابل ملاحظه‌ای از این شعرا در نواحی مرکزی ایران می‌زیستند. سبک عراقی که تا زمان تیموری در ایران سبک اصلی سرایندگی بود از نظر محتوا و زبان و حتی دستور تا حدی با سبک خراسانی متفاوت بود. در سبک عراقی وام‌واژه‌های ترکی و عربی تا حد زیادی در شعر فارسی رخنه کردند و حروف و اصطلاحات خاص دورهٔ خراسانی کنارگذاشته‌شد. درون‌مایهٔ شعر از حالت حماسی به عرفان تغییر یافت. قالب غزل نیز که در شعر خراسانی جایگاه باارزشی نداشت در این سبک به قالب اصلی شعر فارسی بدل شد. از سرایندگان مهم سبک عراقی می‌توان به خاقانی شروانی، انوری ابیوردی، مولوی بلخی، نظامی گنجوی، سعدی شیرازی، خواجوی کرمانی، حافظ، کمال‌الدین اصفهانی و فخرالدین عراقی اشاره کرد. مهم‌ترین حوزه‌های معنایی سبک عراقی در شعر شامل عشق و عرفان و مدیحه‌سرایی می‌شد.[۱۷]
سبک هندیسبک هندی که برخی آن را سبک اصفهانی نیز نامیده‌اند. تقریباً از قرن نهم[۱۸] تا سیزدهم هجری ادامه داشت و از ویژگی‌های آن، تعبیرات و تشبیهات و کنایات ظریف و دقیق و باریک و ترکیبات و معانی پیچیده و دشوار را می‌توان نام برد. در این سبک زبان کوچه‌بازار به شعر راه یافت و شاعری از صورتگرایی به معناگرایی در کلام رسید. بسیاری از واژگان کهن ادبی حذف شد و جایگزین‌های ساده و عامیانه‌تری جایگزینشان شد.[۱۹] قالب اصلی شعر سبک هندی غزل است که معمولاً با یک تک‌بیت آغاز می‌شود. محدودیت نیز ندارد و گاهی غزل‌های چهل یا پنجاه بیتی نیز وجود دارند. از بزرگ‌ترین شاعران سبک هندی می‌توان به کلیم کاشانی، عرفی شیرازی، بیدل دهلوی، طالب آملی، هاتف اصفهانی و صابر کرمانی اشاره نمود.

نام‌گذاری این سبک به هندی به علت استقبال دربار ادب‌پرور هند از شاعران پارسی‌گوی بود. در آن زمان همچنین به کم‌توجهی پادشاهان صفوی به اشعار متداول مدحی،[۲۰] شاعران بسیاری از ایران به هندوستان و سرزمین‌های عثمانی رهسپار شدند. با این‌حال شمار شاعران ایرانی در دربار گورکانیان هند بیش از هم‌وطنان عثمانی‌نشین‌شان بود. با توجه به اینکه شاعران این دوره بیشتر به‌دلیل فضای نامناسب ادبی درون ایران در دوره‌های صفوی و افشار و زند جلای وطن کرده‌بودند به امید داشتن زندگی مناسب به مدیحه‌سرایی پرداختند. از این‌رو عمده آثاری که به این سبک نوشته‌شده را آثار مدحی تشکیل می‌دهند. اینان به‌واسطهٔ دوری از مرکز زبان و تمایل به اظهار قدرت در بیان مفاهیم و نکات دقیق و هنجارشکنی و نوآوری و تفنن‌دوستی و به سبب تأثیر زبان و فرهنگ هندی و دیگر عوامل محیط، سبک جداگانه‌ای را به وجود آوردند.

دوره بازگشت دوره‌ای در سرایش شعر فارسی است که از قرن سیزدهم هجری آغاز شد. در این دوره شاعران به علت ابتذال و ضعف و بی‌محتوایی شعرسرایی در سبک هندی به دوره‌های پیشین ادبیات فارسی بازگشتند. گاهی این سبک را تنها یک دوره می‌دانند و عنوان می‌شود که در آن مرحله شاعران تنها به سبک‌های گذشته بازگشت کرده و سبکی جدید را پدید نیاوردند. با این‌حال پس از صائب تبریزی که از برزگ‌ترین نمایندگان سبک هندی بود بر اثر انحطاط سرایندگی در این سبک شاعرانی نظیر آذر بیگدلی، نشاط اصفهانی، مشتاق اصفهانی و طبیب اصفهانی به شعر گذشتگان روی آوردند. الگوی اصلی شاعران این دوره بیشتر شاعران سبک عراقی، به ویژه نظامی و انوری و خاقانی و سعدی بود.[۲۱] این سبک که تا اوایل سدهٔ چهاردهم نیز سبک اصلی شعر فارسی بود. این بازگشت از اصفهان آغاز شد و با کانون‌ها و محافل شعرای اصفهان و پس از آن کاشان و قم و تهران همراه بود. در دورهٔ زندیه و قاجاریه این سبک شدیداً پا گرفت و باعث پدید آمدن آثار منحصر به فرد ادبیات فارسی در دورهٔ مشروطه و پس از آن شعر نیمایی و شعر سپید شد.[۲۲]

آرایه‌های ادبی

آرایه‌های ادبی که به صنایع ادبی نیز معروف هستند عبارت‌اند از به کار بردن تکنیک‌ها و فنونی که به زیبایی اثر ادبی بیفزاید. این آرایه‌ها که به دو گروه بیان و بدیع تقسیم می‌شوند در طول تاریخ ادبیات فارسی پیشرفت کرده و تکمیل شده‌اند. برخی از این آرایه‌ها از شعر عربی عاریه گرفته شده و برخی دیگر توسط خود سخن سرایان پارسی‌گو ابداع شده‌اند.

  • ۱- بیان: به معنی کلام بازمی‌گردد و مبحث آن بر این است که یک واژه یا پاره را چگونه می‌توان معنی، تفسیر یا تأویل نمود. مهم‌ترین صنایع بیان عبارت‌اند از تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه.
  • ۲- بدیع: به بازشناسی آرایه‌های ادبی که به زیبایی اثر کمک می‌کند می‌پردازد. این آرایه‌ها به دو بخش آرایه‌های لفظی و معنوی تقسیم می‌شوند. آرایه‌های لفظی به زیبایی کلام با الفاظ کمک می‌کند و شامل واج آرایی، سجع، ترصیع، جناس و قلب می‌شوند. در مقابل آرایه‌های معنوی آن‌دسته هستند که به زیبایی اثر را از طریق معنی‌بخشی و ظرافت معنا موجب می‌گردند. این آرایه‌ها شمار زیادی دارند و مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از مراعات نظیر، تضاد، متناقض نما، حس آمیزی، تلمیح، تضمین، اغراق، ایهام، تمثیل، حسن تعلیل و لف و نشر.[۱۳]

درون‌مایه‌های ادبیات فارسی

تاریخ و اساطیر

با توجه به پیشینهٔ مذهبی ادبیات در ایران پیش از اسلام و آمیختگی اساطیر کهن ایرانی و مذهب زرتشتی و نیز تلفیق آن با حکومت دینی ساسانی تاریخ‌نویسی و اسطوره‌نگاری در ادبیات ایران امری ریشه‌دار است. در زبان فارسی نو که پس از اسلام از فارسی میانه جدا گردید نگارش ادبی تاریخ و اسطوره‌ها بارها انجام شده است. متون نثر تاریخی و اساطیری که عمدتاً جنبه ادبی ندارند زبان به کار رفته و به‌کارگیری صنایع ادبی آن‌ها را در زمره آثار ادبی جای داده است. از این متون می‌توان به تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی، تاریخ طبرستان، تاریخ الرسل و الملوک، مجمل التواریخ اشاره نمود. در آثار نظم که به شعر سروده شده‌اند بارزترین نمونهٔ آن شاهنامه فردوسی است. این اثر حماسی اساطیر ایران زرتشتی و حتی پیش زرتشتی را دربردارد و توسط فردوسی ضمن سروده‌شدن به نظم از فراموشی آن‌ها تحت تأثیر تعلمیات مذهبی اسلامی جلوگیری شد. محتوای اساطیر منعکس در شاهنامه گاهی با اصل آن اختلاف دارد و فردوسی سراینده ضمن علم به اصل ماجرا که در کتب نظم موجود بوده آن‌ها را چنان تغییر داده که در زمرهٔ آثار ضاله فرض نشوند. داستان کیومرث که حتی در منابع اسلامی ابوالبشر معرفی شده از نخستین انسان به نخستین شاه تغییر کرد و نیز حکایت مشی و مشیانه و ثنویت زرتشتی که با عقاید رسمی دوره فردوسی سازگار نبوده از اثر وی حذف گردید.[۲۳] به غیر از فردوسی از این دست شاعران تاریخ و اسطوره‌سرا می‌توان به دقیقی، اسدی توسی، خواجوی کرمانی، زرادشت بهرام پژدو اشاره کرد.

عرفان

عرفان و آموزه‌های عرفانی جایگاه ویژه‌ای در حجم ادبیات کلاسیک فارسی ایفا می‌کنند. پیشینهٔ گرایش به عرفان در ادبیات ایران به آموزه‌های عرفانی مانی و تعلیمات مانوی بازمی‌گردد. در دوران پس از اسلام نیز بسیاری از ادیبان و شاعران ایرانی به خلق آثار ادبی با درون‌مایه عرفانی پرداختند. از میان آن‌ها می‌توان ابوسعید ابوالخیر را به عنوان یکی از پیشگامان نام برد؛ اما ورود عرفان به شعر به صورت رسمی با غزلیات عرفانی سنایی غزنوی آغاز شد. بعدها با پیشرفت سبک عراقی در شعر عرفان با آن آمیخته شد به نحوی که بسیاری از تعابیر و اصطلاحات عرفانی به شعر رایج آن دوره رخنه کرد. یکی از اصلی‌ترین علل گرایش به شعر عرفانی ذوق ادبی صوفی‌ها و پیروان تصوف بود. بسیاری از صوفیان نامدار ایران دارای دیوان و دفاتر شعر بودند و در زمرهٔ شاعران سرشناس دوره خود محسوب می‌شدند. از این جهت شعر صوفیانه که از مصادیق عرفان اسلامی نیز هست راه خود را به ادبیات رایج در ایران به ویژه پس از حمله مغول باز نمود. از نامدارترین شاعرانی که به شعر صوفیانه و عرفانی می‌پرداختند می‌توان به باباطاهر، جامی، هاتف اصفهانی، فخرالدین عراقی، شاه نعمت‌الله ولی، مولوی، عطار نیشابوری، شیخ محمود شبستری و فیض کاشانی اشاره کرد. همچنین از نثرنویسانی که نثرهای ادبی عرفانی می‌نوشت می‌توان عین‌القضات همدانی، خواجه عبدالله انصاری، شمس تبریزی، شیخ احمد جامی و محمد غزالی و سعد الدین نزاری قهستانی را نام برد. برخی دیگر از شاعران مانند حافظ و سعدی اگرچه در آثارشان اشعار عرفانی و تعابیر صوفیانه فراوان دارند؛ اما از آن‌جا که تفکر عرفانی و صوفیانه خاصی را اشاعه نمی‌دهند از حیطهٔ شعرای عرفانی جدای هستند. از میان آثار مهم عرفانی ادبیات فارسی می‌توان به مثنوی مولوی و دیوان شمس از مولوی،[۲۴] منطق‌الطیر از عطار، مناجات‌نامه از انصاری و کیمیای سعادت از غزالی و کشف المحجوب از هجویری اشاره کرد.

موضوعات عاشقانه

علاقه به موضوعات عاشقانه در ادبیات فارسی به دوران نخستین شکل‌گیری ادبیات فارسی بازمی‌گردد. در آثار شاعران متقدم مانند کسایی مروزی، رودکی سمرقندی و عنصری معانی عاشقانه زیادی دیده‌می‌شود. همان دوره در اثر بزرگ و ماندگار فردوسی که شاهنامهٔ اوست داستان‌های عاشقانه مانند بیژن و منیژه، خسرو و شیرین و زال و رودابه همگی به جنبه انسانی عشق بازمی‌گردد. در دورهٔ بعدی که شاعرانی نظیر نظامی، انوری و خاقانی و فخرالدین اسعد گرگانی ظهور کردند سرودن غزلیات عاشقانه و سرودن داستان‌های عشقی افزایش یافت. همان دوره ضمن ورود مفاهیم عرفانی به ادبیات توسط سنایی غزنوی نوعی از عشق غیرزمینی که عشق به معبود بود در شعر فارسی رخنه کرد. با وجود این در دوره‌هایی که سعدی و حافظ سردمداران آن هستند عشق در آن به گونه‌ای درآمد که در مرتبه‌ای میان عشق زمینی و آسمانی جای گرفت. ادبیات فارسی منظومه‌های عاشقانه زیادی دارد.[۲۵]

مرثیه و مدیحه

بخش بزرگی از ادبیات فارسی را مرثیه‌ها و مدیحه‌ها در بر می‌گیرند. مرثیه شعری است که در سوگ شخصی گفته شود و مدیحه نیز به شعری گفته می‌شود که در ستایش یا بزرگ‌نمایی شخصی خاص خواه زنده و خواه درگذشته سروده شده‌باشد. قالب شعری در این طرز معمولاً قصیده است هرچند در سایر قوالب به ویژه مثنوی و غزل نیز مدح دیده می‌شود. مدح معمولاً معطوف بزرگان دین، شاهان و ملازمان با نفوذ دربار می‌شد که شاعران درباری به خصوص از دوره‌های سامانی و غزنوی جهت امرار معاش و کسب درآمد در دربار شاهان به آن می‌پرداخته‌اند. قالب مداحی قصیده بوده و بزرگ‌ترین مدیحه سرایان نخستین فارسی در دوره غزنوی می‌زیسته‌اند که از میان آنان می‌توان به عنصری، عسجدی، فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی و مسعود سعد سلمان اشاره نمود. با این وجود پیش از اینان شاعرانی مانند رودکی نیز در دربار سامانیان شعر مدح سروده بودند. اما تفاوت رودکی با ایشان از این جهت بود که در اشعار رودکی بیش از آنکه مدح دیده شود بیان داستان و عقاید بود و گاهی با احترام به شاه یا بزرگی نام وی با ابیاتی معدود در پایان قصیده می‌آمد. این‌گونه مداحی که بعدها میان غزلسرایان بنامی همچون حافظ شیرازی، سیف فرغانی، خواجوی کرمانی نیز به کار گرفته شد بیش از آنکه مدح باشد شعری بود که گاهی نام بزرگی در آن آمده بود. هر چند محتوای شعر به او چندان مربوط نباشد. در مثنوی‌ها نیز در اشعار فردوسی، نظامی گنجوی و فخرالدین اسعد گرگانی مجموعه آثار با ذکر ابیاتی در مدح یکی از بزرگان به نام او نوشته و به او تقدیم شده است. از شاعرانی که پس از دوره غزنوی در ادبیات مدیحه فعال بودند، انوری، خاقانی، معزی نیشابوری و کمال الدین اسماعیل را می‌توان نام برد. پس از استقرار حکومت صفوی در ایران توجه مدیحه‌سرایی کاهش یافت و شاعران مدیحه سرا بیشتر به هندوستان و ممالک عثمانی مهاجرت نمودند. در همین دوره مدح مذهبی در ایران رایج شد که محتشم کاشانی از مهم‌ترین مدیحه‌سرایان آن دوره به‌شمار می‌رود. کسایی مروزی را نخستین مدیحه‌سرای مذهبی در تاریخ ادبیات فارسی می‌دانند.[۲۶] باباطاهر، خیام و ناصر خسرو از شاعرانی هستند که اشعار مدحی در شعرشان دیده نشده و ظاهراً هیچگاه انسانی را مدح نگفته‌اند.[۲۷]

اخلاق و معرفت

موضوع اخلاق یکی از کهن‌ترین درون‌مایه‌های ادبیات در ایران است. در بسیاری از متن‌های پهلوی به ویژه اندرزنامه‌ها که سابقه نگارش آن‌ها به دوران پایانی حکومت ساسانیان می‌رسد و تحت تأثیر متون اوستایی نوشته شده‌اند محوریت موضوع بر اخلاق است.[۲۸] از میان این نوشته‌ها می‌توان به مینوی خرد یا کتاب فقهی شایست ناشایست اشاره کرد. در متون فارسی دری نیز مسائل اخلاقی در شعر شاعران بسیاری نمود پیدا کرده و کتاب‌های منثور بسیاری در این زمینه نوشته‌شده‌اند.[۲۹] از میان آن‌ها می‌توان به اخلاق ناصری، گلستان سعدی، قابوسنامه و دیوان پروین اعتصامی[۳۰] اشاره نمود.

شرح حال نویسی

طنز و فکاهی

تذکره نویسی

فرهنگ‌های فارسی

فرهنگ‌نویسی در ایران به دوران ساسانیان بازمی‌گردد. زمانی که الفبای دین‌دبیره ابداع شد نیاز مبرم به ثبت و نگهداری از واژگان اوستایی که در آن زمان زبانی مرده محسوب می‌شد از سوی موبدان و دین‌پژوهان ایرانی احساس گردید. به دنبال آن فرهنگ‌هایی به زبان پهلوی و اوستایی ایجاد شد که از آن میان دو فرهنگ لغت بنامان فرهنگ اویم ایوک و فرهنگ پهلوی امروزه بدست ما رسیده است. همچنین به دلیل وجود هزوارش در زبان پهلوی که لغات آرامی بودند که در قرائت می‌بایست معادل پهلوی‌شان خوانده می‌شد فرهنگ‌نویسی هزوارشها نیز معمول بوده است. پس از اسلام به دلیل اینکه زبان عربی به عنوان زبان دینی و ادبی و علمی تا چند قرن نخست اسلامی در ایران رایج بود ضرورت آشنایی با این زبان فرهنگ‌هایی را پدیدآورد. اما نخستین فرهنگ لغت فارسی که بیشتر برای رواج دادن زبان فارسی ادبی در ممالک ایران ساخته‌شده بود در آذربایجان و توسط خواجه نصیر طوسی به وجود آمد. مهاجرت ادیبان و علمای ایرانی در دوران متاخر به هندوستان و عثمانی نیز فرهنگ‌نویسی‌های متعدد فارسی را موجب شد. از مهم‌ترین فرهنگ‌های دیگر فارسی می‌توان تحفة الاحباب، برهان قاطع، فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی، غیاث اللغات، آنندراج و فرهنگ نظام را می‌توان نام برد. در دوران معاصر نیز به تبعیت از واژه‌نویسی و فرهنگ‌نویسی رایج در غرب و با توجه به پیشینه این امر در ایران فرهنگ‌های نوین زبان فارسی پدید آمد. از برجسته‌ترین فرهنگ‌های معاصر فارسی لغت‌نامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ سخن، فرهنگ عمید و فرهنگ معاصر فارسی می‌باشند.[۳۱]

فرهنگ نویسی نوین

در دوره معاصر جوامع فارسی‌زبان با توجه به آشنایی با امور لغت‌نامه‌نویسی و ادبی غرب و شیوه‌های نوین فرهنگ‌نویسی با الهام از سبک گذشته فرهنگ‌های جدید در زبان فارسی پدید آمدند. این فرهنگ‌های جدید که مملو از واژگان فنی و علمی اروپایی به ویژه از زبان‌های فرانسه، روسی و انگلیسی هستند عمدتاً بر اساس نیازهای زبانی در کشور ایران نوشته‌شده‌اند. از مهم‌ترین این فرهنگ‌ها می‌توان به لغت‌نامه دهخدا، لغت‌نامه معین، فرهنگ عمید و فرهنگ آریان‌پور اشاره کرد.

ادبیات شفاهی

ضرب‌المثل‌ها

پراکندگی جغرافیایی ادبیات فارسی

در ایران زمین

در آناتولی و جنوب شرق اروپا

در شبه قارهٔ هند

زبان و ادب فارسی در هند سابقهٔ دیرینه‌ای دارد. دربارهٔ پیشینهٔ رواج زبان و ادب پارسی در شبه‌قاره، از مدارک تاریخی چنین برمی‌آید که در سدهٔ سوم هجری، برای نخستین بار هندوان فرصت یافتند تا با فارسی‌زبانان آشناییِ مؤثر پیدا کنند. در آن زمان بنا به قول ابن حوقل در صوره‌الارض و اصطخری در المسالک و الممالک، مردمِ «مُلتان» و «منصوره» به زبان عربی و سِندی، و مردم «مُکران»، به زبان فارسی سخن می‌گفتند. در اوایل سده چهارم هجری، در سِند شاعری ظهور کرد مشهور به رابعه بنت کعب که اشعار فصیح دلکشی از او در قدیمی‌ترین تذکره‌ها نقل شده است و می‌رسانَد که در زمان او، زبان فارسی در سِند رواج داشته است.[۳۲] در حدود یک میلیون نسخه خطی به زبان فارسی در هند وجود دارد که این میزان یک دهم کل نسخ خطی موجود در این کشور است و خط فارسی در منابع علمی کشور هند بسیار رایج است.[۳۳]

در قفقاز

در فرارود

ادبیات نوین ایران

ادبیات داستانی

اگرچه داستان‌سرایی در ادبیات فارسی ریشه کهنی دارد، اما داستانی‌نویسی به سبک مدرن در ایران از نیمه دوم قرن نوزدهم رایج شد. نخستین رمان ایرانی سرگذشت حاجی بابای اصفهانی است که به وسیلهٔ میرزا حبیب اصفهانی به رشته تحریر درآمد. پس از آن نویسندگانی همچون محمدعلی جمالزاده، طالبوف و زین العابدین مراغه‌ای داستان‌نویسی نمودند که البته آثار آن‌ها از نظر زبان و سبک نوشتار با زبان رسمی و ادبی دوره قاجار و نیز گاهی با زبان عامیانه نزدیکی می‌یافت. هم‌چنین ویژگی عمده این آثار وجود روح ملی‌گرایی و نمود اساطیر ایرانی در آن‌ها بود.[۳۴] پس از آن و به‌ویژه با رواج گسترده آثار ادبی اروپایی در ایران سبک جدید و نوینی از داستان‌نویسی در ایران پدید آمد که در راس آن‌ها صادق هدایت قرار داشت. به دنبال صادق هدایت نویسندگانی مانند هوشنگ گلشیری، جلال آل احمد، صادق چوبک، بهرام صادقی، سیمین دانشور، بزرگ علوی، محمود دولت‌آبادی، علی محمد افغانی و غلامحسین ساعدی این سبک را دنبال نمودند. داستان‌های کوتاه و بلند در آثار این نویسندگان به چشم می‌خورد. رمان مدرن فارسی پس از انقلاب عمدتاً به نقد وضعیت فرهنگی و سیاسی موجود در جامعه می‌پردازد. رویکرد اصلی جریان مدرن، همچون رئالیست‌های سنتی رویکردی انتقادی است با این تفاوت که موضوع انتقاد آنان نه نظام سلطنتی پیش از انقلاب، بلکه وضعیت سیاسی حاضر است. مهم‌ترین تفاوت مدرنیسم داخلی با مدرنیسم غربی در همین تفاوت نگرش به تحولات اجتماعی نهفته است. مدرنیسم غربی با کناره‌گیری از واقعیت بیرونی، به ذهنیت‌گرایی افراطی پناه می‌برد و هیچ‌گونه مسئولیت اجتماعی یا نقش اصلاح‌طلبی برای خود قائل نیست. اما نویسندهٔ مدرنیست داخلی که نمی‌تواند خود را از دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی روزانه رها سازد، رویکرد انتقادی اسلاف رئالیست خود را البته با تکنیک‌های روایت ذهنی مدرن در عرصه‌های اجتماعی دنبال می‌کند؛ و بدین ترتیب احساس می‌کند به مسئولیت اجتماعی و ایدئولوژیک خود عمل کرده است. رمان مدرن فارسی علی‌رغم آن‌که فرمی مشابه آثار مدرن غرب دارد، نگاه سنتی خود را به موضوعات حفظ می‌کند. روح و اندیشه ذاتی رمان غرب مبتنی بر نیست‌انگاری اومانیستی است و درک این اندیشه مستلزم آشنایی و انس عمیق نویسنده با ادبیات غرب است؛ اما این حس و حال اومانیستی هیچ‌گاه در نویسندگان داخلی به کمال یافت نشده است و به همین صورت نوعی دوگانگی و تضاد در صورت و محتوای رمان مدرن فارسی قبل و بعد از انقلاب وجود دارد. نویسندگان رمان مدرن در نقد هنجارهای ناشی از نوعی تفکر دینی عمدتاً به دو مضمون می‌پردازند. نخست ستیز سنت و مدرنیته در قالب جنگ پدران و پسران و دوم نقد برخی از ارزش‌های اخلاقی رایج؛ گفتمان رمان مدرن فارسی در واقع همان گفتمان صادق هدایت در بحث تجدد و عقب‌ماندگی است که این‌بار فاقد صراحت است.[۳۵] از رمان نویسان برجسته ایران در پس از انقلاب بایستی به زویا پیرزاد، عباس معروفی، علی مؤذنی، حسین سناپور و شیوا ارسطویی اشاره کرد.

شعر نو

زمینه‌های فکری سرایش شعر نو، سال‌ها پیش از نیما آغاز شده بود که برای پیگیری این نکته باید به شاعران و سرایندگان دوره مشروطه مراجعه کرد. ابوالقاسم لاهوتی، میرزا حبیب مترجم حاجی بابای اصفهانی و میرزاده عشقی از این زمره‌اند.

شعر نو جنبش شعری بود که با نظریات نیما یوشیج آغاز شد. از جمله شاعران متعلق به این جنبش شعری می‌توان به احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، منوچهر آتشی، طاهره صفارزاده، و محمود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد) اشاره کرد.

وزن در شعرهای نیما و اخوان با نوع شعری که احمد شاملو سراینده آن بود تفاوت دارد. شعر نیمایی دارای وزن عروضی بوده و تنها هجاهای شعر تساوی خود را از دست داده‌اند و کوتاه یا بلند می‌شوند ولی در شعر سپید که احمد شاملو آن را پایه‌گذاری کرد از وزن خبری نیست و به جای آن از تصویرسازی واژگانی و موسیقی درونی استفاده می‌شود.

شعر سپید

شعر سپید گونه‌ای از شعر فارسی است که در دهه سی خورشیدی توسط احمد شاملو ابداع شد. این شعر که از الگوی شعر نیمایی پدید آمد شعریست که فاقد قاعده وزن و قافیه بوده و وزن آن را می‌باید در فحوای کلام جستجو کرد. قافیه اگر در این گونه شعر به کار برود فاقد دستور ویژه است و جای آن بستگی به خواست شاعر دارد. ایده شاملو برای چنین شعری این بود که وزن و عروض و قافیه دست شاعر را برای سرایندگی تنگ‌تر کرده و باعث کاهش درخشندگی و اعتلای اثر می‌شوند. این شعر در غرب گونه‌ای دارد که به آن شعر آزاد می‌گویند و در آثار میلتون و لورکا بوفور دیده می‌شود. به عقیده براهنی شاملو ایده شعر سپید را از ادبیات غرب آموخته و آن را با نثر آهنگین ادبیات فارسی به ویژه اثر تاریخ بیهقی آمیخت و شعر سپید از آن زاده شد.[۳۶] از شاعرانی که به شعر سپید پرداختند می‌توان به جز احمد شاملو به هوشنگ ایرانی، شمس لنگرودی، رضا براهنی، سید علی صالحی، منوچهر آتشی، احمدرضا احمدی، علیرضا آدینه، قدمعلی سرامی، رسول یونان، یدالله رؤیایی و احمدرضا احمدی اشاره نمود.[۳۷]

ترانه و ادبیات موسیقایی

ادبیات کودک و نوجوان

در دوره ادبیات نوین ایران ادبیات کودک با جبار باغچه بان، عباس یمینی شریف و توران میرهادی آغاز می‌شود. بعدها ثمین باغچه بان، مصطفی رحماندوست نیز از چهره‌های موفق این عرصه می‌شوند. قصه‌های مجید یکی از موفق‌ترین آثار داستانی ادبیات کودک و نوجوان به‌شمار می‌رود که توسط هوشنگ مرادی کرمانی نوشته شد. از سال ۱۳۴۴ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به منظور گسترش کتاب و کتابخوانی میان قشر کم سن و سال ایران تأسیس شد که به برگزاری نمایشگاه‌ها، فیستوال، جشنواره و ارائه کتاب به کودکان و نوجوانان می‌پردازد. این کانون پس از انقلاب اسلامی زیرمجموعه وزارت آموزش و پرورش گردید. از نویسندگانی که گاهی به این مقوله نیز می‌پرداختند می‌توان به احمد شاملو، نادر ابراهیمی و صمد بهرنگی اشاره کرد. سایر نویسندگان و شاعران موفق حیطه ادبیات کودک و نوجوان عبارتند از:

شاعران زن ایرانی

طنزپردازان

شاعران و نویسندگان

نویسندگان و شاعران انقلاب اسلامی

منتقدان ادبی

نخستین کسانی که نقد ادبی به معنای مدرن آن را در ایران شناساندند روشنفکران دوران مشروطه نظیر فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان، طالبوف و زین‌العابدین مراغه‌ای بودند.

جستارهای وابسته

کتاب‌نامه

  • شریفی، محمد (۱۳۸۷). محمدرضا جعفری، ویراستار. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: فرهنگ نشر نو و انتشارات معین. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۷۴۴۳-۴۱-۸.

منابع

  1.  Von David Levinson, Karen Christensen, Encyclopedia of Modern Asia, Charles Scribner's Sons. 2002 pg 48
  2.  Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica»iranicaonline.org (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۹-۲۶.
  3.  "Avesta | Definition, Contents, & Facts | Britannica"www.britannica.com (به انگلیسی). Retrieved2022-09-26.
  4.  Reuben Levy (1923). "From Cyrus the Great to the Islamic Conquest"internet archive (به انگلیسی). p. 9-10.
  5.  «بازگشت ادبی». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۲ اکتبر ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۱.
  6.  «نگاهی به ادبیات کلاسیک ایران»مردمسالاری. دریافت‌شده در ۲ اکتبر ۲۰۱۱.[پیوند مرده]
  7.  «گذری بر تاریخچه ادبیات کهن فارسی (به مناسبت ۲۷ شهریور ماه، روز شعر و ادب فارسی)»پایگاه حوزه. دریافت‌شده در ۲ اکتبر ۲۰۱۱.
  8.  «مرزبان‌نامه به پارسی سره»parsisara.ir. دریافت‌شده در ۲ اکتبر ۲۰۱۱.[پیوند مرده]
  9.  «ادبیات غنایی»پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  10.  «سعدی ادبیات غنایی و فردوسی ادبیات حماسی را برای ایرانیان سرود»دکتر منصور رستگار فسایی (ایبنا، خبرگزاری کتاب ایران). بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ فوریه ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  11.  «درآمدی بر ادبیات تعلیمی(۱)»سیدمحسن حسینی طه (روزنامهٔ اطلاعات). دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.[پیوند مرده]
  12.  شریفی (۱۳۸۷). فرهنگ ادبیات فارسی. ص. ۱۱۲.
  13. ↑ پرش به بالا به:۱۳٫۰ ۱۳٫۱ آرایه‌های ادبی (قالب‌های شعر، بیان و بدیع). وزارت آموزش و پرورش. سال سوم نظام جدید آموزش متوسطه. ۱۳۸۴. رشتهٔ ادبیات و علوم انسانی (ISBN 964-05-0036-4
  14.  «سبک‌های شعر فارسی»پایگاه پژوهشی آریابوم. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.[پیوند مرده]
  15.  «سبک خراسانی، قرن ششم (شعر فنی)(۱)»دائرةالمعارف طهور. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  16.  «مختصات فکری سبک خراسانی»سایت آفتاب. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  17.  «مختصات شعر سبک عراقی (۲)»دائرةالمعارف طهور. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  18.  «بیدل بزرگ‌ترین سراینده سبک هندی است»دکتر محمود مدبری. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  19.  «سبک هندی»پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  20.  «آثار شاعران سبک هندی در اوج خلاقیت است»نقل از خبرگزاری فارس. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  21.  «دوره بازگشت ادبی»پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  22.  «بازگشت ادبی»دائرةالمعارف اسلامی. دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  23.  آموزگار، ژاله (۱۳۸۷). «خویشکاری فردوسی». بخارا (۶۶).
  24.  «ادبیات عرفانی»پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱.
  25.  «یکصد منظومه عاشقانه از هزار سال ادب فارسی»خبرآنلاین به نقل از ایسنا. بایگانی‌شده از اصلی در ۵ فوریه ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱.
  26.  «ولادت کسایی مروزی، شاعر اهل بیت علیهم السلام»پایگاه حوزه. دریافت‌شده در ۲۳ نوامبر ۲۰۱۱.
  27.  «خواص و عوام از نگاه ناصرخسرو»پایگاه تربت جام. بایگانی‌شده از اصلی در ۶ مارس ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۲۳ نوامبر ۲۰۱۱.
  28.  «اندرزنامه»پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۱۲ مارس ۲۰۱۲.
  29.  «تجلی اخلاق در ادبیات فارسی»تبیان. دریافت‌شده در ۱۲ مارس ۲۰۱۲.[پیوند مرده]
  30.  «اخلاق در ادب فارسی»راسخون. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۱۲ مارس ۲۰۱۲.
  31.  «فرهنگ نویسی در ایران از گذشته تا امروز»علی معروفی (خبرگزاری فارس). دریافت‌شده در ۲۰ اکتبر ۲۰۱۱.
  32.  «گزارش فرهنگستان زبان و ادب فارسی. ص 63» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۸ آوریل ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۲ اکتبر ۲۰۱۲.
  33.  https://www.mehrnews.com/news/4714925/یک-میلیون-نسخه-خطی-ایرانی-در-هندوستان-وجود-دارد
  34.  نامه فرهنگستان؛ پیدایش رمان فارسی؛ روح بخشیان، عبدالحمید؛ شماره ۱۳، پاییز ۱۳۷۸ صفحه146
  35.  فصلنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز؛ نمود مدرنیسم دررمان فارسی، حسین هاجری، ص ۱۶۰
  36.  براهنی، رضا (۱۳۸۰). طلا در مس. زریاب. ص. ۹۰۴.
  37.  «شعر سپید»پژوهشکده باقرالعلوم. دریافت‌شده در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱.

پیوند به بیرون

رسانه
سال‌شمار شاعران شعر کهن فارسی تا سده ۱۳ هجری 

حسین نظری بزرگان ادبیات ایران سیمین بهبهانی


حسین نظری 

سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی (زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶ – درگذشتهٔ ۲۸ مرداد ۱۳۹۳)، معلم، نویسنده، شاعر و غزل‌سرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگی‌اش بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در بیست کتاب منتشر شده‌اند.[۶] شعرهای سیمین بهبهانی موضوعاتی همچون عشق به میهن، زمین‌لرزه، انقلاب، جنگ، فقر، تن‌فروشی، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان را در بر می‌گیرند.[۶] او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف است.[۱۱][۱۲] سیمین بهبهانی، دو بار در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۲، نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد و همچنین، چندین جایزه بین‌المللی دریافت کرده‌ است.[۱۳]

سیمین بـِهْبَهانی
نام اصلی
سیمین خلیلی[۱]
زاده۲۸ تیر ۱۳۰۶
تهران، ایران
درگذشته۲۸ مرداد ۱۳۹۳ (۸۷ سال)
بیمارستان پارس، تهران، ایران
بیماری قلبی ریوی
آرامگاهگورستان بهشت زهرا[۲]
آرامگاه شماره ۷۲
لقب«بانوی غزل»[۳]
«نیمای غزل»[۴]
«شاعر ملی»[۵]
«شیرزن ایران»[۶]
پیشهنویسنده و شاعر
زمینه کاریغزل‌سرا
ملیتایرانی
دورهپهلوی - جمهوری اسلامی
سال‌های فعالیت۱۳۱۸ تا ۱۳۹۳
دلیل سرشناسیشاعر، غزل‌سرا و فعال حقوق بشر و جنبش زنان.
تأثیرپذیرفته ازنیما یوشیج
همسر(ها)حسن بهبهانی
منوچهر کوشیار
فرزند(ان)علی[۷]
حسین[۸]
امید (دختر)
پدر و مادرعباس خلیلی
فخرعظمی ارغون
جوایز

زندگی شخصی

ویرایش

سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی در ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران به دنیا آمد. وی فرزند عباس خلیلی[۱۴] (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) و فخرعظما ارغون بود. میرزا حسین میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود، عموی پدر او و پدربزرگ او علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی بودند.[۱۵] پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن، رمان‌های متعددی را هم به رشتهٔ تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.

مادر او فخرعظما ارغون (۱۲۷۷–۱۳۴۵ ه‍.ش) دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم‌السلطان خلعتبری) از بطن قمرخانم عظمت‌السلطنه (فرزند میرزا محمدخان امیرتومان و نبیرهٔ هدایت‌الله خان فومنی) بود. فخر عظمی ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسوی را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در جمعیت نسوان وطنخواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامهٔ آیندهٔ ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به‌عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می‌کرد. پدر و مادر سیمین که در سال ۱۳۰۳ ازدواج کرده بودند، در سال ۱۳۰۹ از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامهٔ آیندهٔ ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد.

ازدواج

ویرایش

سیمین بهبهانی در سال ۱۳۲۵ با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد. وی از این ازدواج دو پسر با نام‌های علی و حسین و یک دختر به نام امید دارد. ابوالحسن تهامی‌نژاد دوبلور و صداپیشهٔ ایرانی، داماد اوست.

سیمین بهبهانی در سال ۱۳۴۹ از حسن بهبهانی جدا شد و در همان سال با منوچهر کوشیار، که در دوران دانشجویی با او آشنا شده‌بود، ازدواج کرد. کوشیار تیرماه ۱۳۶۳ در اثر عارضهٔ قلبی درگذشت.

نشسته از چپ (ردیف اول): سیمین بهبهانی، مهدی اخوان ثالث، ابوالحسن نجفی، محمدعلی سپانلو و شهرزاد سپانلو؛ ایستاده: اسماعیل نوری‌علا؛ نشسته از چپ (ردیف دوم): نعمت آزرم، حسن پستا، محمود مشرف آزاد تهرانی، ۱۳۵۹

زندگی حرفه‌ای

ویرایش
 
سیمین بهبهانی

او سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد. سیمین بهبهانی سی سال (از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰) تنها به تدریس اشتغال داشت و شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد.

در سال ۱۳۴۲ خورشیدی او از اعضای اصلی انجمن ادبی ایران درآمد و جزو معدود زنان عضو این انجمن قرار گرفت.[۱۶]

در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی درآمد. سیمین بهبهانی، هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، یدالله رؤیایی، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره می‌کردند. سیمین بهبهانی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ مدتی عضو شورای موسیقی رادیو و تلویزیون ملی ایران بود. او برای رادیو ترانه هم شعر می‌سرود. او در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت.

خوانندگان بسیاری چون محمدرضا شجریان، لیلا فروهر، الهه،فرامرز اصلانی، اکبر گلپایگانی، داریوش، ایرج، عارف، سپیده، کورس سرهنگ‌زاده، رامش، عهدیه، سیما بینا، پوران، دلکش، مرضیه و… سروده‌های وی را خوانده‌اند.

در ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد. در همین سال سازمان دیده‌بان حقوق بشر نیز جایزه لیلیان هیلمن / داشیل هامت را به وی اعطا کرد. در سال ۱۳۸۶ نخستین دورهٔ جایزهٔ بیتا برگزار و جایزه به سیمین بهبهانی اهدا شد.

در ۷ شهریور ۱۳۹۲ جایزهٔ یانوش پانونیوش (Janus Pannonius) از سوی انجمن قلم مجارستان، در شهر پچ کشور مجارستان با حضور سیمین به وی اهدا شد. این جایزه شامل تندیس و پنجاه هزار پوند بود.[۱۷] در این مراسم، فرزانه میلانی مترجم آثار سیمین به زبان انگلیسی نیز حضور یافت.[۱۸]

سیمین شعر معروف «دوباره می‌سازمت وطن» را در سال ۱۳۵۹ سرود. این ترانه توسط داریوش اقبالی خوانندهٔ ایرانی اجرا شد و همچنین شعر امشب اگر یاری کنی با صدای لیلا فروهر در سال ۱۳۹۱ اجرا شد.

باراک اوباما رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا در پیامی تلویزیونی به ایرانیان به مناسبت فرارسیدن نوروز ۱۳۹۰، ترجمه‌ای انگلیسی از غزل دوباره می‌سازمت وطن سیمین بهبهانی را خواند.[۱۹]

قدمعلی سرامی از دوستان سیمین بهبهانی شعر وی را اینگونه توصیف کرده‌است: «سیمین همان‌طور که نتوانست از شعر اجتماعی و غزل یکی را برگزیند و ناگزیر غزل خود را به اجتماع پیوند زد، نتوانست از میان نو و کهن نیز یکی را برگزیند؛ بنابراین کوشید تا این دو را نیز در هم بیامیزد و این آمیزش در غزل‌های او با ظرافت صورت گرفته‌است، منتهی در غزل‌های این دو مجموعهٔ پسین، سیمین قالب را از قدما وام گرفت و محتوا و اندیشه‌ها و مضامین را از روزگار خویش. او به‌جای این‌که قالب این خشت را در آتش بیفکند و خشت نو از قالب دیگر بزند، قالب کهنه را نگه داشت؛ اما خشت نو زد، به همین دلیل غزل‌های او به غزل‌های شاعران نوپردازی همچون نادر نادرپور، فریدون توللی و سایه نزدیک‌تر است تا به غزل‌های کهنه‌سرایان این سال و زمانه.»[۲۰]

فعالیت‌های اجتماعی

ویرایش

سیمین بهبهانی در سال ۱۳۶۷ و در بحبوحهٔ اعدام دسته‌جمعی زندانیان عقیدتی سیاسی ایران در تابستان ۱۳۶۷ شعری را با عنوان "ای مادران" سرود.

سیمین بهبهانی در تجمع اعتراضی جنبش زنان ایران در پارک دانشجو مورد حملهٔ مأموران نیروی انتظامی قرار گرفت. وی از مأموری که او را مورد ضرب و شتم قرار داده بود، به قوه قضائیه شکایت کرد اما در نهایت به گفتهٔ نسرین ستوده، وکیل سیمین بهبهانی «پرونده بسته شد».[۲۱]

«نه مرده‌ای، نه می‌میری
همیشه زنده می‌مانی، حیات جاودان داری
ندای خلق ایرانی.»

سیمین بهبهانی در وصف ندا آقاسلطان.[۲۲][۲۳]

سیمین بهبهانی در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۷، در اعتراض به «لایحه حمایت از خانواده» به‌همراه جمعی از فعالان حقوق زنان در مجلس شورای اسلامی حضور یافت و خطاب به نماینده‌ای گفت: «آقا جان من به شما رأی ندادم، چون اصلاً مجلس شما را قبول ندارم، اما آمده‌ام این‌جا به شما بگویم که به مردمی که به‌تان رأی داده‌اند، خیانت نکنید و اجازه ندهید مجلس لایحه‌ای را تصویب کند که به ضد زنان ایران است».[۲۴][۲۵]

بهبهانی، در روز ۱۷ اسفند ۱۳۸۸، هنگامی که قرار بود برای انجام معالجات پزشکی و سخنرانی در روز جهانی زنان به پاریس برود، با ممانعت مأموران امنیتی روبرو شد. مأموران با توقیف گذرنامه‌اش در فرودگاه، به او اعلام کردند که «ممنوع‌الخروج است».[۲۶][۲۷] مترجم انگلیسی بهبهانی، فرزانه میلانی، از بازداشت و بازجویی چند ساعته از او در سن ۸۲سالگی و در حالی‌که تقریباً نابینا شده بود، ابراز شگفتی کرد.[۲۸]

سیمین بهبهانی تا هنگام مرگ، ریاست افتخاری هیئت امنای کتابخانه صدیقه دولت‌آبادی را بر عهده داشت.[۲۹]

بیماری و درگذشت

ویرایش
 
مقبرهٔ سیمین بهبهانی واقع در آرامگاه خانوادگی وی

سیمین بهبهانی که به‌علت بیماری قلبی ریوی در بیمارستان پارس تهران بستری بود، از ۱۵ مرداد در کما به سر می‌برد و سرانجام ساعت یک بامداد روز سه‌شنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ خورشیدی، در سن ۸۷ سالگی درگذشت.[۳۰][۳۱] پیکر او با حضور مردم و ادیبان و هنرمندان از مقابل تالار وحدت تشییع شد و در بهشت زهرا در مقبرهٔ خانوادگی و کنار پدرش به خاک سپرده شد.

تشییع و خاک‌سپاری

ویرایش
سخنان حافظ موسوی در بزرگداشت سیمین بهبهانی

بزرگداشت از خانم بهبهانی، تجلیل از شعر است و شعر با وجود پیشرفت هنرهای دیگر هنوز برای ما ایرانیان گویاترین آیینهٔ احساس است. این موضوع حتی شاید جای تأسف داشته باشد؛ چراکه در جوامع مدرن عکس این موضوع اتفاق می‌افتد. خانم بهبهانی به‌نوعی عصاره شعر و دنبالهٔ سنت شعر فارسی هستند. شعر ایشان تاریخ‌نگاری روح جمعی ما ایرانیان است. نیما دربارهٔ شعر حافظ گفته‌است: «شعر حافظ موسیقی روح ایرانی است»، شعر خانم بهبهانی هم با روح و روان و اتفاق‌های اجتماعی ما تنظیم شده‌است و این دلیل مقبولیت ایشان است. در غزل‌های ایشان تنوع مضمون و تکثر موضوعی دیده می‌شود. اساساً غزل برای چنین ظرفیت‌هایی ساخته نشده‌است و ایشان این ظرفیت‌ها را ایجاد کردند. علی‌محمد حق‌شناس، که خدایش بیامرزد، دربارهٔ ایشان گفتند: نیمای غزل؛ سیمین

[۳۲]

صبح جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳ در مراسم تشییع و خاک‌سپاری سیمین بهبهانی جمعیت بزرگی از دوستداران و طرفدارانش به تالار وحدت آمده بودند. در این مراسم شخصیت‌های شناخته‌شده‌ای همچون محمود دولت‌آبادی، جواد مجابی، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، همایون شجریان، صدیق تعریف، ابوالحسن تهامی‌نژاد (دوبلور و داماد سیمین بهبهانی) و علی بهبهانی پشت تریبون رفتند و دربارهٔ او سخنانی گفتند. شهرام ناظری غزل «دوباره می‌سازمت وطن» و همایون شجریان غزل «رفت آن سوار کولی» سیمین بهبهانی را به آواز خواندند. در این مراسم حاضران بارها سرودهای «مرغ سحر» و «مرا ببوس» را با هم خواندند و در برخی مواقع با صدای دست، شعار «سیمین بهبهانی در دل ما می‌مانی» و «سیمین بهبهانی هویت ایرانی» را سر دادند.[۳۳] پیکر سیمین بهبهانی سرانجام در آرامگاه شمارهٔ ۷۲ بهشت زهرا (آرامگاه خاندان پدرش) به خاک سپرده شد.

به ادعای داماد بهبهانی، او در وصیت خود گفته بود مرا یا در امامزاده طاهر کنار شوهر و نوه‌ام یا در آرامگاه خانوادگی کنار گور پدرم در بهشت زهرا به خاک بسپارید و فرزندانش گزینهٔ دوم را انتخاب کردند.[۳۴]

اما بنا بر ادعای فریبرز رئیس‌دانا پس از مرگ سیمین بهبهانی در بامداد روز سه‌شنبه، فرزندان او برای انجام وصیت‌اش که دفن‌شدن در کنار همسر و نوه‌اش در گورستان امامزاده طاهر بود تلاش فراوان کردند. اما اجازهٔ دفن سیمین بهبهانی در این مکان که برخی اعضای کانون نویسندگان ایران همچون محمد مختاری و احمد شاملو نیز در آن آرمیده بودند، توسط شهرداری کرج و دولت داده نشد.[۳۵][۳۶] تلاش‌ها برای اجرای وصیت سیمین بهبهانی باعث شد تا پیکر او سه روز در بیمارستان بماند و روز جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳ از مقابل تالار وحدت تشییع و در بهشت زهرای تهران دفن شود در حالی که پسر او قبلاً به خبرگزاری‌ها گفته بود سیمین بهبهانی از مقابل در خانه‌اش تشییع خواهد شد.[۳۷][۳۸]

با یادداشتی که فریبرز رئیس‌دانا با ادعای انعکاس نظر کانون نویسندگان ایران در صفحهٔ فیس‌بوک خود منتشر کرد، اعضای کانون، مراسم تشییع سیمین بهبهانی را تحریم کردند.[۳۹] خبر تشییع پیکر سیمین بهبهانی از تالار وحدت باعث شد که تعدادی از شاعران سرشناس عضو کانون نویسندگان همچون سید علی صالحی و محمدعلی سپانلو در مراسم تشییع و خاکسپاری شرکت نکنند. رئیس‌دانا در جایی از نوشتهٔ خود مدعی شده بود: «سخنرانان در مراسم تشییع سیمین بهبهانی تعیین شده‌اند و از کانون نویسندگان، کسی اجازهٔ سخنرانی در این مراسم را ندارد.» او همچنین افزوده بود: «من و تقریباً همهٔ دوستان کانون به انتخاب خودشان با تو از همین‌جا بدرود می‌گوییم و به احترام نام بلندت که خاتون غزل آزادی و از سرداران کانون نویسندگان ایران بودی در مراسم فردا و هیچ‌یک از مراسم تحمیلی ریاکارانه از این دست شرکت نخواهیم کرد.».[۳۹]

رئیس‌دانا در مصاحبهٔ بعدی خود گفت که «در این مورد، نظر شخصی خود را گفته و نمایندهٔ نظر کانون نبوده‌است». او افزود که «می‌دانم که تصمیم نهایی در این مورد با خانوادهٔ محترم ایشان است اما قرار محل تشییع و تدفین، بدون مشورت با اعضای کانون گذاشته شده و آگهی گردیده‌است.»[۴۰]

نمونه شعر

ویرایش

دوباره می‌سازمت وطن

ویرایش
دوباره می‌سازمت، وطن!اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می‌زنماگرچه با استخوان خویش
دوباره می‌بویم از تو گلبه میل نسل جوان تو
دوباره می‌شویم از تو خونبه سیل اشک روان خویش
دوباره یک روزِ روشناسیاهی از خانه می‌رود
به شعر خود رنگ می‌زنمزِ آبی یِ آسمان خویش
اگرچه صدساله مرده‌امبه گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمنزِ نعرهٔ آن چنان خویش
کسی که «عظم رمیم» رادوباره انشا کند به لطف
چو کوه، می بخشدم شکوهبه عرصهٔ امتحان خویش
اگرچه پیرم، ولی هنوزمجال تعلیم اگر بُوَد
جوانی آغاز می‌کنمکنار نوباوگان خویش
حدیث «حُبُّ الوَطَن» ز شوقبدان روِش ساز می‌کنم
که جان شود هر کلام دلچو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشیبه جاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشیزِ گرمی یِ دودمان خویش
دوباره می‌بخشی ام تواناگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جاناگر چه بیش از توان خویش

این شعر از مشهورترین غزل‌های سیمین بهبهانی است. بهبهانی این شعر را اسفند سال ۱۳۶۰ سرود و به بانوی قصهٔ فارسی، سیمین دانشور پیشکش کرد. این غزل در دفتر «دشت ارژن» سیمین بهبهانی به چاپ رسیده‌است. در سال ۱۳۸۲ داریوش اقبالی ابیاتی از این شعر را به آواز خواند که اثری بسیار موفق شد.


  • یک متر هفتاد صدم
یک متر هفتاد صَدُم افراشت قامت سخنمیک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم
یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی ساده دلیجان دل‌آرای غزل جسم شکیبایی زنم
زشت است اگر سیرت من خود را در آن می‌نگریهیها که سنگم نزنی آینه ام می‌شکنم
از جای برخیزم اگر پر سایه ام بیدبنمبر خاک بشینم اگر فرش ظریفم چمنم
یک مغز و صد بیم عصص فکر است در چارقدمیک قلب و صد شور هوس شعر است در پیرهنم
بر ریشه ام تیشه مزن! حیف است افتادن مندر خشکساران شما سَروم، بلوطم، چمنم
ای جملگی دشمن من! جز حق چه گفتم به سخن؟پاداش دشنام شما آهی به نفرین نزنم
انگار من زادمتان کژتاب بدخوی و رماندست از شما گر بکشم مهر از شما برنکنم
انگار من زادمتان ماری که نیشم بزندمن جز مدارا چه کنم با پاره جان تنم
هفتاد سال این گُل جا ماندم که از کف نرودیک متر هفتاد صدم :گورم به خاک وطنم

کتاب‌شناسی

ویرایش
 
گفتگویی با بهبهانی در مجلّهٔ دنیای سخن
  • سه‌تار شکسته (۱۳۳۰/۱۹۵۱)
  • جای پا (۱۳۳۵/۱۹۵۴)
  • چلچراغ (۱۳۳۶/۱۹۵۵)
  • مرمر (۱۳۴۱/۱۹۶۱)
  • رستاخیز (۱۳۵۲/۱۹۷۱)
  • خطی ز سرعت و از آتش(۱۳۶۰/۱۹۸۰)
  • دشت ارژن (۱۳۶۲/۱۹۸۳)
  • گزینه اشعار (۱۳۶۷)
  • دربارهٔ هنر و ادبیات (۱۳۶۸)
  • آن مرد، مرد همراهم (۱۳۶۹)
  • کاغذین‌جامه (۱۳۷۱/۱۹۹۲)
  • کولی و نامه و عشق (۱۳۷۳)
  • عاشق‌تر از همیشه بخوان (۱۳۷۳)
  • شاعران امروز فرانسه (۱۳۷۳) ترجمه فارسی از اثر پیر دوبوادفر
  • با قلب خود چه خریدم؟(۱۳۷۵/۱۹۹۶)
  • یک دریچه آزادی (۱۳۷۴/۱۹۹۵)
  • مجموعه اشعار (۲۰۰۳)
  • یکی مثلاً این که (۲۰۰۵)
  • با مادرم هم‌راه ـ زندگی‌نامه خود نوشت[۴۱] (۱۳۹۰)
  • شعر زمان ما (۱۳۹۱)
  • مجموعه اشعار سیمین بهبهانی (۱۳۹۱)
  • پرده پنهان ـ آشکار (مجموعه ترانه) (۱۳۹۶) انتشارات نگاه

جایزه‌ها و افتخارات

ویرایش
  • ۱۹۹۸ - جایزهٔ «هلمن-همت گرانت» دیده‌بان حقوق بشر
  • ۱۹۹۹ - «مدال کارل فون اوسیتسکی»
  • ۲۰۰۶ - جایزهٔ آزادی بیان اتحادیهٔ نویسندگان نروژ
  • ۲۰۰۹ - شاعر برندهٔ جایزهٔ mtvU[۴۲]
  • ۲۰۱۳ - «جایزهٔ شعر یانوس پانونیوس» از انجمن قلم مجارستان

پانویس

ویرایش
  1.  هشتاد و پنج سالگی سیمین بهبهانی، بی‌بی‌سی فارسی
  2. ↑ پرش به بالا به:۲٫۰ ۲٫۱ مراسم خاکسپاری سیمین بهبهانی، غزلسرای معاصر، برگزار شد، بی‌بی‌سی فارسی
  3.  سیمین بهبهانی، بانوی غزل ایران درگذشت، بی‌بی‌سی فارسی
  4.  لقبی که علی‌محمد حق‌شناس، به سیمین بهبهانی داده بود.
  5.  مجید نفیسی، احمد شاملو و سیمین بهبهانی را «شاعران ملی معاصر» خوانده بود.
  6. ↑ پرش به بالا به:۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ Simin Behbahani, Outspoken Iranian Poet, Dies at 87, The New York Times
  7.  خاک‌سپاری سیمین بهبهانی؛ آرامگاه خانوادگی به جای امام‌زاده طاهر، دویچه وله فارسی
  8.  خدیجه مقدم: شال سیمین، گشت ارشاد و بازداشتگاه وزرا، ایران‌وایر
  9.  سیمین بهبهانی برنده جایزه انجمن بین‌المللی قلم مجارستان شد، بی‌بی‌سی فارسی
  10.  تجلیل از سیمین بهبهانی در جایزه شعر خبرنگاران
  11.  روزنامه شرق، شماره ۷۶۵، صفحه ۲۸، ۱۳۸۵
  12.  روزنامه همشهری، شماره ۲۴، ۱۳۸۲
  13.  Tehran Halts Travel By Poet Called 'Lioness Of Iran' by Mike Shuster, NPR, 17 March 2010
  14.  «KHALILI, Abbas – Encyclopaedia Iranica».
  15.  اسوه‌های دانش و دیانت، میراث ماندگار، ص۶۶. شابک: ۹-۸۶۵-۳۱۴-۶۲۲-۹۷۸
  16.  مجموعه اشعار سیمین بهبهانی، چاپ اول 1382 ، انتشارات نگاه، صفحهٔ 1195
  17.  «جایزه ادبی مجارستان به غزلسرای ایرانی رسید». خبرگزاری کتاب ایران. بایگانی‌شده از اصلی در ۲ سپتامبر ۲۰۱۳.
  18.  «سیمین بهبهانی برنده جایزه انجمن بین‌المللی قلم مجارستان شد». بی‌بی‌سی فارسی.
  19.  پیام نوروزی اوباما: جوانان ایران، آینده را رقم خواهند زد، بی‌بی‌سی فارسی
  20.  باز هم اندر خم یک کوچه‌ایم، قدمعلی سرامی، انتشارات ترفند، تهران ۱۳۹۹، ص ۴۲۲
  21.  نسرین ستوده: وقتی وکیل سیمین بودم بایگانی‌شده در ۲۶ اوت ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine، ایران‌وایر
  22.  Iran's last great poet, Aljazeera English
  23.  یادبود «شیرزن ایران» در رسانه‌های معتبر جهان، دویچه وله فارسی
  24.  آسیه امینی: پشت سیمین به مردم گرم بود، ایران‌وایر
  25.  منصوره شجاعی: کفش سیمین و نشست مجلس شورای اسلامی، ایران‌وایر
  26.  «در سحرگاه روز جهانی زن سیمین بهبهانی توسط نیروهای امنیتی ممنوع خروج شد». مدرسه فمینیستی. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۱۷ اسفند ۱۳۸۸.
  27.  «جلوگیری از خروج سیمین بهبهانی از ایران». بی‌بی‌سی فارسی. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸. دریافت‌شده در ۱۹ اسفند ۱۳۸۸.
  28.  "Tehran Halts Travel By Poet Called 'Lioness Of Iran'" (به انگلیسی). Retrieved 2022-06-04.
  29.  سیمین بانوی گرامی از میان ما رفت بایگانی‌شده در ۲۶ اوت ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine، کتابخانه دیجیتالی صدیقه دولت‌آبادی
  30.  «سیمین بهبهانی درگذشت». رادیو فردا. ۲۸ مرداد ۱۳۹۳.
  31.  «سیمین بهبهانی غزل‌سرای ایرانی درگذشت». بی‌بی‌سی فارسی. ۲۸ مرداد ۱۳۹۳.
  32.  تجلیل از سیمین بهبهانی در جایزه شعر خبرنگاران
  33.  «سیمین بهبهانی با شعر و موسیقی بدرقه شد». ایسنا. ۳۱ مرداد ١٣٩٣.
  34.  بی‌بی‌سی
  35.  «شهرداری اجازه دفن سیمین بهبهانی را در امامزاده طاهر نمی‌دهد». ایسکانیوز. ۲۹ مرداد ۱۳۹۳.
  36.  «تلاش فرزندان سیمین بهبهانی برای اجرای وصیت دفن». پایگاه خبری تحلیلی انتخاب. ۲۹ مرداد ۱۳۹۳.
  37.  «مراسم تشییع پیکر سیمین بهبهانی با نوی ادبیات کشورمان صبح جمعه از مقابل خانه‌اش برگزار می‌شود». پرشیا نیوز. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۷.
  38.  «تشییع پیکر سیمین بهبهانی صبح فردااز مقابل تالار وحدت». خبرآنلاین. ۳۰ مرداد ١٣٩٣.
  39. ↑ پرش به بالا به:۳۹٫۰ ۳۹٫۱ «رئیس‌دانا: «کانون نویسندگان در مراسم تشییع سیمین بهبهانی شرکت نمی‌کند»». رادیو زمانه. ۳۰ مرداد ١٣٩٣.
  40.  صدای آمریکا. استخراج از متن صوتی
  41.  سیمین بهبهانی: عشقی به قدرت مرگ، رادیو فردا
  42.  "MTVU – College Music, Activism, Shows and Activities On Campus"MTVU. Archived from the original on 12 November 2009.

منابع

ویرایش

پیوند به بیرون

ویرایش

حسین نظری بزرگان موسیقی ایران ملوک ضرابی

حسین نظری 

ملوک فرش‌فروش کاشانی (زادهٔ ۱۲۸۶ – درگذشتهٔ ۱۳۷۸)[۱] که به ملوک ضرابی معروف بود، خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی و بازیگر اهل ایران بود.

ملوک ضرابی
زادهٔ۱۲۸۶
درگذشت۱۵ دی ۱۳۷۸ (۹۱–۹۲ سال)
مدفنبهشت زهرا
ملیتپرچم شاهنشاهی ایران (پیش از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی) ایران
دیگر نام‌هاملوک فرش‌فروش کاشانی
سال‌های فعالیت۱۲۹۹–۱۳۵۷
سبکموسیقی اصیل ایرانی
دورهپهلوی
والدینحاجی حسین

زندگی

ویرایش

ملوک فرش‌فروش کاشانی در خانواده‌ای علاقمند به موسیقی متولد شد. پدربزرگ او، حاجی جعفر، خوانندهٔ دربار ناصرالدین‌شاه بود و ناصرالدین‌شاه نام افتخاری «بلبل» را به او داده بود و از آن پس او را حاجی جعفر بلبل می‌نامیدند.[۲] پدر ملوک، حاجی حسین فرش‌فروش، هم صدای خوشی داشت. ملوک در مورد پدرش می‌گفت: «پدرم فوق‌العاده خوب می‌خواند. هر صبح بعد از نماز، دعای دوازده امام را می‌خواند و اگر یک روز نمی‌خواند، همسایه‌ها می‌آمدند در خانه و می‌گفتند: ما امروز صدای حاج‌آقا را نشنیده‌ایم. مثل این است که چیزی گم کرده‌ایم.»[۳] ملوک صدای خوش را از پدر و پدربزرگش به ارث برده بود و استعداد خود را در هفت سالگی بروز داد. علاقهٔ زودهنگام او به آوازخواندن باعث نارضایتی خانواده و طرد اجتماعی او در مدرسه شد؛ اما علیرغم تمامی این مشکلات، ملوک از ۱۳ سالگی در جمع‌های مختلف کاشان آواز می‌خواند.[۴]

آموزش

ویرایش

حسین طاهرزاده، استعداد خوانندگی ملوک را در ۹ سالگی کشف کرد و دو سال به او درس آواز داد. حاجی‌خان عین‌الدوله (تنبک‌نواز) هم به مدت یک سال به او ضرب زدن و ضربی خواندن را یاد داد.[۵][۴] صدای آلتو ملوک برای خواندن تصنیف‌های ضربی بسیار مناسب بود. او بعدها چنان در خواندن تصنیف‌های ضربی مشهور شد که نام هنری «ضرابی» را به او دادند. ملوک نزد ابوالحسن اقبال‌آذر آوازخوانی را فراگرفت و یکی از شاگردان او محسوب می‌شد.[۵][۶]

کارنامهٔ حرفه‌ای

ویرایش

کارنامهٔ حرفه‌ای ملوک ضرابی به عنوان خواننده، در سال ۱۳۰۳، با دو اجرای عمومی در دبیرستان فیروزبهرام تهران و اجرای دیگری در کنار احمد عبادی در گراند هتل تهران آغاز شد.[۲]

ملوک ضرابی بعدها به گروه نمایش اسماعیل مهرتاش به نام جامعهٔ باربد پیوست که در سال ۱۳۰۵ تأسیس شده بود. او در همکاری او با این ارکستر پیشرو، در نمایش‌نامه‌هایی مانند «عدالت» و نمایش‌های موزیکال و قطعه‌هایی مانند «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» اجرا و جایگاه خود را در میان خوانندگان و بازیگران برجسته در تئاتر و سینمای نیمهٔ اول قرن بیستم در ایران تثبیت کرد.[۲]

مدت کوتاهی پس از تأسیس رادیو تهران در سال ۱۳۱۹، ملوک ضرابی برای آوازخوانی با چندین گروه مختلف دعوت شد. او در این برنامه‌های رادیویی، با موسیقیدانانی مانند ابوالحسن صبا، حسین یاحقی، مرتضی محجوبی، حبیب سماعی و حسین تهرانی همکاری کرد. نخستین اجرای رادیویی ملوک ضرابی، تصنیف «کیستی» بود که شعر آن را حسن سالک سروده و آهنگ آن را حسین یاحقی ساخته بود.[۲]

در حدود سال ۱۳۳۶، ملوک ضرابی به عنوان عضو افتخاری ارکستر شماره ۷ رادیو تهران (ارکستر ویژه) که تحت نظارت عبدالله جهان‌پناه فعالیت می‌کرد، انتخاب شد.[۴]

در سال ۱۳۱۷، ملوک ضرابی برای ضبط آهنگ همراه با اسماعیل مهرتاش، ابوالحسن صبا، حسین‌قلی طاطایی و خوانندگان جواد بدیع‌زاده، تاج اصفهانی، ملکه برومند و ادیب خوانساری به سوریه و لبنان سفر کرد.[۷][۸] قطعات ضبط‌شدهٔ ملوک ضرابی عبارت بودند از «عاشقم من» برای شرکت Odeon، و اپرت «خسرو و شیرین» و «خودستایی شیرین» که با ارکستر جامعهٔ باربد اجرا شد.[۶]

از جمله تصنیف‌های مشهور ملوک ضرابی می‌توان به «سرگشتهٔ دلدار و غم هجران»، «عروس گل از باد صبا»، «دختران سیروس»، «تو رفتی و عهد خود شکستی»، «ای شوخ، ای نگارا» و «موسم گل» اشاره کرد.[۷][۴][۶]

ملوک ضرابی در ۲۵ سالگی به مناسبت کشف حجاب، ترانهٔ «عروس گل» را در تماشاخانهٔ تهران خواند و به این خاطر از خشک‌اندیشان مذهبی کتک خورد، اما با ارادهٔ محکم‌تری به کار خود ادامه داد و ترانهٔ «دختران سیروس» از ساخته‌های محمدعلی امیرجاهد را اجرا کرد: «دختران سیروس، تا به کی در افسوس، زیر دست مردان، تا به چند محبوس.»[۳]

ملوک ضرابی علاوه بر مهارت در آواز، صحنه‌گردان خوبی بود. خود تنبک می‌نواخت و لابه‌لای تصنیف‌هایش با طنز یکتای خود مخاطبان را سرگرم می‌کرد. همهٔ این ویژگی‌ها در کنار کار با با دیگر موسیقیدانان مشهور موسیقی ایران از او هنرمندی منحصر به فرد ساخت. بذله‌گویی‌های ملوک در کنار صدای رسایش، او را محبوب بسیاری از جمله دربار پهلوی کرده بود. او بارها در جشن تولد محمدرضا پهلوی برنامه اجرا کرد.[۹]

ملوک ضرابی در ۱۵ دی ماه سال ۱۳۷۸ در آپارتمان شخصی‌اش در تهران درگذشت و در بهشت زهرای تهران قطعه ۴۸، ردیف ۶۷، شماره ۳۴ به خاک سپرده شد.[۱۰]

آلبوم‌شناسی

ویرایش
  • آلبوم رعنا در یوتیوب (فرامرز آصف بعدها، با الهام از آواز «رعنا»، ترانه‌ای به همین نام اجرا کرد)
  • آلبوم سخنی با دل
  • آلبوم کیستی
  • آلبوم بهترین‌های ۱
  • آلبوم بهترین‌های ۲

حسین نظری بزرگان موسیقی ایران ذبیح الله بدیعی


جسین نظری

حبیب‌الله بدیعی (زادهٔ ۴ فروردین ۱۳۱۲ در ازان‌ده سوادکوه – درگذشتهٔ ۲۷ مهر ۱۳۷۱ در تهران)، موسیقی‌دان و نوازندهٔ ویلن اهل ایران بود.

حبیب‌الله بدیعی
حبیب‌الله بدیعی
حبیب‌الله بدیعی
اطلاعات پس‌زمینه
زاده۴ فروردین ۱۳۱۲
روستای ازان ده، پل سفید ، سوادکوه، مازندران
درگذشته۲۷ مهر ۱۳۷۱ (۵۹ سال)
شهر تهران
ژانرموسیقی اصیل ایرانی
ساز(ها)ویولن
کمانچه
سال‌های فعالیتنوازنده
آهنگساز
همسر(ها)شمس
سازهای اصلی
ویلن

او از سال ۱۳۲۹ به عنوان تکنواز با برنامه موسیقی ارتش همکاری کرد و سال بعد بود که رسماً وارد ارکستر ابراهیم منصوری شد. حبیب‌الله بدیعی در سال ۱۳۳۱ در فیلم «ولگرد» صدای قوامی و شمس را با ویلن همراهی کرد. در سال‌های ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۴ ارکستر کوچکی تشکیل داد که خوانندهٔ آن شمس بود.[۱]همکاری هنری وی با شمس بالاخره منجر به ازدواج این دو شد. ازدواجی که حواشی بسیار داشت و سرانجام به طلاق انجامید.[۲]

این ارکستر تا پایان سال ۱۳۳۶ هر شب جمعه برنامهٔ رادیویی داشت. یک سال بعد وی وارد برنامه گلها شد و با خوانندگانی چون مرضیه، الهه، پوران، دلکش و رؤیا و شمس همکاری کرد. وی حدود ۲۰۰ آهنگ ساخته‌است که یکی از معروف‌ترین آن‌ها کعبه دل‌ها با صدای الهه است.

زندگی‌نامه

ویرایش

حبیب‌الله بدیعی در ۴ فروردین ۱۳۱۲ در روستای ازان‌ده از توابع شهرستان سوادکوه متولد شد. دو ساله بود که پدرش سواد کوه را ترک و در شهر ساری اقامت گزید و به کار فلاحت و تجارت پرداخت. در سن ۸ سالگی به همراه خانوادهٔ خود به تهران آمد و مقیم این شهر شد.

در ساری برادر بزرگ حبیب برای خود ویولنی تهیه کرده و نزد یک نوازنده ارمنی به فراگرفتن ویولن مشغول می‌شود ولی بعد از دو سال از ادامهٔ کار خسته شده و نواختن ویولن را ترک می‌کند. در این زمان حبیب گهگاهی بدون اجازه و دور از چشم برادر مشتاقانه دستی به آرشهٔ ویلن برده و نغمات دلنشینی به گوش می‌رساند. این عمل از دید برادر مخفی نماند و وقتی علاقهٔ شدید او را نسبت به موسیقی می‌بیند ویولن را به او هدیه می‌کند.

پدر و مادرش که به تعلیم و تربیت وی مانند سایر فرزندان خود علاقه‌مند بودند، بر تحصیلات او نظارت دقیق داشتند و او تا اخذ لیسانس از دانشکده علوم، تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان رسانید.

سال ۱۳۲۶ بود که حبیب نوجوان پس از مدتی تمرین نزد خود به کلاس لطف‌الله مفخم پایان می‌رود. لطف‌الله مفخم پایان یکی از شاگردان ابوالحسن صبا بود چنان‌که اغلب ردیفهای صبا به خط و اهتمام این هنرمند نوشته و چاپ شده‌است. وی مدت سه سال حبیب‌الله بدیعی را در فراگیری ردیف‌های صبا تعلیم می‌دهد. بدیعی رفته رفته چنان پیشرفتی در کار موسیقی حاصل می‌کند که در سال ۱۳۲۹ یعنی پس از چهار سال نوازندگی به عنوان سولیست در برنامهٔ رادیو ارتش به نواختن ویلن مشغول می‌شود. پس از دو سال در سال ۱۳۳۱ به کلاس ابوالحسن صبا می‌رود و مدت دو سال دورهٔ تکمیلی آوازها را نزد او به پایان می‌رساند. در همین زمان که نزد صبا به فراگیری مشغول بود مدت دو سال نیز نزد یکی از مدرسان موسیقی کلاسیک، با نام جینگوزیان که از ارامنه قفقاز بود دوره می‌بیند.

حبیب‌الله بدیعی در نواختن دستگاه‌ها و گوشه‌های آواز قدرت و توانایی قابل ملاحظه‌ای داشت. او ابتدا در سال ۱۳۳۳ ارکستر کوچکی را رهبری می‌کرد که بعدها بنا به تجدید نظر تشکیلات ارکسترهای رادیو ارکستر شمارهٔ ۶ نام‌گذاری گردید. وی در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت داود پیرنیا سرپرست برنامه گلها، کار خود را در این برنامه با خوانندگانی چون: رؤیا، الهه، پوران، مرضیه، عهدیه، مهستی، هایده، غلامحسین بنان، حسین قوامی، اکبر گلپایگانی (گلپا)، محمود محمودی خوانساری، حسین خواجه امیری (ایرج) و غیره آغاز کرد.

وی در سال ۱۳۴۳ عضو شورای موسیقی رادیو، در سال ۱۳۴۵ معاون ادارهٔ رادیو تهران و سپس معاون ادارهٔ موسیقی شد. او سال ۱۳۴۶ تا سال ۱۳۵۱ رئیس ادارهٔ موسیقی رادیو و از سال ۱۳۵۱ تا سال ۱۳۵۸ به عضویت شورای واحد موسیقی که اعضاء آن متشکل از: مرتضی حنانه، علی تجویدی و حسینعلی ملاح بود، منصوب شد و ضمن رهبری ارکسترهای شمارهٔ ۲ و ۴ و ۶ به مدت ۶ سال رهبری ارکستر باربد را به عهده داشت.[۳][۴][۵][۶][۷]

کتاب «کماندار زرین‌دست» نوشتهٔ مهران حبیبی‌نژاد، دربارهٔ زندگی حبیب‌الله بدیعی و نگاهی گذرا به زندگی و آثار او است.[۸]

سایر فعالیت‌ها و برنامه‌ها

ویرایش

حبیب‌الله بدیعی جهت شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایران، مسافرت‌های متعددی به کشورهای افغانستان، آلمان، آمریکا، بلژیک و انگلستان نمود که در این زمینه هنرمندانی نظیر جهانگیر ملک، فرهنگ شریف، مجید نجاحی، محمودی خوانساری، جمال وفایی و کورس سرهنگ زاده با وی همکاری داشته‌اند.

درگذشت

ویرایش

حبیب‌الله بدیعی در ۲۷ مهر ۱۳۷۱ در سن ۵۹ سالگی به دلیل بیماری قلبی در بیمارستان توس تهران درگذشت و پیکر وی را در امامزاده طاهر (کرج) به خاک سپردند.[۳]

آثار

ویرایش

حبیب‌الله بدیعی علاوه بر تکنوازی، آهنگ‌های بسیاری ساخت که اکثر آن‌ها با اقبال روبرو شدند. او حدود یکصد و پنجاه قطعه ساخت از جمله: کعبه دل‌ها، فریاد از این دل، افسانه عشق، دل بی گناه، الهی بمونی، افسانه زندگی، جاودانه، رفته بودم، افسانه کمتر، شعله سرکش، در آتشم، مهربان شو، سنگ صبور و زندگی من.

منابع

ویرایش
  1.  «حبیب‌الله بدیعی»نوایاب. بایگانی‌شده از اصلی در ۸ ژوئیه ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۱۵ مه ۲۰۲۰.
  2.  مجله امید ایران، شماره ۸۱۱۳۳۸. ص. ۸.
  3. ↑ پرش به بالا به:۳٫۰ ۳٫۱ 10 (۲۰۱۷-۰۳-۲۲). «حبیب‌الله بدیعی کماندار زرین دست»ایرنا. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۱۵.
  4.  ««بدیع» زرین دست…»ایمنا۲۰۱۷-۱۰-۱۹. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۱۵.
  5.  «خانه موسیقی ایران - حبیب‌الله بدیعی؛ گلی از بوستان صبا»Iran Home Music. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۱۵.
  6.  «زندگینامه استاد حبیب‌الله بدیعی»خبرگزاری برنا. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۱۵.
  7.  رحمت‌الله بدیعی، از آخرین بازماندگان نسل بزرگان موسیقی ایرانی, retrieved 2020-05-15
  8.  vista. «کماندار زرین‌دست: نگاهی به زندگی، اندیشه و آثار هنرمند فقید حبیب‌الله بدیعی»ویستا. دریافت‌شده در۲۰۲۰-۰۵-۱۵.[پیوند مرده]

پیوند به بیرون

ویرایش

حسین نظری بزرگان ادبیات ایران فروغ فرخزاد


حسین نظری فروغ‌الزمان فرّخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) شاعر ایرانی بود. او شش کتاب شعر منتشر کرد که از نمونه‌های شایان شعر نوی فارسی هستند. فرّخزاد با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. او یکی از پیشگامان شعر نوی فارسی دانسته شده است.[۱]

فروغ فرخزاد
فرخزاد بر مجله فردوسی، اسفند ۱۳۴۵
فرخزاد بر مجله فردوسی، اسفند ۱۳۴۵
نام اصلی
فروغ‌الزمان فرّخزاد
زاده۸ دی ۱۳۱۳
تهران، ایران
درگذشته۲۴ بهمن ۱۳۴۵ (۳۲ سال)
تهران، ایران
تصادف رانندگی
آرامگاهگورستان ظهیرالدوله
پیشهشاعر
زمینه کاریادبیات
دورهپهلوی
سال‌های فعالیت۱۳۴۵–۱۳۲۹
دیوان اشعاراسیر
دیوار
عصیان
تولدی دیگر
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
همسر(ها)پرویز شاپور (طلاق)
شریک(های) زندگیابراهیم گلستان
فرزند(ان)کامیار شاپور (فرزند مشترک با پرویز شاپور)
حسین منصوری (فرزندخوانده)
پدر و مادرمحمد فرّخزاد
توران وزیری‌تبار
خویشاوندانفریدون فرّخزاد (برادر)
پوران فرّخزاد (خواهر)

آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم‌ساز ایرانی و همکاری با او، موجبِ تحول فکری و ادبی در فرّخزاد شد. فرّخزاد در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعهٔ تولدی دیگر ستایش گسترده‌ای برانگیخت. سپس مجموعهٔ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری برجسته تثبیت کند. آثار و اشعار فرّخزاد به زبان‌های انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده‌اند.

فرّخزاد از عامه‌ترین جلوه‌های فرهنگی فمینیسم در تاریخ ایران بوده است. شعرها و گفتاوردهای او در طی زندگی کوتاه هنری خود مورد تحسین منتقدان و محبوبیت فراوان نزد مردم و ادبیات دوستان بوده است. او در ۳۲ سالگی بر اثر واژگونی خودرو درگذشت.

زمانه

ویرایش

نیما یوشیج، از سال ۱۳۰۱ با سرودن شعر «افسانه» سعی کرد دیدگاهی نوگرا را وارد شعر فارسی کند. از نظر او شعر می‌بایست بازتاب‌دهنده دغدغه‌های روزگار معاصر باشد. او ابتدا از فرم‌های میانه‌رو مانند چهارپاره برای سرایش استفاده کرد اما خیلی زود، الگوهای وزن و قافیه و دیگر ویژگی‌های شعر کهن را زیر سؤال برد و آنها را علت ایجاد تصنع در شعر دانست. این رویکرد، در دهه ۱۳۳۰ ۱۳۴۰ مورد مناقشه و انتقاد ادیبان سنت‌گرا قرار داشت چون نوگرایی را عامل کنار زدن سنت‌های ادبی و فرهنگی دیرینه ایرانی می‌دانستند.[۲]

زندگی

ویرایش

تولّد و کودکی

ویرایش
گاهشمار زندگی
مهم‌ترین رویدادهای زندگی فروغ[۳]
۱۳۱۳تولد (۸ دی)
۱۳۲۶شروع غزلسرایی در سیزده سالگی
۱۳۲۹ازدواج با پرویز شاپور
۱۳۳۰تولد فرزندش کامیار
۱۳۳۱انتشار دفتر شعر اسیر
۱۳۳۲شروع اقامت در اهواز به دلیل شغل همسر
۱۳۳۳بروز اختلاف با همسر
۱۳۳۴انتشار چاپ دوم دفتر شعر اسیر
جدایی از پرویز شاپور
۱۳۳۵انتشار دفتر شعر دیوار
۱۳۳۶انتشار دفتر شعر عصیان
۱۳۳۷استخدام در سازمان فیلم گلستان به عنوان ماشین‌نویس و مسوول بایگانی
۱۳۳۸آغاز تدوین فیلم مستند یک آتش
سفر به انگلستان
شروع ساخت فیلم‌های مستند چشم‌انداز
۱۳۳۹همکاری با ابراهیم گلستان به عنوان دستیار و تدوین‌گر پنج قسمت از فیلم‌های مستند چشم‌انداز
۱۳۴۰بازی در فیلم خواستگاری به کارگردانی ابراهیم گلستان
همکاری در دوبله فیلم مهر هفتم به سرپرستی پرویز بهرام
بازی در فیلم دریا
ساختن فیلم تبلیغاتی یک‌دقیقه‌ای برای مؤسسه کیهان
۱۳۴۱ساخت و نمایش فیلم مستند خانه سیاه است
۱۳۴۲دریافت جایزه بهترین فیلم مستند از جشنواره جهانی اوبرهاوزن برای فیلم خانه سیاه است
بازی در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده به کارگزدارنی پری صابری
۱۳۴۳انتشار مجموعه زیباترین اشعار فروغ فرخزاد
انتشار دفتر شعر تولدی دیگر
انتشار برگزیده اشعار فروغ
بازی در فیلم خشت و آینه به کارگردانی ابراهیم گلستان
سفر چهارماهه به آلمان، ایتالیا و فرانسه
۱۳۴۵چاپ اشعار فروغ در آلمان، سوئد، انگلستان و فرانسه
درگذشت (بیست و چهارم بهمن)

فروغ‌الزمان فرخزاد در تاریخِ ۸ دی ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد.[۴][۵] با این که به گزارش بی‌بی‌سی «تمام منابع» ۱۵ دی را روزِ تولّدِ او می‌دانند، پوران فرّخ‌زاد اعلام کرده است که تاریخِ درست ۸ دی است.[۶] او فرزند چهارم خانواده بود. پدرش محمّدباقر فرّخزاد، فارغ‌التحصیل مدرسه نظام و از افسران نظامی با درجه سرهنگی بود که در اوایل دهه ۱۳۰۰ به عضویت بریگاد قزاق درآمده بود.[۷] مادرش توران وزیری‌تبار نام داشت. و زنی بسیار سختگیر و مقرراتی بود؛ چنان‌که اگر بچه‌ها نافرمانی می‌کردند آنها را تنبیه می‌کرد.[۸] او سه برادر به نام‌های امیرمسعود، فریدون و مهرداد و دو خواهر به نام‌های پوران و گلوریا داشت. پوران یک سال بزرگتر و فریدون سه سال کوچکتر از فروغ بود و این دو ارتباط نزدیکتری با فروغ داشتند و بسیاری از اطلاعات منتشر شده در مورد کودکی فروغ توسط این دو نفر بازگو شده است.[۹] فروغ و خانواده‌اش در خانه‌ای در محله امیریه تهران زندگی می‌کردند.[۱۰]

محمّدباقر فرّخزاد، کتابخانه‌ای شخصی داشت و به همه فرزندان خود، قبل از این که مدرسه را شروع کنند، خواندن و نوشتن آموخته بود.[۱۱] فروغ تحصیلات ابتدایی را در سال ۱۳۲۵ در مدرسه سروش و دوره اول تحصیلات متوسطه را در سال ۱۳۲۸ در دبیرستان خسرو خاور به پایان رساند. به گفته خواهرش پوران، او در یازده سالگی به ادبیات علاقه‌مند شد و در پانزده سالگی شعر می‌گفت. شعرهایی در قالب غزل که هرگز منتشر نشدند. فروغ خودش بعدها از این دوران با عنوان روزگاری یاد کرد که دچار «عقده غزل‌سرایی» بود.[۱۲]

فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان - مجله فردوسی، شماره ۸۹۸، صفحه ۱۷

ازدواج و جدایی

ویرایش

فروغ در سال ۱۳۲۸ برای آموختن نقاشی و خیاطی در هنرستان کمال‌الملک نام‌نویسی کرد.[۱۳] او در این دوران زیر نظر بهجت صدر و علی‌اصغر پتگر آموزش نقاشی دید و با سهراب سپهری هم آشنا شد.[۱۴] فروغ در سال ۱۳۲۹[۱۵] هنرستان را رها کرد چون عاشق شد و در حالی که شانزده ساله بود،[۱۶] به‌رغم مخالفت خانواده‌اش، با نوه خاله مادرش، پرویز شاپور ازدواج کرد.[۱۷] پرویز شاپور کارمند دارایی و یازده سال بزرگتر از فروغ بود. آنها پس از ازدواج به اهواز نقل مکان کردند.[۱۸]

این ازدواج در سالِ ۱۳۳۴ به جدایی انجامید و حاصلش یک پسر به نامِ کامیار (۲۹ خردادِ ۱۳۳۱–۲۵ تیرِ ۱۳۹۷) بود.[۱۹] به گفته فریدون فرّخزاد، علّت جدایی آنها این بود که فروغ قادر به تحمل رفتار پدرمآبانه (و در عین حال عاشقانه) پرویز را نداشت. مایکل هیلمن این احتمال را مطرح کرده است که انتظار پرویز، ادامه دادن به نقش معلمی در زندگی زناشویی بود اما فروغ از این رابطه فراتر رفت و آن را پشت سر گذاشت.[۲۰] فروغ، اگرچه که بر اساس قانون آن دوران حضانت فرزند در زمان جدایی به پدر سپرده می‌شد، اما خود نیز به علت تعهدی که به شعر داشت می‌دانست که قادر به ایفای وظایف مادری نخواهد بود و از این رو شکایتی از بابت زندگی کامیار با پرویز شاپور نداشت. به گفته هیلمن این تصمیم او، باعث ایجاد عذاب وجدان در فروغ شده بود و از سوی دیگر هم، پرویز شاپور و خانواده‌اش مانع از دیدار کامیار با او می‌شدند.[۲۱]

پس از جدایی، فروغ مدّتی به خانهٔ پدرش برگشت؛ امّا، به گفتهٔ پوران فرّخزاد، پدرشان او را از خانه راند. فروغ در این زمان با طوسی حائری (همسر سابق احمد شاملو) آشنا شده بود. طوسی خودش شاعر بود و در فرانسه تحصیل کرده بود. او به فروغ پیشنهاد کرد که مدتی در خانه او زندگی کند. فروغ سه ماه نزد طوسی ماند و بعداً شعر «گمشده» را به او تقدیم کرد. این شعر در کتاب دیوار منتشر شده است.[۲۲] بعد از این دوره سه‌ماهه، فروغ دوباره به خانه پدری بازگشت.[۲۳]

شاعری

ویرایش

فروغ از نوجوانی شعر می‌گفت. به مرور، نسبت به انتشار بعضی اشعار خود در مجلات ادبی مبادرت کرد. مجله روشنفکر یکی از مشهورترین جراید آن زمان بود که شعرهای فروغ را منتشر می‌کرد. اشعار صریح و صادقانه فروغ حواشی زیادی به همراه داشت. بعضی از این اشعار متضمّنِ روابطِ عاشقانه با مردی غیر از شوهرِ شاعر بود و، به گفتهٔ هیلمن، بعضی از مردانِ عرصهٔ ادبیات، مانندِ نصرت رحمانی، ادّعا کردند که با او رابطهٔ عاشقانه داشته‌اند.[۲۴]

اولین مجموعهٔ شعر فروغ در سالِ ۱۳۳۱ با نامِ اسیر و با مقدّمه‌ای از شجاع‌الدّین شفا به چاپ رسید. شفا از خوانندگان خواسته بود که بدون داوری اخلاقی آن را بررسی کنند چرا که همچون اشعار آمریکای لاتین و به خصوص آلفونسینا استورنی، بیش از آن که با عقل و فکر سر و کار داشته باشد، با احساس ارتباط دارد.[۲۵] دومین دفتر شعر فروغ در سال ۱۳۳۵ با نام دیوار منتشر شد.[۲۶]

در سال ۱۳۳۵ فروغ به اروپا سفر کرد تا بتواند با بحران‌های عصبی زندگی خود فائق شود. او در این سفر، چند ماه را در ایتالیا و آلمان گذراند و زبانهای ایتالیایی و آلمانی را نیز فراگرفت و شعرهایی از شاعران این دو کشور را نیز به فارسی ترجمه کرد.[۲۷]

فروغ توانست در سال ۱۳۳۶ دفتر شعر عصیان را نیز به چاپ برساند.[۲۸]

سینماگری

ویرایش

در سال ۱۳۳۷، رحمت الهی و سهراب دوستدار که با محافل ادبی تهران در ارتباط بودند، فروغ را به ابراهیم گلستان معرفی کردند تا در «سازمان فیلم گلستان» مشغول به کار شود. در آن دوران، بسیاری از شاعران و نویسندگان[الف] در سازمان فیلم گلستان مشغول به کار بودند.[۲۹] کار فروغ تا چند ماه، ماشین‌نویسی و بایگانی اسناد و اطلاعات سینمایی بود.[۳۰] پس از چند ماه، کار تقسیم‌بندی و ثبت کردن مشخصات نماهای فیلم‌های مستند و همکاری در تدوین فیلم‌ها به او سپرده شد.[۳۱] تقسیم‌بندی نماها و ثبت مشخصات حلقه‌های فیلم یک آتش، که در فروردین همان سال از مهار آتش‌سوزی چاه نفت شماره شش اهواز برداشت شده بود، اولین کار فروغ در این زمینه بود.[۳۲]

فروغ در فاصله سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۱ در تهیه سری فیلم‌های چشم‌اندازها مشارکت کرد. از جمله، در سال ۱۳۴۰ به همراه ابراهیم گلستان و سلیمان میناسیان به آبادان رفت تا صحنه‌های مربوط به فیلم چشم‌انداز آب و آتش را فیلم‌برداری کنند. او در زمانی که گلستان به تهران بازگشت، مسوولیت انتخاب نماهای باقی‌مانده را بر عهده داشت که عمدتاً در بخش «آتش» فیلم مورد استفاده قرار گرفت.[۳۳] او در این بازه زمانی، یک بار در تابستان ۱۳۳۸ و یک بار هم در سال ۱۳۴۰ به انگلیس اعزام شد تا در دوره‌های آموزشی مربوط به تهیه و تدوین فیلم مستند شرکت کند.[۳۴] فیلم کوتاه «خواستگاری» هم محصول همین دوره است که در سال ۱۳۴۰ به سفارش مؤسسه ملی فیلم کانادا[ب] تهیه شد و فروغ در آن هم بازی کرد و هم دستیار کارگردان بود.[۳۵]

در سال ۱۳۴۱ روزنامه کیهان تهیه فیلمی مستند از افتتاح بیمارستانی در مشهد و وضعیت جذامیان را به سازمان فیلم گلستان سفارش داد. با انجام شدن فیلمبرداری‌های مربوط به این سفارش، گلستان به صرافت ساخت فیلم مستند مفصلی دربارهٔ جذامی‌ها می‌افتد.[۳۶] پس از تأمین بودجه، گلستان ساختِ این فیلم را به فروغ فرّخزاد سپرد و اولین سفر فروغ به جذامخانه تبریز (باباباغی) برای آشنایی با وضع جذامیان و محیط زندگی آنها در تابستان ۱۳۴۱ انجام شد.[۳۷] کار فیلمبرداری ۱۲ روز طول کشید[۳۸] و فیلم خانه سیاه است برای نخستین بار در سی‌ام بهمن ۱۳۴۱ در هشتاد و دومین جلسه کانون فیلم به نمایش درآمد.[۳۹] خانه سیاه است، در جشنواره فیلم اوبرهاوزن در آلمان غربی به عنوان بهترین فیلم مستند انتخاب شد.[۴۰]

در دی ماه ۱۳۴۲، فروغ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده اثر لوئیجی پیراندللو به ترجمه و کارگردانی پری صابری بازی کرد. مسعود فقیه، پرویز فنی‌زاده و پرویز پورحسینی در این کار با فروغ همبازی بودند.[۴۱] او همچنین در سال ۱۳۴۳، در فیلم خشت و آینه به کارگردانی ابراهیم گلستان، در دو سکانس کوتاه بازی کرد.[۴۲]

سال‌های پایانی

ویرایش

چهارمین مجموعه شعر فروغ، در سال ۱۳۴۳ با نام تولدی دیگر منتشر شد.[۴۳] این کتاب را فروغ به «ا. گ» (به احتمال زیاد، ابراهیم گلستان) تقدیم کرده است. به گفته حیدری، بیشتر سروده‌های این دفتر مربوط به زمانی است که فروغ در حال تهیه خانه سیاه است بود.[۴۴] در سال ۱۳۴۴، برناردو برتولوچی که برای یک پروژه سینمایی مستند به ایران آمده بود و از قبل با گلستان آشنایی داشت، به واسطه علاقه مشترک با فروغ در زمینه شعر و فیلم مستند، با او گفتگویی ترتیب داد و آن را ضبط کرد که احتمالاً بخشی از تلاش وی برای ساخت یک کار نیمه‌تمام بود اما گاهی از آن تحت عنوان فیلمی در مورد زندگی فروغ یاد شده است. نوار صوتی این گفتگو موجود است که در آن، برتولوچی به فرانسوی سؤال می‌کند (در مورد رابطه هنرمند و روشنفکر ایرانی با مردم، تحولات ایران در ابتدای دهه چهل و مستند خانه سیاه است) و فروغ هم به فارسی جواب می‌دهد.[۴۵]

فروغ در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر کرد. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مؤلف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه‌کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین زیادی برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد.

در میان سال‌های ۱۳۴۲–۴۳ فروغ یک‌بار دست به خودکشی زد. او یک جعبه قرص گاردنال خورد ولی خدمتکارش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد.[۴۶]

خبر مرگ فروغ فرخزاد در روزنامه اطلاعات، ۲۵ بهمن ۱۳۴۵

اطلاعات مبهم یا تأییدنشده

ویرایش

فروغ در سال ۱۳۴۲، در نامه‌ای به برادرش، خبر از نوشتن فیلمنامه‌ای در مورد حقیقت زندگی زن ایرانی داد. او نوشت که این سناریو، ۱۰۰۰ صفحه دارد اما تاکنون منتشر شده است.[۴۷]

به نوشته غلام حیدری در کتاب فروغ فرخزاد و سینما به نقل از ویژه نامه مجله انتقاد کتاب به مناسبت درگذشت فروغ، یونسکو در سال ۱۳۴۴ یک فیلم نیم‌ساعته از زندگی فروغ تهیه کرده است. حیدری همچنین نوشته است که خبر این فیلم بعداً در منابع مختلفی تکرار شد «بی آن که کسی از نمایش فیلم یا دربارهٔ کیفیت آن چیزی گفته باشد.»[۴۸]

حیدری همچنین به پیشنهاد کارگردانی فیلمی در سوئد که در منابع مختلف آمده است اشاره می‌کند و می‌نویسد: «تاکنون هیچ سند و قرینه‌ای که صحت چنین خبری را تأیید کند، منتشر نشده است.»[۴۹]

منابع مختلف از جمله کتاب پریشادخت شعر نوشته م. آزاد به این نکته اشاره کرده‌اند که در فیلم خشت و آینه، فروغ دستیار کارگردان بود[۵۰] اما حیدری می‌گوید که نه فروغ و نه گلستان هیچ‌کدام چنین مطلبی را بیان نکرده‌اند و در عنوان‌بندی فیلم نیز چنین مطلبی دیده نمی‌شود.[۵۱]

شخصیت

ویرایش
آرامگاه فروغ فرّخزاد، گورستان ظهیرالدوله، تهران.

روابطِ شخصی

ویرایش

آشنایی با ابراهیم گلستان و همکاری با او موجبِ تغییرِ دیدگاه‌های اجتماعی و، در نتیجه، تحوّلِ فکری و ادبی در فروغ شد. نامهٔ منتشرشدهٔ فروغ برای ابراهیم گلستان نشانگر وجود رابطه عاشقانه بین این دو است.[۵۲]

محمد حقوقی زندگی ادبی فروغ را به دو بخش تقسیم می‌کند: دوره اول (۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹) که اسیر، دیوار و عصیان ماحصل آن است و دوره دوم (۱۳۳۹ تا ۱۳۴۵) که تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را سرود. به گفته وی، شعرهای او در هر دو دوره، «بی‌زنگار» و «نماینده ذهنیات زنی صمیمی و اصیل» است. به نظر حقوقی، شاعر دوره اول «زنی تنها و معترض» و سرشار از «تلاطم احساسات زنانه و مادرانه» است که در برابر سنت‌های اجتماعی و خانوادگی قیام کرده است. شعرهای فروغ در این دوره در قالب چارپاره است و خط محتوایی آنها عمیق نیست. اما به نظر حقوقی، دوره دوم، بیانگر زنی همچنان تنها ولی با تفکر و تخیلی جهانی است که در قالب آزاد شعر می‌سراید و شعرهایش خواننده را در عمق به پیش می‌برد و به تأمل وامی‌دارد.[۵۳]فروغ موضوعاتی را در شعر خود مطرح کرد که به گفته سیروس شمیسا در حدوداً هزار و دویست سال ادبیات فارسی سابقه نداشته است؛ مثلاً شاعران کهن کمتر در مورد زندگی خصوصی خود سخن گفته‌اند و اگر هم گفته‌اند، معلوم نیست صادقانه بوده یا خیر. اما فروغ عاطفه و احساس خود را صمیمانه بیان کرده است.[۵۴]

از طرف دیگر، نگاه زنانه فروغ، به گفته شمیسا، در ادبیات فارسی سابقه نداشته است؛ چنان‌که شعرهایش بی‌پرواست اما رکیک نیست. او برخلاف پروین اعتصامی از شوهر و پدر و فرزند و معشوق خود گفت و از چرخ خیاطی و جارو و آشپزخانه. طرح این مسائل در شعر در ادبیات و اجتماع دوران فروغ، تازگی داشت و از این رو شعرهای فروغ با (به تعبیر شمیسا) پیش‌داوری‌های عجولانه و غیرعلمی مواجه شد؛ در حالی که ادبیات فارسی به این نگرش نیاز داشت.[۵۵]

تا قبل از فروغ، معشوق در شعرهای شاعران فارسی‌زبان، در مقام معشوق زن توصیف می‌شد. حتی در شعرهای رابعه و مهستی، معشوق مرد چهره مشخصی نداشت و قابل تفکیک از معشوق زن نبود. فروغ، بیشتر و صریح‌تر از دیگران چهره مرد زمینی را به‌عنوان معشوق توصیف کرده است. از طرف دیگر، معشوقِ شعرهای فروغ، دارای فردیت است؛ در حالی که تا قبل از آن معشوق یک موجود جمعی است و هویت مشخصی ندارد.[۵۶]

شمیسا بن‌مایه‌های[پ] شعر فروغ را در کتاب نگاهی به فروغ فرخزاد فهرست کرده است.

بن‌مایه‌های شعرهای فروغ فرخزاد[۵۷] 
بن‌مایهتوضیحنمونه
مرگ، زوال و پوسیدگیمسئله زوال و مرگ، ترس از فنا و پوسیدگی از موضوعات مهم شعر فروغ است که سرانجام در «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» خود را تسلیم آن می‌کند.من هیچگاه پس از مرگم
جرئت نکرده‌ام در آیینه بنگرم
و آنقدر مرده‌ام که هیچ چیز مرگ مرا دیگر
ثابت نمی‌کند
نومیدی، یاس و بدبینیبیشتر شعرهای فروغ لحنی ناامیدانه دارد؛ گویی همه چیز در گذشته تمام شده است و آینده جز تباهی و سیاهی نیست.گوش کن
وزش ظلمت را می‌شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می‌نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش من
وزش ظلمت را می‌شنوی
حسرت گذشتهاین موتیف در ادبیات فارسی بسیار رایج است. فروغ هم بارها یاد دوران کودکی و نوجوانی کرده است و آرزوی بازگشت به آن دوران در اشعارش فراوان به چشم می‌خورد. در همین موتیف است که فروغ از زندگی اظهار نارضایتی می‌کند و مظاهر خوشبختی در اجتماع را پوچ و قلابی می‌شمارد.ای هفت سالگی
ای لحظه شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
مظلومیتفروغ در شعرهایش به عنوان یک زن، در مقابل قوانین اجتماعی طغیان و اعتراض می‌کند چون موجب ظلم به او شده‌اند.

این موتیف در شعر زنان دیگر چون ژاله قائم‌مقامی و پروین اعتصامی هم دیده می‌شود.

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ‌های مرا تکه‌تکه می‌کردند
تنهایی و غربتفروغ در زندگی احساس تنهایی می‌کند و این که در شعرش سخن از خانه‌های خلوت و آخر شب‌های شهر است، نمودی از این بن‌مایه است.آه چه آرام و پرغرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه‌های ساکت متروک
در دل این خانه‌های خالی دلگیر
حسرتمنظور شمیسا از این موتیف، حسرت زندگی عادی و مشغول شدن به کارهای عادی است.و قلب زودباور او را
با ضربه‌های موذی حسرت
در کنج سینه‌اش متورم می‌سازندبر او ببخشایید
سادگی، زودباوری و اعتمادهای بی‌موردفروغ زودباوری و اعتماد خود در زمان ازدواجش را در شعرهایش یادآوری می‌کند.آنها تمام ساده‌لوحی یک قلب را
با خود به قصر قصه‌ها بردند
ازدواجاجزای مختلف مراسم ازدواج و عقد، در شعر فروغ به عنوان نمادهای خوشبختی کاذب تکرار شده‌اند.سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست
زندگی در خانهفروغ در شعر خود از کارهای روزمره زنان در خانه سخن می‌گوید چون خودش در برهه‌ای از زندگی چنین دوره‌ای را گذرانده است و به گفته شمیسا به چنین سبکی از زندگی غبطه می‌خورد.کدام قله کدام اوج؟
مرا پناه دهید ای چراغ‌های مشوش
ای خانه‌های روشن شکاک
که جامه‌های شسته در آغوش دودهای معطر
بر بام‌های آفتابی‌تان تاب می‌خورد
دل‌مشغولی‌های دوران کودکیدر شعرهای فروغ، مشغله‌های کودکانه، مخصوصاً دخترانه مانند بازی، مدرسه و از این قبیل، به چشم می‌خورد.گرمای کرسی خواب‌آور بود
من تند و بی‌پروا
دور از نگاه مادرم خط‌های باطل را
از مشق‌های کهنه خود پاک می‌کردم

به تعبیر محمد حقوقی، در شعر فروغ بیش از هرچیز، نگرانی و اضطراب، تنهایی و بیهودگی، مسخ و دگردیسی، وحشت و تاریکی موج می‌زند و همه این مفاهیم با درونمایه اصلی شعر او؛ یعنی «دلهره زوال» پیوند می‌خورد. شاعر گاه در گرداب زوال گرفتار می‌شود و تلاش می‌کند از آن بگریزد و گاه پیروزمندانه بر آن فائق می‌شود و رویش دوباره خود را به مخاطب نشان می‌دهد.[۵۸]

محمد مختاری شعر فروغ را نموداری از «رابطه بی‌واسطه» قلمداد کرده است که فقدان آن گاهی شاعر را به مرز «تنهایی ابدی» کشانده است و امیدواری به برقراری آن، شاعر را در پیوند و حضور «دیگری» نشانده است. مختاری شعر فروغ را حرکت از «ستیز با فاصله‌ها و بازدارنده‌ها» به «بیواسطگی رابطه» و همچنین از «عشق فردی» به «همبستگی انسان‌ها» عنوان کرده است.[۵۹]

زبان

ویرایش

به گفته سیروس شمیسا، زبان فروغ، زبانی آهنگین، ملایم، صمیمانه و روان است و در عین حال که زبانی ادبی است، به طبیعت کلام عادی بسیار نزدیک است. شعر فروغ سخت عاطفی و مؤثر است و بوی صداقت و صمیمیت می‌دهد؛ چنان‌که خود فروغ از آن با عنوان «شعر صمیمانه» یاد کرده و آن را در مقابل «شعر فاضلانه» نشانده است. به عقیده شمیسا، ادبی بودن شعر فروغ از جنس امروزی است و از واژگان و اصطلاحاتی استفاده کرده است که در زمان خودش مرسوم بوده.[۶۰] به گفته شمیسا، زبان فروغ، در عین حال، زبانی سمبولیک است؛ چون بیش از شاعران دیگر از زندگی خصوصی خود با صداقت صحبت کرده و درنتیجه آگاهانه یا ناخودآگاه وجه سمبولیکی برای واژگان قائل شده است. شمیسا از واژگانی مانند حجم، دست و آینه نام می‌برد که در شعر فروغ هاله معنایی و کاربردی خاص خود را پیدا کرده‌اند.[۶۱] محمد حقوقی، همنشین کردن صفت‌ها و مضاف‌الیه‌های تازه با کلمات را، به خصوص در دوره دوم شاعری (تولدی دیگر به بعد)، از مشخصات زبان فروغ برمی‌شمارد.[۶۲]

م. آزاد، شعر فروغ را دو قِسم می‌داند؛ یکی حدیث نفس که بداهه‌سرایی‌ها و زمزمه‌های او را تشکیل می‌دهد و دیگری، حساسیت شدید که موجب دقت سریع و غیرطبیعی به اشیا می‌شود. قسم دوم، منشأ کشف رابطه در چیزهای ظاهراً بی‌ربط و ایجاد تداعی‌های تازه می‌شود.[۶۳]

موسیقی

ویرایش

فروغ اهمیت زیادی برای وزن قائل بود و چنان‌که سیروس شمیسا گفته است، «همه اشعار او وزن دارد اما گاهی نه وزنی که دقیقاً مبتنی بر قواعد عروض شعر کلاسیک باشد.» به گفته وی، همه اشعار فروغ که در قالب‌های سنتی و نیمه‌سنتی (مانند چارپاره) سروده شده است و همچنین تعدادی از شعرهای او در قالب نیمایی، از نظر عروضی اشکالی ندارد اما در بعضی از شعرهای نیمایی او، دو وزن در هم آمیخته شده یا به جای بعضی از ارکان عروضی، از ارکان متفاوتی استفاده شده است که این امر در عروض سنتی مرسوم نیست.[۶۴] مثلاً در شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، که در وزن مجتث (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن) سروده شده است، در جاهایی به جای مفاعلن از مستفعلن، مفاعلُ، مفاعیلن یا فعولن استفاده کرده و در جاهایی نیز مفعولن یا فاعلاتن را به جای فعلاتن نشانده است.[۶۵]

به گفته شمیسا فروغ که در جایی گفته است: «من هیچ اوزان عروضی نخوانده‌ام.»،[۶۶] بدون توجه به نکات فنی مربوط به عروض و با تکیه بر ذوق و حس موسیقایی خود، توانست به عروض فارسی وسعت بیشتری ببخشد و امکان نزدیک شدن شعر و طبیعت گفتار امروزی را فراهم کند.[۶۷] برخلاف نیما یوشیج و پیروانش از جمله مهدی اخوان ثالث، فروغ برای نوآوری در وزن شعر، فقط به کوتاه و بلند کردن مصراع‌ها از طریق انبساط یا انقباض طولی (یعنی تکرار غیرمساوی ارکان عروضی در مصراع‌ها) اکتفا نکرد؛ بلکه انبساط یا انقباض درونی مصراع‌ها را نیز به کار برد. منظور از انبساط درونی این است که یکی از ارکان عروضی (یا بخشی از آن) در مصراع تکرار شود. به‌طور مثال، وزن مصراع «و این غروب بارور شده از دانش سکوت»، مفاعلن (مفاعلن) فعلاتن مفاعلن است. این وزن، نسبت به وزن اصلی (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن)، رکن «فعلن» را کم دارد (انقباض طولی) و رکن مفاعلن که در پرانتز آمده، تکراری است (انبساط میانی).[۶۸]

تاثیرپذیری

ویرایش

تاثیرِ ابراهیم گلستان بر نگاه و زبانِ فروغ فرّخزاد به‌صورتِ گسترده‌ای مورد توجّه و اشاره قرار گرفته است. به‌طور مثال شفیعی کدکنی با بررسی نثر ابراهیم گلستان و وزنی که او در داستان‌هایش به کار برده است، این پرسش را مطرح می‌کند که نرمش وزن شعر فروغ در تولدی دیگر، تاثیرپذیرفته از گلستان است یا برعکس؟ صادق چوبک در مصاحبه با نشریه سپید و سیاه، اثرگذاری گلستان بر فروغ را برجسته می‌شمارد. با این حال، به گفته غلام حیدری، نه فروغ اذعان مستقیمی در این خصوص دارد و نه گلستان در این مورد حرفی زده است.[۶۹]