آقا غلامحسین نوازندهٔ تار دوره قاجار و عضو عمله طرب خاصه در اواسط حکومت ناصرالدین شاه بود.[۱] او برادرزاده و شاگرد آقا علیاکبر فراهانی بود.[۲] پس از درگذشت آقا علیاکبر، آقا غلامحسین با همسر او ازدواج کرد و سرپرستی و آموزش فرزندانش، میرزا عبدالله و آقا حسینقلی را بر عهده گرفت که هر دو بعداً از نوازندگان سرشناس تار شدند.[۱][۳] آقاغلامحسین پس از مرگ آقا علی اکبر در سال ۱۲۷۸ قمری [۴] بیش از ۲۰ سال به عنوان نوازنده مخصوص ناصرالدین شاه در سفرها و مراسم درباری شرکت داشت. مرگ او احتمالاً در اواخر ۱۳۰۴ قمری بوده است.
میرزا حسینقلی فراهانی معروف به آقا حسینقلی (۱۲۳۰، تهران[۲] – ۱۲۹۴،[۱] تهران)، از نوازندگان سرشناس تار اواخر دوران قاجار بود. او فرزند کوچکتر علیاکبر فراهانی نوازنده معروف تار اوایل حکومت ناصرالدینشاه بود. آقا حسینقلی شاگرد برادر بزرگ خود میرزا عبدالله فراهانی و سپس شاگرد پسرعمو یا پدرخوانده خود آقا غلامحسین فراهانی شد.
آقا حسینقلی، برای پر کردن صفحهٔ گرامافون به همراه گروهی نوازنده به پاریس سفر کرد و صفحاتی را ضبط کرد که بعدها جریان این سفر دستمایه داستانی تاریخی-تخیلی برای علی حاتمی در فیلم دلشدگان گشت.[۱][۲]
دو فرزند او یعنی علیاکبر شهنازی و عبدالحسین شهنازی نیز بعدها از نوازندگان سرشناس تار شدند. ردیف آقا حسینقلی که توسط فرزند بزرگش علیاکبر شهنازی، روایت و ضبط شده، یکی از ردیفهای معروف موسیقی ایرانی است.
آقا حسینقلی در سال ۱۲۹۴ خورشیدی[۱] (برابر با ۱۳۳۴ (قمری)[۳]) درگذشت.
از شاگردان او میتوان درویشخان، علینقی وزیری، مرتضی نیداوود،[۲] یوسف فروتن[۱] و پسر بزرگش علیاکبر شهنازی را نام برد.
آقا حسینقلی در سه دوره اقدام به ضبط آثار خود کرد: در سال ۱۲۸۴ خورشیدی (معادل ۱۹۰۵ میلادی)، آقا حسینقلی برای اولین بار قطعاتی را روی صفحه گرامافون ضبط کرد؛ او در دو دورهٔ دیگر هم (در ۱۹۰۷ میلادی معادل ۱۲۸۶ خورشیدی در پاریس، و در ۱۲۹۱ خورشیدی در تهران) اقدام به ضبط صفحههای موسیقی کرد.[۴]
منبع عکس: کتاب موسیقی ایران در سده گدشته[۵]
مرالملوک وزیری (زاده ۱۲۸۴ در تاکستان – درگذشته ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در تهران) خواننده آوازهای سنتی ایرانی بود که در دورهٔ خود بسیار شهرت یافت.[۲] وی نخستین زنی بود که در ایران بدون حجاب روی صحنه رفت. مهمترین عامل موفقیت شتابنده او نیاز زمانه به نو شدن و دگرگونی بود. وی در نوعدوستی و بخشش زیاده روی داشت، چنانکه اواخر عمر خود را به تنگدستی گذراند.[۳]
قمرالملوک وزیری که نام شناسنامهاش پیشتر «قمرخانم سید حسینخان» بود، نخستین زن در دوران تاریخ معاصر ایران بود که بیحجاب به خوانندگی در حضور مردان پرداخت. از وی به عنوان پرآوازهترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران یاد میشود.[۴]
در جلد نخست کتاب سیمای هنرمندان ایران که بیش از یکصد و سی صفحه از قمرالملوک نوشتهاست، به "نقل از جهانشاه صارمی در آدینه شمارهٔ ۳۷" آمدهاست: «قمر در ۱۲۸۴ خورشیدی در تاکستان چشم به جهان گشود. پدرش سید حسن چهار ماه پیش از تولد او درگذشته بود. از دامان مادرش که طوبی نام داشت بیش از هشت ماه بهرهمند نشد و از هشت ماهگی تحت تکفل و سرپرستی مادربزرگش خیرالنساء ملقب به افتخارالذاکرین قرار گرفت».[۵] در هجده ماهگی مادرش به دلیل ابتلا به بیماری حصبه درگذشت و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضهخوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفتهاست: «من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم، چراکه همان پامنبری کردنها به من جرئت خوانندگی داد.»
در جوانی پس از آشنایی با مرتضی نیداوود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی هیز ماسترز ویس (en) بهخاطر ضبط صدای او دستگاه صفحهپُرکُنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی پولیفون هم آمد. به گفته ساسان سپنتا و امیرجاهد ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شدهاست.
قمر نخستین کنسرت خود را در سال ۱۳۰۳ در گراند هتل برگزار کرد. روز بعد نظمیه از او تعهد گرفت که بیحجاب کنسرت ندهد، زیرا در آن زمان، زنان بیچادر را در خیابانها دستگیر میکردند و به کلانتریها و بازداشتگاهها میبردند. اما این اتفاق باعث ریختن ترس زنان از خوانندگی و ورود خوانندگان دیگری چون ملوک ضرابی و روحانگیز شد.[۶]
قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص میداد. وی در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی کرد. در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانههایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله والی خراسان چند گلدان نقره به او هدیه کرد، آن را به عارف پیشکش نمود، با اینکه عارف مورد غضب والی و دستگاه رضاشاه بود. در سال ۱۳۰۸ به نفع شیر و خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچههای یتیم اختصاص داده شد. گشایش رادیو ایران در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند.
قمر در پانزدهسالگی به ازدواج یک صاحبمنصب درآمد و پس از یک ماه طلاق گرفت. بعدها که سیساله بود (۱۳۱۴)، به عقد امینالتجار درآمد که این ازدواج هم دوام نیافت.[۱]
سازمان ملل در سی و هفتمین نشست سالانه خود نام قمرالملوک وزیری و مهدی رجبیان را در پرونده سالانه خود ثبت کرد.[۷][۸]
قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، بر اثر سکته مغزی درگذشت[۹] و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. او در بخشی از وصیت نامهٔ خود نوشتهاست:[۱۰]
نوشتۀ روی سنگ قبر:
| تنها نه قمر بود هنرمند به عالم | روح مَلَکی بود که از چشم بشر رفت | |
| آتشی در سینه دارم جاودانی | عمر من مرگیست نامش زندگانی | |
| رحمتی کن کز غمت جان میسپارم | بیش از این من طاقت هجران ندارم |
بیت اول (تنها نه قمر بود) از عبدالله طالع همدانی است. بیت دوم و سوم (آتشی در سینه…) از حسین پژمان بختیاری است که شعر کامل آن را به آواز زیبایی خواند.
او با دولتمردان رابطهای محکم داشت و اگرچه اهل سیاست نبود، مراوداتش با دولتمردان از او هنرمندی آگاه به مسائل سیاسی پدیدآورده بود. شهرت قمر به جایی رسیده بود که او در مورد شرکت در مهمانیها و جشن و سرورها خود تصمیم میگرفت و غالباً دعوت خانوادههای تهیدست را بر پذیرش دعوت بزرگان ترجیح میداد و بارها جواهرات اهدایی بزرگان را پس فرستاد یا میان نیازمندان تقسیم کرد.
او در جریان برپایی جمهوری، صدای رسای خود را در اجرای مارش جمهوری عارف رها کرد و مورد تحسین روشنفکران قرار گرفت. مرغ سحر سروده ملکالشعرا بهار در صدر این ترانههاست؛ ولی بهمحض آن که کشتیبان را سیاستی دگر آمد، رفتارشان با جمهوریخواهان عوض شد و عده زیادی گرفتار تعقیب و زندان شدند. شهرت قمر که آن هم آسان به دست نیامده بود او را از مکافات مصون نگاه داشت، ولی صفحات مارش جمهوری از بازار فروش بیرون ریخته شد و تا مدتها هر جا صفحه مارش پیدا میشد برای صاحبش دردسر میآفرید.[۱۱]
با وجود رقابت با ملوک ضرابی و روحانگیز، دوستی بین آنها وجود داشت. ملوک ضرابی دربارهٔ وی گفتهاست: «قمر زیاد من و امثال من را جدی نمیگرفت. خود را بالاتر از ما میشمرد. البته بالاتر هم بود. میان ما بیشتر رفاقت بود تا رقابت».
بنان در وصف قمر الملوک گفته: «قمرالملوک ام کلثوم ایران است.»[نیازمند منبع]
در میان روشنفکران و قلمبهدستان نیز اشعاری برای قمرالملوک سروده شدهاست و مقالاتی تحسینآمیز بر کنسرتهای او نوشتهاند. او نیز شعر شاعران نام یافته را در کنسرتهای خود به کار میگرفت و برخی از اجراهای خود را به آنان تقدیم میکرد. عارف قزوینی، ایرجمیرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند.[۱۱]
محمدحسین شهریار غزلی در مدح قمرالملوک وزیری سرودهاست:
| از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست | آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست | |
| آری قمر آن قُمری خوشخوان طبیعت | آن نغمهسرا بلبل باغ هنر اینجاست | |
| ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام | برخیز که باز آن بت بیدادگر اینجاست | |
| ایکاش سحر ناید و خورشید نزاید | کامشب قمر اینجا، قمر اینجا، قمر اینجاست |
صدیق تعریف آلبوم ماه بانو را برای بزرگداشت او خواند و منتشر کرد.[۱۲]
| استاد محمدرضا شجریان | |
|---|---|
شجریان در سال ۱۳۸۶ | |
| زادهٔ | محمدرضا شجریان ۱ مهر ۱۳۱۹ مشهد، ایران |
| درگذشت | ۱۷ مهر ۱۳۹۹ (۸۰ سال) تهران، ایران |
| علت درگذشت | سرطان کلیه |
| آرامگاه | آرامگاه فردوسی، توس، خراسان رضوی، ایران |
| ملیت | ایرانی |
| دیگر نامها | سیاوش بیدگانی (تا قبل از دههٔ ۱۳۵۰) |
| تحصیلات | دیپلم از دانشسرای عالی[الف] |
| محل تحصیل | دانشسرای عالی (تربیت معلم) |
| پیشه |
|
| همسر(ها) |
|
| فرزندان |
|
| والدین | مهدی شجریانافسر شاهوردیانی |
| وبگاه | |
| حرفه موسیقی | |
| سبک | سنتی ایرانی |
| ساز(ها) |
|
| سالهای فعالیت | ۱۳۹۴–۱۳۴۶ |
| ناشر(ان) | |
| همکاریهای مرتبط | |
| استاد(ها) | عبدالله دوامی[۲]اسماعیل مهرتاشنورعلی برومند |
| شاگرد(ان) | فهرست |
| امضاء | |
| فهرستهای کارها |
|---|
| دیـگر |
محمدرضا شجریان (زاده ۱ مهر ۱۳۱۹ – درگذشته ۱۷ مهر ۱۳۹۹) موسیقیدان و خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی بود. وی همچنین خوشنویس در خطِ نستعلیق،[۳] رئیس شورای عالی خانه موسیقی ایران،[۴] بنیانگذار گروه شهناز[۵] و آفرینندهٔ چند ساز موسیقی بود. او در قرائت قرآن نیز فعالیت داشت و دعای ربنا، نامدارترین تلاوت قرآنیِ او بود. شجریان در میان دوستداران خود با عنوان «استاد آواز ایران» و «خسروِ آواز ایران» نیز شناخته میشود.[۶][۷][۸] برخی او را مهمترین چهرهٔ موسیقی ایرانی و یکی از نمادهای مهم فرهنگ و موسیقی ایرانزمین میدانند.[۹][۱۰][۱۱][۱۲] شجریان از آوازهای بینالمللی نیز برخوردار است.[۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷]
از فرزندان محمدرضا شجریان، همایون و مژگان در زمینهٔ موسیقی فعالیت دارند. خوانندگانی چون ایرج بسطامی، مظفر شفیعی، حسامالدین سراج، حمیدرضا نوربخش، علی جهاندار و پسرش همایون از شاگردان شجریان بودند.
محمدرضا شجریان، یکم مهر ۱۳۱۹ در مشهد زاده شد. آواز خواندن را از کودکی آغاز کرد و با توجه به استعداد و صدای خوبش، تحت آموزش پدر خود که قاری قرآن بود، مشغول به پرورش صدای خویش شد.[۱۸]
در سال ۱۳۳۱، برای نخستین بار، صدای تلاوت قرآن او از رادیو خراسان پخش شد. وی در سال ۱۳۳۸ به دانشسرای مقدماتی مشهد رفت و برای نخستین بار با یک معلم موسیقی آشنا شد.[۱۸]
پس از دریافت دیپلم دانشسرای عالی، به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به تدریس مشغول شد و در این زمان با سنتور آشنا شد و فراگیری این ساز را نزد جلال اخباری شروع کرد.[۱۸]
شجریان در سال ۱۳۴۰ با فرخنده گلافشان ازدواج کرد که حاصل آن سه دختر به نامهای فرزانه (راحله)، افسانه (همسر پرویز مشکاتیان) و مژگان و یک پسر (همایون) بود.[۱۸]
او سال ۱۳۴۶ در تهران با احمد عبادی آشنا شد و همچنین در کلاس اسماعیل مهرتاش شرکت کرد. در همین سال برای آموختن خوشنویسی در انجمن خوشنویسان ایران نزد ابراهیم بوذری رفت. شجریان از سال ۱۳۴۷، خوشنویسی را نزد حسن میرخانی ادامه داد و در سال ۱۳۴۹، درجهٔ ممتاز را در خوشنویسی به دست آورد.[۱۸]
محمدرضا شجریان تا سال ۱۳۵۰ بهخاطر اینکه پدرش میخواست خانوادهٔ آنها (شجریان) بیشتر با قرائت قرآن و چهرهٔ مذهبی شناخته شوند، با نام مستعار سیاوش بیدگانی با رادیو همکاری میکرد، ولی بعد از آن پدرش به او اجازهٔ استفاده از نام اصلیاش را داد.[۱۸][۱۹][۲۰] وی تا سال ۱۳۴۷ در استخدام آموزش و پرورش بود و پس از مدت زمانی تدریس و مدیریت مدارس، به وزارت منابع طبیعی انتقال یافت. وی در مدت خدمت در آموزش و پرورش در رادکان از توابع چناران به تدریس پرداخت و مدتی در این شهر سکونت داشت.[۱۸]
در ۱۳۵۰ با فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیفهای آوازی را نزد وی دنبال کرد.[۱۸] در سال ۱۳۵۱ در برنامه گلها با نورعلیخان برومند آشنا شد و شیوهٔ آوازی حسین طاهرزاده را نزد او آموخت. از سال ۱۳۵۲ نزد عبدالله دوامی ردیف آوازی ایشان و شیوههای تصنیفخوانی را فراگرفت. در همین سال، به همراه گروهی از هنرمندان همچون محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگفر، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون و داوود گنجهای، به عضویت مرکز حفظ و اشاعهٔ موسیقی به سرپرستی داریوش صفوت درآمد. در آن زمان تصنیف داروَگ را که مربوط به آهنگی از محمدرضا لطفی بر روی شعری از نیما یوشیج بود اجرا کرد.[۲۱] تصنیف داروَگ از اولین تصنیفهایی است که در آن شعر نو بهکارگیری شدهاست.[۱۹] از جمله تصنیفهای شجریان که به زبان محاورهای هستند، میتوان به تصنیف مگه نه (شعر بیژن سمندر، آهنگ از عطاالله خرم) اشاره کرد که در همان دوران اجرا شدهاست.[۲۲]
اجرای زندهٔ راستپنجگاه در سال ۱۳۵۴ در جشن هنر شیراز بههمراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر، که بعدها در یک آلبوم موسیقی با همین نام منتشر شد، مورد استقبال واقع شد. در آن زمان راستپنجگاه بهندرت اجرا میشد و این دستگاه در حال فراموش شدن بود.[۲۳]
محمدرضا شجریان در سال ۱۳۵۶ در مسابقهٔ تلاوت قرآن کشوری، رتبهٔ نخست را به دست آورد.[۱۸] و در اسفندماه سال ۱۳۵۷ شرکت دلآواز را بنیانگذاری کرد.
محمدرضا شجریان در سال ۱۳۵۷ همانند بسیاری از هنرمندان آن زمان همکاری خود را با سازمانهای دولتی (مثل رادیو)، بهدلیل آنچه خود گفتهاست، «آن موقع، آنجا با روحیات من نمیخواند، سیاست پخش صداها را از رادیو تلویزیون، من حس میکردم کابارهدار دارد تعیین میکند و ابتذال فرهنگی …» ادامه نداد.[۱۸][۱۹] البته سایر هنرمندان (گروههای شیدا و عارف) و رئیس بخش موسیقی رادیو در آن زمان، هوشنگ ابتهاج نیز آن زمان از رادیو پس از واقعهٔ ۱۷ شهریور به نشانهٔ اعتراض خارج شدند. پس از این اتفاق محمدرضا لطفی کانون چاووش را با حمایت هوشنگ ابتهاج بنیانگذاری کرد. بیشتر اعضای کانون چاووش همان اعضای گروههای شیدا و عارف بودند. در آن زمان، محمدرضا شجریان بههمراه شهرام ناظری در چند آلبوم مشترک از کانون چاووش آواز خواندن را بر عهده گرفتند که بیشتر محتوای آنها انقلابی و میهنی بود. از میان آلبومهای مشترک شجریان و ناظری میتوان به چاووش ۲ اشاره کرد که شامل دو سرود بسیار معروف شبنورد (برادر نوجوونه، با صدای شجریان) و آزادی (آن زمان که بنهادم، با صدای ناظری) میشد. شجریان در مصاحبه با بیبیسی گفته بود که در آن زمان زیاد انقلابی نبوده (هرچند دولت قبلی را نیز قبول نداشته)، اما چون دوستان او (اعضای کانون چاووش) فعالیت انقلابی داشتند او نیز با آنها همکاری کرده.[۱۹] یکی از سرودهای شناخته شده، چاووش ۶ (امروزه با نام سپیده شناخته میشود) است که مربوط به کنسرت گروه شیدا با آواز شجریان و به سرپرستی لطفی است و در آذر ۱۳۵۸ در دانشگاه ملی اجرا شده که یک اجرا با محتوای انقلابی بوده. جمعیت بسیاری در این کنسرت حضور داشتند و تصنیف معروف سپیده (ایران ای سرای امید) که مربوط به شعری از هوشنگ ابتهاج و آهنگی از محمدرضا لطفی است در همان کنسرت اجرا شدهاست. البته در آن زمان گروه به فکر ضبط اجرا نبود و به صورت اتفاقی کیوان ابتهاج (پسر هوشنگ ابتهاج) این اثر را ضبط کرد.[۲۱][۲۴] او از آن زمان به بعد در خانه به تحقیق و تدوین ردیفهای آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان قدیمیاش همت گماشت. برخی از آلبومهای چاووش امروزه تصحیح شدهاند و مؤسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا با تغییر نام آن را زیر نظر محمدرضا لطفی بازنشر کردهاند. از این آثار چاووشهای ۱ (به یاد عارف)، ۶ (سپیده) و ۹ (جان جان) با حضور شجریان تصحیح شده و با تغییر نام بازنشر شدهاند.
وی در سال ۱۳۵۸ دعای ربنا (برخی آیات قرآن که شجریان آنها را با صوت خوانده) و مناجات مثنوی افشاری را به صورت بداهه و بدون تمرین خواند، ابتدا به قصد این که به هنرجویان آموزش دهد و بهترین را در ماه رمضان برای افطار پخش کنند اما رادیو همان اجرای خودش را پخش کرد و این دعا به مدت ۳۰ سال از اصلیترین برنامههای رادیو در ماه رمضان بودند.[۱۹] بعدها، دعای ربنای شجریان را سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری به عنوان اثر ملی ثبت کردهاست.[۲۵][۲۶]
در فاصلهٔ سالهای دههٔ ۱۳۶۰، شجریان همکاری گستردهای را با پرویز مشکاتیان آغاز کرد که حاصل آن آلبومهایی چون بیداد، آستان جانان، سرّ عشق (ماهور)، نوا، دستان، گنبد مینا، دود عود، جان عشاق و قاصدک بود. در این سالها به همراه گروه عارف به سرپرستی مشکاتیان کنسرتهایی را در خارج از ایران اجرا کرد.[۱۸] از میان این آثار، آلبوم بیداد به خاطر متأثر بودن محتویات آن از شرایط اجتماعی و سیاسی ایران در اوایل انقلاب و دههٔ ۱۳۶۰ و داشتن حالت اعتراضی بسیار در میان عموم مردم مورد استقبال قرار گرفت. خود محمدرضا شجریان نیز در مصاحبه با بیبیسی گفته بود که این اثر بیانگر اعتراض آنها به آن شرایط و پیگیری وعدههای عملی نشدهٔ حکومت بودهاست.[۱۹]
محمدرضا شجریان در سال ۱۳۷۰ با همکاری داریوش پیرنیاکان، مرتضی اعیان و جمشید عندلیبی، کنسرتهایی را در تور اروپا و آمریکا برگزار کرد که آلبومهای پیام نسیم،[۲۷][۲۸] دل مجنون[۲۹] و سرو چمان[۳۰] حاصل این اجراها هستند.
محمدرضا شجریان پس از طلاق از فرخنده گلافشان، در حدود ۵۳ سالگی و در سال ۱۳۷۱ با کتایون خوانساری ۲۶ ساله ازدواج کرد. حاصل ازدواج دوم او پسری بهنام رایان است که در سال ۱۳۷۶ در کانادا متولد شدهاست.[۳۱][۲۷]
در سال ۱۳۷۱ با همکاری گروه آوا آلبوم آسمان عشق را منتشر کرد.[۲۸] مدتی بعد آلبوم مربوط به کنسرت پاریس سال ۱۳۷۲ محمدرضا شجریان به همراه محمدرضا لطفی و مجید خلج در قالب آلبوم چشمه نوش به بازار عرضه شد.[۳۲][۳۰]
شجریان مدتی بعد آلبومهای بهاریه، جان عشاق و گنبد مینا که حاصل همکاری خودش با پرویز مشکاتیان در سالهای دههٔ ۱۳۶۰ هستند را منتشر کرد. آلبوم قاصدک که آخرین همکاری شجریان با مشکاتیان است نیز در همین دوران اجرا شد اما هیچگاه به صورت رسمی و با کیفیت مناسب به بازار نیامد. آلبوم یاد ایام که حاصل کنسرت آمریکا در تابستان ۱۳۷۱ بود و این اثر اولین آلبوم منتشر شده از همکاری محمدرضا شجریان با پسرش، همایون شجریان بود. یاد ایام در سال ۱۳۷۴ انتشار یافت. مدتی بعد آلبوم رسوای دل با همکاری گروه آوا منتشر شد. وی در سال ۱۳۷۵ نیز در آلبومی با آهنگسازی مجید درخشانی تحت عنوان در خیال همکاری کرد. در سال ۱۳۷۶ آلبومهای معمای هستی با همکاری محمدرضا لطفی، عبدالنقی افشارنیا و همایون شجریان و عشق داند که مربوط به بداههخوانی و بداههنوازی به همراه محمدرضا لطفی در سال ۱۳۵۹ بود، منتشر شدند. همچنین در این سال، آلبوم شب وصل با همکاری داریوش طلایی، سعید فرجپوری و همایون شجریان به بازار عرضه شد. شجریان در سال ۱۳۷۷، آلبوم شب، سکوت، کویر را با آهنگسازی کیهان کلهر منتشر کرد که بر اساس موسیقی مقامی شمال خراسان با آواز محلی است؛ و در آن برخی سازهای محلی نیز استفاده شدهاند. حاج قربان سلیمانی در این اثر به هنرمندی پرداختهاست. محمدرضا شجریان کمی بعد نیز یک بار دیگر با گروه آوا همکاری کرد که حاصل آن دو آلبوم آهنگ وفا و آرام جان بودند.
محمدرضا شجریان در سال ۱۳۷۸ جایزه پیکاسو را از طرف سازمان یونسکو دریافت کرد.[۱۸]
شجریان با همکاری حسین یوسفزمانی آلبوم بوی باران را در سال ۱۳۷۸ منتشر کرد و از سال ۱۳۷۹، همکاری خود را با حسین علیزاده، کیهان کلهر و پسرش همایون آغاز کرد و این همکاری تا اوایل دهه ۱۳۸۰ ادامه داشت. اولین آلبوم حاصل این همکاری زمستان است بود که در سال ۱۳۷۹ به صورت زنده در کالیفرنیا، اجرا و ضبط شد و سپس به بازار آمد. آلبوم زمستان است بر اساس شعر زمستان اثر مهدی اخوان ثالث اجرا شدهاست.
محمدرضا شجریان در سال ۱۳۸۱ دو آلبوم بی تو بهسر نمیشود و فریاد را منتشر کرد که با همکاری حسین علیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان اجرا شده بودند. این دو آلبوم نامزد جایزهٔ گرمی شدند.[۳۳] این گروه چهارنفره در زمستان سال ۱۳۸۲ نیز جهت کمک به زلزلهزدگان بم در تهران کنسرتی برگزار کردند که با نام همنوا با بم شناخته میشود. وی درآمد حاصل از فروش دیویدی این کنسرت را به پروژهٔ باغ هنر بم که خودش آن را تأسیس کرده بود، اختصاص داد.[۳۴][۳۵] شجریان، علیزاده، کلهر و همایون شجریان در پاییز ۱۳۸۴ نیز یک کنسرت برگزار کردند که حاصل آن آلبومهای ساز خاموش و سرود مهر بود و پس از آن دیگر این چهار نفر با یکدیگر همکاری نکردند. از سال ۱۳۸۶، محمدرضا شجریان به همکاری با گروه آوا پرداخت و کنسرتهایی در تهران، اصفهان، اروپا، آمریکا و کانادا اجرا کرد. در این دوران، دو اثر به نامهای غوغای عشقبازان (آلبوم صوتی) و کنسرت محمدرضا شجریان و گروه آوا (آلبوم تصویری) به همراه گروه آوا اجرا و به بازار عرضه شد.[۳۶] در همین سال مادر شجریان درگذشت و وی در مراسم ختم مادرش پس از ۳۰ سال، دعای ربنا را دوباره خواند.[۳۷] شجریان در این دوره به همراه پسرش همایون شجریان موسیقی اصیل و سنتی ایرانی را ترویج و اشاعهٔ میدهد. پس از برگزاری کنسرت شجریان در ونکوور کانادا، گلوب اند میل، شجریان را افسانهٔ موسیقی شرق معرفی کرد.[۳۸]
محمدرضا شجریان در سال ۱۳۸۷ یک گروه موسیقی بنیانگذاری کرد و آن را به افتخار جلیل شهناز (نوازندهٔ نامی تار)، گروه شهناز نامید.[۳۹][۴۰] از جمله اعضای این گروه میتوان به مژگان شجریان (دختر او) و مجید درخشانی (نوازنده تار و سهتار) اشاره کرد. از آن زمان به بعد، محمدرضا شجریان با این گروه فعالیت داشتهاست. یکی از ویژگیهای مهم این گروه موسیقی، استفاده از سازهای ابداعی محمدرضا شجریان است که برخی از آنها ویژگیهایی دارند که آنها را مناسب جایگزین با سازهای غربی همچون ویولون میکند.[۴۱]
پس از دهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری ایران، محمدرضا شجریان در نامهای به عزتالله ضرغامی از وی خواست تا از پخش آثار او در صدا و سیما خودداری کند. وی گفت: «سرودهایی که خوانده بهویژه سرود ایران، ای سرای امید متعلق به سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ بوده و هیچ ارتباطی با شرایط کنونی ندارد». وی اعلام کرد سازمان صدا و سیما هیچ نقشی در تهیهٔ این آثار نداشته و به حکم قانون و شرع از این سازمان خواسته صدا و آثار او را در هیچیک از واحدهای رادیو و تلویزیون پخش نکند.[۴۲]البته همزمان در آن نامه، شجریان دعای «ربنا» و «مناجات افشاری» خود را به ملت ایران تقدیم و تأکید کرد حساب این دو اثر از بقیه آثارش جداست. اما پس از شکایت رسمی وی از صدا و سیما عدهای از مدیران صدا و سیما اعلام کردند دیگر حتی دعای ربنای ایشان را هم پخش نمیکنیم. محمدحسین صوفی، معاون صدای سازمان نیز اعلام کرد: «از این پس حتی در ماه رمضان صدای محمدرضا شجریان از شبکههای رادیویی پخش نمیشود». محمدرضا شجریان در گفتگو با بیبیسی گفت: «در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدینژاد، خس و خاشاک به حرکت درآمدهاند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود».[۱۹] در همین دوران شجریان تکآهنگ زبان آتش را در حمایت از معترضان و در پی اعتراضات سال ۱۳۸۸ با آهنگسازی خودش و تنظیم مجید درخشانی و شعر فریدون مشیری منتشر کرد.[۴۳][۴۴] پس از این اتفاقات، پخش دعای ربنا نیز در صدا و سیما ممنوع شد.[۴۵]
در سال ۱۳۸۹، محمدرضا شجریان به همراه گروه شهناز یک تور کنسرت جهانی برگزار کرد که دو مورد از این کنسرتها منتشر شدهاند. کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز در دبی و اثر دیگر کنسرتی در لندن است که بیبیسی به صورت رسمی پخش کرد. مجید درخشانی (سرپرست گروه شهناز)، این دو کنسرت را از موفقترین کنسرتهای این گروه میداند که در آن بسیاری از سازهای ابداعی محمدرضا شجریان مورد استفاده قرار گرفتهاند.[۴۶]
آلبومهای بیتو بهسر نمیشود،[۴۷] فریاد،[۴۸] همنوا با بم، جام تهی، ساز خاموش، سرود مهر، غوغای عشقبازان، کنسرت محمدرضا شجریان و گروه آوا، آه باران و رندان مست همگی در دههٔ ۱۳۸۰ را شرکت دلآواز منتشر کرد.
محمدرضا شجریان آلبوم صوتی مرغ خوشخوان و دو آلبوم تصویری کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز در دبی و کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز در تهران که مربوط به همکاری او با گروه شهناز بود را در اوایل دههٔ ۱۳۹۰ منتشر کرد. پس از آن، به صورت موقت با برادران پورناظری (تهمورس پورناظری و سهراب پورناظری) همکاری کرد که حاصل آن آلبوم رنگهای تعالی است. البته این اثر به صورت رسمی منتشر نشده، بلکه بر روی اینترنت پخش شدهاست. محمدرضا شجریان، بعد از آن، همکاری با برادران پورناظری را قطع کرد و در سال ۱۳۹۳ یک بار دیگر بههمراه گروه شهناز و با حضور سعید فرجپوری یک تور کنسرت جهانی با عنوان سرگشتگان عشق برگزار کرد.[۴۹]
سال ۱۳۹۱، شجریان به تبریک زادروز بهرام بیضایی به خانهٔ وی در کالیفرنیا رفت؛ و بهار سال بعد در آواخوانیِ آرش بیضایی در دانشگاه استنفورد حضور یافت.[۵۰][۵۱]
در سال ۱۳۹۴ حسین نوشآبادی اعلام کرد که محمدرضا شجریان برای برگزاری کنسرت ممنوعیت قانونی دارد.[۵۲][۵۳] شجریان در هفتم شهریور ۱۳۹۴ بهعلت عوارض ناشی از سرماخوردگی، در بیمارستان کسری بستری شد.[۵۴]
در روز پنجم مهرماه ۱۳۹۵، آلبوم طریق عشق اثر مشترک محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان منتشر شد و همایون شجریان آن را در تالار وحدت رونمایی کرد.
در بیستم اسفندماه ۱۳۹۸، آلبوم خراسانیات، اثر مشترک محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان، با اشعاری از ملکالشعرای بهار و باباطاهر منتشر شد.[۵۵]
محمدرضا شجریان در پیام ویدئویی برای تبریک نوروز ۱۳۹۵ با چهرهای دگرگونه و موهای بسیار کوتاه حاضر شد. برخی سایتها از ابتلای او به سرطان کلیه خبر دادند.[۵۶]
بهرام بیضایی پس از مشاهدهٔ این ویدئو متأثّر شد و شعری برای شجریان سرود که در زادروزش در یکُمِ مهرماه ۱۳۹۵ با این مطلع منتشر شد:[۵۷]
| روزِ غم باز به نوروز اُفتاد | دشمنِ عشق چُو پیروز اُفتاد! |
از اوایل بهمن سال ۱۳۹۸، وضعیت ریههای او به وخامت گرایید که منجر به بستری شدن در بیمارستان برای عمل جراحی بهمنظور «تعبیه راه عروقی جهت دارورسانی راحتتر و مؤثرتر» شد. اما ۲۰ روز پس از مرخص شدن شجریان از بیمارستان، مشکلات تنفسی مجدداً او را در روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸ راهی بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان کرد و تا فروردین ۱۳۹۹ در بیمارستان باقی ماند. پس از آن مراقبت ویژه از محمدرضا شجریان در خانه ادامه یافت تا روز شنبه، ۲۵ مرداد ۱۳۹۹، که با افت سطح هوشیاری، افت فشار خون و شوک عفونی بار دیگر در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان جم بستری شد و پس از حدود ۱۰ روز، ۳ مهرماه، از بیمارستان به خانهاش منتقل شد.[۵۸]
محمدرضا شجریان، چهار سال پس از آنکه برای آخرین بار جلوی دوربین ظاهر شد و اعلام کرد ۱۵ سال است به بیماری سرطان مبتلاست، روز یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، به دلیل افت سطح هوشیاری در حدِ کمایِ عمیق به بخش مراقبتهای ویژه در بیمارستان جم تهران منتقل شد و عاقبت بعدازظهرِ پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ در ۸۰ سالگی درگذشت.[۵۸][۵۹] در ساعت ۱۷ همان روز، همایون شجریان، فرزند وی نیز خبر درگذشت پدرش را در اینستاگرام رسمی خود تأیید کرد و نوشت: «خاک پای مردم ایران به دیار معشوق پرواز کرد».[۵۸] ساعاتی پس از درگذشت شجریان، در هنگام سخنرانی همایون شجریان مقابل بیمارستان جم، عدهای از حضار شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند.[۵۹] آنها همچنین در شب درگذشت، شعارهای «ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما»[۶۰] و «دیکتاتور بمیرد شجر هرگز نمیرد» و «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند و به ممنوعالتصویری وی از سوی صدا و سیما به دلیل مواضع سیاسیاش پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ معترض شدند.[۶۱] همچنین هواداران او در مقابل بیمارستان تجمع کردند و برای ادای احترام، تصنیف «مرغ سحر» شجریان و دیگر آثاری که او خواندهاست را به صورت آواز دستهجمعی خواندند.[۵۹] در همین حال، ویدئوهای به اشتراک گذاشتهشده در شبکههای اجتماعی نشان میداد که یگان ویژهٔ نیروی انتظامی به مردم تجمع کننده در روبهروی بیمارستان جم حمله کرد.[۶۲] همچنین گزارشهایی در رسانههای اجتماعی از حضور پلیس ضد شورش برای متفرق کردن این تجمع منتشر شد.[۶۰]
افراد سرشناسی چون عبدالوهاب شهیدی، احمد سمیعی گیلانی، ابراهیم گلستان، عالیم قاسمف، سیما بینا، محمود دولتآبادی، ایران درودی، سید محمد خاتمی،[۶۳] حسن روحانی، نچیروان ادریس بارزانی، محمدرضا عارف، فرناز فصیحی، رضا پهلوی، علی لاریجانی، محمدجواد ظریف، سید مصطفی تاجزاده، علی دایی و همچنین بسیاری از مردم در شبکههای اجتماعی به درگذشت وی واکنش نشان داده و از درگذشت وی ابراز تأسف نمودند. همچنین چند سفارتخانهٔ خارجی، از جمله سفارت فرانسه در ایران نیز درگذشت او را تسلیت گفتند.[۶۴]
پیکر شجریان صبح روز ۱۹ مهر ۱۳۹۹ نزدیک آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد. پیکر او با نوای ربنا به محل دفن رسید و پیش از خاکسپاری، همایون و مژگان شجریان به همراه جمعیت مرغ سحر را با گریه خواندند. ورود به محوطهٔ دفن ممنوع اعلام شد و ترافیک سنگینی در راه به وجود آمد. همچنین در شبکههای اجتماعی گفته شد که نیروی انتظامی مسیرهای ورودی به مشهد و توس را بسته و نیروهای امنیتی حضور سنگینی در مراسم داشتند.[۶۵]
حسامالدین سراج، خوانندهٔ ایرانی، از لغو مراسم هفتمین روز درگذشت محمدرضا شجریان در تهران با وجود اخذ مجوز و بدون اطلاع قبلی به برگزارکنندگان و شرکتکنندگان خبر داد. او که یکی از برگزارکنندگان این مراسم بود، در اینستاگرام نوشت که قرار بود این برنامه روز پنجشنبه، ۲۴ مهر، برگزار شود که «بدون اطلاع قبلی اما به دلیل جلوگیری از گسترش بیماری کرونا لغو شد». قرار بود مراسم بزرگداشت محمدرضا شجریان، در پردیس سینمایی شهرک غرب برگزار شود ولی مدیریت این مجموعه اعلام کرد: «همه مجوزها و هماهنگیها اخذ و انجام شده بود، اما متأسفانه ۴۰ دقیقه قبل از شروع مراسم لغو برنامه اعلام شد و مراسم تعطیل شد.».[۶۶][۶۷]
برخی گزارشها حاکی از پایین کشیدن تصاویر محمدرضا شجریان از روی بیلبوردهای شهر همدان بود در حالی که هشت روز به پایان تاریخ مجوز باقی مانده بود. شهرداری همدان گفت که ربطی به شهرداری ندارد و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان مجوز نصب این بنرها را صادر و بعد هم باطل کرده و خود این ارگان باید پاسخگو باشد.[۶۸]
محمدرضا شجریان علاوه بر آوازخوانی، علاقهٔ زیادی به خوشنویسی ایرانی دارد. او از سال ۱۳۴۴ به فراگیری خط نستعلیق نزد ابراهیم بوذری و حسین میرخانی پرداخت.[۱۸] او در حال حاضر دارای درجهٔ ممتاز در خط نستعلیق است. محمدرضا شجریان در سال ۱۳۸۹ آثار خطاطی خود را در نمایشگاهی در تالار وحدت به همراه منتخبی از خوشنویسان معاصر به نمایش گذاشت.[۶۹]
محمدرضا شجریان اولین بار نزد پدرش (مهدی شجریان) که خود از قاریان مشهد بود، قرائت قرآن را فرا گرفت.[۱۸] او برای اولین بار در ۱۲ سالگی به تلاوت قرآن در رادیو مشهد پرداخت. محمدرضا شجریان تا قبل از سال ۱۳۴۶ که به تهران مهاجرت کرد، به صورت افتخاری در رادیو مشهد قرآن میخواند. پدر او با آواز خواندن پسرش موافق نبود و محمدرضا شجریان به همین دلیل تا چهار سال در رادیو تهران با نام «سیاوش بیدگانی» آواز خواند.[۲۰] محمدرضا شجریان در مصاحبه با بیبیسی گفته بود که پدر او میخواست خانوادهٔ آنها (شجریان) بیشتر با چهرهٔ مذهبی شناخته شود و محمدرضا شجریان برای این که پدرش را ناراحت نکند از نام مستعار «سیاوش بیدگانی» استفاده کرد تا این که مهدی شجریان با احمد عبادی، نوازندهٔ نامی سهتار ملاقات کرد و پس از این ملاقات، رضایت داد تا پسرش با نام اصلی آواز بخواند.[۱۹][۲۰] پس از آن محمدرضا شجریان در کنار آوازخوانی، قرائت قرآن را نیز ادامه داد. وی در سال ۱۳۵۶ در مسابقهٔ تلاوت قرآن کشوری، رتبهٔ نخست را به دست آورد.[۱۸] همچنین در مسابقات بینالمللی تلاوت قرآن در سال ۱۳۵۷ (تابستان ۱۹۷۹) در مالزی، هنگامی که قاری ایرانی قادر به شرکت در مسابقه نبوده، محمدرضا شجریان بدون هماهنگی و آمادگی قبلی، بهعنوان نمایندهٔ ایران در مسابقه شرکت میکند و رتبه دوم جهان را به دست میآورد.[۷۰][۷۱]
در سال ۱۳۵۸ چهار آیه برگرفته از آیات قرآن را با صوت خواند و این آیات (که تمامی آنها با واژهٔ «ربنا» شروع میشدند)، در ماه رمضان در برنامه افطار پخش شدند و به نام دعای ربنای شجریان معروف شدند. دعای ربنا به همراه مناجات مثنوی افشاری (این دهان بستی دهانی باز شد) با صدای شجریان به مدت ۳۰ سال از اصلیترین برنامههای رادیو و تلویزیون برای ماه رمضان بودند.[۴۵] محمدرضا شجریان دعای ربنا را متعلق به مردم معرفی کرده و حتی هنگامی که صدا و سیما را از پخش آثار منع کرد، پخش دعای ربنا را به عنوان یک مورد استثناء منع نکرد.[۴۴]
یک مجموعهٔ تلاوت قرآن به نام به یاد پدر وجود دارد که در قالب ۲ سیدی مجزا (به یاد پدر ۱ و به یاد پدر ۲) انتشار یافته و مربوط به برخی تلاوتهای محمدرضا شجریان بین سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۱ است. محمدرضا شجریان این اثر را پس از درگذشت پدرش، مهدی شجریان برای یادبود او در سال ۱۳۷۸ منتشر کرد. این مجموعه شامل تلاوت سورههای قصص، انعام، فجر، بلد، فتح و نمل است و البته شجریان در به یاد پدر ۲ دعای ربنا را نیز اضافه کرد.
او در مصاحبه با بیبیسی گفته بود که هنگامی که در زمینهٔ آواز آلبومهایی را منتشر میکرد، پدرش سفارشهای زیادی به او میکرده که در کنار آواز چند مجموعه قرائت قرآن نیز منتشر کند اما او به خاطر پیشگیری از سوءتفاهمها این کار را نمیکرده؛ اما پس از وفات پدرش به این فکر بوده که باید به حرف او عمل میکرده و برای همین برخی از تلاوتهایش را در مجموعهٔ به یاد پدر منتشر میکند.[۱۹]
همچنین فیلمی از قرائت قرآن محمدرضا شجریان در مراسم پدرش بر روی فضای مجازی منتشر شدهاست که در آن بخشی از سورهٔ الرحمن را تلاوت میکند. البته این فیلم ناقص بوده و کامل آن منتشر نشدهاست و تنها فیلمی است که مربوط به قرائت قرآن محمدرضا شجریان در دسترس است.[۷۲]
محمدرضا شجریان مبدع چند ساز جدید در موسیقی ایرانی است.[۴۱] وی در اردیبهشت ۱۳۹۰ در نمایشگاه در تهران این سازها را رسماً به نمایش عمومی درآورد.[۷۳] برخی این سازها عبارتند از: صراحی، شهرآشوب، ساغر، کرشمه، سبو و…[۴۱]
نمایشگاه سازهای ابداعی شجریان ۱۳۹۰ نمایشگاهی از سازهای ابداعی محمدرضا شجریان است که در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در تالار بهارخانه هنرمندان افتتاح گردید.[۷۴]
تولید سازهای ابداعی به دست شجریان با انتقاداتی مواجه شد و در نشستی با حضور کارشناسانی همچون: جلال ذوالفنون، محمدجمال سماواتی، محمد سریر، داریوش طلایی و … مورد نقد قرار گرفت.[۷۵] همچنین سجاد پورقناد در گفت و شنودی با حضور موافقان سازهای شجریان، به نقد این سازها پرداخت.[۷۶]
بعد از زلزله بم در دی ماه ۱۳۸۲ محمدرضا شجریان برای حمایت و همدردی با مردم زلزلهزده بم در تهران چند نوبت به اجرای کنسرت همنوا با بم پرداخت، او عواید کنسرتها و فروش لوحهای فشرده آن را به کمکی برای ایجاد باغ هنر بم که پایهگذار آن بود اختصاص داد، روند تکمیل پروژه باغ به کندی پیش رفت و با سنگاندازی برخی مسوولین شجریان از ادامه این کار دلسرد و از این کار کنار کشید، او در نامهای به رئیس شورای شهر وقت در سال ۱۳۸۸ نوشت: ماهها است که توان ما به جای پیشبرد پروژه، به رفع حاشیهها و مشکلات برخاسته از آن معطوف شدهاست. من دیگر توان مقابله با این همه موانع و دشواریهای ناروای ایجاد شده را ندارم و از آن جایی که ابتدا با شورای محترم شهر بم طرف بودیم، اکنون نیز رسماً این پروژه را به همان شورا تحویل میدهیم."
مشخصات پروژه باغ هنر بم: در جنوب غربی شهر بم با ۷ هزار مترمربع زیربنا با در نظر گرفتن سازههایی مانند مدرسه موسیقی، گالریها، کتابخانه هنری، واحدهای تجاری و فرهنگی و سالن اجتماعات.
به گفته مجریان پروژه باغ هنر بم، سعی شدهاست در طراحی، از مفاهیم معماری اصیل و بومی ایرانی با تأکید بر ملاحظات اقلیمی و منطقهای استفاده شود. اجرای این پروژه پس از زلزله شهر بم در سال ۱۳۸۲ آغاز و ایجاد فضایی فرهنگی و هنری در بم در کنار تقویت و ایجاد روحیهای تازه در بین ساکنان بم، هدف اصلی اجرای آن اعلام شده بود.
مردم نیز برای ساخت و پیشرفت پروژه کمکهایی مالی کردند.[۳۵]
با انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ و انتخاب مجدد شوراهای شهر فضای پیشین جای خود را به آرامش نسبی داد. رئیس شورای شهرستان بم دربارهٔ پروژه باغ هنر بم میگوید: این پروژه را محمدرضا شجریان بعد از زلزله شهرستان بم برای کمک به مردم آسیب دیده شروع کرد حالا امیدواریم بعد از تغییر مدیریت شورای شهر بار دیگر همراهی وی را با پروژهای که خود سنگهای اولش را گذاشت شاهد باشیم.[۳۴]
برخی از آلبومهای زیر، آثار مشترکی بین محمدرضا شجریان با شهرام ناظری یا همایون شجریان هستند. در بین این آثار آهنگسازانی چون محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده و فرامرز پایور حضور دارند.
آثار خصوصی محمدرضا شجریان با هنرمندان مختلف که اطلاعات کامل یا دقیقی از بسیاری از اینها در دسترس نیست؛ و فیلم کنسرتهای چهره به چهره (جشن هنر شیراز، سال ۱۳۵۶)،[۷۷] پیام نسیم،[۷۸] یاد ایام،[۷۹] قاصدک،[۸۰] کنسرت به همراه ارکستر ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی (باغموزه چهلستون، تیرماه ۱۳۷۷)،[۸۱][۸۲] زمستان است،[۸۳] فریاد،[۸۴] کنسرت پاییز ۱۳۸۴ (ساز خاموش و سرود مهر).[۸۵][۸۶] البته فیلم کنسرتهای راستپنجگاه (جشن هنر شیراز، سال ۱۳۵۴) و کنسرت به همراه گروه شهناز در لندن نیز با وجود این که تلویزیون پخش کردهاست اما هیچ ناشری به بازار ندادهاست. فهرست کامل آنها را در مقاله آثار محمدرضا شجریان ببینید.
محمدرضا شجریان در بیشتر اجراهای رادیویی خود به علت عدم رضایت پدرش از نام مستعار «سیاوش بیدگانی» استفاده کردهاست.[۱۹] شجریان برنامههای متعددی در برنامههای گلها، گلهای رنگارنگ، گلهای تازه، گلچین هفته، برگ سبز، یک شاخه گل و برنامهٔ موسیقی ایرانی اجرا کردهاست.[۸۷][۸۸]
فهرست برخی از کنسرتهای معروف با حضور محمدرضا شجریان:
از جمله فعالان موسیقی که از رویه حرفهای یا سیاسی شجریان انتقاد کردهاند میتوان به اکبر گلپایگانی[۹۱] اشاره کرد. گلپا در یک مصاحبه به انتقاد از شجریان پرداختهاست. همچنین گلپا وی را متهم به قبضه کردن موسیقی کرد و در مصاحبهای دربارهٔ شجریان و هوشنگ ابتهاج چنین گفت:[۹۱]
«این افراد میخواستند همه مقلدشان باشند و به ویژه در دهه شصت چوب لای چرخ هر کسی که میآمد کار موسیقی انجام دهد میگذاشتند.»
| |||||
| مجموع[ب] | |||||
|---|---|---|---|---|---|
| برنده | ۸ | ||||
| نامزدشده | ۲ | ||||
| منابع | |||||
جوایز کسب شده توسط محمدرضا شجریان عبارتند از:
جایزه ویژهٔ «خداوندگار موسیقی» بنیاد آقاخان،[۹۲] «نشان عالی هنر برای صلح» جشوارهٔ بینالمللی هنر برای صلح،[۹۳] نشان شوالیهٔ ملی لیاقت دولت فرانسه،[۹۴] جایزهٔ بیتا،[۹۵][۹۶]جایزهٔ پیکاسو سازمان یونسکو،[۹۷] نشان موتسارت سازمان یونسکو،[۹۸][۹۹] نامزدِ دو جایزهٔ گرمی برای آلبومهای فریاد[۳۳] و بی تو بهسر نمیشود[۱۰۰][۱۰۱]
سایت انجمن آسیا محمدرضا شجریان را پرآوازهترین هنرمند موسیقی اصیل ایرانی،[۱۰۲] خبرگزاری بیبیسی و سیانان وی را خوانندهٔ افسانهای ایران،[۱۰۳][۱۰۴] روزنامهٔ ونکوورسان او را یکی از مهمترین هنرمندان موسیقی ملل[۱۰۵] و همچنین رادیوی عمومی ملی (NPR) در سال ۲۰۱۰ وی را یکی از ۵۰ صدای برتر جهان معرفی کرد.[۱۰۶]
سازمان جهانی مالکیت معنوی (وایپو) «مدال خلاقیت» را پس از مرگ به او اهدا کرد. مدال خلاقیت وایپو به هنرمندان اثرگذاری که نقش بسزایی در توسعه فرهنگی و هنری ایفا کرده و ابتکارها و فعالیتهای آنها تأثیر شایانی بر ارتقای احترام به آثار خلاقانه داشتهاند اهدا میشود.[۱۰۷]
در فروردین ۱۳۹۸ اعضای شورای شهر تهران با پیشنهاد نامگذاری یک خیابان به نام «محمدرضا شجریان» موافقت کردند. در این جلسه، تغییرِ نام بلوار فلامک جنوبی و شمالی در منطقه ۲ تهران به نام «محمدرضا شجریان» به تصویب رسید.[۱۰۸]تابلوی این خیابان در آستانه شب یلدا سال ۹۹ نصب شد.[۱۰۹] چند روز بعد از نصب این تابلو جمعی با نام خانوادههای شهدا این تابلو را به اسم محسن فخریزاده تغییر دادند.[۱۱۰][۱۱۱]این اقدام بازتاب منفی گستردهای در فضای مجازی به همراه داشت.[۱۱۲]
عیسی فرهادی، فرماندار تهران، در روز چهارشنبه ۳ دی ماه ۱۳۹۹ دربارهٔ موضوع خیابان شجریان گفت شورای شهر هیچ مصوبه ای برای ما ارسال نکرده و تا مصوبه ای ارسال نشود نامگذاری هیچ خیابانی به نام شجریان قانونی نیست. او همچنین کندن تابلوی نصب شده را هم خلاف قانون دانست.[۱۱۳][۱۱۲][۱۱۴] این ادعای او درحالی مطرح شدهاست که در روز ۲۵ آبان ۹۹ خبرگزاری ایسنا، خبری را در رابطه با اجرای مصوبه شورای شهر در مورد نامگذاری خیابان شجریان و اجرای آن منتشر کرد.[۱۱۵]
خانواده محسن فخریزاده نیز در بیانه ای اعلام کردند که با تغییر نام این خیابان بدون هماهنگی با مسئولان مخالف هستند. در قسمتی از این بیانیه نوشته شدهاست: «هرگونه تغییر در نامها و عناوین معابر و خیابانها باید از طریق مراجع رسمی صورت گیرد و اقداماتی خارج از رویههای جاری، شایسته و به مصلحت نمیباشد.» و اینکه فخریزاده خود به هنر و موسیقی اصیل ایرانی علاقهمند بود و «هرگونه تغییر در نامها و نمادهای این عرصه» به گفته خانواده او «دور از اندیشه و سیره» فخریزاده بودهاست.[۱۱۶]
وی علاوه با اشعار کلاسیک شاعرانی چون حافظ، سعدی، مولانا، عطار، باباطاهر و خیام، در برخی کنسرتها و کارهای خود از «شعر نو» شاعرانی چون فریدون مشیری، نیما یوشیج، سهراب سپهری، محمدرضا شفیعی کدکنی، مهدی اخوان ثالث و هوشنگ ابتهاج استفاده کردهاست. از جمله کارهای مشترک او گزیدهای است از رباعیات خیام با صدای شجریان و رباعیخوانی احمد شاملو. همچنین، وی تعدادی از دعاهای قرآنی را در اثر مشهور به دعای ربّنا خواندهاست که در هنگام افطارهای ماه رمضان از صدا و سیمای ایران پخش میشد. همچنین بعد از درگذشت پدرش که از استادان و قاریان مشهور قرآن در مشهد بود برخی از تلاوتهای قرآن خود را با عنوان به یاد پدر در دو سیدی مجزا (به یاد پدر ۱ و به یاد پدر ۲) منتشر کرد.[۱۹][۲۰]
محمدرضا شجریان در زمینهٔ آواز شاگردان بسیاری را تعلیم دادهاست که برخی از معروفترین آنها عبارت اند از:[۱۱۷][۱۱۸]
در پروژههای خواهر میتوانید در مورد محمدرضا شجریان اطلاعات بیشتری بیابید.
محمدرضا لطفی (زادهٔ ۱۷ دی ۱۳۲۵ – درگذشتهٔ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳) ردیفدان، موسیقیدان، آهنگساز، نوازندهٔ برجستهٔ تار و سهتار و کمانچه همچنین پژوهشگر و مدرس موسیقی سنتی ایرانی بود. او از چهرههای تأثیرگذار موسیقی ایرانی بود و با خلق آثاری چون «ایران ای سرای امید»، «کاروان شهید»، «برادر بیقراره» و «عشق داند» به میان تودهٔ مردم راه یافت.
لطفی بنیانگذار کانون فرهنگی و هنری چاووش، گروه شیدا و مکتبخانه میرزا عبدالله بود و هنرمندان بسیاری از جمله مجید درخشانی، صدیق تعریف، حمید متبسم و حسین بهروزینیا را تربیت کرد. او در کنار تار و سهتار، کمانچه، دف، نی و سنتور نیز مینواخت.
لطفی تجربه همکاری با خوانندگان چون تاج اصفهانی، غلامحسین بنان و شجریان و شهرام ناظری را داشت و همچنین خوانندگانی چون هنگامه اخوان، صدیق تعریف، محمد گلریز و محمد معتمدی، علیرضا شاهمحمدی و امیر اثنیعشری را نخستین بار او به جامعهٔ موسیقی معرفی کرد.
محمدرضا لطفی در ۱۷ دی سال ۱۳۲۵ در شهر گرگان، در خانوادهای فرهنگی که پدر و مادر هر دو معلم بودند، زاده شد.[۲] مادرش از اهالی گرگان و پدرش زادهٔ خلخال بود و از آنجا که در اثر شیوع بیماری وبا، تمام خانوادهاش را از دست داده بود، به رودسر نزدِ یکی از اقوامش فرستاده میشود. این دو در دوران جوانی و زمانی که به معلمی اشتغال داشتند، طی فرمانی از رضاشاه که تمامی معلمهای مجرد را ظرف سه ماه به ازدواج موظف کردهبود، با یکدیگر ازدواج کردند، و به مدت ۱۵ سال در ترکمنصحرا به معلمی پرداختند. مادر لطفی حرفهٔ معلمی را پی گرفت و آن را ادامه داد. طبق گفتهٔ لطفی، به تدریس قرآن نیز مشغول بود؛ اما پدرش پس از مدتی کار معلمی را رها کرد و به تجارت و زراعت پرداخت. لطفی پدر و مادر خود را عاشق و دوستدارِ موسیقی معرفی میکند، و اضافه میکند که پدرش خواننده و نوازندهٔ تار نیز بودهاست. وی معتقد است که صدای پدرش به صدای رضاقلیمیرزا ضِللّی شباهت داشتهاست، اما با زنگ بیشتر. علاوه بر پدر لطفی، برادرش نیز نوازندهٔ تار بود، که هر دوی آنها از طریق یکی از دوستان پدر لطفی با این ساز آشنا شده بودند. لطفی میگوید با تار برادرش بزرگ شدهاست و بیشتر تحت تأثیر تارنوازی برادرش بوده تا زندگی فرهنگی پدرش.[۳]
لطفی در همان شهر گرگان تحصیلاتِ عمومیاش را گذراند و در آغازِ جوانی برای فراگیریِ ساز تار به تهران نقل مکان کرد. او در ابتدا در کلاسهایِ شبانهٔ هنرستانِ موسیقی نامنویسی کرد، و سپس به کلاسهایِ روزانه نیز راه یافت.[۴] آشنایی لطفی با حسین علیزاده و داریوش طلایی نیز مربوط به همین زمان (سال اول حضورش در هنرستان موسیقی) میباشد.[۵] او به مدت پنج سال در کلاسهای آزادِ هنرستان موسیقی به آموختن موسیقی نزد اشخاصی چون علیاکبر شهنازی و حبیبالله صالحی پرداخت.[۶] لطفی در دورهٔ هنرستان به دعوتِ حسین دهلوی به ارکستر صبا رفت و به عنوان نوازندهٔ تار مشغول به کار شد[۴] و در سال ۱۳۴۳ جایزه نخست موسیقیدانان جوان را نیز کسب کرد.[۶] او پس از راهیابی به دانشگاه، در سال تحصیلی ۱۳۵۲–۱۳۵۳ زیر نظر محمد تقی مسعودیه، و با رسالهٔ موسیقیِ آوازیِ ایران — مکتب اصفهان و تبریز موفق به دریافت مدرک کارشناسی از دانشکده هنرهای زیبای تهران شد و در همانجا شروع به تدریس کرد.[۷] در سال ۱۳۵۳ به عضویت گروه علمی دانشکده موسیقی درآمد، و به مدت یک سال و نیم مدیر گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود تا اینکه در نهایت از این سمت استعفا کرد.[۸]
لطفی پس از ورود به دانشگاه به مرکز حفظ و اشاعهٔ موسیقی راه یافت[۵] و در این زمان در فراگیریِ ردیفهای آوازی وسازی از اشخاصی مانند نورعلی برومند، عبدالله دوامی و سعید هرمزی نیز بهره جست.[۲] او اما خیلی زود از مرکز حفظ و اشاعه خارج شد که گفته میشود دلیلِ آن مشکلاتِ میانِ وی و داریوش صفوت، مدیرِ آن زمانِ مرکز، بر سرِ اعتقاداتِ چپگرایانهٔ لطفی بودهاست.[۵] ارشد تهماسبی معتقد است که لطفی این مرکز را از آن جهت که از راهِ اصلیِ خود منحرف شدهبود، رها کرد و از آن خارج شد. لطفی اما رابطهاش را با نورعلی برومند حفظ کرد و به او وفادار ماند.[۹]
لطفی همزمان با تار، به نوازندگیِ ویولن کلاسیک نیز مشغول بود و به گفتهٔ خودش، زمانی در ۲۳ سالگی پس از اینکه تمامیِ آموزشهای ردیف، رِنگها، ضربیها و… را پشتِ سر گذاشته بود، موسیقیِ ایرانی را رها کرد تا به سراغ موسیقی کلاسیک غرب برود و در آمریکا ادامهٔ تحصیل بدهد؛ بنابراین برای مدتها تنها به فعالیت در زمینهٔ موسیقی کلاسیک غربی، و نوازندگیِ ویولن پرداخت. خودش نقل میکند که پس از مدتی یک روز چشمش به سهتارش، که روی دیوار اتاق آویزان بود، افتاد و از رویِ دلتنگی با این ساز، سهتار را برداشته و به نواختن مشغول شدهاست. وی اضافه میکند:
لطفی میگوید که پس از این اتفاق، از آنجا که موسیقی ایرانی به وی احتیاج داشت، تصمیم گرفتهاست که فقط به موسیقی ایرانی بپردازد، و موسیقیِ کلاسیک را تنها به عنوان پشتوانه در اندیشهٔ خود همراه داشته باشد.[۱۰]
محمدرضا لطفی دوران سربازیِ خود را با سپاهِ دانش به سنندج رفته بود و در همین زمان با خانوادهٔ کامکار آشنا شد. بهواسطهٔ همین آشنایی وی با قشنگ کامکار ازدواج کرد[۵] که امید لطفی حاصلِ این ازدواج است. البته لطفی و قشنگ کامکار در نهایت از یکدیگر جدا شدند.
فعالیتِ رسمیِ لطفی از سال ۱۳۵۰ آغاز گردید، هرچند که پیش از آن نیز چندینبار در سنندج و گرگان بر رویِ صحنه به اجرا پرداخته بود.[۱۱]
لطفی پس از خروج از مرکز حفظ و اشاعه به رادیو رفت و با حمایتِ هوشنگ ابتهاج جذبِ این سازمان شد.[۵] وی برای حضور در رادیو بایستی از آزمون ورودی عبور میکرد، اما به پیشنهاد دوستانش تصمیم گرفت در آزمون شرکت نکند، بلکه آهنگی بسازد و آن را به رادیو ببرد.[۱۲] لطفی تصنیفی که سالها پیش بر رویِ یکی از شعرِهایِ مولانا ساخته بود را به رادیو، پیشِ هوشنگِ ابتهاج، مسؤول وقتِ موسیقیِ رادیو برد. این تصنیف در نهایت به تصویبِ رادیو رسید، و با تنظیمِ جواد معروفی برایِ ارکستر بزرگ رادیو، و خوانندگیِ مرضیه ضبط شد.[۱۲] این کار نخستین کارِ لطفی بود و با نامِ «گلهایِ تازهٔ شمارهٔ ۱۲۶» در سالهایِ ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ از رادیو پخش شد. در این برنامه لطفی خودش تکنوازیِ تار را بر عهده داشت، و همنوازیِ تمبک را ناصر فرهنگفر انجام میداد. تا پیش از این برنامه هنرمندانی که حتی یکی از ردیفهای موسیقیِ ایرانی را بهطور کامل حفظ باشند بسیار نادر بودند، و اجرای برنامه بر اساسِ جملاتِ ردیفی کارِ غیرمعمولی بود. لطفی اما اساسِ تکنوازیهایش در این برنامه را جملاتِ ردیفی قرار داده بود، که این کار در آن زمان حرکتی نو به حساب میآمد.[۱۳] از همان زمان دو دستگیِ عمیقی در میانِ دوستدارانِ موسیقی، نسبت به سبکِ کارِ لطفی به وجود آمد، عدهای به شدّت شیفتهٔ کارِ او، و عدهای منکرِ زیباییهای کارش شدند.[۱۴]
پس از ورودِ لطفی به رادیو، هوشنگ ابتهاج که برای ترویج و اشاعهٔ موسیقیِ ایرانی، از مدیرِ وقتِ رادیو بودجهٔ جداگانهای گرفتهبود، از لطفی درخواست کرد تا گروهی تشکیل دهد و به تولیدِ کارهایی در موسیقیِ ایرانی بپردازد. اعضایِ ابتدایی گروهِ لطفی را خانوادهٔ کامکارها، زیدالله طلوعی، هادی منتظری و درویشرضا منظمی تشکیل دادهبودند. این گروه بنا به خواستِ ابتهاج، به بازآفرینیِ ساختههای گذشتگان پرداخت، و چون نخستین کاری که بوسیلهٔ این گروه تولید شد، از ساختههای علیاکبر شیدا بود، به پیشنهادِ ابتهاج، نامِ گروه را شیدا گذاشتند.[۱۲] البته محمدرضا لطفی با همکاری علیاکبر شکارچی، حسین عمومی و ناصر فرهنگفر پایههای تأسیس گروه شیدا را در سال ۱۳۵۱ در دانشگاه تهران ریخته بود، اما فعالیت رسمی این گروه در سال ۱۳۵۳ با همکاری هوشنگ ابتهاج در رادیو ایران آغاز شد.[۱۵]
ابتهاج برایِ معرفیِ بهترِ کارهایِ این گروه، در رادیو برنامهای با نامِ «گلچین هفته» را پایه گذاشت که هر جمعه صبح، به پخشِ کارهای گروه شیدا میپرداخت.[۱۲] این برنامه در معرفیِ موسیقیِ ایرانیِ مبتی بر ردیف به جوانان، و جذبِ آنان به موسیقیِ ایرانی تأثیر بسیار فراوانی داشت.[۵][۱۶] اشتیاقی که در آن دوره در میانِ مردم برای یادگیری و نوازندگی تار ایجاد شد، باعث افزایش قیمتِ تار از دو تومانِ آن زمان به پنجاه تومان شد؛ و به عبارتی به گفتهٔ ابتهاج، لطفی تار را گران کرد.[۱۲][۱۷]
در سال ۱۳۵۴ در جشنواره موسیقی جشن هنر شیراز به همراه محمدرضا شجریان و ناصر فرهنگفر به اجرای راست پنجگاه پرداخت که بسیار مورد توجه قرار گرفت.[۶] دستگاه راست پنجگاه در نزد قدما به عنوان فن آخر شناخته میشد، و در واقع این دستگاه، آخرین دستگاهی بود که استادان به نوازنده یا خواننده آموزش میدادند. تا پیش از اجرای این اثر در جشن هنر شیراز، سالیان درازی بود که هیچ قطعهای در این دستگاه اجرا نمیشد و در واقع این دستگاه مهجور مانده بود. علت عدم اجرا در این دستگاه، فراگیری دشوارِ آن بود؛ چراکه در راست پنجگاه، مایهگردانی نسبت به دستگاههای دیگر به مراتب بیشتر انجام میشود، و به همین دلیل، در فراگیری و اجرای آن دقت بسیاری لازم است.[۱۸] این اجرا به گفتهٔ ارشد تهماسبی، هنوز هم بهترین محک برای سنجش آثارِ دیگر هنرمندان در اجرای ساز و آواز میباشد.[۱۹] تهماسبی میگوید این نخستین بار بود که شنوندگان، بدونِ احساسِ خستگی، ساز و آوازی طولانی را تا آخر گوش دادند. این اجرا علاوه بر مخاطبان خاصِ موسیقی سنتی، توجه طیف وسیعی از مخاطبانِ عام را نیز به خود جلب کرد. ارشد تهماسبی دلیل این جذابیت را اجرایِ قاعدهمندِ لطفی میداند، و معتقد است که لطفی با حذفِ بزکهای ظاهریِ معمولِ آن روزها، عمق و جوهر ذاتی موسیقی ایران را متجلی کرد.[۲۰]
علاوه بر برنامهٔ گلچین هفته که به پخشِ کارهای گروه شیدا میپرداخت، این گروه کنسرتهایی را نیز در گرگان، طوس و شیراز اجرا کرد.[۱۲] در جشن هنر شیراز که گروه شیدا با خوانندگی محمدرضا شجریان، در دستگاه نوا قطعاتی را اجرا کرد، لطفی برای نخستین بار از ساز دف در موسیقی سنتی ایران استفاده کرد، که نوازندگی آن را بیژن کامکار بر عهده داشت. این ساز، تا پیش از این تنها در کردستان و خانقاهها نواخته میشد و برای اکثر ایرانیان ناشناخته بود؛ چرا که معتقد بودند این ساز را نباید برای نامحرم نواخت.[۲۱] دف هماکنون از جایگاه خاصی در موسیقیِ ایرانی برخوردار است، اما پیش از اینکه لطفی آن را وارد موسیقی ایرانی کند، عملاً بیکار بودهاست. لطفی نیز در طی دوران اقامتش در کردستان با این ساز آشنا شدهبود.[۲۲] وی میگوید از آنجایی که نمیتوانست با خود، دفنواز به تهران بیاورد، پس خودش شخصاً نوازندگی با این ساز را آموخت، و تصمیم گرفت تا سلحشوریِ موجود در صدا و ریتم دف را در فرمهای مختلفِ موسیقی سنتی اعم از پیشدرآمد، تصنیف و حتی برخی قسمتهای ردیف وارد کند.[۲۳]
اعضای گروه شیدا در سال ۵۷ در حال آمادهسازی خود برای اجرای کنسرت «به یادِ عارف» در ۲۱ شهریورماه همان سال در مسکو بودند که حوادث ۱۷ شهریور ۵۷ به وقوع پیوست.[۱۲] لطفی میگوید که خودش شاهد و ناظر این اتفاقات بودهاست. وی میگوید که روزِ پس از این واقعه، زمانی که برای تمرین به ساختمان رادیو وارد شده، با نیروهایِ گارد مواجه شده که برای پنهان ماندن از چشم مردم در محوطه ساختمان رادیو مستقر شدهبودند. لطفی بنا به گفتهٔ خودش با دیدن این صحنه برآشفته و بعد از اینکه ابتهاج را از این موضوع و ناراحتیاش آگاه میکند، اعلام میکند که به عنوان یک موسیقیدان نمیتواند در رادیویی که پایگاه نیروهای مسلح شده کار کند، و قصد دارد تا به نشان اعتراض به وقایع ۱۷ شهریور از رادیو استعفا دهد. لطفی اعضای گروه را از تصمیمی که گرفته با خبر میکند، ولی از آنان میخواهد که به کارشان ادامه دهند. اما در نهایت با پیشنهادِ ابتهاج، که معتقد بود اگر لطفی به تنهایی استعفا دهد میتواند برایش خطرناک باشد و امکان دارد وی را بازداشت کنند، تمامیِ اعضای گروهِ شیدا با هم استعفا میدهند. نامهٔ استعفای گروه شیدا با دست خط محمدرضا شجریان نوشته شد، و یک روز پس از آن برای مدیر عامل رادیو و تلویزیون وقت فرستاده شد.[۲۴] هوشنگ ابتهاج نیز یک روز بعد به صورت مستقل از رادیو و تلویزیون استعفا داد.[۲۵]
پس از استعفای اعضای گروه شیدا، گروه عارف نیز – که چندی پس از تشکیل گروه شیدا، با همان هدفِ بازخوانی آثار گذشتگان با پشتیبانی ابتهاج و آهنگسازی حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان[۲۶] در رادیو تشکیل شده بود – در اعتراض به واقعه ۱۷ شهریور از رادیو و تلویزیون استعفا کرد.[۲۷] این موسیقیدانان به نام جریان احیا نامیده شده بودند و تحت حمایت رضا قطبی رئیس وقت رادیو تلویزیون بودند.[۲۸] از آن پس گروه شیدا به همراه گروه عارف، که پس از استعفا، به آنان پیوسته بود، به صورت مستقل به فعالیت خود ادامه دادند.[۲۹] زیرزمین منزل لطفی مکانی بود که این دو گروه در آن جمع میشدند و به اجرا و ضبط سرودهای انقلابی ضد دودمان پهلوی میپرداختند.[۱۲] خود اعضای گروه این اجراها را پس از ضبط و تکثیر در همان زیرزمین به فروش میرساندند.[۳۰] این سرودها در سه مرحله اجرا ضبط شد. در مرحلهٔ نخست این سرودها بدون ساز و به صورت کُر ضبط شد تا اعضای گروه شناسایی نشوند، سپس همان اجراها را حسین علیزاده با یک ماندولین و گروه کُر دوباره ضبط کرد، و در نهایت زمانی که پایههای دودمان پهلوی سست شدهبود، همان اجراها به صورت گروهنوازی در استودیو ضبط و تکثیر شد که نخستین محصولِ آن سرودهای «شبنورد» و «آزادی» بود، که سپس نام چاووش ۲ گرفت.[۳۱][۲۸]
مدتی بعد با اضافهشدنِ نوازندگانِ دیگر به این گروه، زیرزمین منزل لطفی دیگر گنجایش کافی نداشت. هوشنگ ابتهاج برای حل این مشکل، ساختمان سه طبقهٔ بزرگی را در اختیار این گروه قرار داد، و با پیشنهاد خودش نام این مرکز را کانون چاووش گذاشت. بنا به گفتهٔ زیدالله طلوعی، از آنجا که حسین علیزاده تازه به آنان ملحق شدهبود، لطفی از او خواسته بود تا مجوز این کانون را به نام حسین علیزاده بگیرد، تا بتواند او را در کانون ماندگار کند؛ در نهایت نیز مجوز به نام حسین علیزاده ثبت شد.[۱۲] مدیریت کانون را هوشنگ ابتهاج بر عهده گرفت، لطفی رئیس هیئت امنا شد و مدیریت آموزشگاه نیز به حسین علیزاده محول شد.[۳۲] قسمت آموزشگاه کانون، علاوه بر کلاسهای نوازندگی، سه کلاس آواز داشت که هر کدام از این کلاسها را محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و نصرالله ناصحپور اداره میکردند.[۳۳]
آثار کانون چاووش هم از جایگاه اجتماعی – سیاسی مهمی بهرهمند هستند و هم از دیدگاه موسیقایی تحول و پیشرفت مهمی در زمینه موسیقی سنتی ایران به وجود آوردند که تأثیر مهمی هم در سبک و شیوه اجرایی (چه نوازندگی چه خوانندگی)، هم در نوع رویکرد به یک قطعه موسیقایی به مثابه یک کل، هم در شیوه رنگ آمیزی و صدادهی ارکستر و به ویژه در تلاش برای استفاده از تکنیک چندصدایینویسی در موسیقی سنتی ایرانی گذاشت.[۲۶]
حسین علیزاده میگوید این کارها تجربهای جدید در موسیقی ایرانی بود، که تا پیش از آن سابقه نداشت، و ما در هیچ جا آموزش ندیده بودیم که موسیقی ایرانی میتواند علاوه بر موسیقی محفل، موسیقیای در خدمت جامعه نیز باشد؛ و این چیزی بود که جامعه خودش به ما یاد داد.[۳۴] لطفی در چاووش ۲ که نخستین کار کانون چاووش با تأثیر از فضای سیاسیِ آن روزِ جامعهٔ ایران بود،[۳۵] از همان موسیقیِ دستگاهی و ساز و آوازی با ایجاد تغییرهایی استفاده کرد. بهطور مثال او علاوه بر اینکه اشعاری انقلابی برای این کار انتخاب کرده بود، از ابزار دکلاماسیون در شروع کار بهره برد، و همچنین با ایجاد تغییراتی در آوازخوانیِ شجریان، بر خلافِ عرفِ معمول در آواز سنتی، به جای شروعِ اجرا از درآمد، آواز از اوج شروع شد. لطفی همچنین در سرود آزادی، از طبل ریز استفاده کرد، و در تکرارِ شعر، همخوانیِ گروهی را جایگزینِ صدای شهرام ناظری کرد. علاوه بر اینها هنگامِ آوازخوانیِ ناظری، به جای جوابِ آواز بر طبق عرف، گروهنوازیِ آهنگی ضربی را در پسزمینهٔ آواز اجرا کرد، که پس از آن به شگرد خاصِ خودش بدل گشت، و به مراتب در کارهای دیگران تا به امروز تکرار و تقلید شدهاست.[۳۶]
سپس ۱۲ آلبوم چاووش (به صورت رسمی ۱۰ آلبوم)[۳۷] شامل چاووش ۱، چاووش ۲، چاووش ۳، چاووش ۴، چاووش ۵، چاووش ۶، چاووش ۷، چاووش ۸، چاووش ۹، چاووش ۱۰، چاووش ۱۱، و چاووش ۱۲ منتشر شدند؛ که از میان این آلبومها، مجموعههای ۲ تا ۸ تحت تأثیر فضای سیاسیِ آن زمانِ ایران، با اشارهها و استعارههای روشنی به وقایع، افراد و گروههای سیاسی آن دوره ساخته شدهبودند.[۳۸]
در کنار این فعالیتها، روزهای پنجشنبهٔ هر هفته در کانون چاووش کنسرتهای تکنوازی یا همنوازیای با تمبک نیز با نام «کنسرتهای آموزشی» در مقابل جمعیتی محدود برگزار، و ضبط میشد. هدف این کنسرتها ایجاد فضایی برای تجربهٔ تکنوازی بود، و خود لطفی نیز در این مجالس به نوازندگی میپرداخت؛ که یکی از تکنوازیهای وی در این مجالس در آواز بیات اصفهان، در آلبوم چاووش ۸ منتشر گردید. ارشد تهماسبی این تکنوازی را زیباترین تکنوازی تاریخ تار میداند،[۳۹] و کیوان ساکت نیز آن را قطعهای بینظیر معرفی میکند.[۴۰] هوشنگ ابتهاج در مورد این تکنوازی چنین میگوید:
متصدیان امورِ آن زمان، نهایتاً از انتشار کاستهای موسیقی در کانون چاووش جلوگیری کردند و اتاق تکثیر این کانون را بستند. اما لطفی با ظرافتی خاص قانون را دور زد و کاست به یاد درویشخان را منتشر کرد. لطفی بر روی شیرازهٔ این کاست نوشت: «نوار خصوصی برای علاقهمندان موسیقی (غیرقابل تکثیر) قیمت ۱۵۰ تومان.» وی آلبوم به یاد طاهرزاده را نیز با همین شکل منتشر کرد؛ و بدین شکل دیگرانی همچون عطاالله جنگوک و زیدالله طلوعی نیز با همین روش، آلبومهای نوازندگی خود را به بازار فرستادند.[۴۲]
محمدرضا لطفی همزمان که به نوازندگی تار مشغول بود، سهتار نیز مینواخت؛ اما نخستینباری که سهتارنوازیِ لطفی به صورتِ رسمی شنیدهشد سال ۱۳۶۲، همزمان با انتشار آلبوم به یاد درویشخان بود — با اینکه ابتهاج ۸ سال پیش از آن از او خواسته بود تا اثری با نوازندگی سهتار منتشر کند . انتشار این آلبوم شور و اشتیاق فراوانی را در میانِ جوانان برای یادگیریِ سهتار به راه انداخت؛ تا آنجا که مدرسانِ سهتار کانون چاووش که تنها لطفی و محمد فیروزی شامل آن میشدند، از عهدهٔ آموزش این تعداد متقاضی برنیامدند، و مدرسانِ تارِ کانون نیز نهایتاً به آموزش سهتار مشغول شدند.[۴۳]
ساز سهتار تا پیش از انقلاب،سازی مهجور بود، که در طی سالها تنها یک نوازندهٔ مطرح به نوازندگیِ این ساز مشغول بود: احمد عبادی. لطفی در نخستین اجرایی که با سهتار منتشر کرد، همان روشی را پیش گرفت که پیش از این با تار پیش گرفته بود. او مبنای نوازندگیاش را ردیف قرار داده بود و آن را با نوازندگی مجلسی، به شکل بههنجاری ترکیب کرد و به نمایش گذاشت.[۴۴] او در نوازندگیِ سهتار بیش از هر کسی تحت تأثیر ابوالحسن صبا بود،[۴۵] و اندک گرایشی نیز به نوازندگی احمد عبادی داشت.[۴۶] آلبوم به یاد درویشخان نتیجهٔ ۸ سال تلاش و زحمتِ لطفی بر روی ساز سهتار بود که نتیجهٔ خارقالعادهای داشت.[۴۷][۴۸] لطفی بعدها نیز در اجراهایی که با ساز سهتار در خارج از ایران انجام داد، بیشتر از همین روشِ سهتار نوازی استفاده کرد. همچنین دیگر نکتهٔ قابلِ توجه آلبوم به یاد درویشخان این بود که لطفی برای نخستین بار در این آلبوم به آوازخوانی پرداخت.[۴۹]
در سال ۱۳۶۳ بیشتر آموزشگاهها و مراکز موسیقی، یکی پس از دیگری به دست «ادارهٔ اماکن» بسته و پلمپ میشدند. در آن زمان لطفی نه میتوانست کنسرتی اجرا کند، نه آلبومی روانهٔ بازار کند و نه حتی کلاسهای آموزشی برگزار کند. در آن سالها به گفتهٔ ارشد تهماسبی، هیچکس حتی نمیتوانست ساز با خودش حمل کند. بدین گونه بود که دیگر محمدرضا لطفی نمیتوانست ماندن در ایران را تاب بیاورد؛[۵۰] و او که زمانی با خروجِ مجید درخشانی از ایران قاطعانه مخالفت کردهبود، خودش مجبور شد ایران را ترک کند.[۵۱]
لطفی در ابتدا برای برگزاریِ یک کنسرت به کشور ایتالیا سفر کرد، که عدهای معتقدند پس از همین سفر در اروپا اقامت کرد.[۱۲] اما ارشد تهماسبی با توجه به فعالیتهایی که در آن سال به همراه محمدرضا لطفی داشته، و تاریخهایی که لطفی در دفتر او ثبت کرده، معتقد است لطفی پس از این سفر به ایران بازگشت، چند ماهی را در ایران سپری کرد، و نهایتاً دوباره به ایتالیا سفر کرد، و این سفر دوم بود که منجر به اقامت وی در اروپا شد.[۵۲] تاریخ خروج از ایران را، خود لطفی سال ۱۳۶۴ ذکر میکند، و توضیح میدهد که قرار بود پس از دو هفته به ایران بازگردد، اما با قرارگرفتنش در تورهای کنسرت اروپا و آمریکا، پس از گذشت ۲ سال، شرایطش به شکلی تغییر کرده که مانع بازگشتاش به ایران شدهاست.[۵۳]
کانون چاووش مدتی پس از سفر محمدرضا لطفی و حسین علیزاده — که پیش از وی به اروپا رفتهبود — نیز به فعالیتهای خود ادامه داد، اما نهایتاً هنگام بازدید مسؤولان دولتی از این مرکز، به دلیل عدم حضور مدیر و صاحب امتیاز، (حسین علیزاده) این مکان پلمپ؛ و کانون چاووش در سال ۱۳۶۳ عملاً تعطیل شد.[۱۲][۲۸]
پس از خروجش از ایران، با حسین علیزاده در ارتباط بسیار نزدیکی بود و با او به دونوازی میپرداخت. حسین علیزاده این دونوازیها را به دلیل حس مشترکی که آن دو با بیانی متفاوت در اجراهایشان داشتند، اجراهایی منقلبکننده میداند. این دو سپس با حسین عمومی و محمد قویحلم همراه شدند. در سال ۱۹۸۶ گروه چهارنفرهٔ آنان کنسرت بزرگی را در پاریس برگزار کرد. این گروه سپس برای تور کنسرتی به آمریکا رفت، که به گفتهٔ حسین علیزاده، محمدرضا لطفی خیلی با اکراه در سفر به آمریکا با آنان همراه شد، اما به محض رسیدن به آمریکا به دنبال راههایی گشت که بتواند در آمریکا بماند.[۵۴]
او نهایتاً در سال ۱۳۶۵ در آمریکا اقامت گزید، و تا سال ۱۳۸۵ به ایران بازنگشت. او در طولِ این سالها، علاوه بر کنسرتهای متعدد در سراسر آمریکا، مؤسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا را در واشینگتن، دی.سی. بنیان گذاشت، و شعبههای دیگر آن را در شهرهای مختلف جهان از جمله پاریس، زوریخ و ژنو بازگشایی کرد.[۲][۵۵]
محمدرضا لطفی در سال ۱۳۸۵ به ایران بازگشت و با تربیت شاگردانی در مکتب خانه میرزا عبدالله و ثبت آثاری در مؤسسه آوای شیدا به فعالیت هنری خود ادامه داد.
او در این سالها با ساخت و تهیه برنامههای شناخت موسیقی و تاریخ موسیقی و پخش آنها از رادیو فرهنگ گامی دیگر در مسیر آشنا کردن مردم با موسیقی ایرانی برداشت.[۵۶]
از خوانندگانی که در طول سالیان فعالیت هنری با او همکاری کردهاند میتوان به عبدالله دوامی، مرضیه، نصرالله ناصحپور، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، هنگامه اخوان، صدیق تعریف، زویا ثابت،[۵۷] علیرضا شاهمحمدی،[۵۸] محمد معتمدی[۵۹] اشاره کرد.[۶۰]
از اوایل دههٔ هفتاد کتابی تحت عنوان کتاب سال شیدا به کوشش محمدرضا لطفی[۶۵] چاپ شد. تا دههٔ نود این کتاب وارد بازار کتاب میشد و موضوع و مطالب کتاب حاوی مقالات گردآوری شده به قلم موسیقیدانهای ایرانی و همچنین مقالات ترجمه شده در باب موسیقی بود. محمدرضا لطفی در هر شمارهٔ کتاب مقالهای پژوهشی از موسیقی ارائه میداد. این کتاب در هر نوبت بعضاً به دست ناشرهای مختلف به چاپ میرسید. طرح جلد کتاب کاری از مرتضی ممیز بود.[۶۶][۶۷]
با بازگشت محمدرضا لطفی به ایران در سال ۱۳۸۵ مؤسسه فرهنگی و هنری آوای شیدا دوره جدید فعالیت خود را آغاز کرد. سیاست فرهنگی این مؤسسه به وسیله محمدرضا لطفی مدیر هنری و اجرایی، طراحی شده و هدف آن تولید موسیقی هنری از هر نوعی بود. به جز آثار لطفی، آوای شیدا تولیدات هنری دیگر هنرمندان را نیز در دستور کار خود داشت.[۶۸]
محمدرضا لطفی پس از بازگشت به ایران گروه بانوان شیدا را راهاندازی کرد و کنسرتهایی را با این گروه اجرا نمود. برخی از اعضای این گروه عبارت بودند از: نازنین بازرگانی، پویا لقایی، کتایون ملک مطیعی، تینا پیرهادی، المیرا نصیری، آزاده شمس، فریما موفقی، هنگامه مشهدی الاصل، ساناز ستارزاده، سپیده مشکی.[۶۹]
هنرستان آزاد موسیقی (مکتبخانه میرزا عبدالله) موسسهای آموزشی است که به سرپرستی و زیر نظر محمدرضا لطفی در سال ۱۳۷۲ تشکیل شد. این مکتبخانه به تعلیم ساز و آواز ایرانی با متد تاریخی آن یعنی سینه به سینه (شفاهی) میپردازد. محتوای دروس بر پایهٔ ردیف میرزا عبدالله فراهانی بوده که تحت نام «متن و حاشیه ردیف» شناخته شدهاست. در کنار آموزش ردیف به پیشرفت فن (تکنیک) نوازندگی هنرجویان، با متد برگرفته از ردیف نیز توجه میشود.[۷۰][۷۱][۷۲][۷۳][۷۴][۷۵][۷۶]
محمدرضا لطفی شاگردان بسیاری را تربیت کرد و از وی به عنوان یکی از بزرگترین مدرسان موسیقی یاد میکنند.[۷۷][۷۸] از میان شاگردانش میتوان اردشیر کامکار، حمید متبسم، مجید درخشانی، صدیق تعریف، بیژن کامکار، ارشد طهماسبی، مازیار شاهی، هادی منتظری و زیدالله طلوعی را نام برد.[۷۹]
در سالهای پایانی عمر محمدرضا لطفی برخی از کنسرتهای وی اجازه برگزاری نیافتند، در شهریور سال ۱۳۹۱ تور موسیقی محمدرضا لطفی که از ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۱ در شهر ساری آغاز شده و قرار بود در چهار شهر استان مازندران به صحنه رود؛ به دلیل نگرفتن مجوز در شهر بابلسر لغو شد.[۸۰] در اردیبهشت ۱۳۹۲ کنسرت محمدرضا لطفی در شهر اندیمشک و همچنین کنسرت شب دوم این هنرمند در شهر بهبهان هم لغو شد، لغو این کنسرت در شرایطی بود که این کنسرت مجوز داشته و مخاطبان برای اجرای شب دوم نیز بلیت خریداری کرده بودند.[۸۱] محمد رضا لطفی در یک نشست خبری در آبان ۱۳۹۰ با انتقاد از مشکلاتی که وزارت ارشاد بر سر پوستر کنسرت او ایجاد کرد گفت: پوستر کنسرت اخیر ما که با تصویری از من است به خاطر موها و ریش من به مشکل برخورده است! در حالی با عکس من در این پوستر سختگیری میکنند، که همین عکس از من در روزنامهها چاپ میشود و حتی زمانی نیز که برای اولین بار به صداوسیما رفتم هم با همین موها و ریشها رفتم.[۸۲]
محمدرضا لطفی با قشنگ کامکار ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۷ از او جدا شد. حاصل این ازدواج امید لطفی میباشد.[۸۳] سرود لطفی فرزند دیگر محمدرضا لطفی میباشد که حاصل ازدواج دوم اوست.[۸۴]
محمدرضا لطفی صبح روز جمعه، ۱۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ بر اثر بیماری سرطان پروستات در ۶۷ سالگی در بیمارستان پارس تهران درگذشت.[۸۵][۸۶][۸۷]
پیکر محمدرضا لطفی صبح ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ روی دوش دوستداران و شاگردانش، از مقابل تالار وحدت، به سمت زادگاهش گرگان بدرقه شد.
محوطه تالار وحدت و خیابان استاد شهریار که منتهی به این تالار میشود برای وداع با محمدرضا لطفی مملو از جمعیت بود. این مراسم با پخش قطعه موسیقی ایران، ای سرای امید اثر محمدرضا لطفی و با صدای محمدرضا شجریان آغاز شد. در این مراسم علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: من از طرف رئیسجمهور این ضایعه بزرگ را خدمت همه علاقهمندان این هنرمند مردمی تسلیت عرض میکنم.
در این مراسم علیاکبر شکارچی، محمود دولتآبادی، حسین علیزاده و داریوش طلایی سخنرانی کردند و همچنین افرادی چون بهزاد فراهانی، محمد سریر، هوشنگ ظریف، داوود گنجهای، حمید متبسم، هنگامه اخوان، ارشد تهماسبی، حسین فریدون، کیوان ساکت، پیروز ارجمند، مسعود شعاری، بهداد بابایی، بیژن بیژنی، اکبر زنجانپور، بیژن امکانیان، علی دهکردی، محسن آرمین، علی مرادخانی و محمد اصفهانی حضور داشتند.[۱۰۹]
مراسم تشییع و خاکسپاری محمدرضا لطفی صبح ۱۵ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ در گرگان و در بافت قدیمی شهر «محله سبزه مشهد» انجام شد. پیکر محمدرضا لطفی بعد از خروج از تالار فخرالدین اسعد گرگانی و نواخته شدن از مارش عزا بهسوی جایگاه خاکسپاری روانه شد. بسیاری از هنرمندان مطرح در این مراسم حضور داشتند.[۱۱۰][۱۱۱]
| پیشنهاد شدهاست که فهرست آثار محمدرضا لطفی در این مقاله ادغام شود. (بحث) |
| آثار | ||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
| نام آلبوم | سال انتشار | آهنگساز | نوازنده | خواننده | ناشر | توضیحات |
| از میان ریگها و الماسها | - | آری | آری | - | محمدرضا لطفی (بداههنوازی تار) - احسان طبری (شعرخوانی) | |
| جان جان | ۱۳۵۵ | آری | آری | محمدرضا شجریان | آوای شیدا | نهمین آلبوم موسیقی از مجموعه ۱۲ آلبوم چاووش، اجرای گروه شیدا در دستگاه سهگاه، اشعار از عطار و هوشنگ ابتهاج، مربوط به جشن هنر طوس (تیر ۱۳۵۵) |
| کنسرت شیدا | ۱۳۵۶ | آری | آری | هنگامه اخوان | روی (الف): بزرگداشت قمر اجرا در سال ۱۳۵۶ | |
| هنگامه اخوان و لطفی | آری | آری | هنگامه اخوان | |||
| به یاد عارف | ۱۳۵۷ | آری | آری | محمدرضا شجریان | جهان موزیک | اجرای گروه شیدا، اولین آلبوم از مجموعهٔ چاووش، اجرا در در آواز بیات ترک (سال ۱۳۵۶)، ابتدا با نام چاووش ۱ (به یاد عارف) جهان موزیک و امروزه با نام به یاد عارف با تصحیح آوای شیدا به بازار آمدهاست، با توجه به این که در آن زمان موسیقی سنتی ایرانی در انزوا بود و موسیقی غربی در ایران رواج بیشتری پیدا کرده بود این اثر از اولین آثاری است که موسیقی سنتی را دوباره احیا کردند.[۱۲۲] |
| سپیده | ۱۳۵۸ | آری | آری | محمدرضا شجریان | اجرا در دستگاه ماهور، دربرگیرندهٔ تصنیف معروف ایران ای سرای امید (شعر از ه. الف. سایه، آهنگ از محمدرضا لطفی، باصدای محمدرضا شجریان) که در شب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ اولین سرودی بود که از رادیو پخش شد، ضبط شدهٔ یکی از کنسرتهای گروه شیدا، اجرا در آذرماه ۱۳۵۸ | |
| عشق داند | ۱۳۵۹ | آری | آری | محمدرضا شجریان | دل آواز | کنسرت ابوعطا اسفند ۱۳۵۹ |
| چاووش ۱–۱۲ | مجموعه آلبوم | آری | آری | محمدرضا شجریان، شهرام ناظری | شامل ۱۲ آلبوم موسیقی است که از نظر اجتماعی نقش بسیار مهمی در همراهی مهمترین رویداد سیاسی اجتماعی پنجاه سال اخیر ایران داشتهاند. | |
| موسیقی متن فیلم حاجی واشنگتن | ۱۳۶۱ | آری | آری | حاجی واشنگتن فیلمیست به کارگردانی علی حاتمی. | ||
| به یاد طاهرزاده | ۱۳۶۳ | آری | آری | صدیق تعریف | آوای شیدا | مکتب اصفهان به یاد حسین طاهرزاده در دستگاه سه گاه، گروه شیدا و گروه عارف به سرپرستی محمدرضا لطفی. |
| بیداد | ۱۳۶۴ | پرویز مشکاتیان | آری | محمدرضا شجریان | دل آواز | بخش اول در دستگاه همایون با آهنگسازی پرویز مشکاتیان بخش دوم در همایون و شور با نوازندگی تار غلامحسین بیگجهخانی. |
| چشمه نوش | ۱۳۷۲ | آری | آری | محمدرضا شجریان | دل آواز | اجرا در دستگاه راست پنجگاه، (مرکبخوانی) |
| چهارگاه | ۱۳۷۲ | آری | آری | آری | آوای شیدا | بداههنوازی تار و آواز (محمدرضا لطفی)، تنبک (هومان پورمهدی) - اجرا در واشینگتن ۱۳۶۸ |
| به یاد درویشخان | ۱۳۷۲ | آری | آری | نصرالله ناصح پور | آوای شیدا | تکنوازی سهتار (لطفی)، تنبک ناصر فرهنگفر، اجرای تصنیف از نصرالله ناصحپور |
| گریه بید | ۱۳۷۲ | آری | آری | آری | آوای شیدا | محمدرضا لطفی (تار، سه تار) محمد قویحلم (دف، تنبک)- سهگاه-اصفهان، کنسرت پاریس ۱۹۹۵ |
| معمای هستی | ۱۳۷۶ | آری | آری | محمدرضا شجریان | دل آواز | اجرا در دستگاه دستگاه شور |
| ردیف آوازی عبدالله دوامی | ۱۳۷۶ | آری | عبدالله دوامی | روایت و اجرای عبدالله دوامی، محمدرضا لطفی (تار) | ||
| چهره به چهره | ۱۳۷۷ | آری | آری | محمدرضا شجریان | دل آواز | اجرا در سال ۱۳۵۶ (حافظیه شیرازی، جشن هنر) در دستگاه نوا |
| راستپنجگاه | ۱۳۷۷ | محمدرضا لطفی، علیاکبر شیدا | آری | محمدرضا شجریان | دل آواز | اجرا در سال ۱۳۵۴ (در حافظیه شیراز، جشن هنر)، انتشار ۱۳۷۷ |
| رمز عشق | ۱۳۷۷ | آری | آری | آوای شیدا | این آلبوم حاصل ضبط زندهٔ کنسرت محمدرضا لطفی و محمد قویحلم در آوریل سال ۱۹۹۴ در کپنهاگ است. در دستگاه ماهور و آواز دشتی | |
| بیخود شده | آری | آری | محمد رضا لطفی، محمد قویحلم، عبدالنقی افشارنیا، امید لطفی (کنسرت ۱۹۹۷ زوریخ) | |||
| بسته نگار | آری | آری | محمدرضا لطفی (تار)، مجید کیانی (سنتور) | |||
| صد سال تار | ۱۳۸۰ | آری | آری | ماهور | گزیدهای از شیوههای تارنوازی در دوران معاصر | |
| یادواره استاد مهدی کمالیان | ۱۳۸۲ | آری | آری | رجبعلی امیری فلاح، مهدی کمالیان | آوای باربد | آواز و سهتار مهدی کمالیان با همراهی سعید هرمزی، رجبعلی امیری فلاح و محمدرضا لطفی در سالهای ۱۳۵۱٬۵۲٬۵۳ و ۱۳۶۲ |
| جام تهی | ۱۳۸۳ | محمدرضا لطفی، ابوالحسن صبا | آری | محمدرضا شجریان | راویان هنر شرق | این اثر در اوایل دههٔ ۵۰، ساخته و تنظیم شده بود و از برنامهٔ گلهای تازه با شمارهٔ ۷۷ با نام پر کن پیاله را پخش شده بود، تنظیمکننده: فریدون شهبازیان، اشعار از فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج |
| قافلهسالار | ۱۳۸۴ | آری | آری | آری | آوای شیدا | نوا-راست پنجگاه |
| پرواز عشق | ۱۳۸۴ | آری | آری | آوای شیدا | لطفی (تار)، ناصر فرهنگفر (تنبک)، اجرای خصوصی تابستان ۱۳۶۳ یادوارهٔ ناصر فرهنگفر سهگاه-آواز بیات اصفهان | |
| خموشانه | ۱۳۸۵ | آری | آری | آری | آوای شیدا | بداهه نوازی سهتار و کمانچه در ابوعطا-بیات ترک لطفی، تنبک (محمد قویحلم)-کنسرت رادیو فرانسه پاییز ۲۰۰۰ - کنسرت بازل سوئیس ۱۹۹۸ |
| یادواره استاد نورعلی برومند | ۱۳۸۶ | آری | آری | نصرالله ناصح پور | آوای شیدا | گروه همنوازان شیدا، دستگاه شور |
| همیشه در میان | ۱۳۸۶ | آری | آری | آوای شیدا | بداههنوازی تار و سهتار در شور و دشتی-کنسرت کلن فوریه ۱۹۸۷ - اجرا خصوصی ایران ۱۳۶۲- لطفی (تار، سه تار), محمد هاشمی، ناصر فرهنگفر (تنبک) | |
| تنها یک خاطره | ۱۳۸۶ | آری | آری | آوای شیدا | حاصل نوازندگی و تمرینِ (محمدرضا لطفی) و فرامرز پایور در منزل هوشنگ ابتهاج بهسال ۱۳۵۵ | |
| صد سال سه تار | ۱۳۸۶ | آری | آری | ماهور | گزیدهای از شیوههای سه تارنوازی در دوران معاصر | |
| کنسرت کاخ نیاوران | ۱۳۸۶ | آری | آری | آوای شیدا | شامل اجرای محمدرضا لطفی و محمد قویحلم در تاریخ ۱۵ تا ۱۷ تیرماه ۱۳۸۶ در فضای باز کاخ نیاوران | |
| ردیف میرزاعبدالله | ۱۳۸۷ | درویشخان | آری | علیرضا شاه محمدی | آوای شیدا | گروه بانوان شیدا-آثاری از درویشخان |
| وطنم ایران | ۱۳۸۷ | آری | آری | محمد معتمدی | آوای شیدا | اجرای گروه همنوازان شیدا |
| یادواره عارف قزوینی | ۱۳۸۷ | آری | محمد معتمدی | آوای شیدا | گروه همنوازان شیدا، آثار:عارف قزوینی، درویش خان، مرتضی محجوبی | |
| کنسرت گروه بازسازی شیدا | ۱۳۸۷ | سرپرست | آری | امیر اثنیعشری | آوای شیدا | کنسرت گروه بازسازی شیدا با اجرایی از استادان قدیم ایران در تالار وزارت کشور اردیبهشت ۸۷ |
| بال در بال | ۱۳۸۸ | آری | آری | دکلمه: هوشنگ ابتهاج | آوای شیدا | تار (لطفی) دکلمه شعر سایه، تنبک (محمد قویحلم)، انتشار به مناسبت هشتادمین سال تولد ه. الف. سایه |
| ای عاشقان | ۱۳۸۸ | آری | آری | محمد معتمدی | آوای شیدا | گروه بانوان شیدا این آلبوم را در بیات اصفهان اجرا کرده و محمدرضا لطفی در بخشهایی از آن به تکنوازی سهتار و جواب آواز پرداختهاست. |
| کنسرت گروه بانوان شیدا | ۱۳۸۸ | آری | آری | علیرضا شاه محمدی | آوای شیدا | ۲۵ آذر ۸۷ تالار بزرگ کشور (تصویری) |
| بهانه از توست | ۱۳۸۹ | آری | آری | آری | آوای شیدا | محمدرضا لطفی (تار)، محمد قویحلم (تنبک) - کنسرت آمریکا ۱۹۹۶ |
| سایه جان | ۱۳۸۹ | آری | آری | محمد معتمدی | آوای شیدا | گروه همنوازان شیدا (کنسرت برج میلاد اردیبهشت ۱۳۸۹) |
| پاسداشت از شیوه طاهرزاده | ۱۳۸۹ | سرپرست | امیر اثنیعشری | آوای شیدا | «پاسداشت از شیوهٔ طاهرزاده» به سرپرستی محمدرضا لطفی و خوانندگی امیر اثنیعشری در سال ۱۳۸۹ منتشر شد، که در آن آوازی از سید حسین طاهرزاده بازسازی شده بود.[۶] | |
| هزار مضراب-نم باران | ۱۳۹۰ | آری | آری | آوای شیدا | بخش اول: بداههنوازی تار (لطفی) تنبک (محمد قویحلم) - بخش دوم:اثر کوبهای از (احمد خادمپر) | |
| شبروان | ۱۳۹۰ | آری | آری | آوای شیدا | محمدرضا لطفی (تار)، احمد مستنبط (تنبک)، مهرزاد هویدا (دف) | |
| هنر گام زمان | ۱۳۹۱ | آری | آری | علیرضا فریدونپور | آوای شیدا | گروه همنوازان شیدا، آهنگها ضبط استودیوی یک کنسرت به نام کنسرت هنر گام زمان میباشند. |
| کنسرت هنر گام زمان | ۱۳۹۱ | آری | آری | علیرضا فریدونپور | آوای شیدا | آلبوم تصویری، اجرای گروه همنوازان شیدا، اشعار از مولانا، سعدی شیرازی و ه. الف. سایه، اجرای زندهٔ قطعات آلبوم هنر گام زمان به علاوهٔ بداهه نوازی استاد محمدرضا لطفی با همراهی احمد مستنبط (نوازندهٔ تمبک) و مهرزاد هویدا (نوازندهٔ دف) |
| یادواره رضاقلیمیرزا ظلی | ۱۳۹۱ | آری | آری | سجاد مهربانی | آوای شیدا | گروه بازسازی شیدا و محمدرضا لطفی (کمانچه)، محمد قویحلم (تنبک) - آهنگسازان:مرتضی نیداوود، علیاکبر شهنازی، حبیب سماعی، محمدرضا لطفی - کنسرت نیاوران، تیرماه ۱۳۸۶ |
| جادوی سکوت | ۱۳۹۱ | حمیدرضا مرتضوی | آری | علیرضا فریدونپور | آوای شیدا | گروه بزرگ همنوازان شیدا، با نظارت فنی و هنری و تکنوازی کمانچه (محمدرضا لطفی) - یادوارهٔ فریدون مشیری |
| زخمه ساز | ۱۳۹۲ | آری | آری | علیرضا فریدونپور | آوای شیدا | گروه بانوان شیدا |
| کنسرت شهر اصفهان | ۱۳۹۲ | آری | آری | آوای شیدا | محمدرضا لطفی (تار، سه تار)، نبیل یوسف شریداوی (دف)، سجاد منصوری (تنبک) - ۱۵ و ۱۶ تیر ۱۳۹۱ - تقدیم به حسن کسایی | |
| سربداران | ۱۳۹۲ | فرهاد فخرالدینی | آری | بیژن کامکار | استودیو صبا | موسیقی متن مجموعه تلویزیونی سربداران |