عصمت باقرپور بابلی (زادهٔ ۳ اسفند ۱۳۰۳ در بابل – درگذشتهٔ ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ در تهران) با نام هنری «دلکش»، خواننده سرشناس موسیقی سنتی، فولکلور و پاپ ایرانی بود. از وی با عناوینی چون «زن حنجره طلایی»، «آتش کاروان هنر» یاد میشود. او ترانههایش را تنها به دو زبان فارسی و مازندرانی خواندهاست. وی همچنین در چند مورد به ترانهسرایی هم پرداخته و این کار را با تخلص «نیلوفر» انجام دادهاست. از جمله ترانههایی که او خود نوشته و خوانده، ترانهٔ «ساز شکسته» است.
دلکش با نام اصلی «عصمت باقرپور پنبهفروش» در ۳ اسفند ۱۳۰۳ در بابل زاده شد. او از همان دوران کودکی استعداد خود را در خوانندگی نشان داد و هر جا که بچههای محل گرد هم میآمدند، آغاز به خواندن میکرد و بچهها هم دست میزدند.[۲] عصمت دوران کودکی را بدون آن که به مدرسه برود و سواد بیاموزد، در بابل ماند. هنگامی که دوازده ساله شد، پدرش درگذشت. مادرش که در کنار عصمت دارای شش دختر و سه پسر دیگر بود، تصمیم گرفت تا او را به نزد یکی از دخترانش که در تهران ازدواج کرده بود و آنجا زندگی میکرد بفرستد تا هم خرجی از روی دوشش برداشته شود، و هم عصمت بتواند در تهران سواد بیاموزد. پس بقچهای شامل کمی خوراک آماده کرد و عصمت را به دست یکی از دوستان شوهرش، که رانندهٔ کامیون بود و از مازندران به تهران برنج میبرد، سپرد. او کنار دست راننده نشست و به تهران رسید. رانندهٔ کامیون او را در محلهٔ سرچشمه پیاده کرد و به خواهرش سپرد.[۳]
عصمت که در تهران با خواهرش «مولود» به مازندرانی سخن میگفت، با همان زبان از خواهرش خواست تا او را در مدرسه نامنویسی کند تا بتواند سواد بیاموزد. خواهرش هم او را به خیابان ناصرخسرو برد و در دبستان نامنویسی کرد. هنگامی که عصمت دبستان را آغاز کرد، دوازده سال سن داشت و همین باعث شد تا سوژهٔ متلکهای همکلاسیهایش شود. اما او به این مسائل توجهی نداشت و توانست خود را به کلاس پنجم دبستان برساند.[۴]
| ” | ...[ظهیرالدینی] مرا به آنجا [ادارهٔ موسیقی] برد. جای وسیعی بود. یک جا ویلون میزدند. یک جا پیانو میزدند. یک جا تار میزدند. یک جا صدای آواز میشنیدم. نمیدانستم اینجا کجاست. جریان چیست. گیج شده بودم. مرا نزد روحالله خالقی برد و گفت این دختر صداش خوب است. خالقی به من گفت بخوان! گفتم چی بخوانم؟ آقای ظهیرالدینی گفت یکی از سرودهای مدرسه را بخوان. شروع کردم به خواندن یکی از سرودها: «دست پهلوی پشت بخت ماست». خالقی اسم مرا فوراً نوشت. | “ |
—دلکش در گفتگو با شاهرخ گلستان[۵] | ||
عصمت در ۱۷ سالگی به پنجم دبستان رسید. در آن زمان دانشآموزان پنجم و ششم دبستان هفتهای یک ساعت آموزش موسیقی میدیدند و به آنها سرودهای میهنی آموزش داده میشد. روزی در همین کلاسهای موسیقی، عصمت به همراه دیگر همشاگردیهایش در حال خواندن سرود بود که آموزگار موسیقی، آقای «ظهیرالدینی» که ویولنیست هم بود، وی را صدا زد. آموزگار از قشنگی و رسایی صدای عصمت تمجید کرد و گفت که یک نت بالاتر از همهٔ دخترها میخواند. سپس ظهیرالدینی از دلکش پرسید که آیا دوست دارد در رادیو بخواند. در آن زمان رادیو در ایران به تازگی بنیانگذاری شده بود و دلکش هم نمیدانست که رادیو چیست. با این وجود راضی شد تا با ظهیرالدینی به «ادارهٔ موسیقی کشور» در میدان بهارستان برود. در آن هنگام هیئت رئیسهٔ ادارهٔ موسیقی را روحالله خالقی، علینقی وزیری و حشمت سنجری تشکیل میدادند. ظهیرالدینی عصمت را نزد روحالله خالقی برد و او پس از شنیدن صدای عصمت، وی را نامنویسی کرد و به دست استادی سپرد تا آواز را به عصمت آموزش دهد. این استاد عبدالعلی وزیری بود که پسرعموی علینقی وزیری میشد. عصمت بسیار زود گوشههای درآمد، زابل، مویه و مخالف دستگاه سهگاه را آموخت. حدود پنج یا شش ماه طول کشید تا عصمت توانست سراسر دستگاه سهگاه را یاد بگیرد. آموزش آواز عصمت دو تا سه سال به درازا کشید و وی دستگاههای گوناگون را آموخت.[۶]
پس از دو تا سه سال آموزش نزد عبدالعلی وزیری، عصمت اکنون این آمادگی را داشت تا به جرگهٔ خوانندگان رادیو بپیوندد. در آن هنگام عصمت نزدیک به ۲۰ سال داشت و کمتر از پنج سال از بنیانگذاری رادیو در ایران میگذشت.[۷] تا آن زمان خوانندگان زن قدیمی چون قمرالملوک وزیری، روحانگیز و ملوک ضرابی بانوان آوازهخوان پیشرو در رادیو بودند و عزت روحبخش هم چند سالی میشد که آوازخوانی در رادیو را آغاز کرده بود و هواداران بسیاری داشت. در این وضعیت که خوانندگان قدیمی همچنان سکاندار رادیو بودند، نیاز به صدایی تازهنفس احساس میشد.[۸] نخستین اجرای دلکش در رادیو در سال ۱۳۲۳ بود.[۹] از نخستین باری که صدای او از فرستندهٔ «بیسیم پهلوی» در چهارراه سیدخندان تهران پخش شد، توجه همگان به سویش جلب شد.[۱۰]
هنگام آغاز کار دلکش در رادیو، آهنگسازی برای همکاری با وی وجود نداشت و او نمیتوانست تصنیف بخواند؛ بنابراین با توجه به تسلط و مهارتش در خواندن ترانههای محلی مازندرانی، تصمیم گرفته شد که برای جبران این کاستی، او پس از خواندن هر آواز در رادیو، یک آواز محلی مازندرانی هم بخواند. آوازهایی مانند «ربابهجان»، «مریمجان»، «زهرا جان»، «امیری»، «رعنا جان» و… که دلکش این آوازها را از زمان کودکیاش در بابل بلد بود و میخواند.[۱۱] در آن سالها خواندن آوازهای بومی چندان فراگیر نبود و سبک خاص دلکش در کنار خواندن صحیح و دلنشیناش، موجب شد تا بسیار زود سر زبانها بیفتد.[۱۲] مردم از آوازهای مازندرانی دلکش بسیار استقبال کردند و نامههای فراوانی برای تکرار ترانههای مازندرانیاش به رادیو فرستاده میشد.[۱۳] هر یکشنبه که او در رادیو اجرا داشت، مردم بسیاری روبروی ساختمان رادیو جمع میشدند تا او را از نزدیک ببینند.[۱۴]
روحالله خالقی برای آغاز حرفهٔ عصمت، نام هنری «دلکش» را برگزید.[۱۵] دلکش نام گوشهای از دستگاه ماهور است.
در مدت زمان کوتاهی که از پیوستن دلکش به رادیو گذشته بود، در حالی که او تنها ۲۱ سال داشت، به جمع بزرگان رادیو پیوست و با خوانندگان بزرگ و نامی ترانههای دوصدایی اجرا کرد.[۱۶]
به دلکش القابی چون «زن حنجره طلایی» و «بانوی آواز ایران» دادهاند.[۱۷]
دلکش که در میهمانیها و جمعهای دوستانه آواز میخواند، در یک میهمانی با جمشید شیبانی که در سبک موسیقی پاپ کار میکرد، آشنا شد. دلکش و شیبانی مدتی با هم کار کردند، ولی دلکش از موسیقی پاپ بیرون آمد و پس از آشنایی با مهدی خالدی، استاد و آهنگساز موسیقی سنتی ایرانی، بهطور جدی وارد موسیقی سنتی شد و این سرآغاز همکاری درازمدت دلکش و خالدی بود.[۱۸]
دلکش در روزهای پایانی زندگانی خود از این که شماری از خوانندگان تصنیفهای وی را به غلط و بد اجرا میکنند و به بازار میفرستادند به شدت دلگیر بود و باور داشت که قدیمیها هنوز این تصنیفها را با صدای دلکش به یاد دارند و غلط خواندن آنها، موجب پایین آمدن ارزش و احترام کار این خوانندهها میشود.[۱۹]
در جریان جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران و ساخت بیش از ۲۵۰۰ مدرسه در سراسر ایران به مناسبت این جشن، دلکش با خرید ۱۵۰۰ برگ از شعبهٔ مرکزی بانک بیمه بازرگانان، در ساخت این مدرسهها شرکت کرد.[۲۰]
دلکش در برنامه گلها به دلیل اختلافی که با داوود پیرنیا داشت، هر گز شرکت نکرد. او در طول دوران فعالیت هنری اش هرگز در برنامههای موسیقی تلویزیون نیز شرکت نکرد ولی تا هنگام پیروزی انقلاب حضوری دائم و مؤثر داشته و از محبوبترین خوانندگان زمان خود بود. با اینکه مدتی بعد از او خوانندگانی همچون مرضیه، پوران، الهه، و… پا به عرصه گذاشتند، از محبوبیت دلکش به عنوان خوانندهای معتبر و تمام عیار کاسته نشد. به طوری که پرویز خطیبی در خاطراتش تعریف میکند: «در شب چهارم اردیبهشت ۱۳۵۶ در سالگرد تأسیس رادیو تهران وقتی دلکش پس از مدتی کنارهگیری روی صحنه ظاهر شد و ترانه معروف «بردی از یادم» را خواند، تمام مدعوین به پا خواستند و با کف زدنهای ممتد که بیش از پنج دقیقه طول کشید فریاد زدند: مگر میشود ترا از یاد برد؟»
به باور رضا مجرد، پژوهشگر و کارشناس موسیقی، صدای دلکش، تنها صدای «چپکوک» زنانهای بود که در خوانندگی «راستکوک» هم تبحر داشت.[۲۱]
صدای دلکش افزون بر حجم بالا، قدرت و گستردگی فراوانی داشت و آوای او به اصطلاح استادان آواز، «صدای سینهای» (به انگلیسی: Chest Voice) بود. بنا بر دیدگاه کارشناسان، گل صدای دلکش در محدودهٔ آلتو بود؛ ولی وی با مهارت میتوانست فاصلههای صوتی تنور، سوپرانو و متزو سوپرانو را هم بخواند.[۲۲]
دلکش سولفژ نمیدانست و در پاسخ به این که با توجه به نیاموختن سولفژَ، نمیترسد که اشتباه کند، اشتباه را برای تحصیلکردهها دانست و گفت که آدمهای بیسواد و کمادعا به دلیل احساس مسئولیت در کارشان معمولاً کمتر اشتباه میکنند.[۲۳]
محمدعلی سپانلو از هواداران دلکش بود و آوازهای وی را به خوبی میخواند.[۲۵] دلکش خوانندهٔ محبوب شخصیت «دکتر نون» در رمان «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» از شهرام رحیمیان است.[۲۶] دلکش از مشوقین سیما بینا در آغاز خوانندگی وی در کودکی بود.[۲۷] غلامحسین بنان، اجرای دلکش را به اجرایی دوصدایی تشبیه میکند که شنونده میانگارد صدای بم برای مرد و صدای زیر برای زن است. حسین قوامی، دلکش را تنها خانم خوانندهای میداند که هرگز «فالش» [خارج] نخوانده و همه ملودی و کلام را صحیح اجرا کرده و هیچگونه لغزشی در تحریرها و سکوتها و سایر ظرافتها و ریزهکاریهای خوانندگی او شنیده نشدهاست. یک بار قوامی در پاسخ به خود دلکش که از وی دربارهٔ بهترین خوانندهٔ زن پرسیده بود، بیدرنگ و اندیشه گفت: «تو او را بهتر از هر کسی میشناسی، چرا نمیخواهی راحت بگویی دلکش!؟»
محمود محمودی خوانساری باور داشت که بسیاری از خوانندگان مرد باید بنشینند و با گوشسپردن به آواز دلکش، راه و رسم صحیح خواندن را بیاموزند.
علی تجویدی، باور داشت که هیچ خوانندهای به خوبی دلکش قدرت فراگیری شعر و آهنگ و آمیختن درست این دو با هم را ندارد و پیشنهاد داد تا دلکش باید برای تحصیل موسیقی به اتریش برود تا نابغهٔ بزرگ موسیقی قرن شود و هنرآموزان آواز بسیاری را تا استادی ارتقا دهد.[۲۸]
سیما بینا، صدای دلکش را پرحجم و بسیار گیرا با تحریرهای ویژهٔ خودش دانسته که کلام را بسیار زیبا و مشخص بیان میکرد. او شخصیت آوازی دلکش را بسیار مردمی میداند و باور دارد که دلکش نسبت به تصنیفی که اجرا میکرد، احساس مسئولیت داشت. سیما بینا از پدرش نقل میکند که دربارهٔ آواز دلکش میگفت: «مانند این است که یک آدم بسیار ادیب و باسوادی دارد این شعرها و تصنیفها را میخواند.» سیما بینا رقیبانی که قصد تقلید از دلکش را داشتند ناکام میداند و میگوید: «آن آنی که در صدا هست و آن کاراکتر و طنین صدا قابل تقلید نیست.»[۲۹]
علی اشتری شاعر معاصر دربارهٔ دلکش شعری سرودهاست:[۳۰]
| امشب خوش است عالم و از باده سرخوشم | ساقی بریز بادهٔ دیگر که درکشم | |
| دلکش بخوان کز آن لب شیرین نوای شور | شور دگر برآورد از جان ناخوشم | |
| فرهاد اگر به دیدن شیرین خوش است، من | سرمست از ترانهٔ شیرین دلکشم |
رضا مجرد، پژوهشگر و کارشناس موسیقی دربارهٔ دلکش میگوید: «... دلکش وقتی میخواند، مملکتی ساکت میشد تا صدای او را بشنود. هرچند که دلکش از نظر قدرت و وسعت صدا در حد و اندازههای قمرالملوک وزیری نبود، اما خوانندهای بود که همهٔ بزرگان موسیقی او را بالاتر از خود و دیگران میدانستند…» مجرد در واکنش به عدم تجلیل از دلکش و پوشش ندادن خبر مرگ وی در رسانهها نوشت: «... خانمی مانند دلکش نقطهٔ سیاهی در زندگی هنریاش نبوده… لابد استدلال این است که این خانم، به موقع هم مورد استقبال و تجلیل قرار گرفته، هم بابت آنچه اجرا کرده، به پول و ثروت کافی دست یافته، پس دیگر چه تجلیلی؟»[۳۱]
هایده: «من به صدای خانم دلکش واقعاً عشق میورزیدم و میتوانم بگویم خواندن آواز و تصنیف را از طریق رادیو و شنیدن صدای بانوی آواز ایران، خانم دلکش، آموختم.»
الهه: «من برای قمرالملوک وزیری احترام قائلم. برای اینکه قدمی که او برداشت آن شرایطی که کسی نمیتوانست بیاید بخواند ولی بعد از او همه باید بدانند خانم دلکش خواننده پر قدرت و مسلط بود.»
دلکش در شصت سال زندگی حرفهای خود بیش از ۲۰۰ ترانه، آواز و تصنیف خواند. ترانهسرایان و شاعرانی که بیشترین سرودهها را برای وی سرودهاند، در درجهٔ نخست رحیم معینی کرمانشاهی و سپس اسماعیل نواب صفا، بیژن ترقی، ناصر شریفی، پرویز خطیبی، رضا جلیلی، کریم فکور، رهی معیری و حسین مسرور بودهاند. از آهنگسازانی که بیشترین آهنگ را برای دلکش ساختهاند هم میتوان در درجهٔ نخست علی تجویدی و سپس مهدی خالدی، پرویز یاحقی، مجید وفادار، جواد لشکری، حبیبالله بدیعی، انوشیروان روحانی و همایون خرم را نام برد.[۳۲]
در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، تصنیفخوانیهای قدیمی بسیار کهنه و تکراری شده بود. در آن سالها قمرالملوک وزیری و روحانگیز به سالهای پایانی کار حرفهای خود رسیده بودند و جای خالی یک تصنیفخوان زن جوان حس میشد. همکاری دلکش با مهدی خالدی در این دوران توانست گونهٔ نویی از ترانهسازی را به موسیقی ایران بیاورد. اوج این همکاری در تصنیف «آمد نوبهار» دیده میشود که به باور محمود خوشنام، حرکت از تصنیف به ترانه با این آهنگ آغاز میشود. مهدی خالدی در ساخت این آهنگ، ریتم دو چهارم را با تاکیدات ویژه بر روی ضربههای این ریتم به کار برد.[۳۳]
ترانهٔ «آمد نوبهار» دلکش با آهنگسازی مهدی خالدی ساخته شد، با ساختار مارشگونهٔ توانست در زمان خود نوآوری بزرگ بهشمار بیاید. این آهنگ که در اواخر دهه ۱۳۲۰ ساخته شد، توانست بیش از دو دهه در روزهای نوروز از رادیو و تلویزیون پخش شو
جلال ذوالفنون (۱۶ اسفند ۱۳۱۶ – ۲۸ اسفند ۱۳۹۰) موسیقیدان، ردیفدان و نوازندهٔ برجسته سهتار اهل ایران بود.
جلال ذوالفنون در سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانوادهاش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانواده ای اهل موسیقی آغاز کرد. برای ادامهٔ تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سهتار برخوردار شد. همزمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیتهای موسیقی ملی ایران از جمله نورعلی برومند و داریوش صفوت، شناخت تازهای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سهتار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سهتار متمرکز کرد.[۱]
او از روشهای اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنماییهای احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همانجا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران به تدریس سهتار پرداخت. در این سالها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سهتار بودند برخوردار گردید.[۲]
جلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینهٔ موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها میتوان آلبومهای گل صدبرگ و آتشی در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد. همچنین از دیگر آثار او میتوان به مستانه، سرمستان و شب عاشقان با صدای علیرضا افتخاری و آلبوم شیدایی با صدای صدیق تعریف اشاره کرد.
ذوالفنون سالیان متمادی در زمینه تحقیق و تتبع گام برداشت و کوشید جوانان را با این قلمرو آشنا کند. مهمترین کار وی پس از تحقیق، تدریس بود.[۳]
او نخستین کسی بودهاست که کتاب آموزشی خاص برای سه تار نوشتهاست.[۴]
در مراسم پایانی بیست و هفتمین جشنواره بینالمللی موسیقی فجر،[۵] در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ از «جلال ذوالفنون» تقدیر به عمل آمد.[۶]
از جمله فعالیتهای هنری جلال ذوالفنون به موارد زیر میتوان اشاره نمود:[۷]
جلال ذوالفنون در ۲۸ اسفند ماه سال ۱۳۹۰ در اثر خونریزی داخلی پس از جراحی قلب باز، در بیمارستان البرز کرج درگذشت.[۸] پیکر او صبح روز چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۱ از مقابل تالار وحدت تهران تشییع شد.[۹] و به وصیت خودش و با حضور دوستداران و خویشاوندانش در قبرستان امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.[۱۰]
آلبوم موسیقی:
کتاب:
| مرتضی نیداوود | |
|---|---|
مرتضی نیداوود | |
| اطلاعات پسزمینه | |
| زاده | ۱۲۷۹ خورشیدی اصفهان یا تهران، ایران |
| تاریخ مرگ | ۲ مرداد ۱۳۶۹ (۹۰ سال) سان فرانسیسکو، آمریکا |
| سبک | موسیقی سنتی ایرانی |
| ساز(ها) | تار، تنبک |
| همکاریهای مرتبط | قمرالملوک وزیری |
| سازهای اصلی | |
| تار | |
| استاد(ها) | آقا حسینقلی، درویش خان |
| علت سرشناسی | تصنیف مرغ سحر |
مرتضی نیداوود (۱۲۷۹ اصفهان یا تهران – ۲ مرداد ۱۳۶۹ سان فرانسیسکو) موسیقیدان، آهنگساز و نوازندهٔ تار اهل ایران بود. او در خانوادهای یهودی و دوستدار موسیقی پرورش یافت.[۱]
مرتضی نیداوود در سال ۱۲۷۹ در خانوادهای یهودی[۱] در محلۀ یهودینشین شهر اصفهان به دنیا آمد، ولی در سن ۳ سالگی به همراه خانوادهاش به تهران رفت و در آنجا ساکنشد.[۲] در برخی منابع محل تولد او اصفهان و در دانشنامۀ ایرانیکا تهران ذکر شدهاست.[۳] در کودکی استعداد موسیقی وی آشکار شد و پدرش «بالا خان» که خود اهل موسیقی بوده و با تار و تنبک آشنایی داشت، او را نزد «رمضان ذوالفقاری» (از شاگردان آقا حسینقلی) برد. مرتضی خان به مدت هفت ماه تحت تعلیم رمضان ذوالفقاری قرار گرفت و سپس نزد آقا حسینقلی رفت و به مدت دو سال و نیم نیز از آموزشهای این استاد بهره جست.
وی بعد از آقا حسینقلی، نزد شاگرد برجسته او درویش خان ردیف موسیقی و نواختن تار را آموخت و پس از سه سال موفق به دریافت نشان «تبرزین طلایی»، که به شاگردان ممتاز داده میشد، گردید.
از شاگردان مشهور مرتضی نی داوود، فرهنگ شریف میباشد.
نیداوود در اوایل ۱۳۰۴ اقدام به تأسیس کلاسی برای تدریس تار و ردیف موسیقی ایرانی نمود و اسم آن را به احترام استادش، درویش نامگذاری کرد که پس از مرگ نابهنگام استاد درویش خان ادامه آموزش شاگردان استادش را نیز در آنجا برعهده گرفت.
آشنایی او با قمرالملوک وزیری در یک محفل خصوصی منجر به کشف یکی از بزرگترین استعدادهای آواز ایرانی میشود که در ادامه به همکاری آن دو انجامیده و قمر با آموختن از او بسیاری از ترانههای مشهور خود را اجرا کرد. بیشتر تصنیفها و آوازهای قمر از سال ۱۳۰۶ به بعد با تار مرتضی خان نیداوود همراه بودهاست.
نیداوود پس از تأسیس رادیو مانند هنرمندان دیگری چون رضا محجوبی، علی اکبر شهنازی، حبیب سماعی، ابوالحسن صبا و موسی معروفی، به همکاری با رادیو پرداخت. او برای خوانندگان معروفی چون قمرالملوک وزیری، ملوک ضرابی، روحانگیز، ادیب خوانساری، جواد بدیع زاده و غلامحسین بنان تصنیف ساخته یا با آوازشان تار نواختهاست.
وی در سال ۱۳۴۸ اقدام به اجرا و ضبطِ حدود ۳۰۰ گوشه از ردیف موسیقی ایرانی نمود که توسط «انتشارات ماهور» چاپ و نشر یافتهاست.
پیشدرآمد اصفهان اثر مرتضی نی داوود، با تنظیم مرتضی حنانه موسیقی عنوان بندی مجموعه تلویزیونی "هزاردستان" ساخته علی حاتمی می باشد. همچنین این قطعه با تنظیم فریدون شهبازیان روی شعری سروده فریدون مشیری و با صدای علیرضا افتخاری اجرای با کلام نیز داشته است.
مرتضی نیداوود، سالها در خیابان منوچهری تهران مغازه لوازم خانگی داشت، ولی بعد از حدود ۳۰ سال در سال ۱۳۵۵ تقریباً دو سال قبل از انقلاب اسلامی ایران به همراه فرزندانش به آمریکا مهاجرت کرد و در شهر سن فرنسیسکو ساکن شد و تا آخر عمرش در ان شهر زندگی کرد.
وی در ۲ مرداد سال ۱۳۶۹ به علت کهولت سن در سن نود سالگی در آمریکا درگذشت.
جواد بدیعزاده (۱۲۸۱ تهران − ۱۰ دی ۱۳۵۸ تهران) خواننده، موسیقیدان و آهنگساز ایرانی بود.
بدیعزاده در سال ۱۲۸۱ شمسی در محله پاچنار تهران به دنیا آمد. پدرش آقا سید رضا بدیع کاشانی، ملقب به بدیعالمتکلمین، روحانی مشروطهخواهی بود که به سید اناری شهرت داشت. وی فرزندش را غالباً به مجالس وعظ و روضهخوانی خود میبرد تا با شیوه آوازخوانی مذهبی آشنا شود. بدیعالمتکلمین با تسلط کافی بر ردیف موسیقی ایرانی، پسر خود را نیز به فن آواز مؤذنی و روضهخوانی و تعزیه آشنا ساخت و او از تجربیات پدر استفاده کرد و به فراگیری گوشهها و ردیفهای موسیقی دستگاهی ایران پرداخت. جواد موسیقی ردیف سنتی و گوشههای بیشمار آن را از پدر و نیز از دایی خود میرزا یحیی سعید واعظین که او نیز از واعظان مشهور زمان خود بود، فراگرفت.
او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه تدین و دوره متوسطه را در مدرسه آلیانس فرانسویها و سپس دارالفنون به پایان رساند و از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۳۱ در مجلس شورای ملی استخدام شد و بهعنوان نماینده خدمت کرد.
بدیعزاده علاوه بر خوانندگی در امر آهنگسازی نیز شهرت دارد. در سال ۱۳۰۴ که کمپانی انگلیسی صفحهپُرکنی هیزمَستِرزوُیس بهقصد تهیه و ضبط صفحه از نواختهها و خواندههای هنرمندان ایرانی نماینده خود را به ایران اعزام کرد و شعبهٔ خود را در تهران گشود، بدیعزاده بهعنوان نخستین خواننده مرد، با معرفی و توصیه عبدالحسینخان شهنازی، انتخاب شد و اولین صفحه او با عنوان «جلوه گل» روانه بازار شد که شامل دو قطعه آواز و سه تصنیف از ساختههای خودش بود. از آن پس تا سال ۱۳۱۴ بدیعزاده ۲۴ تصنیف ساخت که همه روی صفحه ضبط شدهاست. او در سالهای بعد در سفرهایی به حلب و بیروت و برلین و شبهقاره هند، بر شمار ضبط آهنگهای خود افزودهاست.
از میان آفریدههای معروف او میتوان از سرود «ایران، کشور داریوش» و ترانههای جلوه گل، داد دل، دلافسرده، هدیهٔ خاک، گل پرپر و خزان عشق یاد کرد. «خزان عشق» که تا زمان ما جاذبهٔ خود را حفظ کرده در سال ۱۳۱۳ در پیوند با متنی عاشقانه از رهی معیری ساخته شدهاست.
بدیعزاده با افتتاح رادیو به جمع هیئت ارکستر آن زمان رادیو پیوست و در کنار هنرمندانی چون حسین تهرانی، مرتضی نیداوود، حبیب سماعی و استاد ابوالحسن صبا آثار مشهوری در حوزهٔ موسیقی ایرانی پدیدآورد. بدیعزاده سالها عضو شعر و موسیقی رادیو تهران بود.
جواد بدیعزاده در دیماه سال ۱۳۵۸ در هفتاد و هشت سالگی، بر اثر دومین سکته مغزی، در تهران چشم از جهان فروبست و در بهشت زهرا (قطعه: ۸ ردیف: ۲ شماره: ۲۶) به خاک سپرده شد.
از جمله آثار مشهور بدیعزاده، ترانه قدیمی «شد خزان گلشن آشنایی» وتصنیف بسیار کمیاب و شنیده نشده و بسیار زیبای (ناله عشق)و نوحه غمانگیز «نوجوان اکبر من» است. نوحه مذهبی «نوجوان اکبر »، که آهنگش توسط خود بدیعزاده در دستگاه همایون طراحی و شعرش را از روی یکی از اشعار مشهور یغمای جندقی اقتباس شد. این اثر در سال 1342 در رادیو ایران ضبط شد و خوانندگان این اثر، بدیعزاده، ایرج خواجهنوری (خواننده موسیقی اصیل ایرانی) و احمدیان بودند. این اثر با این بیت شروع میشود:
میرسد خشک لب از شط فرات، اکبر من نوجوان اکبر من
سَیلانی بکن ای چشمه چشم تر من نوجوان اکبر من
| داریوش رفیعی | |
|---|---|
| اطلاعات پسزمینه | |
| نام شناسنامهای | داریوش رفیعی |
| زاده | ۴ دی ۱۳۰۶ بم |
| تاریخ مرگ | ۲ بهمن ۱۳۳۷ (۳۱ سال) بیمارستان هزارتختخوابی، تهران |
| سبک | موسیقی سنتی ایرانی (سنتی) |
| ساز(ها) | تنبک |
| سالهای فعالیت | ۱۳۲۷–۱۳۳۷ |
داریوش رفیعی (زادهٔ ۴ دی ۱۳۰۶ در بم ــ درگذشتهٔ ۲ بهمن ۱۳۳۷ در تهران) خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی بود.
رفیعی در روز ۴ دی ۱۳۰۶، در بم به دنیا آمد. وی فرزند لطفعلی رفیعی، نماینده مردم بم در مجلس شورای ملی بود. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در همان شهر در جوانی بهخاطر موسیقی، تحصیل را در بم نیمهکاره گذاشت و به تهران آمد.
در تهران ابتدا با مصطفی گرگینزاده و سپس با مجید وفادار آشنا شد که حاصل آشنایی داریوش رفیعی با مجید وفادار ضبط ترانههایی مشهور مانند: «زهره» , «شب انتظار» با مطلع: شب به گلستان تنها منتظرت بودم، «گلنار» با مطلع: گلنار، گلنار، کجایی که از غمت ناله میکند، عاشق وفادار... و بسیاری ترانه مشهور دیگر شد
داریوش رفیعی همچنین با جواد بدیعزاده خواننده مشهور ایرانی نیز آشنا بود، بهطوریکه تقریباً عضو دائمی خانواده او بود.
مجموعه آثار او با نام «کاروان عمر» به کوشش شهرام آقاییپور در سال ۱۳۸۷ به چاپ رسیدهاست.
داریوش رفیعی که در اوج شهرت خود به اعتیاد مبتلا شده بود بر اثر تزریق آمپول آلوده به کزاز مبتلا شد و در نهایت در بیمارستان هزارتختخوابی تهران (بیمارستان امام خمینی تهران) در روز ۲ بهمن ۱۳۳۷ سن ۳۱ سالگی درگذشت. او را در قبرستان ظهیرالدوله دفن کردند.
برخی آثار معروف وی عبارتست از: