حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری
حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری میرزا حسینقلی بزرگ خاندان تار

میرزا حسینقلی

mirza
نخست ، نزد برادر خود میرزا عبدالله و سپس پیش پسر عمویش آقا غلامحسین به نواختن تار مشغول شد و آنقدر تمرین و ممارست کرد تا استاد مشهور زمان خود گردید.عارف در دیوانش می نویسد: (تار هم بعد از میرزا حسینقلی چراغش تقریبا خاموش شد و با اینکه حالا معمولترین آلت موسیقی ایرانیست ، باز بزرگترین استاد آن که قرنها لازمست که دست طبیعت پنجه ای بدان قدرت به وجود آورد از میان رفت.پنجه ای که هر وقت به حرکت می آمد ، قرار از کف و آرام ، از دل شنوندگان می ربود و مانند صورت بر دیوار ، بی اختیار مجذوب سکوت می گردید.) کاسه ی تار بعد از او یبد که در آن ، عنکبوت بندد تار آقا حسینقلی در نواختن تار بسیار چابک و زبردست بود.مضرابش قوی و خوش طنین و چپ و راستهایش مرتب و شمرده و صحیح ادا می شد.به ردیف موسیقی و نغمات دستگاهها کاملا وارد بود و همه او را درزمان خود بزرگترین استاد تار می دانستند.مجلس درسش منظم بود و در تعلیم ساز هر چند نسبت به شاگردان کم مایه عصبانی می شد ، ولی کمال دقت را به کار می برد که هنرجویان ، آهنگها را صحیح بنوازند.در ردیف ، سبکی مخصوص داشت که از روش برادرش پرکارتر و در تنظیم آن ذوق بیشتری به کار رفته بود. وی همواره به شاگردان خود سفارش می کرد که زیاد تمرین کنند و هر روز حتما چند ساعتی برای خود ساز بزنند. زیرا اگر یک روز از کار غافل شوند ، عقب می مانند و دست و پنجه ، سست و تنبل می شود.حتی مبالغه را به جائی رسانیده بود که وقتی تار، دستش بود و آن را برای آتش زدن سیگار، زمین گذارد و هنگامی که دوباره ساز را به دست گرفت ، گفت همین فاصله ی مختصر هم موثر است! یکی از شاگردانش می گفت : روزی در مجلس درس استاد نشسته بودم.شخصی وارد شد و از جانب یکی از رجال زمانه او را دعوت کرد.استاد عذر خواست و گفت حالم خوش نیست.وقتی آن مرد رفت دوباره تار را برداشت و مشغول تعلیم شد.پرسیدم خدای نکرده شما را چه می شود ؟ علاج دردتان به دست کیست؟ – خندید و گفت : من که ناخوش نیستم ! – گفتم اینکه اظهار کسالت کردید چه مقصودی داشتید؟ استاد گفت : دست و پنجه ام خوب کار نمی کند.- با تعجب پرسیدم شما که الان تار به دست دارید و مشغول نواختن هستید. گفت آری مشق می دهم ؛ اینکه ساز زدن نیست! باز هم مقصود را درنیافتم ولی به احترام استاد سکوت کردم.گفت مثل اینکه مطلب را درنیافتی! گفتم صحیح است.خندید و گفت : وقتی نوازنده ای می خواهد برای مردم ساز بزند باید به اندازه ی کافی قبلا تمرین کرده باشد که دست و پنجه اش درست کار کند ؛ من هر روز صبح چند ساعتی برای خود ساز می زنم و امروز که این مجال ، پیدا نشده است آماده ی کار نیستم ؛ چگونه شب بروم برای مردم ساز بزنم؟ آقا حسینقلی یک سفره به همراه باقرخان رامشگر ، اسدالله خان نوازنده ی تار و سنتور ، سید احمد خان آواز خوان و محمد باقر معروف به لبو (ضرب گیر) برای پر کردن صفحه ی گرامافون به پاریس رفت و آثاری از او ضبط شد.چند نمونه از این صفحه ها که در آنها استاد به تنهائی تار زده است موجود می باشد مانند : ماهور و سه گاه و شور و همایون و رهاب و مسیحی که تا اندازه ای معرف مضراب و پنجه ی استادانه ی نوازنده می باشد.در هنرستان موسیقی ملی نیز صفحه ی عراقش ، موجود است و صفحه ی دیگری هم در ماهور و دلکش ، همراه با آواز سید احمد تعزیه خوان داریم که اگر خواننده نداشت بهتر بود زیرا آواز خوان ، بلند و حتی گاهی هم خارج خوانده ولطف ساز را از بین برده است.ضرب گیر هم تمام مضرابها را با تلنگرهای بی موقع که به لبه ی ضرب نواخته ، تقلید کرده است و صدای خوشی ندارد و تعجب اینجاست که نوازنده ای به آن زبر دستی چرا از لحاظ انتخاب خواننده و ضرب گیر، کم ذوقی به خرج داده است ؛ شاید هم بهتر از آنها پیدا نکرده است. از آنجا که این استاد در عصر خود بسیار معروف و تار هم در آن دوره تنها سازی بود که طالب زیاد داشت ، هر کس به نواختن تار علاقه مند بود روی به کلاس وی می آورد و از میان شاگردان بسیارش کسانی که شهرت یافته اند می توان اشخاص زیر را نام برد: ارفع الملک که او را بهترین شاگرد آقاحسینقلی گفته اند.غلامحسین درویش، میرزا غلامرضا شیرازی،باصرالدوله ی راد ،علینقی وزیری ،علیمحمد فخام بهزادی (فخام الدوله) ،یحیی خان قوام الدوله ای – آقا رضاخان (داماد حسینقلی) ،خلیل فهیمی (فهیم الملک) یوسف فروتن ،جهانشاه میرزا بیابانی – محسن میرزا ظلی – سلطان مجید میرزا رخشانی که در اواخر عمر دیوانه شد و با وجود این در حال جنون نیز خوب ساز می زد ، خازن الدوله ، شهاب دفتری، سراج، محمد رضا سالار معظم ،مرتضی نی داود که از او در جای خود گفتگو به میان خواهد آمد – معزالدین غفاری و حسینقلی غفاری (فرزند کمال الملک)، محمود وقار… اولین همسر آقا حسینقلی خان، خانمی بوده است به نام سکینه که حسن سنتور خان نوازنده ی معروف اوائل دربار ناصری خویش داشته و در اندرون ناصرالدین شاه نیز طرف توجه خانمها بوده.خوش می خوانده و خوب تار می زده و به ردیف موسیقی کاملا وارد بوده است و آقا حسینقلی از اطلاعات موسیقی او استفاده زیاد نموده است. آقا حسینقلی ازین خانم ، دو دختر پیدا کرده است که یکی را به آقارضاخان فرزند آقا غلامحسین داده است. دختر دوم آقا حسینقلی ، زن باقر خان رامشگر شد.باقر خان مدتی هم شاگرد آقا حسینقلی و به قدری به ردیف او خوب آشنا بود که به اتفاق یکدیگر آوازها را هم می نواختند. پس از فوت سکینه ، آقا حسینقلی زن دیگری گرفت که از او سه پسر پیدا کرد: علی اکبر شهنازی،محمد حسن شهنازی،عبدالحسین شهنازی

شهریار حسین نظری

تور،تور مسافرتی
سامسونگ


زندگینامه استاد شهریار



شهریار

 

سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.

 

او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

 

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.

  

او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.

 

شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.

 

طبع توانای شهریار توانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .

 

او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:

  

قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،

 

( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )

  

کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،

 

(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)

 

 قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،

 

( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)

 

من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!

 

(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)

 
 

شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد.

 

شهریار

 

شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد .

 

شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت سه فرزند دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی می باشد.

 

از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد.

 

وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:

 

«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»

 

خانواده استاد شهریار

  و بار دیگر

 

«روم به شهر خود و شهریار خود باشم»

 

آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد.

 

اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است.

 

شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:

 

"پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!"

 

این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود.

 

سیری در آثار

شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند.

 

منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.

  

"حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.

 

این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.

 

شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.

 

منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده‌آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.

 

اشعار ولایی

 عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست.

 

او در نعت حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:

 

ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد ------- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد

 

بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی ------- پرنده پر نتوان زد به بام محمد

 

به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن -------- که نقش مهر نبوت بود بنام محمد...

 

 

شهریار در شعر یا علی علیه‌السلام در مورد حضرت امیر المومنین علیه‌السلام می فرماید:

 

مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی ------- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی

 

بندی زندان روباهانم ای شیر خدا ------- می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی

 

 

اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام است.

 

علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا ------- که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

 

دل اگرخداشناسی همه در رخ علی بین ------- به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

 

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن ------- که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را ...

 

شهریار جانسوزترین اشعار خود را تقدیم حضرت سید الشهداء علیه‌السلام و حماسه ابدی او کرده است:

 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین ------ روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

ازحریم کعبه جدش به اشکی شست دست ------ مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسین...

 

ویژگی سخن

شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است.

 

او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است.

 

در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد :

 

دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت

 

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

 

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

 

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

 

آثار استاد شهریار

 

اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.

 
 

قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند

 

مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!

 

 

سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ------------- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام

 
 

عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.

 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند----------- درشگفتم من چرا ازهم نمی پاشد جهان

  

این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد .

 

آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ------------ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟

 

شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است:

  

گویند من آن جنین که مادر ------ از خون جگر بدو غذا داد

 

تا زنده ام آورد به دنیا ------ جان کند و به مرگ خود رضا داد

 

هم با دم گرم خود دم مرگ ------ صبرم به مصیبت و عزا داد

 

من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد

 

جز فضل خدا که خواهد اورا ------ با جنت جاودان جزا داد

 

 

شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!

 

عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است.

 

شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است .

 

سبک شناسی آثار

اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است.

 

عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.

 

محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.

 

در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست.

 

قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.

 

شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست.

 

شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست.

 

تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است.

 

اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا می‌کند.

 

ماه من در پرده چون خورشید غماز غروب

 

گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پرید

 

چون شفق دریای چشمم موج خون میزد که شد

 

آفتاب جا و د ا نتابم ز چشمم ناپدید

  

آرامگاه استاد شهریار

 

سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد.

 

اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و ... در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد.

 

27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.

 

در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد .

  

روز ملی شعر و ادب

بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی " روز ملی شعر و ادب " نامیده شده است.

  

نمونه آثار

 

در راه زندگانی

 جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را ----- نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را

 

 کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم ----- به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را

 

به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم ----- که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را

 

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی ----- چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

 

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی ----- که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را

 

سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل ----- خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را

 

نسیم زلف جانان کو؟که چون برگ خزان دیده-----به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را

 

به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان ----- خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را

 

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن----- که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را

 

 

 

آژانس مسافرتی مهر پرواز
محصولات گاج
آژانس مسافرتی,آژانس گردشگری
مطالعه شریف
پوشاک سالیان
توراستانبول
پیام آوران پارسیان
گروه مهندسی ای کن
داروهای گیاهی,باریج اسانس
پرواز داخلی،پرواز خارجی
کمک به خیریه,کمکهای مردمی,کودکان بی سرپرست
لباس های برند
سیم کارت,خریدوفروش سیم کارت
بهترین قیمت روز سیم کارت
کانال تلگرام
آژانس مسافرتی

حسین نظری فریدون مشیری

فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا  آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در همدان متولد شد، و در روزهای جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنونگذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفتهٔ خودش: «در سال ۱۳۲۰۰ که ایران دچار آشفتگی‌هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی... از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی... در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.»

تحصیلویرایش

مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد. در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگراف مشغول تحصیل گردید. روزها به کار می‌پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه‌ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامهٔ تحصیلش مشکلاتی ایجاد می‌کرد. سرانجام تحصیل را رها کرد اما کار در مطبوعات را ادامه داد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات به تمام زمینه‌های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می‌پرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه را برعهده داشت. در همان سال‌ها با مجلهٔ سخن به سردبیری دکترپرویز ناتل خانلری همکاری داشت. وی در سال ۱۳۵۰۰ به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال ۱۳۵۷۷ از خدمت دولتی بازنشسته شد

حسین نظری آموزش موسیقی اصیل ایرانی

اموزش موسیقی اصیل ایرانی

تار سه تار و لوازم

شش ماهه تضمینی 

بدون درسهای زاهد اموزشگاهی

تاریخ وتعوری موسیقی اصیل ایرانی

به صورت نتی  و گوشی 



تمامی. دستگاه ا و آوازها







حسین نظری


۰۹۳۵۹۴۵۲۵۷۶

حسین نظری موسیقی سنتی ایران استاد ایرج خواجه امیری

ایرج (خواننده)

خواننده ایرانی
  • اشتراک در:       
  • ایرج
    Iraj.jpg
    کنسرت ایرج (تیر ۹۵، کیش)
    اطلاعات پس‌زمینه
    نام شناسنامه‌ایحسین خواجه‌امیری
    نام(های) دیگرایرج
    زادگاه۱۱ دی ۱۳۱۱ (۸۴ سال)
    خالدآباد نطنز، استان اصفهان، ایران
    خاستگاهایران ایرانی
    سبکموسیقی سنتی ایرانی، موسیقی پاپ
    حرفه‌(ها)خواننده
    سازهاویولن، تنبک
    سال‌های فعالیت۱۳۲۷ تا کنون

    حسین خواجه‌امیری مشهور به ایرج (زادهٔ ۱۱ دی ۱۳۱۱ در شهر خالدآباد نطنز، استان اصفهانخوانندهٔ موسیقی اصیل ایرانی است. وی پدر احسان خواجه‌امیری (خواننده) و الیکا خواجه‌امیری (نوازنده و مدرس پیانو) است.

    ایرج از خواننده‌های صاحب‌سبک ایران است و صدایش از معدود صداهای شش‌دانگ به‌شمار می‌رود؛ صدایی که توانایی اجرای هرچه را از صدای یک انسان انتظار می‌رود دارد.[نیازمند منبع]

    محمدرضا شجریان دربارهٔ وی می‌گوید: «صدای ایرج در تاریخ آوازخوانی ما یک متر و معیار است و هر کس بخواهد در بالاترین حد حنجره صدایی را مثال بزند، می‌گوید صدا شبیه صدای ایرج است».[۱] علی شیرازی نیز می‌نویسد: «صدای ایرج با ویژگی‌هایی که آن را به عنوان و جایگاهِ صدای معیار در هنر خوانندگی ما نزدیک می‌کند، یکی از نزدیک‌ترین صداها به ذات آواز (و موسیقیِ) ایرانی است. در میان خوانندگانی که از ابتدای ورود پدیده ضبط موسیقی به ایران صدای‌شان به گوش رسیده، شاید فقطقمرالملوک وزیری در زیبایی و کمال و «رسا» بودنش در هنری به نام آواز، با ایرج قابل مقایسه باشد.»[۲] «بارزترین نکته در شیوه صداسازی و صدادهی ایرج، آن است که از تمام امکانات بالقوه حنجره‌اش سود می‌برد و آن را به فعل تبدیل می‌کند و بهترین الگو برای یافتن توانایی‌های حنجره و کشف صدای شخصی – به‌ویژه در نزد هر هنرجویی که فیزیک و بافت اندام‌های صوتی‌اش به ایرج نزدیک باشد - محسوب می‌شود. اساساً تا هر هنرجو یا آوازخوان، به همه حجم مفید صدای خود دست پیدا نکند، خبری از ارائهٔ کیفی ریزه‌کاری‌ها (تحریر، غلت، نوانس، نقل مکان از اوج به بم و برعکس، گرم‌خوانی و بقیه جزئیات در صدا) نخواهد بود. کاری که ایرج آن را در بهترین حالت ممکن انجام می‌دهد.»[۳]

    زندگی‌نامهویرایش

    حسین خواجه‌امیری در ۱۱ دی ۱۳۱۱ در شهر خالدآباد نطنز در خانواده‌ای هنرمند به دنیا آمد. پدربزرگش از خوانندگان بنام زمان ناصرالدین شاه بود. پدرش، که از صدایی خوش و رسا برخوردار بود و ردیف می‌دانست، مدت‌ها او را تحت تعلیم خویش قرار داد. حسین در همان زمان در مراسم تعزیه‌خوانی شرکت می‌کرد و نزد تعزیه‌خوانانی که ردیف و دستگاه می‌دانستند به یادگیری آواز پرداخت.

    وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی به تهران رفت و در سال ۱۳۲۶ به مکتب ابوالحسن صبا راه یافت و دو سال پیاپی در حضور او دانسته‌های خویش را تکمیل کرد و به وسیلهٔ وی به رادیو ایران معرفی شد. در آن جا به اجرای برنامه با ارکستر ابراهیم خان منصوریپرداخت. وی پس از مدتی به دانشکده افسری رفته و شب‌های جمعه که آزادی داشته از ساعت ۷:۳۰ تا ۸ در برنامهٔ ارتش شرکت و با ارکستر محمد بهارلو به اجرای برنامه می‌پرداخت. در همان زمان به خاطر محدودیت‌های ارتش نام مستعار (ایرج) را که در اصل نام برادرش بود برای خود برگزید.

    ایرج در سال ۱۳۳۶ به دعوت داوود پیرنیا به برنامه گل‌ها راه یافت و در اولین همکاری خود با این برنامه برگ سبز ۴۳ را در مایهٔ شور-ابوعطا و با همکاری علی تجویدی وفرهنگ شریف و امیر ناصر افتتاح خواند. از همان زمان همکاریش با برنامه گل‌ها ادامه یافت.

    ایرج علاوه بر اجرای برنامه‌های مختلف رادیویی به اجرای ترانه و آواز برای فیلم‌های فارسی همت گماشت و بازیگران زیادی از جمله محمدعلی فردین، منوچهر وثوق، رضا بیک ایمانوردی و… به لب‌خوانی ترانه‌های وی می‌پرداختند. اولین فیلمی که ایرج در آن ترانه خواند، فیلم روزنهٔ امید به کارگردانی سردار ساگر هندی و ترانه‌ها از ساخته‌هایجواد لشگری است.

    ایرج با هنرمندان زیادی مانند:علی تجویدی، همایون خرم، پرویز یاحقی، حبیب‌الله بدیعی، اسدالله ملک (ویولن)، جلیل شهناز، لطف‌الله مجد، فرهنگ شریف، فریدون حافظی، مهدی تاکستانی، مسعود جمالی (تار) اکبر محسنی، منصور نریمان، محمود رحمانی پور، عباس تجویدی (ویلن)، یوسف کاموسی (بربط) سیمین آقارضی، (قانون) عماد رام (فلوت) امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، آبتین اجلالی (تنبک)، حسن کسایی، محمد موسوی، حسن ناهید (نی)، رضا ورزنده، منصور صارمی، مجید نجاهی، فضل‌الله توکل، محمد حیدری(سنتور)، احمد عبادی (سه تار)، انوشیروان روحانی (پیانو) و بسیاری از نوازندگان و البته خوانندگان دیگر همکاری داشته و مورد تأیید و تحسین آن‌ها بوده است.

    در سال ۹۲ ایرج دو آهنگ جدید را با آهنگسازی عباس تجویدی، یار دیرینه اش خواند که هنوز منتشر نشده است.

    شاگردانویرایش

    از شاگردان ایرج می‌توان به علی معزی (او مسئولیت تدریس آواز اصیل ایرانی را در آموزشگاه موسیقی آوای ایرج از سال ۱۳۸۸ تا کنون بر عهده دارد) و امیر احسان فداییاشاره کرد. علی شیرازی نیز به طور غیرمستقیم و از طریق آثار ایرج تحت تأثیر او قرار داشته است.[۴]

    آلبوم‌هاویرایش

    ایرج در دوران فعالیت هنری خود بیش از ۲۰۰۰ آواز و تصنیف و ترانه در برنامه‌های مختلف خوانده است.

    • نیاز
    • غزل خوان
    • همه چشم‌ها به ایرانه
    • به یاد فردین
    • پرنده
    • حرف نگفته
    • شب بارانی
    • خاطرات زندگی
    • گل من
    • گلدون بی گل
    • سنگ صبور
    • بزم عاشقان (مشترک با اکبر گلپایگانی)
    • قصه زندگی
    • من و استاد

    کتاب ایرج نابغه آواز ایرانویرایش

    این کتاب دربرگیرنده مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها، خاطرات و دل‌نوشته‌ها دربارهٔ ایرج است و در بخش‌هایی از آن نگاه تخصصی- موسیقایی هنرمندان و منتقدان موسیقی به آثار این آوازخوان ایرانی گنجانده شده است. تحلیل تعدادی از آوازهای ماندگار ایرج از دیدگاه ردیف‌ها و گوشه‌های آوازی اجراشده نیز بخشی از این کتاب را تشکیل می‌دهد.علی‌محمد خورشیددوست نویسنده کتاب زیر چاپ "ایرج؛ نابغه آواز ایران در گفت‌وگو با ایسنا، می‌گوید: علاقه‌اش به صدای استاد ایرج از ۱۵ سالگی آغاز شده است و پس از آن صدای ایرج همه سال‌های عمر و زندگی‌ام را تسخیر کرده و این‌ها بهانه‌ای برای نوشتن و تدوین کتابی در وصف این هنرمند موسیقی ایران شده است.[۵]

    برخی از برنامه‌هایی که توسط ایرج اجرا شده استویرایش

    ایرج، دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۴ برای عمل جراحی در بیمارستان بستری شد. احسان خواجه امیری پسر او در پیامی اینستاگرامی از مردم خواست تا برای ایرج دعا کنند.

    همکاری با دیگر هنرمندانویرایش

    او در طول سالها فعالیت در زمینه ی موسیقی با هنرمندانی چون حمیرا و عهدیه نیز همکاری هایی داشته است.

    منابعویرایش

    1.  شجریان: صدای ایرج یک متر و معیار است؛ ۹ شهریور ۱۳۹۲؛ الف
    2.  علی شیرازی: صدایی با جاذبه‌های سینمایی، ماهنامه سینمایی فیلم، فروردین ۱۳۹۲]همچنین در شماره ۱۵۳ ماهنامهٔ هنر موسیقی در اینباره آمده‌است: «عبارت صدای معیار دربارهٔ ایرجِ بزرگ از دل مقالهٔ «صدایی با جاذبه‌های سینمایی» در ماهنامهٔ سینمایی فیلمِ نوروز ۱۳۹۲ به نوشتهٔ علی شیرازی بیرون آمد و به‌وسیلهٔ «محمدرضا شجریان» بر سر زبان‌ها افتاد..»