حسین علیزاده (زادهٔ ۱ شهریور ۱۳۳۰ تهران) ردیفدان، آهنگساز، پژوهشگر و نوازنده تار و سهتار ایرانی و نامزد دریافت ۳ جایزه گرمی است.
وی از چهرههای تحسینشده موسیقی فیلم در ایران به شمار میآید و آثاری چون دلشدگان (۱۳۷۰)، گبه (۱۳۷۴)، زشت و زیبا(۱۳۷۷)، زمانی برای مستی اسبها (۱۳۷۸)، لاکپشتها هم پرواز میکنند (۱۳۸۶)، آواز گنجشکها (۱۳۸۷) و ملکه (۱۳۹۰) از ساختههای اوست. .[۱] وی با کسب ۴ سیمرغ بلورین برای فیلمهای گبه، زشت و زیبا، آواز گنجشکها و ملکه، مشترکاً به همراه مجید انتظامی برنده بیشترین سیمرغ بلورین در بخش بهترین موسیقی متن از جشنواره فیلم فجر میباشد.[۲]
علیزاده سال ۱۳۳۰ در منطقه سید نصر الدین بازار تهران[۳] از پدری اهل ارومیه و مادری اهل تهران متولد شد.[۴] پس از تحصیل در هنرستان موسیقی به دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و همزمان در مرکز حفظ و اشاعهٔ موسیقی به یادگیری و اجرای کنسرت پرداخت. او نزد هوشنگ ظریف، حبیبالله صالحی، محمود کریمی، علی اکبر شهنازی، داریوش صفوت، نورعلی برومند، سعید هرمزی، یوسف فروتن و عبدالله دوامی موسیقی آموختهاست[۵] و در سالهای آغازین دههٔ ۱۳۶۰ خورشیدی در دانشگاه آزاد برلین نیز تحصیل کردهاست.[۶]
علیزاده در سال ۱۳۴۷ عضو ارکستر رودکی بود. دو کنسرت او در جشن هنر شیراز آغاز راه او به عنوان یکی از وزنههای موسیقی ایرانی بود. او با عضویت در کانون چاووش همراه با دیگر استادان موسیقی ایران از جمله محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان آثار جاودانهای در موسیقی ایران به نام مجموعه آلبومهای چاووش اجرا کرد و نیز با آموزش به هنرجویان موسیقی تأثیر مهمی در تربیت موسیقیدانان و نوازندگان پس از انقلاب گذاشت. علیزاده در اوایل دههٔ هفتاد ریاست هنرستان موسیقی را بر عهده داشت.
وی تا سال ۱۳۸۴ با محمدرضا شجریان در قالب گروهی چهار نفره همراه با کیهان کلهر و همایون شجریان به برگزاری کنسرت و اجرای برنامه در کشورهای مختلف مشغول بود.
حسین علیزاده دارای دو فرزند به نامهای صبا (نوازندهٔ کمانچه) و نیما (نوازندهٔ رباب و تار) است که هم اکنون در گروه همآوایان زیر نظر علیزاده فعالیت دارند.
حسین علیزاده تا به حال سه بار برای آلبومهای فریاد، بی تو به سر نمیشود و به تماشای آبهای سپید نامزد جایزه گرمی در بخش «بهترین آلبوم سنتی جهان» شدهاست.[۷] جوایز گرمی معتبرترین جایزه صنعت ضبط و پخش موسیقی در آمریکا محسوب میشوند.[۸]
| آلبومها | ||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
| نام آلبوم | سال انتشار | آهنگساز | نوازنده | خواننده | ناشر | توضیحات |
| واریاسونهای کردی، ارکسترال | - | |||||
| عصیان، ارکسترال | - | |||||
| سواران دشت امید | ۱۳۵۶ | بیژن کامکار، شهرام ناظری | ||||
| حصار | ۱۳۵۶ | قطعه موسیقی | ||||
| دستگاه نوا | پریسا | |||||
| ماهور | پریسا | |||||
| کنسرت همایون | - | ماهور | دونوازی ابداعی با سهتار و تنبک مجید خلج | |||
| راست پنجگاه | - | ماهور | دونوازی ابداعی با تار و تنبک مجید خلج | |||
| نوا | - | ماهور | دونوازی با تار و تنبک مجید خلج | |||
| همنوایی | - | ماهور | با همکاری ارشد طهماسبی و داریوش زرگری | |||
| سرودهای آذربایجان | - | |||||
| ماهور | ۱۳۶۱ | ماهور | تک نوازی با تار | |||
| سهگاه | ۱۳۶۲ | ماهور | تک نوازی با تار | |||
| نینوا | ۱۳۶۲ | ماهور - کرشمه | ||||
| نوروز | ۱۳۶۲ | شهرام ناظری | world network | |||
| ترکمن | ۱۳۶۷ | ماهور | تک نوازی ابداعی با سهتار | |||
| شورانگیز | ۱۳۶۷ | شهرام ناظری | ماهور | |||
| راز و نیاز | ۱۳۶۷ | علیرضا افتخاری | ماهور | اجرا با گروه عارف | ||
| نوبانگ کهن | ۱۳۶۹ | ماهور | ||||
| صبحگاهی | محسن کرامتی | ماهور | ||||
| آوای مهر | ۱۳۷۰ | ماهور | ||||
| پایکوبی | ۱۳۷۲ | ماهور | تک نوازی ابداعی با سهتار | |||
| پریا و قصهٔ دخترای ننه دریا | ماهور | |||||
| راز نو | ۱۳۷۵ | افسانه رثایی، محسن کرامتی، علی صمدپور | ماهور | |||
| از اعصار (آلبوم) | ۱۳۷۸ | افسانه رثایی، محسن کرامتی، علی شیرازی | ماهور | |||
| چهارگاه ـ بیات ترک | ۱۳۸۰ | ماهور | با همکاری حسین عمومی و محمد قویحلم | |||
| هجرانی | ۱۳۸۰ | ماهور | ||||
| پرندهها | هما نیکنام | و تنبک مجید خلج | ||||
| ساز نو | افسانه رثایی | و تنبک مجید خلج | ||||
| مادران زمین | هما نیکنام، افسانه جهانگیری، پروین نمازی | تنبک مجید خلج | ||||
| زمستان است | ۱۳۸۰ | محمدرضا شجریان | دل آواز | |||
| بیتو بسر نمیشود | ۱۳۸۱ | محمدرضا شجریان | دل آواز | |||
| سلانه | ۱۳۸۱ | ماهور | ||||
| فریاد | ۱۳۸۳ | محمدرضا شجریان | دل آواز | |||
| به تماشای آبهای سپید | ۱۳۸۲ | افسانه رثایی | هرمس | با همکاری جیوان گاسپاریان- نامزد دریافت جایزه گرمی برای بهترین موسیقی سنتی جهان شد.[۱۲] | ||
| ساز خاموش | ۱۳۸۶ | محمدرضا شجریان | دل آواز | |||
| سرود مهر | ۱۳۸۶ | محمدرضا شجریان | دل آواز | |||
| سرود گل | ۱۳۸۶ | افسانه رثایی | تنبک مجید خلج | |||
| آن و آن | ۱۳۸۷ | هرمس | دو نوازی سهتار و تنبک با پژمان حدادی | |||
| ماه و مه | ۱۳۸۸ | هرمس | تکنوازی ساز شورانگیز | |||
| من اگر پرنده بودم | ۱۳۸۸ | راحله برزگری (رها) | انتشارت کالیفرنیا، آمریکا | گروهنوازی، تصنیف و آواز به همراه گروه همآوایان | ||
| نوای نور | ۱۳۸۸ | آوای خورشید در ایران و شرکت باموزیک در اروپا | دونوازی شورانگیز و تنبک مجید خلج | |||
| باده تویی | ۱۳۹۲ | نغمه حصار | بههمراه گروه همآوایان | |||
| سربداران | ۱۳۹۲ | فرهاد فخرالدینی | بیژن کامکار | استودیو صبا | موسیقی متن مجموعه تلویزیونی سربداران | |
| کنسرت باده تویی | اردیبهشت ۱۳۹۳ | بههمراه گروه همآوایان، آلبوم تصویری (ضبط کنسرت) مربوط به اجرای زنده آلبوم باده تویی | ||||
| عشقیم گل | 1394 | تکخوان محمد معتمدی | به همراه گروه هم آوایان | |||
| موسیقی متن فیلم و سریال | ||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
| نام فیلم/آلبوم | سال | آهنگساز | نوازنده | خواننده | ناشر | توضیحات |
| چوپانان کویر | ۱۳۵۹ | |||||
| میراث کهن | ماهور | |||||
| از اعصار | ماهور | |||||
| دلشدگان | ۱۳۷۰ | محمدرضا شجریان | دل آواز | |||
| گبه | ۱۳۷۴ | ماهور | برندهٔ سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن جشنواره فیلم فجر | |||
| ابر و آفتاب | ۱۳۷۵ | |||||
| مدرسهای که باد برد | ۱۳۷۶ | |||||
| ایران سرای من است | ۱۳۷۷ | ماهور | ||||
| زشت و زیبا | ۱۳۷۷ | ماهور | برندهٔ سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن جشنواره فیلم فجر | |||
| دختران خورشید | ۱۳۷۸ | |||||
| عشق طاهر | ۱۳۷۸ | |||||
| ابجد | ۱۳۸۱ | |||||
| قلمرو بهشت | بخشی از موسیقی متن پادشاهی بهشت، اثر ریدلی اسکات، ۲۰۰۵ | |||||
| لاکپشتها هم پرواز میکنند | ۱۳۸۶ | ماهور | ||||
| سریال تلویزیونی زیر تیغ | ماهور | |||||
| نیوهمانگ | ۱۳۸۶ | |||||
| آواز گنجشکها | ۱۳۸۷ | هرمس | برندهٔ سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن جشنواره فیلم فجر | |||
| در آن سوی | ۱۳۸۸ | آوای خورشید | موسیقی متن فیلم مستند همه مادران من | |||
| ملکه | ۱۳۹۰ | برندهٔ سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن جشنواره فیلم فجر | ||||
| در چشم باد | ۱۳۹۱ | مجموعه تلویزیونی | ||||
| آسمان زرد کم عمق | ۱۳۹۱ | |||||
سلانه سازی است که زیر نظر علیزاده توسط سیامک افشاری ساخته شدهاست و صدایی شبیه عود و تار دارد. ابداع مقام داد و بیداد که از ترکیب گوشهٔ داد از دستگاه ماهور و گوشهٔ بیداد از دستگاه همایون است، از دیگر ابتکارهای حسین علیزاده است.[۱۴]
علیزاده در سال ۱۳۹۰ فعالیتهای آموزشی خود را با عنوان «مکتب علیزاده» از سر گرفت و برای این منظور وبسایتی با همین عنوان را راهاندازی و این وبسایت را، تنها وبسایت رسمی و مورد تأیید خود معرفی کرد.[۱۵][۱۶]
داریوش پیر نیاکان (ابوالقاسم پیرنیاکان)، (۲۳ فروردین ۱۳۳۴، گرگر[۱] -)، نوازندهٔ تار و سهتار، استاد دانشگاه و پژوهشگر موسیقی است. او دبیر و سخنگوی هیئت مدیره خانه موسیقی ایران بود[۲] و در روز ۳۰ مهر ۱۳۹۲ از سمت خود استعفا داد.[۳]
داریوش پیرنیاکان گرگری (ابوالقاسم پیرنیاکان) در سال ۱۳۳۴ در شهر گرگر (هادیشهر) از توابع شهرستان جلفا در استان آذربایجان شرقی متولد شد.[۱] او آموختن تار را از ۱۲ سالگی در شهر تبریز و نزد محمدحسن عذاری (از شاگردان درویشخان) آغاز کرد. پیرنیاکان از سال ۱۳۵۳، در رشتهٔ موسیقی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد و همزمان فراگیری دوره عالی ردیف موسیقی ایرانی را زیر نظر استاد علیاکبر خان شهنازی آغاز کرد. او در دانشکده هنرهای زیبا با استاد داریوش صفوت آشنا شد و از طریق او به مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی راه یافت. در این مرکز با استادانی چون یوسف فروتن، سعید هرمزی و محمود کریمی آشنا شد و از آموزشهای آنان بهره برد. پیرنیاکان، پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه تهران، همچنان تا سال ۱۳۶۷ در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تدریس و کار با گروههای موسیقی ادامه داد.[۱]
داریوش پیرنیاکان، همکاری خود را با محمدرضا شجریان از سال ۱۳۵۸ آغاز کرد. حاصل این همکاری، کنسرتهایی در کشورهای آمریکا، کانادا، انگلستان، فرانسه، سوئیس، سوئد و نروژ و انتشار آلبومهای یاد ایام، پیام نسیم، سرو چمان، رسوای دل، آسمان عشق، جان عشاق و آرام جان بود.[۱]
پیرنیاکان در سال ۱۳۸۰، گروه موسیقی شهنازی را بنیان گذاشت. او در همان سال نشان درجه یک هنری را از وزارت فرهنگ و ارشاد دریافت کرد.[۱] پیرنیاکان استاد دانشگاه تهران، عضو هیئت مدیره خانه موسیقی و سرپرست گروه شهنازی بوده و هماینک در کانون فرهنگی عارف و آموزشگاه چاووش به تدریس تار و سهتار مشغول است.
پیرنیاکان در نوازندگی تار از شیوه فاخر علی اکبر شهنازی بهره میجوید اما در نوانس، صدادهی و رنگآمیزی صوتی به تجربیاتی نو دست یافتهاست. او همچنین نت نگاری ردیف آقا حسینقلی را به روایت علیاکبر شهنازی انجام داده و توسط مؤسسه فرهنگی هنری ماهور به چاپ رسانیدهاست. مجموعه قطعاتی از ساختههای پیرنیاکان نیز با نام جلوه یار توسط همین مؤسسه منتشر شدهاست.
در جشن چهاردهمین سال تأسیس «خانه موسیقی ایران» که شامگاه دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲ در تالار وحدت برگزار شد، داریوش پیرنیاکان خواستار پخش صدای زنانِ خواننده شد. داریوش پیرنیاکان در این آیین و در حضور معاون وزیر ارشاد گفت: «خواست مهم خانه موسیقی آزادی پخش صدای زنان است». پیرنیاکان با اشاره به این نکته که در فقه اسلامی هیچ اثری از «حرام بودن موسیقی» نیافته است گفت: «۳۴ سال است که در عرصه موسیقی زمستان است. هنوز موسیقی را اینجا حرام میدانند. هیچ روایتی نیست که نشان دهد موسیقی حرام است و درست نیست که این خیل عظیم جمعیت شنوندگان موسیقی را نادیده بگیریم. از فقها میخواهم توضیح دهند در کجای دین موسیقی حرام اعلام شده است؟ به علاوه خواستهٔ مهم خانه موسیقی پخش شدن صدای زنان است». وی در سخنرانی خود بیپروا از سیاست جمهوریاسلامی در قبال موسیقی انتقاد کرد.[۳][۴]
به گفته داریوش پیرنیاکان نیمی از هنرمندان موسیقی، زنان هستند که در ایران اجازه خواندن ندارند. وی «اصلاح شیوه ممیزی در حوزه موسیقی»، «صدور مجوزها»، «تامین سالن اجرای کنسرت» و «نمایش سازها در تلویزیون» را خواستههای اهالی موسیقی ایران معرفی کرد.[۴]
رسانههای نزدیک به حکومت هم به اظهارات پیرنیاکان واکنش نشان دادند و آنها را «حرفهای منافی اعتقادات و ارزشهای اسلامی» و «خلاف شرع» خواندند.
داریوش پیرنیاکان هشت روز بعد از طرح مشکل پخش صدای زنان، روز ۳۰ مهر ۱۳۹۲ از سمت خود استعفا داد. او که از بنیانگذاران خانه موسیقی است و چند دوره دبیر وسخنگوی این مرکز هنری بوده، در رابطه با استعفا از این سمت گفت: «به دلایلی از جمله برای استراحت کنارهگیری کردم». وی همچنین گفت: «موسیقی باید به رسمیت شناخته شود و فقها باید پاسخگو باشند که چرا میگویند موسیقی حرام است؟ دکتر شریعتی هم گفته است که در قرآن آیهای دربارهٔ حرام بودن موسیقی وجود ندارد».[۳][۵]
غلامحسین بیگجهخانی نوازنده برجسته تار و از استادان مکتب تبریز موسیقی ایرانی بود.
او در سال ۱۲۹۷ شمسی در تبریز بهدنیا آمد. پدرش حسینقلیخان بیگجهخانی نوازنده برجسته تار تبریز بود. بیگجهخانی از شش سالگی نزد پدر به آموختن تار پرداخت. پس از مرگ پدر در ۱۳۱۰ شمسی بیگجهخانی نزد شاگرد پدرش رضاقلیخان زابلی آذر آموزش خود را ادامه داد. او بعدها با دختر رضاقلیخان ازدواج کرد.
در دوران جوانی با گوش کردن به کارهای میرزا حسینقلی، درویش خان، نیداوود و علیاکبرخان شهنازی روی صفحههای سنگیقدیمی با ساز این استادان آشنا شد.
بیگجهخانی از تجربیات ردیفی اقبال آذر نیز آموخت و در کنسرتی در باغ گلستان تبریز با اقبال برنامه اجرا کرد.
بیگجهخانی همزمان با تأسیس رادیو تبریز، فعالیت خود را در آن آغاز کرد و مدتی سرپرست ارکستر ایرانی رادیو تبریز بود. بعد در رادیو ایران مشغول به کار شد و مدتی نیز به دعوت نورعلی خان برومند در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تدریس پرداخت. او آثاری نیز در تنظیم و اجرای موسیقی آذربایجانی دارد.
آخرین کنسرت او با گروه چاوش در سال ۱۳۶۳ برگزار شد.
غلامحسین بیگجهخانی در ۲۴ فروردین ۱۳۶۶ در بیمارستان ۲۹ بهمن تبریز درگذشت.
ورزنده با سبک و شیوهای کاملاً شخصی سنتور مینواخت و در هنر بداهه نوازی سنتور توانا بود. توجه به جملات آوازی، ریزهای پر، تحرک بسیار در اجرای جملهها، سونوریته شفاف اما ویژه و خاص از ویژگیهای ساز او به شمار میرفت. سنتور او نیز منحصر به فرد بود و اندازهای متفاوت نسبت به سازهای مرسوم داشت. هنگام نواختن معمولاً، حولهای روی سیمها انداخته، آنگاه روی ساز مینواخت. شخصی بودن و درونی بودن سبک ورزنده و عدم تدریس شیوه او سبب شد که شیوه سنتورنوازی ورزنده چندان گسترش نیابد.
او سرانجام ۳ بهمن ۱۳۵۵ در حال نواختن سنتور درگذشت. محمدرضا شجریان که خود با سنتور آشنایی دارد پس از مرگ ورزنده گفت: «وقتی در سال ۱۳۵۵ ورزنده درگذشت، همان روز به یاد او قدری سنتور نواختم و بعد از آن دیگر هیچگاه دست به این ساز نزدم.»ورزنده درزدن سنتوربی همتابود ونام پدرش مرشد موندی مرشد زورخانه های کاشان بوده است.
علیاصغر بهاری (۱۲۸۴ شمسی - ۱۳۷۴ شمسی) از استادان موسیقی ایرانی و نوازنده برجسته ساز کمانچه بود. وی در دههٔ ۶۰، با فرامرز پایور، جلیل شهناز، محمد اسماعیلی و محمد موسوی، در «گروه اساتید موسیقی ایران»، همکاری داشت.
علیاصغر بهاری، به سال ۱۲۸۴ در ناحیه بازار عباسآباد تهران متولد شد. وی اصالتاً اهل شهر بهار بوده است.[۱] پدرش «نایب محمدتقیخان» تا سن ۱۳ سالگی تربیت او را بر عهده داشت. پس از آنکه پدرش ورشکسته شد، مادرش گوهر خانم فرزند میرزا علی خان نوازنده ماهر کمانچه، ناگزیر به همراه خانواده به خانه پدری پناه برد. در این زمان بود که با موسیقی انس گرفت و به کمانچهنوازی پدربزرگش علاقهمند شد. به درخواست مادرش از میرزا علی خان به مدت ۲ سال نواختن کمانچه را آموخت و سپس به مدت ۴ سال در مکتب سه دایی خود به نامهای رضاخان، اکبرخان و حسنخان که در یک قرن پیش جزو هنرمندان نامی ایران به حساب میآمدند، دست به تکمیل تجربیات خود در کمانچه نوازی زد.[۲][۳]
علیاصغر بهاری، از داییهای خود چیزهایی را که باید بیاموزد آموخت تا اینکه در هجده سالگی، همراه با ارکستر ابراهیمخان منصوری در کنسرتی که در یک سالن بر پا شده بود شرکت میکند و از همینجا آوازه شهرت بهاری به گوش موسیقیدانان میرسد و او را به نام نوازنده خوب و آگاه به نواختن گوشههایی ایرانی میپذیرند.[۴] در این زمان بود که با مرگ پدرش، اداره امور خانواده به او، که پسر بزرگ خانواده بود، سپرده شد. پس از چند سال که پیانو به جای سنتور و ویولن به جای کمانچه رواج پیدا کرده بود، وی نیز کمانچه را زمین گذاشت و نواختن ویولن را آغاز کرد و نزد رضا محجوبی به تکمیل آموختههای خود در موسیقی ایرانی پرداخت. چنانچه پس از اتمام تحصیل، استادش چنان از حاصل کار خشنود بود که تمام شهریهای که تا آن زمان به وی پرداخته بود یکجا به او برگرداند.[۵]
بهاری پس از چندی در مشهد کلاس موسیقی جهت تعلیم میگشاید و یک سال هم با حبیب سماعی استاد سنتور کار میکند و شاگرد تعلیم میدهند و بعداً به تهران میآید و توسط استاد روحالله خالقی به مدرسه موسیقی جهت تعلیم دعوت میشود و در هنرستان شروع به همکاری مینماید.[۴] این ایام مصادف بود با گشایش رادیو که او را نیز به همکاری فرا میخواند. در سال ۳۲ بود که پس از سالها دوری از کمانچه، با علاقه فراوان دوباره این ساز را دست گرفت. در روزگاری که این ساز در حال فراموشی بود و اغلب به دیده تحقیر به آن نگریسته میشد و این ساز مخصوص مطربهای دورهگرد تلقی میشد. پس از اجراهای اصفر بهاری در رادیو، دانشگاه تهران از وی دعوت کرد تا به تعلیم هنرجویان این دانشگاه بپردازد. در سال ۱۳۴۶ با دعوت رادیو فرانسه در سالن دلاویل در میان سه هزار بیننده به اجرا پرداخت.[۵]
وی با همکاری با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران، شاگردان خوبی را تربیت کرد که هر کدام هم اکنون یکی از بهترین کمانچهنوازهای کشور میباشند.[۴] او علاوه بر ساختن قطعههای ضربی از قبیل پیش درآمد و رِنگ، بر ردیف موسیقی ایرانی و ضربیهای روایت شده از متقدمین تسلط کامل داشت.[۳] اصغر بهاری نقش مهمی را در روایت تصانیف و نغمههای فراموش شده و مهجور موسیقی ایرانی دارد. چنانچه بسیاری از تصانیف و نغمههایی که اکنون موجود است، مدیون حافظه اوست.
بهاری ، شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۷۴ شمسی در ۹۰ سالگی درگذشت.[۵] وی در دههٔ ۶۰، با فرامرز پایور، جلیل شهناز، محمد اسماعیلی و محمد موسوی، در گروه اساتید موسیقی ایرانهمکاری داشت که در این دوران آلبومهای انتظار دل و خلوت گزیده (با صدای استاد محمدرضا شجریان) و لیلی و مجنون، دل شیدا و کنسرت اساتید موسیقی ایران (باصدای شهرام ناظری) اجرا شدند.
جلیل شهناز (۱ خرداد ۱۳۰۰ اصفهان - ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ تهران) یکی از سرشناسترین نوازندگان تار و سه تار سدهٔ اخیر در ایران بود.
جلیل شهناز، در سال ۱۳۰۰ در اصفهان به دنیا آمد. تقریباً همه اعضای خانواده وی با موسیقی آشنایی داشتند و در رشتههای مختلف هنر از جمله تار، سهتار، سنتور و کمانچه به مقام استادی رسیدند. پدرش «شعبانخان» علاقه وافری به موسیقی اصیل ایرانی داشت و علاوه بر تار که ساز اختصاصی او بود، سهتار و سنتور هم مینواخت. عموی او غلامرضا سارنگ (سارنج) هم از نوازندگان کمانچه بود.[۱]
جلیل شهناز، از کودکی به موسیقی علاقهمند شد و نواختن تار را در نزد عبدالحسین شهنازی و برادر بزرگ خود حسین شهناز که به خوبی ساز مینواخت، آغاز کرد. پشتکار زیاد و استعداد شگرف جلیل به حدی بود که در سنین جوانی از نوازندگان خوب اصفهانشد.[۲]
در کتاب «موسیقیدانان ایرانی» نوشته پژمان اکبرزاده آمده است: «شهناز نوازندگی در رادیو اصفهان را از سال ۱۳۲۸ آغاز کرد و در سال ۱۳۳۶ به دعوت سازمان رادیو به تهران آمد و در برنامههای گوناگونی مانند برنامه گلها، ارکستر حسین یاحقی و... به عنوان تکنواز و همنواز به فعالیت پرداخت. وی همچنین در گروه «یاران ثلاث» (همراه با تاج اصفهانی و حسن کسایی) و گروه اساتید موسیقی ایران کنسرتهای بسیاری را در داخل و خارج از ایران اجرا نمود. شهناز در برنامههای جشن هنر شیراز نیز حضوری فعال داشت.»
این نوازنده تار در طول زندگی هنری خود با هنرمندان والای کشور از جمله فرامرز پایور، حبیبالله بدیعی، پرویز یاحقی، همایون خرم، علی تجویدی، منصور صارمی، رضا ورزنده، امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، اسدالله ملک، حسن کسائی، محمد موسوی، حسین تهرانی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری، عبدالوهاب شهیدی، اکبر گلپایگانی، حسین خواجه امیری، محمد رضا شجریان، حسن زیرک (خواننده بزرگ کرد)، علیاصغر شاهزیدی، طباطبائی و محمد اصفهانی همکاری داشتهاست.
وی در دههٔ ۱۳۶۰ همراه با فرامرز پایور (سنتور)، علی اصغر بهاری (کمانچه)، محمد اسماعیلی (تنبک) و محمد موسوی (نی) «گروه اساتید موسیقی ایران» را تشکیل داد و با این گروه، مسافرتهای متعددی به کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکا داشت.[۳]
وی در سال ۱۳۸۳ به عنوان چهره ماندگار هنر و موسیقی برگزیده شد.[۴] همچنین در ۲۷ تیر سال ۱۳۸۳، مدرک درجه یک هنری (معادل دکترا) برای تجلیل از یک عمر فعالیت هنری به جلیل شهناز اهدا شد.
در سال ۱۳۸۷، محمدرضا شجریان، گروهی که با آن کار میکرد را به افتخار جلیل شهناز، گروه شهناز نام گذاشت.
جلیل شهناز، علاوه برنواختن تار، که ساز اختصاصی اوست، با نواختن ویولون، سنتور و تمبک و آواز -سه تار نیز آشنایی کامل دارد؛ که تمام فایلهای صوتی استاد موجود است و در درجه استادانی چون یاحقی -پایور مینوازد.[۵] معروف است که او در شیوه نوازندگی میتواند با ساز خود علاوه برنواختن، آواز هم بخواند.[۶]
کیومرث، علیرضا، فرشته، فریبا، فروزنده و نوشین از فرزندان استاد شهناز هستند که در کشورهای آمریکا، فرانسه و ایران اقامت دارند.
| این بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما میتوانید با افزودن منابع برطبق اصول تأییدپذیری و شیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. |
| لحن یا سبک این مقاله بازتابدهندهٔ لحن دانشنامهای استفادهشده در ویکیپدیا نیست. |
در آیین نکوداشت جلیل شهناز و درویش خان در فرهنگسرای هنر در سال ۱۳۸۵ گفته شده است:
حسن کسائی: شناخت موسیقی کار هرکسی نیست. همه موسیقی را گوش میدهند و دوست میدارند اما کسی که سره را از ناسره تشخیص بدهد و بتواند درک مقاماتی را که استاد شهناز نواختهاند داشته باشد بسیار نادر است. همه ساز میزنند و همه خوب ساز میزنند ولی قدرت نوازندگی و محفوظات و لحظات موسیقی که آقای شهناز میدانند و اجرا کردهاند، چیزی که در دست همگان باشد نیست. یعنی ردیف موسیقی ایران نیست. قدرت آقای شهناز در جواب دادن و دونوازیخارقالعادهاست. من ۶۰ سال با ایشان همنوازی کردهام و ساز بنده با ساز شهناز گره خوردهاست.
محمدرضا شجریان: ساز شهناز در من زندگی میکند و من با ساز شهناز زندگی میکنم. من تنها خوانندهای هستم که خودم را شاگرد جلیل شهناز میدانم. ساز این نوازنده بی بدیل، یک ساز آوازی است؛ برخلاف دیگر نوازندهها که ۸۰ درصد سازی میزنند و فقط ۲۰ درصد آوازی. جلیل شهناز به بیان واقعی در نوازندگی تار رسیده است؛ چرا که در گیرودار ردیف و تقلید از دیگران نماند و مانند آبشاری خروشان در جریان است.
داریوش پیرنیاکان: جلیل شهناز هنرمندی است که زوایای بسیاری در سازش نهفتهاست. وی علاوه براشراف کامل بر ردیف و رموز آن، ویژگی منحصربهفردی دیگری نیز داشت. جواب آوازهای شاهکار و بی نظیر، استفاده از تمام امکانات ساز، نواختن بسیاری از گوشههای مهجور، رعایت جملهبندی در نوازندگی از جمله ویژگیهای نوازندگی جلیل شهناز است.
استادپرویز یاحقی: شهناز دفتر تار را بست
| یک عمر توان به ساز دمساز شدن | وز ساز نواختن سرافراز شدن | |
| صد سال توان به تار مضراب زدن | اما نتوان جلیل شهناز شدن |
جلیل شهناز پس از یک دوره بیماری صبح روز دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ در بیمارستان آراد درگذشت[۷] محمدرضا شجریان پس از درگذشت جلیل شهناز گفت: «استاد جلیل شهناز در من شور و عشق آفرید و من با صدای تار شهناز بدین جا رسیدم و کلمهٔ استاد فقط لایق شهناز و استاد جلیل شهناز را بسان حافظ که تکرار ناشدنیست و با احترام به تمام نوازندگان تار پس از استاد شهناز باید دفتر تار ایران بسته شود.»
پس از درگذشت جلیل شهناز، رامیز قلی اف نوازنده برجسته تار در جمهوری آذربایجان پیام تسلیتی به همین مناسبت از طریق سفارت جمهوری اسلامی ایران ارسال نمود.[۸]
- آلبوم «عطرافشان» (همراه با تمبک محمد اسماعیلی). «زبان تار» (تا تمبک جهانگیر ملک)...
- کتاب «گلهای جاویدان» (پانزده قطعه برای تار و سه تار). نت نگاری: هوشنگ ظریف. انتشارات سرود، تهران، ۱۳۷۹. برخی از آلبومهای جلیل شهناز:[۹]
- «چشمانداز موسیقی ایران». نوشته ساسان سپنتا، مؤسسه انتشاراتی مشعل، اصفهان، ۱۳۶۹.
- «موسیقیدانان ایرانی» (جلد سوم). نوشته پژمان اکبرزاده. نشر روشنک / تهران، انجمن میراث ایران / لوس آنجلس، ۲۰۰۸.
- همنشین بهار: جلیل شهناز شهنواز تار ایران به میهمانی خاک رفت.