حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری
حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری بزرگان موسیقی ایران ملوک ضرابی

حسین نظری 

ملوک فرش‌فروش کاشانی (زادهٔ ۱۲۸۶ – درگذشتهٔ ۱۳۷۸)[۱] که به ملوک ضرابی معروف بود، خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی و بازیگر اهل ایران بود.

ملوک ضرابی
زادهٔ۱۲۸۶
درگذشت۱۵ دی ۱۳۷۸ (۹۱–۹۲ سال)
مدفنبهشت زهرا
ملیتپرچم شاهنشاهی ایران (پیش از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی) ایران
دیگر نام‌هاملوک فرش‌فروش کاشانی
سال‌های فعالیت۱۲۹۹–۱۳۵۷
سبکموسیقی اصیل ایرانی
دورهپهلوی
والدینحاجی حسین

زندگی

ویرایش

ملوک فرش‌فروش کاشانی در خانواده‌ای علاقمند به موسیقی متولد شد. پدربزرگ او، حاجی جعفر، خوانندهٔ دربار ناصرالدین‌شاه بود و ناصرالدین‌شاه نام افتخاری «بلبل» را به او داده بود و از آن پس او را حاجی جعفر بلبل می‌نامیدند.[۲] پدر ملوک، حاجی حسین فرش‌فروش، هم صدای خوشی داشت. ملوک در مورد پدرش می‌گفت: «پدرم فوق‌العاده خوب می‌خواند. هر صبح بعد از نماز، دعای دوازده امام را می‌خواند و اگر یک روز نمی‌خواند، همسایه‌ها می‌آمدند در خانه و می‌گفتند: ما امروز صدای حاج‌آقا را نشنیده‌ایم. مثل این است که چیزی گم کرده‌ایم.»[۳] ملوک صدای خوش را از پدر و پدربزرگش به ارث برده بود و استعداد خود را در هفت سالگی بروز داد. علاقهٔ زودهنگام او به آوازخواندن باعث نارضایتی خانواده و طرد اجتماعی او در مدرسه شد؛ اما علیرغم تمامی این مشکلات، ملوک از ۱۳ سالگی در جمع‌های مختلف کاشان آواز می‌خواند.[۴]

آموزش

ویرایش

حسین طاهرزاده، استعداد خوانندگی ملوک را در ۹ سالگی کشف کرد و دو سال به او درس آواز داد. حاجی‌خان عین‌الدوله (تنبک‌نواز) هم به مدت یک سال به او ضرب زدن و ضربی خواندن را یاد داد.[۵][۴] صدای آلتو ملوک برای خواندن تصنیف‌های ضربی بسیار مناسب بود. او بعدها چنان در خواندن تصنیف‌های ضربی مشهور شد که نام هنری «ضرابی» را به او دادند. ملوک نزد ابوالحسن اقبال‌آذر آوازخوانی را فراگرفت و یکی از شاگردان او محسوب می‌شد.[۵][۶]

کارنامهٔ حرفه‌ای

ویرایش

کارنامهٔ حرفه‌ای ملوک ضرابی به عنوان خواننده، در سال ۱۳۰۳، با دو اجرای عمومی در دبیرستان فیروزبهرام تهران و اجرای دیگری در کنار احمد عبادی در گراند هتل تهران آغاز شد.[۲]

ملوک ضرابی بعدها به گروه نمایش اسماعیل مهرتاش به نام جامعهٔ باربد پیوست که در سال ۱۳۰۵ تأسیس شده بود. او در همکاری او با این ارکستر پیشرو، در نمایش‌نامه‌هایی مانند «عدالت» و نمایش‌های موزیکال و قطعه‌هایی مانند «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» اجرا و جایگاه خود را در میان خوانندگان و بازیگران برجسته در تئاتر و سینمای نیمهٔ اول قرن بیستم در ایران تثبیت کرد.[۲]

مدت کوتاهی پس از تأسیس رادیو تهران در سال ۱۳۱۹، ملوک ضرابی برای آوازخوانی با چندین گروه مختلف دعوت شد. او در این برنامه‌های رادیویی، با موسیقیدانانی مانند ابوالحسن صبا، حسین یاحقی، مرتضی محجوبی، حبیب سماعی و حسین تهرانی همکاری کرد. نخستین اجرای رادیویی ملوک ضرابی، تصنیف «کیستی» بود که شعر آن را حسن سالک سروده و آهنگ آن را حسین یاحقی ساخته بود.[۲]

در حدود سال ۱۳۳۶، ملوک ضرابی به عنوان عضو افتخاری ارکستر شماره ۷ رادیو تهران (ارکستر ویژه) که تحت نظارت عبدالله جهان‌پناه فعالیت می‌کرد، انتخاب شد.[۴]

در سال ۱۳۱۷، ملوک ضرابی برای ضبط آهنگ همراه با اسماعیل مهرتاش، ابوالحسن صبا، حسین‌قلی طاطایی و خوانندگان جواد بدیع‌زاده، تاج اصفهانی، ملکه برومند و ادیب خوانساری به سوریه و لبنان سفر کرد.[۷][۸] قطعات ضبط‌شدهٔ ملوک ضرابی عبارت بودند از «عاشقم من» برای شرکت Odeon، و اپرت «خسرو و شیرین» و «خودستایی شیرین» که با ارکستر جامعهٔ باربد اجرا شد.[۶]

از جمله تصنیف‌های مشهور ملوک ضرابی می‌توان به «سرگشتهٔ دلدار و غم هجران»، «عروس گل از باد صبا»، «دختران سیروس»، «تو رفتی و عهد خود شکستی»، «ای شوخ، ای نگارا» و «موسم گل» اشاره کرد.[۷][۴][۶]

ملوک ضرابی در ۲۵ سالگی به مناسبت کشف حجاب، ترانهٔ «عروس گل» را در تماشاخانهٔ تهران خواند و به این خاطر از خشک‌اندیشان مذهبی کتک خورد، اما با ارادهٔ محکم‌تری به کار خود ادامه داد و ترانهٔ «دختران سیروس» از ساخته‌های محمدعلی امیرجاهد را اجرا کرد: «دختران سیروس، تا به کی در افسوس، زیر دست مردان، تا به چند محبوس.»[۳]

ملوک ضرابی علاوه بر مهارت در آواز، صحنه‌گردان خوبی بود. خود تنبک می‌نواخت و لابه‌لای تصنیف‌هایش با طنز یکتای خود مخاطبان را سرگرم می‌کرد. همهٔ این ویژگی‌ها در کنار کار با با دیگر موسیقیدانان مشهور موسیقی ایران از او هنرمندی منحصر به فرد ساخت. بذله‌گویی‌های ملوک در کنار صدای رسایش، او را محبوب بسیاری از جمله دربار پهلوی کرده بود. او بارها در جشن تولد محمدرضا پهلوی برنامه اجرا کرد.[۹]

ملوک ضرابی در ۱۵ دی ماه سال ۱۳۷۸ در آپارتمان شخصی‌اش در تهران درگذشت و در بهشت زهرای تهران قطعه ۴۸، ردیف ۶۷، شماره ۳۴ به خاک سپرده شد.[۱۰]

آلبوم‌شناسی

ویرایش
  • آلبوم رعنا در یوتیوب (فرامرز آصف بعدها، با الهام از آواز «رعنا»، ترانه‌ای به همین نام اجرا کرد)
  • آلبوم سخنی با دل
  • آلبوم کیستی
  • آلبوم بهترین‌های ۱
  • آلبوم بهترین‌های ۲

حسین نظری بزرگان موسیقی ایران ذبیح الله بدیعی


جسین نظری

حبیب‌الله بدیعی (زادهٔ ۴ فروردین ۱۳۱۲ در ازان‌ده سوادکوه – درگذشتهٔ ۲۷ مهر ۱۳۷۱ در تهران)، موسیقی‌دان و نوازندهٔ ویلن اهل ایران بود.

حبیب‌الله بدیعی
حبیب‌الله بدیعی
حبیب‌الله بدیعی
اطلاعات پس‌زمینه
زاده۴ فروردین ۱۳۱۲
روستای ازان ده، پل سفید ، سوادکوه، مازندران
درگذشته۲۷ مهر ۱۳۷۱ (۵۹ سال)
شهر تهران
ژانرموسیقی اصیل ایرانی
ساز(ها)ویولن
کمانچه
سال‌های فعالیتنوازنده
آهنگساز
همسر(ها)شمس
سازهای اصلی
ویلن

او از سال ۱۳۲۹ به عنوان تکنواز با برنامه موسیقی ارتش همکاری کرد و سال بعد بود که رسماً وارد ارکستر ابراهیم منصوری شد. حبیب‌الله بدیعی در سال ۱۳۳۱ در فیلم «ولگرد» صدای قوامی و شمس را با ویلن همراهی کرد. در سال‌های ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۴ ارکستر کوچکی تشکیل داد که خوانندهٔ آن شمس بود.[۱]همکاری هنری وی با شمس بالاخره منجر به ازدواج این دو شد. ازدواجی که حواشی بسیار داشت و سرانجام به طلاق انجامید.[۲]

این ارکستر تا پایان سال ۱۳۳۶ هر شب جمعه برنامهٔ رادیویی داشت. یک سال بعد وی وارد برنامه گلها شد و با خوانندگانی چون مرضیه، الهه، پوران، دلکش و رؤیا و شمس همکاری کرد. وی حدود ۲۰۰ آهنگ ساخته‌است که یکی از معروف‌ترین آن‌ها کعبه دل‌ها با صدای الهه است.

زندگی‌نامه

ویرایش

حبیب‌الله بدیعی در ۴ فروردین ۱۳۱۲ در روستای ازان‌ده از توابع شهرستان سوادکوه متولد شد. دو ساله بود که پدرش سواد کوه را ترک و در شهر ساری اقامت گزید و به کار فلاحت و تجارت پرداخت. در سن ۸ سالگی به همراه خانوادهٔ خود به تهران آمد و مقیم این شهر شد.

در ساری برادر بزرگ حبیب برای خود ویولنی تهیه کرده و نزد یک نوازنده ارمنی به فراگرفتن ویولن مشغول می‌شود ولی بعد از دو سال از ادامهٔ کار خسته شده و نواختن ویولن را ترک می‌کند. در این زمان حبیب گهگاهی بدون اجازه و دور از چشم برادر مشتاقانه دستی به آرشهٔ ویلن برده و نغمات دلنشینی به گوش می‌رساند. این عمل از دید برادر مخفی نماند و وقتی علاقهٔ شدید او را نسبت به موسیقی می‌بیند ویولن را به او هدیه می‌کند.

پدر و مادرش که به تعلیم و تربیت وی مانند سایر فرزندان خود علاقه‌مند بودند، بر تحصیلات او نظارت دقیق داشتند و او تا اخذ لیسانس از دانشکده علوم، تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان رسانید.

سال ۱۳۲۶ بود که حبیب نوجوان پس از مدتی تمرین نزد خود به کلاس لطف‌الله مفخم پایان می‌رود. لطف‌الله مفخم پایان یکی از شاگردان ابوالحسن صبا بود چنان‌که اغلب ردیفهای صبا به خط و اهتمام این هنرمند نوشته و چاپ شده‌است. وی مدت سه سال حبیب‌الله بدیعی را در فراگیری ردیف‌های صبا تعلیم می‌دهد. بدیعی رفته رفته چنان پیشرفتی در کار موسیقی حاصل می‌کند که در سال ۱۳۲۹ یعنی پس از چهار سال نوازندگی به عنوان سولیست در برنامهٔ رادیو ارتش به نواختن ویلن مشغول می‌شود. پس از دو سال در سال ۱۳۳۱ به کلاس ابوالحسن صبا می‌رود و مدت دو سال دورهٔ تکمیلی آوازها را نزد او به پایان می‌رساند. در همین زمان که نزد صبا به فراگیری مشغول بود مدت دو سال نیز نزد یکی از مدرسان موسیقی کلاسیک، با نام جینگوزیان که از ارامنه قفقاز بود دوره می‌بیند.

حبیب‌الله بدیعی در نواختن دستگاه‌ها و گوشه‌های آواز قدرت و توانایی قابل ملاحظه‌ای داشت. او ابتدا در سال ۱۳۳۳ ارکستر کوچکی را رهبری می‌کرد که بعدها بنا به تجدید نظر تشکیلات ارکسترهای رادیو ارکستر شمارهٔ ۶ نام‌گذاری گردید. وی در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت داود پیرنیا سرپرست برنامه گلها، کار خود را در این برنامه با خوانندگانی چون: رؤیا، الهه، پوران، مرضیه، عهدیه، مهستی، هایده، غلامحسین بنان، حسین قوامی، اکبر گلپایگانی (گلپا)، محمود محمودی خوانساری، حسین خواجه امیری (ایرج) و غیره آغاز کرد.

وی در سال ۱۳۴۳ عضو شورای موسیقی رادیو، در سال ۱۳۴۵ معاون ادارهٔ رادیو تهران و سپس معاون ادارهٔ موسیقی شد. او سال ۱۳۴۶ تا سال ۱۳۵۱ رئیس ادارهٔ موسیقی رادیو و از سال ۱۳۵۱ تا سال ۱۳۵۸ به عضویت شورای واحد موسیقی که اعضاء آن متشکل از: مرتضی حنانه، علی تجویدی و حسینعلی ملاح بود، منصوب شد و ضمن رهبری ارکسترهای شمارهٔ ۲ و ۴ و ۶ به مدت ۶ سال رهبری ارکستر باربد را به عهده داشت.[۳][۴][۵][۶][۷]

کتاب «کماندار زرین‌دست» نوشتهٔ مهران حبیبی‌نژاد، دربارهٔ زندگی حبیب‌الله بدیعی و نگاهی گذرا به زندگی و آثار او است.[۸]

سایر فعالیت‌ها و برنامه‌ها

ویرایش

حبیب‌الله بدیعی جهت شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایران، مسافرت‌های متعددی به کشورهای افغانستان، آلمان، آمریکا، بلژیک و انگلستان نمود که در این زمینه هنرمندانی نظیر جهانگیر ملک، فرهنگ شریف، مجید نجاحی، محمودی خوانساری، جمال وفایی و کورس سرهنگ زاده با وی همکاری داشته‌اند.

درگذشت

ویرایش

حبیب‌الله بدیعی در ۲۷ مهر ۱۳۷۱ در سن ۵۹ سالگی به دلیل بیماری قلبی در بیمارستان توس تهران درگذشت و پیکر وی را در امامزاده طاهر (کرج) به خاک سپردند.[۳]

آثار

ویرایش

حبیب‌الله بدیعی علاوه بر تکنوازی، آهنگ‌های بسیاری ساخت که اکثر آن‌ها با اقبال روبرو شدند. او حدود یکصد و پنجاه قطعه ساخت از جمله: کعبه دل‌ها، فریاد از این دل، افسانه عشق، دل بی گناه، الهی بمونی، افسانه زندگی، جاودانه، رفته بودم، افسانه کمتر، شعله سرکش، در آتشم، مهربان شو، سنگ صبور و زندگی من.

منابع

ویرایش
  1.  «حبیب‌الله بدیعی»نوایاب. بایگانی‌شده از اصلی در ۸ ژوئیه ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۱۵ مه ۲۰۲۰.
  2.  مجله امید ایران، شماره ۸۱۱۳۳۸. ص. ۸.
  3. ↑ پرش به بالا به:۳٫۰ ۳٫۱ 10 (۲۰۱۷-۰۳-۲۲). «حبیب‌الله بدیعی کماندار زرین دست»ایرنا. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۱۵.
  4.  ««بدیع» زرین دست…»ایمنا۲۰۱۷-۱۰-۱۹. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۱۵.
  5.  «خانه موسیقی ایران - حبیب‌الله بدیعی؛ گلی از بوستان صبا»Iran Home Music. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۱۵.
  6.  «زندگینامه استاد حبیب‌الله بدیعی»خبرگزاری برنا. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۱۵.
  7.  رحمت‌الله بدیعی، از آخرین بازماندگان نسل بزرگان موسیقی ایرانی, retrieved 2020-05-15
  8.  vista. «کماندار زرین‌دست: نگاهی به زندگی، اندیشه و آثار هنرمند فقید حبیب‌الله بدیعی»ویستا. دریافت‌شده در۲۰۲۰-۰۵-۱۵.[پیوند مرده]

پیوند به بیرون

ویرایش

حسین نظری بزرگان ادبیات ایران فروغ فرخزاد


حسین نظری فروغ‌الزمان فرّخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) شاعر ایرانی بود. او شش کتاب شعر منتشر کرد که از نمونه‌های شایان شعر نوی فارسی هستند. فرّخزاد با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. او یکی از پیشگامان شعر نوی فارسی دانسته شده است.[۱]

فروغ فرخزاد
فرخزاد بر مجله فردوسی، اسفند ۱۳۴۵
فرخزاد بر مجله فردوسی، اسفند ۱۳۴۵
نام اصلی
فروغ‌الزمان فرّخزاد
زاده۸ دی ۱۳۱۳
تهران، ایران
درگذشته۲۴ بهمن ۱۳۴۵ (۳۲ سال)
تهران، ایران
تصادف رانندگی
آرامگاهگورستان ظهیرالدوله
پیشهشاعر
زمینه کاریادبیات
دورهپهلوی
سال‌های فعالیت۱۳۴۵–۱۳۲۹
دیوان اشعاراسیر
دیوار
عصیان
تولدی دیگر
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
همسر(ها)پرویز شاپور (طلاق)
شریک(های) زندگیابراهیم گلستان
فرزند(ان)کامیار شاپور (فرزند مشترک با پرویز شاپور)
حسین منصوری (فرزندخوانده)
پدر و مادرمحمد فرّخزاد
توران وزیری‌تبار
خویشاوندانفریدون فرّخزاد (برادر)
پوران فرّخزاد (خواهر)

آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم‌ساز ایرانی و همکاری با او، موجبِ تحول فکری و ادبی در فرّخزاد شد. فرّخزاد در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعهٔ تولدی دیگر ستایش گسترده‌ای برانگیخت. سپس مجموعهٔ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری برجسته تثبیت کند. آثار و اشعار فرّخزاد به زبان‌های انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده‌اند.

فرّخزاد از عامه‌ترین جلوه‌های فرهنگی فمینیسم در تاریخ ایران بوده است. شعرها و گفتاوردهای او در طی زندگی کوتاه هنری خود مورد تحسین منتقدان و محبوبیت فراوان نزد مردم و ادبیات دوستان بوده است. او در ۳۲ سالگی بر اثر واژگونی خودرو درگذشت.

زمانه

ویرایش

نیما یوشیج، از سال ۱۳۰۱ با سرودن شعر «افسانه» سعی کرد دیدگاهی نوگرا را وارد شعر فارسی کند. از نظر او شعر می‌بایست بازتاب‌دهنده دغدغه‌های روزگار معاصر باشد. او ابتدا از فرم‌های میانه‌رو مانند چهارپاره برای سرایش استفاده کرد اما خیلی زود، الگوهای وزن و قافیه و دیگر ویژگی‌های شعر کهن را زیر سؤال برد و آنها را علت ایجاد تصنع در شعر دانست. این رویکرد، در دهه ۱۳۳۰ ۱۳۴۰ مورد مناقشه و انتقاد ادیبان سنت‌گرا قرار داشت چون نوگرایی را عامل کنار زدن سنت‌های ادبی و فرهنگی دیرینه ایرانی می‌دانستند.[۲]

زندگی

ویرایش

تولّد و کودکی

ویرایش
گاهشمار زندگی
مهم‌ترین رویدادهای زندگی فروغ[۳]
۱۳۱۳تولد (۸ دی)
۱۳۲۶شروع غزلسرایی در سیزده سالگی
۱۳۲۹ازدواج با پرویز شاپور
۱۳۳۰تولد فرزندش کامیار
۱۳۳۱انتشار دفتر شعر اسیر
۱۳۳۲شروع اقامت در اهواز به دلیل شغل همسر
۱۳۳۳بروز اختلاف با همسر
۱۳۳۴انتشار چاپ دوم دفتر شعر اسیر
جدایی از پرویز شاپور
۱۳۳۵انتشار دفتر شعر دیوار
۱۳۳۶انتشار دفتر شعر عصیان
۱۳۳۷استخدام در سازمان فیلم گلستان به عنوان ماشین‌نویس و مسوول بایگانی
۱۳۳۸آغاز تدوین فیلم مستند یک آتش
سفر به انگلستان
شروع ساخت فیلم‌های مستند چشم‌انداز
۱۳۳۹همکاری با ابراهیم گلستان به عنوان دستیار و تدوین‌گر پنج قسمت از فیلم‌های مستند چشم‌انداز
۱۳۴۰بازی در فیلم خواستگاری به کارگردانی ابراهیم گلستان
همکاری در دوبله فیلم مهر هفتم به سرپرستی پرویز بهرام
بازی در فیلم دریا
ساختن فیلم تبلیغاتی یک‌دقیقه‌ای برای مؤسسه کیهان
۱۳۴۱ساخت و نمایش فیلم مستند خانه سیاه است
۱۳۴۲دریافت جایزه بهترین فیلم مستند از جشنواره جهانی اوبرهاوزن برای فیلم خانه سیاه است
بازی در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده به کارگزدارنی پری صابری
۱۳۴۳انتشار مجموعه زیباترین اشعار فروغ فرخزاد
انتشار دفتر شعر تولدی دیگر
انتشار برگزیده اشعار فروغ
بازی در فیلم خشت و آینه به کارگردانی ابراهیم گلستان
سفر چهارماهه به آلمان، ایتالیا و فرانسه
۱۳۴۵چاپ اشعار فروغ در آلمان، سوئد، انگلستان و فرانسه
درگذشت (بیست و چهارم بهمن)

فروغ‌الزمان فرخزاد در تاریخِ ۸ دی ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد.[۴][۵] با این که به گزارش بی‌بی‌سی «تمام منابع» ۱۵ دی را روزِ تولّدِ او می‌دانند، پوران فرّخ‌زاد اعلام کرده است که تاریخِ درست ۸ دی است.[۶] او فرزند چهارم خانواده بود. پدرش محمّدباقر فرّخزاد، فارغ‌التحصیل مدرسه نظام و از افسران نظامی با درجه سرهنگی بود که در اوایل دهه ۱۳۰۰ به عضویت بریگاد قزاق درآمده بود.[۷] مادرش توران وزیری‌تبار نام داشت. و زنی بسیار سختگیر و مقرراتی بود؛ چنان‌که اگر بچه‌ها نافرمانی می‌کردند آنها را تنبیه می‌کرد.[۸] او سه برادر به نام‌های امیرمسعود، فریدون و مهرداد و دو خواهر به نام‌های پوران و گلوریا داشت. پوران یک سال بزرگتر و فریدون سه سال کوچکتر از فروغ بود و این دو ارتباط نزدیکتری با فروغ داشتند و بسیاری از اطلاعات منتشر شده در مورد کودکی فروغ توسط این دو نفر بازگو شده است.[۹] فروغ و خانواده‌اش در خانه‌ای در محله امیریه تهران زندگی می‌کردند.[۱۰]

محمّدباقر فرّخزاد، کتابخانه‌ای شخصی داشت و به همه فرزندان خود، قبل از این که مدرسه را شروع کنند، خواندن و نوشتن آموخته بود.[۱۱] فروغ تحصیلات ابتدایی را در سال ۱۳۲۵ در مدرسه سروش و دوره اول تحصیلات متوسطه را در سال ۱۳۲۸ در دبیرستان خسرو خاور به پایان رساند. به گفته خواهرش پوران، او در یازده سالگی به ادبیات علاقه‌مند شد و در پانزده سالگی شعر می‌گفت. شعرهایی در قالب غزل که هرگز منتشر نشدند. فروغ خودش بعدها از این دوران با عنوان روزگاری یاد کرد که دچار «عقده غزل‌سرایی» بود.[۱۲]

فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان - مجله فردوسی، شماره ۸۹۸، صفحه ۱۷

ازدواج و جدایی

ویرایش

فروغ در سال ۱۳۲۸ برای آموختن نقاشی و خیاطی در هنرستان کمال‌الملک نام‌نویسی کرد.[۱۳] او در این دوران زیر نظر بهجت صدر و علی‌اصغر پتگر آموزش نقاشی دید و با سهراب سپهری هم آشنا شد.[۱۴] فروغ در سال ۱۳۲۹[۱۵] هنرستان را رها کرد چون عاشق شد و در حالی که شانزده ساله بود،[۱۶] به‌رغم مخالفت خانواده‌اش، با نوه خاله مادرش، پرویز شاپور ازدواج کرد.[۱۷] پرویز شاپور کارمند دارایی و یازده سال بزرگتر از فروغ بود. آنها پس از ازدواج به اهواز نقل مکان کردند.[۱۸]

این ازدواج در سالِ ۱۳۳۴ به جدایی انجامید و حاصلش یک پسر به نامِ کامیار (۲۹ خردادِ ۱۳۳۱–۲۵ تیرِ ۱۳۹۷) بود.[۱۹] به گفته فریدون فرّخزاد، علّت جدایی آنها این بود که فروغ قادر به تحمل رفتار پدرمآبانه (و در عین حال عاشقانه) پرویز را نداشت. مایکل هیلمن این احتمال را مطرح کرده است که انتظار پرویز، ادامه دادن به نقش معلمی در زندگی زناشویی بود اما فروغ از این رابطه فراتر رفت و آن را پشت سر گذاشت.[۲۰] فروغ، اگرچه که بر اساس قانون آن دوران حضانت فرزند در زمان جدایی به پدر سپرده می‌شد، اما خود نیز به علت تعهدی که به شعر داشت می‌دانست که قادر به ایفای وظایف مادری نخواهد بود و از این رو شکایتی از بابت زندگی کامیار با پرویز شاپور نداشت. به گفته هیلمن این تصمیم او، باعث ایجاد عذاب وجدان در فروغ شده بود و از سوی دیگر هم، پرویز شاپور و خانواده‌اش مانع از دیدار کامیار با او می‌شدند.[۲۱]

پس از جدایی، فروغ مدّتی به خانهٔ پدرش برگشت؛ امّا، به گفتهٔ پوران فرّخزاد، پدرشان او را از خانه راند. فروغ در این زمان با طوسی حائری (همسر سابق احمد شاملو) آشنا شده بود. طوسی خودش شاعر بود و در فرانسه تحصیل کرده بود. او به فروغ پیشنهاد کرد که مدتی در خانه او زندگی کند. فروغ سه ماه نزد طوسی ماند و بعداً شعر «گمشده» را به او تقدیم کرد. این شعر در کتاب دیوار منتشر شده است.[۲۲] بعد از این دوره سه‌ماهه، فروغ دوباره به خانه پدری بازگشت.[۲۳]

شاعری

ویرایش

فروغ از نوجوانی شعر می‌گفت. به مرور، نسبت به انتشار بعضی اشعار خود در مجلات ادبی مبادرت کرد. مجله روشنفکر یکی از مشهورترین جراید آن زمان بود که شعرهای فروغ را منتشر می‌کرد. اشعار صریح و صادقانه فروغ حواشی زیادی به همراه داشت. بعضی از این اشعار متضمّنِ روابطِ عاشقانه با مردی غیر از شوهرِ شاعر بود و، به گفتهٔ هیلمن، بعضی از مردانِ عرصهٔ ادبیات، مانندِ نصرت رحمانی، ادّعا کردند که با او رابطهٔ عاشقانه داشته‌اند.[۲۴]

اولین مجموعهٔ شعر فروغ در سالِ ۱۳۳۱ با نامِ اسیر و با مقدّمه‌ای از شجاع‌الدّین شفا به چاپ رسید. شفا از خوانندگان خواسته بود که بدون داوری اخلاقی آن را بررسی کنند چرا که همچون اشعار آمریکای لاتین و به خصوص آلفونسینا استورنی، بیش از آن که با عقل و فکر سر و کار داشته باشد، با احساس ارتباط دارد.[۲۵] دومین دفتر شعر فروغ در سال ۱۳۳۵ با نام دیوار منتشر شد.[۲۶]

در سال ۱۳۳۵ فروغ به اروپا سفر کرد تا بتواند با بحران‌های عصبی زندگی خود فائق شود. او در این سفر، چند ماه را در ایتالیا و آلمان گذراند و زبانهای ایتالیایی و آلمانی را نیز فراگرفت و شعرهایی از شاعران این دو کشور را نیز به فارسی ترجمه کرد.[۲۷]

فروغ توانست در سال ۱۳۳۶ دفتر شعر عصیان را نیز به چاپ برساند.[۲۸]

سینماگری

ویرایش

در سال ۱۳۳۷، رحمت الهی و سهراب دوستدار که با محافل ادبی تهران در ارتباط بودند، فروغ را به ابراهیم گلستان معرفی کردند تا در «سازمان فیلم گلستان» مشغول به کار شود. در آن دوران، بسیاری از شاعران و نویسندگان[الف] در سازمان فیلم گلستان مشغول به کار بودند.[۲۹] کار فروغ تا چند ماه، ماشین‌نویسی و بایگانی اسناد و اطلاعات سینمایی بود.[۳۰] پس از چند ماه، کار تقسیم‌بندی و ثبت کردن مشخصات نماهای فیلم‌های مستند و همکاری در تدوین فیلم‌ها به او سپرده شد.[۳۱] تقسیم‌بندی نماها و ثبت مشخصات حلقه‌های فیلم یک آتش، که در فروردین همان سال از مهار آتش‌سوزی چاه نفت شماره شش اهواز برداشت شده بود، اولین کار فروغ در این زمینه بود.[۳۲]

فروغ در فاصله سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۱ در تهیه سری فیلم‌های چشم‌اندازها مشارکت کرد. از جمله، در سال ۱۳۴۰ به همراه ابراهیم گلستان و سلیمان میناسیان به آبادان رفت تا صحنه‌های مربوط به فیلم چشم‌انداز آب و آتش را فیلم‌برداری کنند. او در زمانی که گلستان به تهران بازگشت، مسوولیت انتخاب نماهای باقی‌مانده را بر عهده داشت که عمدتاً در بخش «آتش» فیلم مورد استفاده قرار گرفت.[۳۳] او در این بازه زمانی، یک بار در تابستان ۱۳۳۸ و یک بار هم در سال ۱۳۴۰ به انگلیس اعزام شد تا در دوره‌های آموزشی مربوط به تهیه و تدوین فیلم مستند شرکت کند.[۳۴] فیلم کوتاه «خواستگاری» هم محصول همین دوره است که در سال ۱۳۴۰ به سفارش مؤسسه ملی فیلم کانادا[ب] تهیه شد و فروغ در آن هم بازی کرد و هم دستیار کارگردان بود.[۳۵]

در سال ۱۳۴۱ روزنامه کیهان تهیه فیلمی مستند از افتتاح بیمارستانی در مشهد و وضعیت جذامیان را به سازمان فیلم گلستان سفارش داد. با انجام شدن فیلمبرداری‌های مربوط به این سفارش، گلستان به صرافت ساخت فیلم مستند مفصلی دربارهٔ جذامی‌ها می‌افتد.[۳۶] پس از تأمین بودجه، گلستان ساختِ این فیلم را به فروغ فرّخزاد سپرد و اولین سفر فروغ به جذامخانه تبریز (باباباغی) برای آشنایی با وضع جذامیان و محیط زندگی آنها در تابستان ۱۳۴۱ انجام شد.[۳۷] کار فیلمبرداری ۱۲ روز طول کشید[۳۸] و فیلم خانه سیاه است برای نخستین بار در سی‌ام بهمن ۱۳۴۱ در هشتاد و دومین جلسه کانون فیلم به نمایش درآمد.[۳۹] خانه سیاه است، در جشنواره فیلم اوبرهاوزن در آلمان غربی به عنوان بهترین فیلم مستند انتخاب شد.[۴۰]

در دی ماه ۱۳۴۲، فروغ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده اثر لوئیجی پیراندللو به ترجمه و کارگردانی پری صابری بازی کرد. مسعود فقیه، پرویز فنی‌زاده و پرویز پورحسینی در این کار با فروغ همبازی بودند.[۴۱] او همچنین در سال ۱۳۴۳، در فیلم خشت و آینه به کارگردانی ابراهیم گلستان، در دو سکانس کوتاه بازی کرد.[۴۲]

سال‌های پایانی

ویرایش

چهارمین مجموعه شعر فروغ، در سال ۱۳۴۳ با نام تولدی دیگر منتشر شد.[۴۳] این کتاب را فروغ به «ا. گ» (به احتمال زیاد، ابراهیم گلستان) تقدیم کرده است. به گفته حیدری، بیشتر سروده‌های این دفتر مربوط به زمانی است که فروغ در حال تهیه خانه سیاه است بود.[۴۴] در سال ۱۳۴۴، برناردو برتولوچی که برای یک پروژه سینمایی مستند به ایران آمده بود و از قبل با گلستان آشنایی داشت، به واسطه علاقه مشترک با فروغ در زمینه شعر و فیلم مستند، با او گفتگویی ترتیب داد و آن را ضبط کرد که احتمالاً بخشی از تلاش وی برای ساخت یک کار نیمه‌تمام بود اما گاهی از آن تحت عنوان فیلمی در مورد زندگی فروغ یاد شده است. نوار صوتی این گفتگو موجود است که در آن، برتولوچی به فرانسوی سؤال می‌کند (در مورد رابطه هنرمند و روشنفکر ایرانی با مردم، تحولات ایران در ابتدای دهه چهل و مستند خانه سیاه است) و فروغ هم به فارسی جواب می‌دهد.[۴۵]

فروغ در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر کرد. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مؤلف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه‌کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین زیادی برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد.

در میان سال‌های ۱۳۴۲–۴۳ فروغ یک‌بار دست به خودکشی زد. او یک جعبه قرص گاردنال خورد ولی خدمتکارش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد.[۴۶]

خبر مرگ فروغ فرخزاد در روزنامه اطلاعات، ۲۵ بهمن ۱۳۴۵

اطلاعات مبهم یا تأییدنشده

ویرایش

فروغ در سال ۱۳۴۲، در نامه‌ای به برادرش، خبر از نوشتن فیلمنامه‌ای در مورد حقیقت زندگی زن ایرانی داد. او نوشت که این سناریو، ۱۰۰۰ صفحه دارد اما تاکنون منتشر شده است.[۴۷]

به نوشته غلام حیدری در کتاب فروغ فرخزاد و سینما به نقل از ویژه نامه مجله انتقاد کتاب به مناسبت درگذشت فروغ، یونسکو در سال ۱۳۴۴ یک فیلم نیم‌ساعته از زندگی فروغ تهیه کرده است. حیدری همچنین نوشته است که خبر این فیلم بعداً در منابع مختلفی تکرار شد «بی آن که کسی از نمایش فیلم یا دربارهٔ کیفیت آن چیزی گفته باشد.»[۴۸]

حیدری همچنین به پیشنهاد کارگردانی فیلمی در سوئد که در منابع مختلف آمده است اشاره می‌کند و می‌نویسد: «تاکنون هیچ سند و قرینه‌ای که صحت چنین خبری را تأیید کند، منتشر نشده است.»[۴۹]

منابع مختلف از جمله کتاب پریشادخت شعر نوشته م. آزاد به این نکته اشاره کرده‌اند که در فیلم خشت و آینه، فروغ دستیار کارگردان بود[۵۰] اما حیدری می‌گوید که نه فروغ و نه گلستان هیچ‌کدام چنین مطلبی را بیان نکرده‌اند و در عنوان‌بندی فیلم نیز چنین مطلبی دیده نمی‌شود.[۵۱]

شخصیت

ویرایش
آرامگاه فروغ فرّخزاد، گورستان ظهیرالدوله، تهران.

روابطِ شخصی

ویرایش

آشنایی با ابراهیم گلستان و همکاری با او موجبِ تغییرِ دیدگاه‌های اجتماعی و، در نتیجه، تحوّلِ فکری و ادبی در فروغ شد. نامهٔ منتشرشدهٔ فروغ برای ابراهیم گلستان نشانگر وجود رابطه عاشقانه بین این دو است.[۵۲]

محمد حقوقی زندگی ادبی فروغ را به دو بخش تقسیم می‌کند: دوره اول (۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹) که اسیر، دیوار و عصیان ماحصل آن است و دوره دوم (۱۳۳۹ تا ۱۳۴۵) که تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را سرود. به گفته وی، شعرهای او در هر دو دوره، «بی‌زنگار» و «نماینده ذهنیات زنی صمیمی و اصیل» است. به نظر حقوقی، شاعر دوره اول «زنی تنها و معترض» و سرشار از «تلاطم احساسات زنانه و مادرانه» است که در برابر سنت‌های اجتماعی و خانوادگی قیام کرده است. شعرهای فروغ در این دوره در قالب چارپاره است و خط محتوایی آنها عمیق نیست. اما به نظر حقوقی، دوره دوم، بیانگر زنی همچنان تنها ولی با تفکر و تخیلی جهانی است که در قالب آزاد شعر می‌سراید و شعرهایش خواننده را در عمق به پیش می‌برد و به تأمل وامی‌دارد.[۵۳]فروغ موضوعاتی را در شعر خود مطرح کرد که به گفته سیروس شمیسا در حدوداً هزار و دویست سال ادبیات فارسی سابقه نداشته است؛ مثلاً شاعران کهن کمتر در مورد زندگی خصوصی خود سخن گفته‌اند و اگر هم گفته‌اند، معلوم نیست صادقانه بوده یا خیر. اما فروغ عاطفه و احساس خود را صمیمانه بیان کرده است.[۵۴]

از طرف دیگر، نگاه زنانه فروغ، به گفته شمیسا، در ادبیات فارسی سابقه نداشته است؛ چنان‌که شعرهایش بی‌پرواست اما رکیک نیست. او برخلاف پروین اعتصامی از شوهر و پدر و فرزند و معشوق خود گفت و از چرخ خیاطی و جارو و آشپزخانه. طرح این مسائل در شعر در ادبیات و اجتماع دوران فروغ، تازگی داشت و از این رو شعرهای فروغ با (به تعبیر شمیسا) پیش‌داوری‌های عجولانه و غیرعلمی مواجه شد؛ در حالی که ادبیات فارسی به این نگرش نیاز داشت.[۵۵]

تا قبل از فروغ، معشوق در شعرهای شاعران فارسی‌زبان، در مقام معشوق زن توصیف می‌شد. حتی در شعرهای رابعه و مهستی، معشوق مرد چهره مشخصی نداشت و قابل تفکیک از معشوق زن نبود. فروغ، بیشتر و صریح‌تر از دیگران چهره مرد زمینی را به‌عنوان معشوق توصیف کرده است. از طرف دیگر، معشوقِ شعرهای فروغ، دارای فردیت است؛ در حالی که تا قبل از آن معشوق یک موجود جمعی است و هویت مشخصی ندارد.[۵۶]

شمیسا بن‌مایه‌های[پ] شعر فروغ را در کتاب نگاهی به فروغ فرخزاد فهرست کرده است.

بن‌مایه‌های شعرهای فروغ فرخزاد[۵۷] 
بن‌مایهتوضیحنمونه
مرگ، زوال و پوسیدگیمسئله زوال و مرگ، ترس از فنا و پوسیدگی از موضوعات مهم شعر فروغ است که سرانجام در «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» خود را تسلیم آن می‌کند.من هیچگاه پس از مرگم
جرئت نکرده‌ام در آیینه بنگرم
و آنقدر مرده‌ام که هیچ چیز مرگ مرا دیگر
ثابت نمی‌کند
نومیدی، یاس و بدبینیبیشتر شعرهای فروغ لحنی ناامیدانه دارد؛ گویی همه چیز در گذشته تمام شده است و آینده جز تباهی و سیاهی نیست.گوش کن
وزش ظلمت را می‌شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می‌نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش من
وزش ظلمت را می‌شنوی
حسرت گذشتهاین موتیف در ادبیات فارسی بسیار رایج است. فروغ هم بارها یاد دوران کودکی و نوجوانی کرده است و آرزوی بازگشت به آن دوران در اشعارش فراوان به چشم می‌خورد. در همین موتیف است که فروغ از زندگی اظهار نارضایتی می‌کند و مظاهر خوشبختی در اجتماع را پوچ و قلابی می‌شمارد.ای هفت سالگی
ای لحظه شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
مظلومیتفروغ در شعرهایش به عنوان یک زن، در مقابل قوانین اجتماعی طغیان و اعتراض می‌کند چون موجب ظلم به او شده‌اند.

این موتیف در شعر زنان دیگر چون ژاله قائم‌مقامی و پروین اعتصامی هم دیده می‌شود.

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ‌های مرا تکه‌تکه می‌کردند
تنهایی و غربتفروغ در زندگی احساس تنهایی می‌کند و این که در شعرش سخن از خانه‌های خلوت و آخر شب‌های شهر است، نمودی از این بن‌مایه است.آه چه آرام و پرغرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه‌های ساکت متروک
در دل این خانه‌های خالی دلگیر
حسرتمنظور شمیسا از این موتیف، حسرت زندگی عادی و مشغول شدن به کارهای عادی است.و قلب زودباور او را
با ضربه‌های موذی حسرت
در کنج سینه‌اش متورم می‌سازندبر او ببخشایید
سادگی، زودباوری و اعتمادهای بی‌موردفروغ زودباوری و اعتماد خود در زمان ازدواجش را در شعرهایش یادآوری می‌کند.آنها تمام ساده‌لوحی یک قلب را
با خود به قصر قصه‌ها بردند
ازدواجاجزای مختلف مراسم ازدواج و عقد، در شعر فروغ به عنوان نمادهای خوشبختی کاذب تکرار شده‌اند.سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست
زندگی در خانهفروغ در شعر خود از کارهای روزمره زنان در خانه سخن می‌گوید چون خودش در برهه‌ای از زندگی چنین دوره‌ای را گذرانده است و به گفته شمیسا به چنین سبکی از زندگی غبطه می‌خورد.کدام قله کدام اوج؟
مرا پناه دهید ای چراغ‌های مشوش
ای خانه‌های روشن شکاک
که جامه‌های شسته در آغوش دودهای معطر
بر بام‌های آفتابی‌تان تاب می‌خورد
دل‌مشغولی‌های دوران کودکیدر شعرهای فروغ، مشغله‌های کودکانه، مخصوصاً دخترانه مانند بازی، مدرسه و از این قبیل، به چشم می‌خورد.گرمای کرسی خواب‌آور بود
من تند و بی‌پروا
دور از نگاه مادرم خط‌های باطل را
از مشق‌های کهنه خود پاک می‌کردم

به تعبیر محمد حقوقی، در شعر فروغ بیش از هرچیز، نگرانی و اضطراب، تنهایی و بیهودگی، مسخ و دگردیسی، وحشت و تاریکی موج می‌زند و همه این مفاهیم با درونمایه اصلی شعر او؛ یعنی «دلهره زوال» پیوند می‌خورد. شاعر گاه در گرداب زوال گرفتار می‌شود و تلاش می‌کند از آن بگریزد و گاه پیروزمندانه بر آن فائق می‌شود و رویش دوباره خود را به مخاطب نشان می‌دهد.[۵۸]

محمد مختاری شعر فروغ را نموداری از «رابطه بی‌واسطه» قلمداد کرده است که فقدان آن گاهی شاعر را به مرز «تنهایی ابدی» کشانده است و امیدواری به برقراری آن، شاعر را در پیوند و حضور «دیگری» نشانده است. مختاری شعر فروغ را حرکت از «ستیز با فاصله‌ها و بازدارنده‌ها» به «بیواسطگی رابطه» و همچنین از «عشق فردی» به «همبستگی انسان‌ها» عنوان کرده است.[۵۹]

زبان

ویرایش

به گفته سیروس شمیسا، زبان فروغ، زبانی آهنگین، ملایم، صمیمانه و روان است و در عین حال که زبانی ادبی است، به طبیعت کلام عادی بسیار نزدیک است. شعر فروغ سخت عاطفی و مؤثر است و بوی صداقت و صمیمیت می‌دهد؛ چنان‌که خود فروغ از آن با عنوان «شعر صمیمانه» یاد کرده و آن را در مقابل «شعر فاضلانه» نشانده است. به عقیده شمیسا، ادبی بودن شعر فروغ از جنس امروزی است و از واژگان و اصطلاحاتی استفاده کرده است که در زمان خودش مرسوم بوده.[۶۰] به گفته شمیسا، زبان فروغ، در عین حال، زبانی سمبولیک است؛ چون بیش از شاعران دیگر از زندگی خصوصی خود با صداقت صحبت کرده و درنتیجه آگاهانه یا ناخودآگاه وجه سمبولیکی برای واژگان قائل شده است. شمیسا از واژگانی مانند حجم، دست و آینه نام می‌برد که در شعر فروغ هاله معنایی و کاربردی خاص خود را پیدا کرده‌اند.[۶۱] محمد حقوقی، همنشین کردن صفت‌ها و مضاف‌الیه‌های تازه با کلمات را، به خصوص در دوره دوم شاعری (تولدی دیگر به بعد)، از مشخصات زبان فروغ برمی‌شمارد.[۶۲]

م. آزاد، شعر فروغ را دو قِسم می‌داند؛ یکی حدیث نفس که بداهه‌سرایی‌ها و زمزمه‌های او را تشکیل می‌دهد و دیگری، حساسیت شدید که موجب دقت سریع و غیرطبیعی به اشیا می‌شود. قسم دوم، منشأ کشف رابطه در چیزهای ظاهراً بی‌ربط و ایجاد تداعی‌های تازه می‌شود.[۶۳]

موسیقی

ویرایش

فروغ اهمیت زیادی برای وزن قائل بود و چنان‌که سیروس شمیسا گفته است، «همه اشعار او وزن دارد اما گاهی نه وزنی که دقیقاً مبتنی بر قواعد عروض شعر کلاسیک باشد.» به گفته وی، همه اشعار فروغ که در قالب‌های سنتی و نیمه‌سنتی (مانند چارپاره) سروده شده است و همچنین تعدادی از شعرهای او در قالب نیمایی، از نظر عروضی اشکالی ندارد اما در بعضی از شعرهای نیمایی او، دو وزن در هم آمیخته شده یا به جای بعضی از ارکان عروضی، از ارکان متفاوتی استفاده شده است که این امر در عروض سنتی مرسوم نیست.[۶۴] مثلاً در شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، که در وزن مجتث (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن) سروده شده است، در جاهایی به جای مفاعلن از مستفعلن، مفاعلُ، مفاعیلن یا فعولن استفاده کرده و در جاهایی نیز مفعولن یا فاعلاتن را به جای فعلاتن نشانده است.[۶۵]

به گفته شمیسا فروغ که در جایی گفته است: «من هیچ اوزان عروضی نخوانده‌ام.»،[۶۶] بدون توجه به نکات فنی مربوط به عروض و با تکیه بر ذوق و حس موسیقایی خود، توانست به عروض فارسی وسعت بیشتری ببخشد و امکان نزدیک شدن شعر و طبیعت گفتار امروزی را فراهم کند.[۶۷] برخلاف نیما یوشیج و پیروانش از جمله مهدی اخوان ثالث، فروغ برای نوآوری در وزن شعر، فقط به کوتاه و بلند کردن مصراع‌ها از طریق انبساط یا انقباض طولی (یعنی تکرار غیرمساوی ارکان عروضی در مصراع‌ها) اکتفا نکرد؛ بلکه انبساط یا انقباض درونی مصراع‌ها را نیز به کار برد. منظور از انبساط درونی این است که یکی از ارکان عروضی (یا بخشی از آن) در مصراع تکرار شود. به‌طور مثال، وزن مصراع «و این غروب بارور شده از دانش سکوت»، مفاعلن (مفاعلن) فعلاتن مفاعلن است. این وزن، نسبت به وزن اصلی (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن)، رکن «فعلن» را کم دارد (انقباض طولی) و رکن مفاعلن که در پرانتز آمده، تکراری است (انبساط میانی).[۶۸]

تاثیرپذیری

ویرایش

تاثیرِ ابراهیم گلستان بر نگاه و زبانِ فروغ فرّخزاد به‌صورتِ گسترده‌ای مورد توجّه و اشاره قرار گرفته است. به‌طور مثال شفیعی کدکنی با بررسی نثر ابراهیم گلستان و وزنی که او در داستان‌هایش به کار برده است، این پرسش را مطرح می‌کند که نرمش وزن شعر فروغ در تولدی دیگر، تاثیرپذیرفته از گلستان است یا برعکس؟ صادق چوبک در مصاحبه با نشریه سپید و سیاه، اثرگذاری گلستان بر فروغ را برجسته می‌شمارد. با این حال، به گفته غلام حیدری، نه فروغ اذعان مستقیمی در این خصوص دارد و نه گلستان در این مورد حرفی زده است.[۶۹]

حسین نظری بزرگان موسیقی پاپ ایران فریدون فرخزاد

حسین نظری


فریدون فرّخزاد (۱۵ مهر ۱۳۱۵ − ۱۶ مرداد ۱۳۷۱) شاعر، ترانه‌سرا، خواننده، تهیه‌کننده، کارگردان و مجری تلویزیونی و رادیویی، و مجری مراسم ایرانی بود. او همچنین در چند فیلم و ترانه به بازیگری و آهنگسازی نیز پرداخته بود. وی دلیل فعالیت‌های متنوع هنری و اجتماعی خود شناخته می‌شود. او در خانواده‌ای فرهنگی و هنرمند به دنیا آمد و برادر فروغ فرخزاد، شاعر برجسته ایرانی، بود. فریدون در ابتدا در رشته علوم سیاسی در آلمان تحصیل کرد و پس از بازگشت به ایران، وارد عرصه هنر و رسانه شد. او به واسطه اجرای برنامه‌های تلویزیونی محبوبی همچون میخک نقره‌ای، نقش مهمی در معرفی هنرمندان جوان و ترویج موسیقی ایرانی ایفا کرد. شعرهای او اغلب مضامین عاشقانه و اجتماعی داشتند و صدایش در موسیقی پاپ ایرانی جایگاه ویژه‌ای یافت. فریدون فرخزاد، شخصیتی چندوجهی و تأثیرگذار در عرصه هنر و فرهنگ ایران بود. صدای گرم و لحن دلنشین او در بسیاری از آثارش شنیده می‌شود و او را به یکی از چهره‌های محبوب موسیقی ایران تبدیل کرد.

فریدون فرخزاد
زادهٔ۱۵ مهر ۱۳۱۵
درگذشت۱۶ مرداد ۱۳۷۱ (۵۵ سال)
علت مرگترور قتل‌های زنجیره‌ای
مدفنآرامگاه شهر بن، آلمان
تحصیلاتدکترای ناتمام حقوق سیاسی
محل تحصیلدانشگاه مونیخ
پیشه‌ها
  • شاعر
  • خواننده
  • مجری تلویزیون
  • مجری رادیو
  • تهیه‌کننده
  • شومن
  • بازیگر
سال‌های فعالیت۱۳۴۷–۱۳۷۱
والدینمحمد فرخزاد
بتول وزیری‌تبار
خویشاوندان

فرخزاد علاوه بر فعالیت‌های هنری، به مسائل اجتماعی و سیاسی نیز علاقه‌مند بود و در آثارش به انتقاد از برخی رویه‌ها پرداخت. وی به دلیل دیدگاه‌های انتقادی خود نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی، در داخل و خارج از ایران مورد توجه و بحث بود. پس از انقلاب ۱۳۵۷، به دلیل محدودیت‌ها و فشارهای وارده، مجبور به ترک ایران شد و در تبعید به فعالیت‌های هنری و سیاسی خود ادامه داد. او در این دوران کنسرت‌ها و برنامه‌هایی برای جامعه ایرانیان خارج از کشور برگزار کرد. فرخزاد پس از انقلاب ۱۳۵۷ به فعالیت سیاسی علیه حکومت جمهوری اسلامی پرداخت و عضو سازمان درفش کاویانی[۱] بود که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای ایران، در سال ۱۳۷۱ در شهر بُنِ آلمان توسط جمهوری اسلامی ترور شد. از فریدون فرخزاد به‌عنوان «نامی‌ترین شومَن ایران» یاد می‌شود.[۲] قتل فریدون فرخزاد در آن زمان بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت و جامعه هنری ایران را شوکه کرد. او به عنوان یکی از هنرمندان منتقد و جسور شناخته می‌شد و قتل او به عنوان یک ضایعه فرهنگی تلقی شد. آثار فرخزاد همچنان پس از گذشت سال‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد و او به عنوان یکی از چهره‌های ماندگار موسیقی و فرهنگ ایران یاد می‌شود.

زندگی

ویرایش

کودکی و تحصیلات

ویرایش
تصویر فریدون فرخزاد در مجله اطلاعات هفتگی

فریدون در ۱۵ مهر ۱۳۱۵ در خیابان امیریه،[۳] چهارراه گمرک تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی زاده شد. فریدون فرزند بتول وزیری‌تبار و سرهنگ محمّد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانوادهٔ او می‌توان خواهرش فروغ فرخزاد و خواهر بزرگ‌ترش پوران فرخزاد را نام برد. کوچک‌ترین فرزند خانوادهٔ فرخزاد، مهرداد فرخزاد است که به‌عنوان آخرین بازماندهٔ خانوادهٔ فرخزادها روز یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷ در بیمارستانی در تهران درگذشت. خواهر کوچک‌تر فریدون، گلوریا و برادر دیگر او امیرمسعود نیز در گذشته‌اند. فریدون مدتی در دبستان رازی و بعد در دبیرستان دارالفنون درس خواند و سپس به آلمان رفت. در مونیخ، وین و برلین حقوق سیاسی خواند. پایان‌نامهٔ فوق لیسانس علوم سیاسی[۴] را دربارهٔ تأثیر عقاید مارکس بر کلیسا و حکومت آلمان شرقی نوشت و از دانشگاه مونیخ در مقطع کارشناسی ارشد (M.A) دانش‌آموخته شد. سپس در دوره دکتری حقوق سیاسی در همان دانشگاه، مشغول به تحصیل شد اما تحقیق در رسالهٔ دکتری را که در مورد وضعیت حقوق سیاسی احزاب در لهستان بود، ناتمام گذاشت و به ایران بازگشت.[۵]

ازدواج

ویرایش

او در سال ۱۹۶۲ در آکسفورد با «آنیا بوچکووسکی»، زنی آلمانی که علاقه‌مند به تئاتر و ادبیات بود، ازدواج کرد.[۶] فرزند نخست آنها، «اوفلیا»، در روزهای آغازین زندگی درگذشت و فرزند دوم آن‌ها «رستم» نام داشت که در آسایشگاهی در آلمان نگهداری می‌شد و در روز چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰ درگذشت. فرخزاد و بوچکووسکی پس از مدتی از هم جدا شدند. فرخزاد برای بار دوم، با دختری ایرانی به نام ترانه سندوزی ازدواج کرد[۷] که آن نیز منجر به جدایی شد.[۴]

فرخزاد در طول زندگی دو بار ازدواج کرد و طلاق گرفت. اولین ازدواج او در سال ۱۹۶۲ با یک زن آلمانی-لهستانی به نام آنیا بوچکوفسکی که در آکسفورد با او آشنا شد، انجام شد. او نیز مانند فرخزاد به شعر و تئاتر علاقه داشت و پس از آشنایی با او بود که فرخزاد شروع به سرودن شعر کرد. حاصل این ازدواج پسری به نام رستم بود. فرخزاد و آنیا بعداً از هم جدا شدند و طلاق گرفتند. در ۴ بهمن ۱۳۵۲ با دختری ایرانی به نام ترانه سندوزی، دختر دکتر سندوزی رئیس دانشکده دندانپزشکی مشهد ازدواج کرد این ازدواج یکی از جنجالی‌ترین ازدواج‌ها در زمان خود بود و در مراسم ازدواج فرخزاد چهره‌های سرشناسی مانند اکبر گلپایگانی، هایده، اکی بنایی، ملوک ضرابی و … حضور داشتند امیر عباس هویدا که از دوستان نزدیک فرخزاد بود، نیر طی پیامی عدم حضور خود را مشغله کاری عنوان کرد و ازدواج فرخزاد را به وی تبریک گفت. این ازدواج نیز پس از چند ماه، منجر به طلاق شد.[۸]

اسفندیار منفردزاده مدعی شد که فرخزاد همجنسگرا بوده است.[۹] وی در این باره گفت: مانع اصلی او گرایش جنسی‌اش بود که از آن خجالت نمی‌کشید؛ آن را می‌دانست و می‌خواست که مردم هم آن را بفهمند. وی در اجرایی در استرالیا به گرایش جنسیش به مردان نیز اشاره کرده بود:[۱۰]

من ۱۰ سال با یک زن زندگی کردم و بی‌نهایت عاشق آن زن بودم. این جمله‌ها را به شما می‌گویم که بدانید من خرده‌برده‌ای با شما ندارم و به هیچ‌کدام شما یک سِنت بدهکار نیستم. ولی شهامت اخلاقی انسان این را ایجاب می‌کند که مثل یک مرد بایستد و به مردم بگوید که من این‌گونه فکر می‌کنم. من ۱۰ سال بعدی زندگی‌ام با یک مرد زندگی کردم و بی‌نهایت عاشق آن مرد بودم.

— فریدون فرخزاد

در سال ۲۰۲۲ نامه‌ای از فرخزاد خطاب به پسرعمه همسر اولش در لهستان یافت می‌شود که بر گرایش‌های همجنسگرایانه فرخزاد صحه می‌گزارد.[۱۱]

زندگی حرفه‌ای

ویرایش

فرخزاد در سال ۱۹۶۴ اولین مجموعه شعر خود را منتشر کرد که با استقبال منتقدان ادبی همراه بود و او را برنده جایزه ادبی شعر برلین کرد.[۱۲] فریدون فرخزاد چند سالی عضو آکادمی ادبیات جوانان مونیخ بوده و در سال ۱۹۶۶ به رادیو و تلویزیون این شهر نیز راه پیدا کرده است. در رادیو سلسله برنامه‌هایی همراه با طنز و توأم با موسیقی خاورمیانه از جمله ایران تهیه می‌کرده و در تلویزیون مجموعه فیلم رنگی خیابان‌های آلپ را ساخته است.

او در ۱۹۶۷ روی موزیک محلی (فولکلورایران، موزیک مدرن ساخت و با این موزیک به فستیوال موزیک اینسبورگ اتریش راه یافت که جایزهٔ اول را هم دریافت نمود. فریدون فرخزاد به‌جز زبان فارسی به زبان‌های آلمانی، انگلیسی و فرانسوی سخن می‌گفت.[۱۲]

در بازگشت به ایران با درخواست او برای تدریس در دانشگاه، مخالفت شد «چون پایان‌نامه‌ام راجع‌به مارکس و مسائل سوسیالیستی بود در هیچ‌کجا به کارم نگرفتند و من مدت یک سال بدون کوچک‌ترین حق و حقوق، گرسنه و درمانده در وطن، آواره بودم.»[۴]

فریدون فرخزاد، به‌جز داشتن تحصیلات آکادمیک در علوم سیاسی، شاعر، نویسنده، برنامه‌پرداز، کارگردان، بازیگر، خواننده و مبتکر چندین برنامهٔ تلویزیونی، از جمله برنامهٔ موفق میخک نقره‌ای در ایران بود. تعداد زیادی از هنرمندان مشهور حال حاضر ایران را او به مردم معرفی نمود که ستار، ابی، مرتضی، شهره و شهرام صولتی، لیلا فروهر، نوش آفرین و سلی از جمله آنان هستند. او می‌کوشید شیوهٔ ویژهٔ خود را در زمینهٔ برنامه‌پردازی داشته باشد. بخش‌هایی از شعرهای او به کاباره‌های سیاسی اروپایی شباهت داشت و در لابلای تکه‌های سرگرم‌کننده، انتقادهایی از سیاست‌های روز را می‌گنجانید. فرخزاد در رابطه با مجری‌گری‌اش در تلویزیون گفته است: «همیشه سعی می‌کنم مردم را در یک برنامهٔ سه‌ساعتهٔ تلویزیونی که پر از خنده و شوخی و آواز و رقص است متوجه مطالبی بکنم که ارزش دارد بر روی آن‌ها فکر بشود.»[۱۲]

فریدون فرخزاد میان کودکان خانه نمونه شیر و خورشید سرخ تهران

او در سال۱۳۵۰ در فیلم دل‌های بی آرام، به کارگردانی اسماعیل ریاحی و بازی ایرج قادری و شهلا ریاحی نیز ایفای نقش کرد.[۱۳]

فرخزاد در زمینهٔ موسیقی نیز فعالیت داشت و ملودی‌های روز غربی را در پیوند با شعر فارسی می‌خواند مثل «آداجیو» یا «آیا برامس را دوست دارید؟» و گاه ترانه‌هایی مثل «آواز خوان، نه آواز» و «شهر من تهران» را خود می‌ساخت. آلبوم‌های موسیقی بسیاری نظیر کسی می‌آید، خاطرهٔ یک، شب بود بیابان بود، شهر من، آفتاب می‌شود و آهنگ‌های طلائی از او منتشر شده است.[۱۲]

پس از انقلاب ۱۳۵۷ و مهاجرت

ویرایش

فریدون فرخزاد پس از انقلاب در پاسخ به درخواست سازمان فدائی برای همکاری هنرمندان با این سازمان، به «کارگاه هنر» ستاد چریک‌های فدائی رفت اما یکی از فرماندهان وقت سازمان دستور داد «فوراً این بچه قرتی را از ستاد بیرون می‌اندازید.»[۴] در همین هنگام او به دادگاه‌های انقلاب اسلامی احضار شد[۱۴] و مدت کوتاهی را در بازداشت به سر برد[۱۵] و سپس به پاریس و بعد شهر لس آنجلس در آمریکا مهاجرت کرد. او کتاب در نهایت جمله آغاز است عشق، را در این شهر منتشر کرد. فرخزاد دربارهٔ انتشار کتابش در لس آنجلس می‌گوید: «این‌جا، شهر نیست، جنگل است. شوره‌زار است، کویر است، مرداب است و بوی تعفن آن جهان را پر کرده است! شاید کتاب من نسیم معطری باشد به مشام جان‌های خسته از خیانت و جنایت! و خجالت می‌کشم که چاپ اول کتابم در لس آنجلس منتشر می‌شود.»

فرخزاد پس از ترک لس آنجلس ابتدا در شهر هامبورگ آلمان و سپس شهر بُن، ساکن شد و به فعالیت‌های سیاسی علیه جمهوری اسلامی پرداخت. او یک پادشاهی‌خواه میهن‌پرست بود و در همهٔ برنامه‌هایش این را آشکارا بیان می‌کرد. در این راستا آثاری نیز از خود به جای نهاده است. آهنگ‌هایی چون پادشاه، همرزمان و ژاله.

فعالیت‌های هنری در خارج از ایران

ویرایش

فریدون فرخزاد به سال ۱۹۹۱ در فیلم دومش عشق من، وین نقش یک مرد مسلمان متدین را ایفا کرد.[۱۲][۱۶] او در همین سال برای شرکت در جشنوارهٔ فیلم استکهلم که فیلم «عشق من، وین» را نمایش می‌داد به سوئد رفت. این فیلم در جشنوارهٔ استکهلم با استقبال زیادی هم از سوی سوئدی‌ها و هم ایرانی‌ها روبه‌رو شد.[۱۷]

او پس از انقلاب کنسرت‌های متعددی در شهرهای گوناگون جهان برگزار می‌کرد. فرخزاد همچنین به‌مدت چهار سال، برنامه‌های رادیویی «سلام همسایه‌ها» را که برای ایران پخش می‌شد، تهیه می‌کرد. آخرین کتاب شعر فرخزاد به نام «من از مردن خسته‌ام» در انتقاد از حکومت مذهبی ایران بود.[۱۸][۱۹]

پرونده قضایی

ویرایش

پوران فرخزاد خواهر فریدون فرخزاد می‌گوید که در سال‌های جنگ ایران و عراق، فریدون سه بار به عراق سفر و به نوجوانان اسیر ایرانی در عراق کمک کرده است.[۲۰] در آبان ماه ۱۳۶۷ او یک برنامهٔ گلریزان تلویزیونی را در لس‌آنجلس برای گردآوری کمک به کودکان قربانی جنگ ایران و عراق ترتیب داد. یک سال بعد پلیس لس‌آنجلس تحقیقاتی را در این آغاز و او را متهم کرد که ۲۸ هزار و ۵۰۰ دلار از کمک‌ها را اختلاس کرده و به اروپا گریخته است. و نیز متهم به جعل یک چک تقریباً ۱۳ هزار دلاری شد. در نهایت خود او داوطلبانه در فروردین ۱۳۷۱ به کالیفرنیا بازگشت و خود را به مقام‌های قضایی تسلیم کرد. او به قید وثیقه آزاد شد، اما پروندهٔ قضایی به مرحلهٔ محاکمه نرسید و کمتر از پنج ماه بعد، فرخزاد به قتل رسید.[۱۰]

قصد برای بازگشت به ایران

ویرایش

از سوی حکومت جمهوری اسلامی با برخی از شخصیت‌های سرشناس مخالفان حکومت — که در بیرون از ایران اقامت داشتند — تماس برقرار شده و ادعا می‌شود که وضعیت در جمهوری اسلامی برای بازگشت مخالفان، به شرط ادامه ندادن فعالیت سیاسی، تغییر کرده و آنان می‌توانند بدون نگرانی به ایران بازگردند؛ در حالی که بعدها روشن شد که هدف اصلی از چنین تماس‌ها و گفت‌وگوهایی کشتن آن‌هاست که فریدون فرخزاد هم برای رسیدگی به وضعیت (بیماری) مادرش در ایران، این پیشنهاد را می‌پذیرد؛ ولی ترور می‌شود.[۱] به گزارش رادیو فردا و به نقل از دوستان و آشنایانش، او در ماه‌های پایانی زندگی خود، به افسردگی و ناامیدی دچار شده بود.[۲۱]

ترور

ویرایش

جسد فرخزاد در ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ توسط پلیس آلمان کشف شد. طبق نتایج کالبدشکافی، او بین ۹ تا ۱۵ مرداد ۱۳۷۱ در محل سکونتش در شهر بن بر اثر ضربات چاقو به قتل رسیده بود. در آبان ۱۳۷۲، اداره کل ثبت احوال امور خارجه جمهوری اسلامی در سندی تاریخ قتل او را ۹ مرداد ۱۳۷۱ اعلام کرد.[۲۲] همسایه‌های فرخزاد از صدای زوزه‌های دو سگ فرخزاد به پلیس شکایت کرده و همین گزارش سبب کشف جسد می‌شود.[۲۱] به گزارش روزنامه‌ای آلمانی، قاتلان در دهان وی چاقو زده بودند و سی و هفت ضربهٔ کارد آشپزخانه از پشت به او فرود آوردند و جسد مُثله‌شدهٔ او در حالی کشف شد که کاردی در کتف او وجود داشت.[۲۳][۲۴] اما مهراد فرخزاد (برادر فریدون)، که برای شناسایی جسد به پلیس مراجعه کرده بود، شایعه آسیب به دهان را به کلی رد کرده است.[۲۱]

بنابر شواهد پرونده، فرخزاد در روز قتل، مهمان داشته و او برای مهمانش هندوانه‌ای تهیه کرده است و با همان کارد برش هندوانه به قتل رسیده است. جسد فرخزاد به خاطر گذشت زمان و روشن ماندن اجاق برقی در خانه، زودتر از حالت عادی فاسد شده بود و از همین جهت، جسد در کاور پزشکی و تابوت دفن شده است.[۲۱]

به گزارش رادیو فردا در سال ۲۰۲۱، دولت آلمان اعلام کرد از آنجایی که این پرونده هنوز باز است، امکان اعلان رسمی در مورد آن نیست.[۲۵] به گزارش بی‌بی‌سی، «هفتصد مارک قرض بانکی، چند ماه اجارهٔ عقب‌مانده و خاک‌سپاری غریبانهٔ جسد سلاخی‌شدهٔ فرخزاد در «گوری رایگان در شهر بن»، انزوای هنرمند پرآوازه‌ای چون او را تصویر و برخورد بی‌رحمانهٔ جامعهٔ تبعیدی ایرانیان با او را نشان می‌دهد.»[۴]

قاتلان

ویرایش

بر اساس شواهد پرونده، با توجه به وجود سه فنجان قهوه بر روی میز محل جنایت، قاتلان ۲ یا ۳ نفر بوده‌اند.[۲۱] به گزارش رادیو فردا، دست‌اندرکاران این قتل یکی از آشنایان فرخزاد را برای کشتن او به کار گماشته‌اند.[۱۰]

تحقیقات رادیو فردا به‌استناد اعتراف‌های ابوالقاسم مصباحی جاسوس سابق جمهوری اسلامی ایران در اروپا، دو فرد را مسئول این ترور می‌داند که شخص اصلی مدت زیادی است درگذشته است و از دوستان فرخزاد در لس آنجلس بوده است. بنابر ادعای مصباحی، این شخص در ایران دارایی‌هایی داشته که آنها بعد از انقلاب ۵۷ توقیف شده‌بود و وی برای آزاد کردن دارایی‌هایش در ایران و جلب نظر جمهوری اسلامی دست به این قتل زده است.[۲۵] اکبر گنجی در گزارشی در کتاب «عالیجناب سرخپوش، عالیجنابان خاکستری» قاتل را یک ایرانی می‌داند که پس از قتل به ایران بازگشته است.[۲۱]

متهمان قتل

ویرایش

با گذشت سالیان طولانی از این قتل، پلیس آلمان همچنان این پرونده را مختومه اعلام نکرده است.[۲۶]

قتل او به عوامل جمهوری اسلامی ایران نسبت داده شده است. از آنجا که پروندهٔ قتل‌های زنجیره‌ای ایران پیگیری نشد، عاملان و آمران این قتل نیز مشخص نشدند.[۷][۲۷][۲۸][۲۹][۳۰] ایرج مصداقی، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق، نیز در گفتگویی که به‌مناسبت نوزدهمین سالگرد درگذشت فریدون فرخزاد با رادیو فردا انجام داد، گفت به‌باور او کشته شدن فرخزاد «قطعاً به‌دست عوامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی» انجام شده بود. مصداقی برای دفاع از نظریهٔ خود قتل‌های زنجیره‌ای انجام‌شده در ایران را مثال می‌آورد و تأکید می‌کند در این شکل قتل‌ها، عوامل اطلاعاتی قربانی را به‌اصطلاح رایج میان خود «کاردی» می‌کردند، اتفاقی که دقیقاً در مورد فرخزاد نیز انجام شد و الگوی قتل بسیاری از مخالفان دیگر از جمله «داریوش و پروانه فروهر و کوروش آریامنش (رضا مظلومان) و…» در این مورد نیز تکرار شد.[۳۱] میرزا آقا عسگری (مانی) که کتاب «خنیاگر در خون» دربارهٔ فرخزاد، به قلم او منتشر شده، انتقادهای عیان فریدون فرخزاد از استبداد سیاسی و مذهبی حاکم بر ایران را از انگیزه‌های قاتلان می‌داند و تأکید می‌کند «جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد.»[۳۱] به گزارش رادیو فردا، پلیس آلمان شواهدی برای دست داشتن ایران در یک عملیات دولتی در این قتل خبر داده است.[۱۰]

اسماعیل پوروالی، روزنامه‌نگار ملی‌گرای ایرانی و از دوستان فرخزاد، در همان سالی که فریدون فرخزاد به قتل رسید، در مطلبی که در ماهنامهٔ روزگار نو چاپ شد نوشت: «نام فریدون فرخزاد زمانی در فهرست مهدورالدم‌ها قرار گرفت که در سفری به عراق جهت اجرای برنامه برای اسرای ایرانی و یافتن راهی جهت کمک به اسرای خردسال و نوجوان، مذاکراتی را با مقامات امنیتی این کشور در رابطه با برادر سعید محمدی، نوازنده و خوانندهٔ جوانی که فرخزاد او را کشف کرده و مشوّق و حامی او بود انجام داد.» برادر سعید، علی‌اکبر محمدی، خلبان هواپیمایی آسمان و از واحد ویژهٔ پرواز بلندپایگان جمهوری اسلامی بود که گاه خلبانی پروازهای علی خامنه‌ای و علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی را بر عهده داشت. به‌گفتهٔ پوروالی عراقی‌ها به فرخزاد پیشنهاد کرده بودند که با کمک علی‌اکبر محمدی، هاشمی رفسنجانی را با گریز از ایران به بغداد تحویل دهد و در مقابل زمینهٔ آزادی سعید فراهم شود. علی‌اکبر محمدی سرانجام در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۶۵ موفق می‌شود با یک فروند جت فالکن-۲ که به‌منظور انجام پرواز آزمایشی از فرودگاه رشت به پرواز درآمده بود، با استفاده از حریم هوایی ترکیه، به بغداد بگریزد. هرچند رفسنجانی با او نبود اما عراقی‌ها توانستند از این فرار استفادهٔ تبلیغاتی زیادی کنند. علی‌اکبر پس از یک ماه از عراق به آلمان غربی رفت، اما در ۲۳ دی ۱۳۶۵ در شهر هامبورگ به دست دو فرد ناشناس به قتل رسید. پوروالی می‌نویسد: «دستور قتل فرخزاد را ری‌شهری صادر کرده بود و تیم عملیات، زیر نظر فلاحیان انجام وظیفه می‌کرد.» «فلاحیان دستور بررسی و ارزیابی راه‌های به‌قتل‌رساندن فرخزاد را به تیم بررسی و طراحی سپرد که زیر نظارت مستقیم سعید اسلامی (امامی) قرار داشت.» فرخزاد که برای دیدن مادرش در ایران دلتنگ بود با برخی مقامات اطلاعاتی ایران در آلمان تماس برقرار می‌کند و در نهایت پوروالی نام برخی مأموران اطلاعات را به‌عنوان قاتل فرخزاد معرفی می‌کند.[۳۲] در برابر نیروهای جمهوری اسلامی این اتهام را رد کرده و گروه‌های مختلفی را در مقابله به این جنایت متهم می‌کنند.[۳۳][۳۴]

مجاهدین خلق

ویرایش

از سوی برخی از مقامات جمهوری اسلامی همچون عباس سلیمی، این قتل به گروه مجاهدین خلق نسبت داده شده است. عباس سلیمی در اینباره مدعی است که فرخزاد با وی تماس گرفته و با وجود حضور در اردوگاه متعلق به مجاهدین خلق (در طول دوران جنگ ایران و عراق)، از آنها اعلام انزجار کرده و قصد داشته به ایران بازگردد. بر اساس این ادعا، مجاهدین خلق یکی از متهمان از جانب طرفداران جمهوری اسلامی در قتل فرخزاد معرفی شده است.[۳۵]

پس از قتل

ویرایش

جابه‌جایی قبر

ویرایش
 
آرامگاه فریدون فرخزاد در شهر بُن آلمان

پس از قتل فریدون فرخزاد، پیکر وی در بخشی از گورستان شهر بُن در گور مجانی[۴] به خاک سپرده شد که متعلق به شهرداری آن شهر بود. با گذشت پانزده سال از زمان قتل، شهرداری بن برای تخریب آرامگاه فرخزاد و شماری دیگر از قبرهای نزدیک وارد عمل شد. در مقابل با تلاش جمعی از دوستداران فریدون فرخزاد به‌سرپرستی علیرضا قلی‌پور و هماهنگی با شهرداری شهر بن، قبر جدیدی برای نگهداری از بقایای پیکر فریدون فرخزاد خریداری و طی مراسمی فریدون فرخزاد در مکانی تازه و دائمی مجدد به خاک سپرده شد. آرامگاه وی در cimetière bonn nordfriedhof kölnstr ۴۸۷ شهر بن است. علیرضا قلی‌پور که وکالت رسمی خانواده فرخزادها را در خارج از کشور بر عهده دارد، می‌گوید قصد دارد پیکر فریدون فرخزاد را به ایران بازگرداند.[۳۱]

یادبود

ویرایش

هر ساله برای یادبود وی، مراسم سالگردی در قبرستان محل دفن او در اروپا برگزار می‌شود.[۳۶][۳۷]

آثار

ویرایش

مجموعه اشعار

ویرایش

عجب رسمی‌ست
جماعت فاحشه‌پسند،
می‌نالند از کمبود دختر پاک!

گفتاری از فریدون فرخزاد

نه مرگ آن‌قدر تلخ است، نه زندگی آن‌قدر شیرین، که انسان برای این دو شرفش را بدهد.

گفتاری از فریدون فرخزاد[۳۸]

فریدون فرخزاد از نوجوانی به شعر و سرودن آن علاقه داشت و ازدواج با آنیا او را در کار شعر جدی‌تر ساخت. فرخزاد به زبان آلمانی شعر می‌گفت و می‌نوشت.[۳۹] شعرهایش را به زبان آلمانی برای روزنامهٔ زوددویچه تسایتونگ و نیز مجلهٔ دوزبانهٔ کاوه فرستاد که پیش از او شعرهای سیروس آتابای را نیز انتشار داده بودند. چیزی نمی‌گذرد که مارتین والزر نویسنده معروف، یازده شعر او را برای انتشار در یک جنگ ادبی که انتشارات زورکامپ قصد چاپ آن را داشته برمی‌گزیند.

فرخزاد سرانجام در سال ۱۹۶۴ نخستین مجموعه شعر مستقل خود را با عنوان «فصل دیگر» انتشار داده که تحسین بعضی منتقدان معروف را برانگیخت. شاعر معروف آلمان «یوهانس بوبروفسکی» نیز پیشگفتاری برای «فصل دیگر» نوشت.[۱۲]

پنج ماه بعد از انتشار، جایزهٔ ادبی شعر برلین را نیز از آن خود ساخت که اعطای آن با سخنرانی یوهانس بوبروفسکی همراه بود. او درمورد فرخزاد و سیروس آتابای گفت:

این شاعران ایرانی به ما نشان داده‌اند که در دنیای مملو از وحشت جنگ، هنوز می‌توان زیست![۴۰]

اشعار آلمانی وی از سوی ناشران بزرگ کتاب آلمان به‌عنوان بهترین اشعار سال برندهٔ جایزه شد و در کتابی که همه‌ساله منتشر می‌شود آثار فریدون فرخزاد در ردیف ده شاعر و نویسندهٔ سال چاپ شد. «فصل دیگر»، در ردیف آثار گوته و شیللر قرار گرفت. شعر فرخزاد که دربارهٔ برلین بود نیز جایزهٔ ادبیات برلین را گرفت.[۱۲]

  • من و آن من دیگر
  • در نهایت جمله آغاز است عشق
  • فصلی دیگر (به آلمانی)[۴۱]
در گوشهٔ این اتاقِ تاریکیک باغ نشسته است بیدار
از دوست ندیده جز مذلّتاز غیر کشیده رنجِ بسیار
در ریشهٔ هر گیاهِ سبزشانبوهِ کسالت است و دیوار
بر بامِ بلندِ ابرهایشخورشید نمی‌شود پدیدار
هر ثانیه‌اش هزار سال استدر فاصلهٔ نگاه و دیدار
این باغ منم که خسته از خویشدر خویش خزیده‌ام دوصد بار
عشق است که می‌دهد خزانمعشق است که می‌کند گرفتار

[۴۲]

فیلم‌ها

ویرایش

برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی

ویرایش
  • برنامهٔ تلویزیونی خیابان‌های آلپ (آلمان)
  • برنامهٔ تلویزیونی میخک نقره‌ای (۱۳۴۷)[۴۳]
  • برنامهٔ تلویزیونی سلام همسایه‌ها (۱۳۵۱)[۴۴]
  • برنامه رادیویی جمعه بازار (۱۳۵۱)[۴۵]
  • برنامه تلویزیونی ناسیونال شو (۱۳۵۱)[۴۵]
  • برنامه تلویزیونی سایه روشن (نوروز ۱۳۵۴)
  • مجموعه تلویزیونی لحظه (کارگردان: محمد صالح‌علا ۰ اپیزود: یک اسم قشنگ)
  • برنامه تلویزیونی بزرگ‌ترین شوی هفته (۱۳۵۶)
  • برنامهٔ تلویزیونی دو ساعت با فریدون فرخزاد (۱۳۵۷)
  • مسابقه تلویزیونی زود، تند، سریع (۱۳۵۷)
  • برنامه تلویزیونی میخک نقره‌ای شکسته (دهه ۶۰ شمسی، آمریکا)

آلبوم‌های موسیقی

ویرایش
  • کسی می‌آید (اسب سفید-برای جفتم-دریچه-دوست-انقلاب-انتظار-عشق-گفتگو-گل سرخ-کسی می‌آید-محالی-راه گشا)
  • خاطره یک (سلام-آبشار-شب من-پیچک-خاکستر-آوازه خوان-افسوس-می‌گریزی-زد-بی تو هیچم-اسب-بوم بابا بومبا)
  • خاطره دو (شرقی غمگین-موندم از بودنت-آرمانی-سنگدل-درو وانمی‌کنم-سیمپاتی-بخون بخون-اومدی-حالت شب-تاک-Green Field)
  • شب بود، بیابان بود (شب بود، بیابان بود-چشم تو-بهار-شهر من-هوسم عشق-حرف من-کوچه)
  • شهر من (چشم من-بهار-شهر من-هوسم عشق-حرف من-کوچه-بی کلام بهار)
  • سفر عشق
  • دلم گرفته (اسب سفید-برای همیشه-برف زمستان-دلم گرفته-پسرم-سخن از عشق-تنها ماندم-یک گندم-من و تو)
  • درو وانمی‌کنم (آبشار (کرال)-بخون بخون-درو وانمی‌کنم (کرال)-ای شرقی غمگین (کرال)-Green Field-حالت شب-من چه هستم-سنگدل)
  • آفتاب می‌شود
  • آشیانه (آبشار-آشیانه-از من نخواه-بهار-برای جفتم-بی تو می‌میرم-بوم بابا بومبا-درو وانمی‌کنم-دل زارم)
  • دیو تنهایی
  • آهنگ‌های طلائی[۴۶] (سلام- صحبت سلام-آبشار (کرال)-صحبت آبشار-شب من-صحبت مهناز-بارون بهاری-صحبت اکی بنایی-آوازه خوان نه آواز-صحبت رامش-افسوس-صحبت از شمسی اشتری-زائر-صحبت از حمیرا-بی تو هیچم-آشیانه-افتاب-سنگ صبور-مرگ من-صحبت پایانی)

آثار دربارهٔ فرخزاد

ویرایش
  • خنیاگر در خون؛ نوشته میرزا آقا عسگری («مانی»).[۴۷]
  • شرقی غمگین: یک مستند تلویزیونی که در سه قسمت یک ساعته توسط رادیو فردا در سی امین سالگرد به قتل رسیدن او ساخته شد.

منابع

ویرایش
  1. ↑ پرش به بالا به:۱٫۰ ۱٫۱ پرویز دستمالچی. «ترور فریدون فرخزاد». اخبار روز.
  2.  کرمانی, حسین (2015-07-10), "بزرگداشت فریدون فرخزاد نامی‌ترین شومن ایران"دویچه‌وله فارسی, archived fromthe original on 2021-10-09, retrieved 2022-08-07
  3.  مجلهٔ زن روز، شمارهٔ ۳۰۳، صفحهٔ ۵۹، شنبه ۲۶ دی‌ماه ۱۳۴۹
  4. ↑ پرش به بالا به:۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ فرج سرکوهی (۱۶ مهر ۱۳۹۱). «‭ ‮فریدون فرخزاد، ترکیبی از تناقض‌های پیچیده‬»BBC ‮فارسی‬. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  5.  «فرخزاد Fereydoun Farrokhzad». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۵ آوریل ۲۰۲۰.
  6.  «نامه‌های فرخزاد»BBC News فارسی۲۰۲۲-۰۸-۰۶. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  7. ↑ پرش به بالا به:۷٫۰ ۷٫۱ «ازهمه جا»روزآنلاین. بایگانی‌شده از اصلی در ۸ آوریل ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۱.
  8.  German, Marco (2013-08-20). "Pre-Revolutionary Iranian Pop: Googoosh to Farrokhzad"The World. Archived from the original on 18 August 2022. Retrieved 2022-08-07.
  9.  "شب بود - فریدون فرخزاد - YouTube"www.youtube.com. Archived from the original on 2021-12-14. Retrieved 2020-08-16.
  10. ↑ پرش به بالا به:۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ عسگری، هومن. «رازگشایی از یک جنایت مرموز؛ ردپای جمهوری اسلامی در قتل فریدون فرخزاد». رادیو فردا. دریافت‌شده در ۱۴ دسامبر ۲۰۲۱.
  11.  «فریدون فرخزاد؛ نامه‌های عاشقانه به یک مرد لهستانی»BBC News فارسی۲۰۲۲-۰۸-۰۶. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۱۰-۲۳.
  12. ↑ پرش به بالا به:۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ ۱۲٫۴ ۱۲٫۵ ۱۲٫۶ محمود خوشنام (۲۰۰۵-۰۸-۰۵). «نگاهی به کتاب 'خنیاگر در خون' به بهانه سالروز درگذشت فریدون فرخزاد»BBC Farsi. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  13. ↑ پرش به بالا به:۱۳٫۰ ۱۳٫۱ «. : Iranian Movie DataBase فیلم دل‌های بی آرام :»www.sourehcinema.com. دریافت‌شده در۲۰۲۲-۰۸-۰۷.[پیوند مرده]
  14.  «(تصویر) احضاریه گوگوش، هایده و حمیرا»فرارو۱۳۹۲-۰۴-۰۳. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  15.  میترا شجاعی (۱۳۸۶-۰۶-۱۸). «پیکر فریدون فرخزاد در آرامگاهی جدید». دویچه وله. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  16. ↑ پرش به بالا به:۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Andisheh، Kourosh (۲۰۲۰-۰۴-۲۹). «I Love Vienna (1991)»Universal Cinema (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  17.  زینت هاشمی (۲۰۱۲-۰۸-۰۹). «۲۰ سال از قتل فریدون فرخزاد گذشت»رادیوی سویدن.
  18.  ««من از مردن خسته‌ام»»رادیو کوچه۱۳۸۸-۰۷-۱۴. بایگانی‌شده از اصلی در ۳ مه ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۱.
  19.  «کنسرت فریدون فرخزاد در لندن». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۰ فوریه ۲۰۰۹. دریافت‌شده در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۱.
  20.  «فریدون فرخزاد و جنگ ایران و عراق». بی‌بی‌سی فارسی. ۱۳۸۹-۰۷-۰۵. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  21. ↑ پرش به بالا به:۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ۲۱٫۲ ۲۱٫۳ ۲۱٫۴ ۲۱٫۵ عسکری، هومن (۲۰۲۱-۰۴-۰۸). «فریدون فرخزاد؛ رازهای یک قتل». رادیو فردا. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۱۰-۲۳.
  22.  «فریدون فرخزاد؛ رازهای یک قتل»www.radiofarda.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۸-۰۵.
  23.  «فریدون فرخزاد؛ هنرمندی که ۳۷ ضربه چاقو به دهانش زدند»ایندیپندنت فارسی۲۰۲۰-۰۸-۱۳. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۱۰-۲۳.
  24.  «یادی از فریدون فرخزاد در بیستمین سال ترور این شومن ایرانی»BBC News فارسی۲۰۱۲-۰۸-۰۶. دریافت‌شده در۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  25. ↑ پرش به بالا به:۲۵٫۰ ۲۵٫۱ «ردپای تهران در قتل فریدون فرخزاد»رادیو فردا. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۱۲-۲۸.
  26.  «فریدون فرخزاد؛ صدایی که خاموش نخواهد شد – DW – ۱۴۰۱/۵/۱۵»dw.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۱۰-۲۳.
  27.  «یادی از فریدون فرخزاد به مناسبت زادروز او»رادیو فردا.
  28.  «شرح ترور فجیع فریدون فرخزاد در کنفرانس شهر بوخوم آلمان دربارهٔ تروریسم دولتی در ایران و جهان»رادیو فردا. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  29.  مینو صابری. ««فریدون در جمع می‌خندید و در تنهایی می‌گریست»»رادیو زمانه. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  30.  میترا شجاعی (۲۰۰۷-۰۹-۰۹). «پیکر فریدون فرخزاد در آرامگاهی جدید»دویچه وله فارسی. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۰۲۱-۱۰-۰۹.
  31. ↑ پرش به بالا به:۳۱٫۰ ۳۱٫۱ ۳۱٫۲ «گزارش قتل فریدون فرخزاد به مناسبت نوزدهمین سالگرد درگذشت وی، هومن عسکری، رادیو فردا». رادیو فردا. ۹ اوت ۲۰۱۱. بایگانی‌شده از اصلی در ۹ اکتبر ۲۰۲۱.
  32.  نجفی، الاهه (۱۵ مرداد ۱۳۹۲). «فریدون فرخزاد چگونه به قتل رسید؟»رادیو زمانه. بایگانی‌شده از اصلی در ۹ اکتبر ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۲۰۱۴-۱۲-۲۷.
  33.  «مسئول قتل فریدون فرخزاد در دولت حسن روحانی؟». independentpersian.
  34.  لندن، کیهان. «قتل فریدون فرخزاد و بازیگران حقیر سیاست؛ تکرار دروغ آن را به حقیقت تبدیل نمی‌کند!». دریافت‌شده در۲۰۲۳-۱۰-۲۳.
  35.  لندن، کیهان. «قتل فریدون فرخزاد و بازیگران حقیر سیاست؛ تکرار دروغ آن را به حقیقت تبدیل نمی‌کند!». دریافت‌شده در۲۰۲۳-۱۰-۲۳.
  36.  «جهانی شایسته برای زیستن؛ ۲۵مین سالگرد قتل فریدون فرخزاد – DW – ۱۳۹۶/۵/۱۶»dw.com. دریافت‌شده در۲۰۲۳-۱۰-۲۳.
  37.  اسرائیل، رادیو پیام (۲۰۲۲-۰۸-۰۶). «به مناسبت یاد روز ترور زنده یاد فریدون فرخزاد:گفتگوی آقای منشه امیر با فریدون فرخزاد:آرزو می‌کنم در راه آزادیخواهی بمیرم»رادیو پیام اسرائیل. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۱۰-۲۳.
  38.  «فارسی‌اندیش آلمانی‌سرا». دویچه وله آلمان.
  39.  "The Early German Poetry of Fereydoun Farrokhzad"Stanford University.
  40.  «هفتاد و پنجمین زادروز فریدون فرخ‌زاد، مرد میدانِ بزم و رزم»amp-dw-com.cdn.ampproject.org. دریافت‌شده در۲۰۲۱-۰۸-۲۱.
  41.  «خبرنگاران سبز: قتل وحشیانه یک هنرمند منتقد، سالگرد قتل فریدون فرخزاد». بایگانی‌شده از اصلی در ۱ سپتامبر ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۲۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  42.  کتاب در نهایت جمله آغاز است عشق
  43.  «برنامه‌های تلویزیون ملی ایران، روزنامه اطلاعات، شماره ۱۲۷۱۱ صفحه ۴» (PDF)۱۸ مهر ۱۳۴۷.
  44.  ««فرخزاد به تلویزیون بازگشت»». روزنامه اطلاعات، شماره ۱۴۰۰۵، صفحه ۷. ۲۸ دی ۱۳۵۱.
  45. ↑ پرش به بالا به:۴۵٫۰ ۴۵٫۱ «روزنامه اطلاعات، شماره ۱۳۸۲۹، صفحه ۷»۱ تیر ۱۳۵۱.
  46.  «فریدون فرخزاد آهنگ جدید»iranlyric.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.
  47.  اسکندر آبادی (۱۳۹۹-۰۵-۱۶). «فارسی‌اندیش آلمانی‌سرا». دویچه وله آلمان. دریافت‌شده در ۲۰۲۲-۰۸-۰۷.

پیوند به بیرون

ویرایش

حسین نظری بزرگان ادبیات ایران احمد شاملو

حسین نظری 

احمد شاملو (۲۱ آذر ۱۳۰۴ در تهران – ۲ مرداد ۱۳۷۹ در فردیس، کرج) متخلص به الف. بامداد و الف. صبح، شاعر، فیلم‌نامه‌نویس، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس و از دبیران کانون نویسندگان ایران بود.[۳][۴] او بنیان‌گذار قالب شعری موسوم به شعر سپید بود که تحولی در شعر نو فارسی پس از شعر نیمایی به شمار می‌آمد و از این رو او را پدر شعر سپید فارسی می‌نامند.

احمد شاملو
تصویر احمد شاملو، عکاس: هادی شفائیه
تصویر احمد شاملو، عکاس: هادی شفائیه
زاده۲۱ آذر ۱۳۰۴
۱۱ دسامبر ۱۹۲۵
تهران، ایران
درگذشته۲ مرداد ۱۳۷۹
۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۰ (۷۴ سال)
فردیس، کرج، ایران
به دنبال یک دوره طولانی بیماری[۱]
آرامگاهامامزاده طاهر کرج
لقبشاعر آزادی
تخلصالف. بامداد
الف. صبح
پیشه
  • شاعر
  • نویسنده
  • روزنامه‌نگار
  • پژوهشگر
ملیتایرانی
دورهشاهنشاهی پهلوی
جمهوری اسلامی ایران
بنیانگذارشعر سپید
تأثیرپذیرفته ازنیما یوشیج
همسر(ها)اشرف‌الملوک اسلامیه (۱۳۳۶–۱۳۲۶)
طوسی حائری (۱۳۴۰–۱۳۳۶)
آیدا سرکیسیان (۱۳۷۹–۱۳۴۳)
فرزند(ان)۴ (سیاوش، سیروس، سامان و ساقی)
پدر و مادرحیدر شاملو
کوکب عراقی
خویشاوندانسیامک پورزند (پسرخاله)
امضا
جوایز

شاملو تحصیلات مدرسه‌ای منظمی نداشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از شهری به شهر دیگر مأمور می‌شد. به همین علت، خانواده‌اش هرگز نتوانستند مدتی طولانی در جایی ماندگار شوند. زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت‌های سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامنظم بود.

شهرت اصلی شاملو به‌خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید، شعر منثور یا شعر شاملویی شناخته می‌شود و هم‌اکنون نیز یکی از مهم‌ترین قالب‌های شعری مورد استفادهٔ ایران به‌شمار می‌رود و تحت تأثیر شعر سپید فرانسوی به راه افتاده است.[۵] شاملو که هر شاعر آرمان‌گرا را در نهایت امر یک آنارشیست تام و تمام می‌انگاشت[۶]، در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما نخستین بار در شعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد.[۷] «نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال ۱۳۴۷، از سوی وابسته فرهنگی سفارت آلمان در تهران برای احمد شاملو ترتیب داده شد.[۸]

شاملو گذشته از شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‌هایی شناخته‌شده نیز دارد. مجموعهٔ کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران است.[۹] بعضی از آثار وی به زبان‌های مختلف از جمله سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی ترجمه شده است. او از سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، مشاور فرهنگی سفارت مجارستان در تهران بود. شاملو در زمینۀ سینما نیز فعّال بود و برای فیلم‌سازان نامداری چون ساموئل خاچیکیان، ناصر ملک‌مطیعی و ایرج قادری فیلمنامه نوشته است.

برخی از مواضع شاملو دربارۀ سیاست روز و نیز اظهار نظر او پیرامون شعر و موسیقی سنتی ایرانی و مقایسۀ آن با موسیقی کلاسیک اروپایی جنجالی شد. روایتِ او از دیوان حافظ از جانب برخی از سنت‌گرایان ذوقی و غیر علمی شمرده شد. شاملو فردوسی و سعدی را سخت می‌نکوهید و بعضی از شاعران اروپایی چون فدریکو گارسیا لورکا و پل الوار را می‌ستود.

احمد شاملو پس از یک دورهٔ طولانی بیماری، در تاریخ ۲ مرداد ۱۳۷۹ درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شده است.[۱۰] سنگ گور او بارها توسط افرادی ناشناس شکسته شده است. از سال ۱۳۹۴ به مناسبت بزرگ‌داشت این شاعر، جایزه شعر احمد شاملو راه‌اندازی شده است که مراسم پایانی این رقابت ادبی روز ۲۱ آذر و هم‌زمان با سالروز تولد این شاعر برگزار می‌شود.[۱۱]

تولد و سال‌های پیش از جوانی

احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانۀ شمارۀ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه تهران از پدری بنام حیدر (که اصالتاً از قریه شاملو در۲۰کیلومتری تبریز بعداز بخش خواجه و از تبار اسماعیل میرزای صفوی) و مادری بنام کوکب، چشم به جهان گشود و به گفتهٔ شاملو در شعر «من بامدادم سرانجام…» از مجموعه مدایح بی‌صله مادرش کوکب شاملو، از مهاجران قفقازی بود که طی انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، به همراه خانواده‌اش بالاجبار به ایران کوچانده شده بود.

دورهٔ کودکی را به‌خاطر شغل پدر که افسر ارتش رضا شاه بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (آیدا می‌گوید: «چون مدت کوتاهی بعد از تولد، خانواده‌اش رفته‌اند رشت و بعد دوباره آمده‌اند تهران، محل تولدش را اشتباهی رشت ثبت کرده‌اند») دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان، مشهد، بیرجند و قریه شاملو در (۲۰ کیلومتری تبریز بعداز بخش خواجه) گذراند و از دوازده ـ سیزده سالگی شروع به ضبط لغات متداول عوام (که در فرهنگ‌های رسمی ثبت نمی‌شود) کرد.

دورهٔ دبیرستان را در بیرجند، مشهد، گرگان و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را مدتی در دبیرستان ایران‌شهر و مدتی در دبیرستان فیروز بهرام تهران خواند و به شوق آموختن زبان آلمانی در مقطع اول هنرستان صنعتی ایران و آلمان ثبت‌نام کرد.

ویژه‌نامه روزنامه اطلاعات، دربارهٔ مرگ پابلو پیکاسو، با سخنانی از احمد شاملو، فرامرز پیلارام، امین‌الله رضایی، معصومه سیحون، ایران درودی، بهجت صدر

دوران فعالیت سیاسی و زندان

در اوایل دههٔ ۲۰ خورشیدی، پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیدهٔ ژاندارمری به گرگان و ترکمن‌صحرا فرستاده شد. او همراه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در بحبوحهٔ جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به خاک ایران، در فعالیت‌های سیاسی علیه متفقین در شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر و به بازداشتگاه سیاسی شهربانی و از آنجا به زندان شوروی در رشت منتقل شد. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه (ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه‌وری و فرقه دموکرات آذربایجان همراه پدرش دستگیر شد و تا کسب تکلیف از مقامات بالاتر دو ساعت مقابل جوخه آتش قرار گرفت. سرانجام آزاد شد و به تهران بازگشت. او برای همیشه ترک تحصیل کرد و در یک کتاب‌فروشی مشغول به کار شد.

در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق و با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه شعر آهن‌ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده‌شد و با یورش مأموران به خانهٔ او، ترجمهٔ طلا در لجن اثر زیگموند موریس و بخش عمدهٔ کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر مور یوکائی با تعدادی داستان کوتاه نوشتهٔ خودش و کتاب‌ها و یادداشت‌های کتاب کوچه از میان رفت و با دستگیری مرتضی کیوان، نسخه‌های یگانه‌ای از نوشته‌هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی‌آفتاب توسط پلیس ضبط شد که دیگر هرگز به دست نمی‌آید. شاملو موفق به فرار می‌شود اما پس از چند روز فرار از دست مأموران در چاپخانه روزنامهٔ اطلاعات دستگیرشده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می‌شود. در زندان، در کنار شعر، به بررسی شاهنامه هم می‌پردازد و دست به نگارش پیش‌نویس دستور زبان فارسی می‌زند و قصهٔ بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می‌نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود.[۱۲] مرتضی کیوان به همراه ۹ افسر سازمان نظامی حزب توده اعدام می‌شود و او در زمستان ۱۳۳۳ پس از تحمل یک سال حبس، از زندان آزاد می‌شود.

با این‌حال «مردی که قلبش از سنگ بود» پس از سال‌ها توسط نشر ثالث به‌چاپ رسید.[۱۳] احمد شاملو از حامیان اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ بود؛ امضای او پای پیام کانون نویسندگان ایران به دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا آمده که در روزنامه اطلاعات ۱۶ آبان ۵۸ منتشر شده است.[۴]

رویدادهای مهم در زندگی شعری

آشنایی با نیما یوشیج

برخی از بنیان‌گذاران انجمن ادبی شمع سوخته.
از راست به چپ: هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نیما یوشیج، احمد شاملو و مرتضی کیوان.

در سال ۱۳۲۵، شاملو که هنوز به عنوان شاعری نوپرداز شناخته نمی‌شد با نیما یوشیج، پدر شعر نو فارسی آشنا می‌گردد. او تصویر نیما یوشیج، نقاشی رسام ارژنگی و شعر ناقوس، سروده نیما را در روزنامه «پولاد» می‌بیند و اندکی پس از آن، رابطه‌ای ادبی میان آن دو شکل می‌گیرد.[۱۴] شاملو می‌گوید:

«نشانی‌اش را پیدا کردم رفتم درِ خانه‌اش را زدم. دیدم مردی با همان قیافه که رسام ارژنگی کشیده بود آمد دمِ در. به او گفتم استاد، اسم من فلان است، شما را دوست دارم و آمده‌ام به شاگردی‌تان. فهمید کلک نمی‌زنم. در من صمیمیتی یافته بود که آن را کاملاً درک می‌کرد. دیگر غالباً من مزاحم این مرد بودم و بدون این‌که فکر کنم دارم وقتش را تلف می‌کنم، تقریباً هر روز پیش نیما بودم.»[۱۵]

این آشنایی که باعث به وجود آمدن رابطه‌ای عاطفی و خانوادگی میان آن‌ها گشته بود، تا سال‌ها ادامه پیدا کرد. در ۱۴ خرداد ۱۳۳۰، نیما یوشیج با نوشتن یادداشتی برای شاملو و هدیه جلدی از کتاب «افسانه» از او قدردانی می‌کند:

«عزیز من، این چند کلمه را برای این می‌نویسم که این یک جلد افسانه از من، در پیش شما یادگاری باشد. شما واردترین کس به کار من و روحیه من هستید و با جرأتی که التهاب و قدرتِ رؤیت لازم دارد، واردید…»[۱۶]

در این سال‌ها، شاملو به گفته خود، تحت تأثیر نیما و نوآوری‌های او در شعر بوده است و در کتاب‌هایی که به چاپ رسانید، شعرهای بسیاری در قالب نیمایی می‌سراید. او به قصد معرفی شعر نیما، دست به انتشار مجلات کوچک مقطعی (چون سخن نو، هنر نو (ساعت ۴ بعد از ظهر)، روزنه، راد، آهنگ صبح و… زد؛ اما پس از آشنایی‌اش با فریدون رهنما و انتشار دفتر شعر «قطع‌نامه»، مسیر شاعری او به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد[۱۷]آشنایی با فریدون رهنما، که از اروپا برگشته بود و با شعر روز جهان آشنا بود، تأثیر زیادی بر شاملو گذاشت.[۱۸][۱۹][۲۰][۲۱]

او در سال ۱۳۳۰، دفتری به نام قطع‌نامه چاپ و منتشر کرد که رهنما نیز پیش‌گفتاری نقادانه بر آن نوشته بود. انتشار این مجموعه، که دربرگیرنده سروده‌های بی وزن شاعر بود و با معیارهای شعر نیمایی ناسازگار می‌نمود، باعث تیره شدن روابط نیمای زودرنج و شاملو گشت.[۲۲] رهنما در پیش‌گفتارش در وصف شعر شاملو نوشت:[۲۳]

ریتم اشعار صبح (شاملو) را با ریتم اشعار اسپانیولی و اشعار آمریکای لاتینی بعد از لورکا می‌شود مقایسه کرد. دنیای پر از اشکال و تصاویر نابرابر نیما یوشیج که نتیجه خشکی (در بهترین آثارش) به دهان‌مان می‌برد، با احساسات از بند رسته صبح (شاملو) به راه افتاده‌اند و ما را به نقاط عمیقِ درد پاشیده شده هدایت می‌کنند…

شاملو دربارهٔ این مقدمه گفته:[۲۴]

رهنما با خواهش من هم زیر بار حذف آن جمله نرفت. گفت نیما منطقی تر از آن است که از قضاوت کسی برنجد، وانگهی این سلیقه شخص من است و قرار نیست قوانین اخلاقی حاکم بر روابط تو و نیما در آن دخالت داده شود.

او دربارهٔ کنار گذاشتن وزن عروضی، چه به شکل قدیمی و چه نیمایی آن، معتقد است:[۲۵]

خط کشیدن بر عروض قدیم و جدید، عملاً حاصل درس بزرگی بود که من از کارهای خود نیما گرفتم، ولی او حاضر به تجدید نظر نبود که هیچ، آن را مستقیماً دهان‌کجی به خود تلقی کرد و با انتشار «قطعنامه» هم به کلی از من کنار کشید و هر بار که به خدمتش رفتم با سردی بیشتری مرا پذیرفت و هرگز حاضر نشد توضیحات مرا بشنود. شاید هم حق داشت. فریدون رهنما نمی‌بایست در مقدمه آن دفتر دل او را با آن قضاوت به درد می‌آورد.

اگرچه شاملو خود بر این باور بود که فریدون رهنما جهان دیگری را به او معرفی کرد که در سایه آن به بینش شعری خود رسید، اما او به هیچ وجه از نیما دست نکشید، به‌طوری که در شعرهای نیماییش در شمار شاعران موفق دوران معاصر قرار می‌گیرد.[۲۶] ضیاء موحد معتقد است امروزه تأثیر شعر شاملو بر شعر معاصر ایران از تأثیر شعر نیما بیشتر مشهود است.[۲۷]

زندگی خانوادگی

شاملو در سال ۱۳۲۶ در سن بیست و دو سالگی با اشرف‌الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. این ازدواج به جدایی می‌انجامد و شاملو پس از یک دهه در سال ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج می‌کند. دومین ازدواج شاملو، همچون نخستین ازدواج، مدت زیادی دوام نمی‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود. اما سومین و آخرین پیوند زناشویی شاملو با آیدا، در سال ۱۳۴۳ بود که تا پایان عمر خود، عاشقانه با او زیست.[۲۸][۲۹]

نقش آیدا در زندگی شاملو

شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان (ریتا آتانث سرکیسیان) آشنا می‌شود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطهٔ عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توقف کامل آفرینش هنری به سر می‌برد[۳۰] و تحت تأثیر این آشنایی شعرهای مجموعهٔ آیدا: درخت و خنجر و خاطره! و آیدا در آینه را می‌سراید. او دربارهٔ اثر آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطر او… من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌بودم پیدا کردم».[۳۱]

آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و شش ماه در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و از آن پس شاملو تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌ای به نام آیدا: درخت و خنجر و خاطره! منتشر می‌شود و در سال ۱۳۴۵ برای سومین بار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه را آغاز می‌کند و برنامهٔ قصه‌های مادربزرگ را برای بخش برنامه‌های کودک تلویزیون ملی ایران تهیه می‌کند.

سفرهای خارجی

۱۳۵۱ مدتی بعد از تحمل دردهای شدید برای معالجهٔ آرتروز گردن به پاریس می‌رود و جراحی می‌شود. در سال ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگرهٔ جهانی نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو با یدالله رؤیایی رهسپار ایتالیا می‌شود.

۱۳۵۵ انجمن قلم آمریکا و دانشگاه پرینستون از او برای شرکت در گردهمایی ادبیات امروز خاورمیانه و سخنرانی و شعرخوانی دعوت می‌کنند و او عازم ایالات متحده آمریکا می‌شود. شاملو در این سفر به سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های نیویورک و پرینستون می‌پردازد. او با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و کوزمینسکی در این سفر دیدار می‌کند و پس از سه ماه همراه آیدا به ایران بازمی‌گردد. در همین سال با دعوت دانشگاه بوعلی سینا، برای مدتی به سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه مشغول می‌شود. چند ماه بعد، این بار در اعتراض به سیاست‌های حکومت پهلوی ایران کشور را به مقصد ایتالیا، (رم) ترک می‌کند و از آنجا به آمریکا می‌رود و در دانشگاه‌های هاروارد، و ام آی تی و دانشگاه برکلی به سخنرانی می‌پردازد.

۱۳۵۷، پس از یک سال تلاش بی‌حاصل برای انتشار هفته‌نامه، به امید نشر و فعالیت علیه رژیم شاه به بریتانیا می‌رود. در لندن ۱۴ شمارهٔ نخست هفته‌نامه ایرانشهر را سردبیری می‌کند اما در اعتراض به سیاست دوگانهٔ مدیران آن در قبال مبارزه با رژیم و مسائل مربوط به ایران استعفاء می‌دهد.

از سخنرانیِ شاملو در اینترلیت در دنیای سخن (۲۱)

۱۳۶۷ به آلمان غربی سفر می‌کند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بین‌المللی ادبیات (اینترلیت ۲) با عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما[۳۲] در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور شرکت کند. در این کنگره نویسندگانی از کشورهای مختلف از جمله عزیز نسین، درک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندو بِلی حضور داشتند. سخنرانی شاملو با عنوان «من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!» به تأثیر فقر و ناآگاهی و خرافه در عدم دستیابی به فرهنگ یکپارچه و متعالی جهانی اختصاص داشت. در ادامهٔ این سفر به دعوت خانم روترات هاکرمولر در اتریش، به شعرخوانی و سخن‌رانی می‌پردازد و به دعوت انجمن جهانی قلم (Pen) و دانشگاه گوتنبورگ به سوئد می‌رود. به دعوت ایرانیان مقیم سوئد در خانهٔ مردم استکهلم شب شعر اجرا می‌کند و با دعوت هیئت رئیسهٔ انجمن قلم سوئد با آنان نیز ملاقات می‌کند. مجموعه شعرهای احمد شاملو (دوجلدی) در آلمان غربی منتشر می‌شود.

۱۳۶۹ برای شرکت در جلساتی که به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران سیرا (CIRA) در دانشگاه برکلی برگزار شد به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر می‌کند. سخنرانی‌های او، «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» و «حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است» که با نام «نگرانی‌های من» منتشر شد، واکنش گسترده‌ای در مطبوعات فارسی‌زبان داخل و خارج از کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنرانی‌های شاملو نوشته شد.

در بوستون دو عمل جراحی مهم روی گردن او صورت گرفت. با این حال چندین شب شعر در شهرهای مختلف با حضور شاملو که تعدادی از آنها به نفع زلزله‌زدگان رودبار و آوارگان کرد عراقی بود برگزار شد. در این بین به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه برکلی زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی را به دانشجویان ایرانی تدریس کرد و در همین زمان ملاقاتی با لطفی علی‌عسکرزاده ریاضی‌دان شهیر ایرانی داشت.

۱۳۷۰، بعد از یک سال و نیم دوری از کشور، به ایران بازگشت.

سال‌های پایانی

. . . چرا یک مجله دولتی باید از شاملو آن شاعر معاند و بهرام بیضایی آن کارگردان حذف‌شده انقلاب و نظام تجلیل کند؟ . . .

مرتضی نبوی، در نطقِ استیضاحِ عطاءالله مهاجرانی در مجلس شورای اسلامی، بهارِ ۱۳۷۸[۳۳]

سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوا گذشت. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و و خود در اینباره می‌گوید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره است.»[۳۴] از سوی دیگر اجازهٔ هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بود. بیماری آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری دیابت، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایرانمهر تهران، پای راست او را از زانو قطع کردند، روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوه نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش با این شیوه منتشر شد. پس از توقفی طولانی در انتشار کتاب‌های شعرش، دفتر شعر ترانه‌های کوچک غربت (۱۳۵۹)، مدایح بی‌صله در ۱۳۷۱(در استکهلم)، در آستانه در ۱۳۷۶، و آخرین مجموعه شعر احمد شاملو، حدیث بی‌قراری ماهان در ۱۳۷۹ منتشر شد.

درگذشت و پس از آن

سنگ مزار احمد شاملو واقع در امام‌زاده طاهر

سرانجام احمد شاملو در ساعت ۹ یکشنبه شب دوم مرداد ۱۳۷۹ در خانه خود در دهکده فردیس درگذشت. پیکر او در روز پنج‌شنبه ۶ مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده‌ها هزار نفر از علاقه‌مندان وی تشییع و در امامزاده طاهر کرج در نزدیکی مزار گلشیری، محمد مختاری و پوینده به خاک سپرده شد.[۳۵] کانون نویسندگان ایران، انجمن‌های قلم آمریکا، سوئد، آلمان و چندین انجمن داخلی و برخی محافل سیاسی پیام‌های تسلیتی به مناسبت درگذشت وی در این مراسم ارسال کردند.[۳۶]

پس از مرگ احمد شاملو، مراسم سالگرد و یادبودش بارها با حضور نیروهای امنیتی همراه بوده که در مواردی هم به تندی گراییده یا به دلایل امنیتی برگزار نشده است.[۳۷][۳۸][۳۹] همچنین سنگ مزار او به دست افراد ناشناس چندین بار مورد تخریب قرار گرفته.[۴۰]

در فروردین سال ۱۳۸۵ کانون نویسندگان ایران علی‌رغم این که این حرکات را اعمال بدکردارانه شب پرستان کوردل نامید ولی ضمن اعتراض شدید، حتی در خور محکوم کردن هم ندانست. کانون نویسندگان ایران به خانواده احمد شاملو توصیه کرد که هیچ اقدامی برای بازسازی سنگ گور نکنند.[۴۱]

تا سال ۱۳۹۴ مراسم سالگرد احمد شاملو با کنترل نسبی از سوی نیروهای امنیتی به‌طور محدود برگزار می‌شد ولی در سال‌های ۱۳۹۵ و ۹۶ مأموران پیش از شروع مراسم در امامزاده طاهر کرج، محل برگزاری یادبود را بسته و جمعیت شرکت‌کننده را بازداشت یا متفرق کرده‌اند.[۴۲]

در ۲ مرداد ۱۳۹۶ در هفدهمین سالگرد درگذشت شاملو ده‌ها نفر از دوستداران وی که قصد ادای احترام به او در امامزاده طاهر کرج را داشتند به دلیل حضور نیروهای انتظامی در امام زاده طاهر و بستن درهای آن اجازه حضور بر سر مزارش را نیافتند و تعدادی هم دستگیر شدند.[۴۳][۴۴]

روز چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸ گروهی از علاقه‌مندان به احمد شاملو قصد حضور بر سر مزار او در امام‌زاده طاهر کرج را داشتند، اما مأموران امنیتی با بستن درهای امام‌زاده طاهر کرج، مانع از برگزاری این مراسم شدند.[۴۵]

در روز جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۹ چند تن از اعضای هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران برای برگزاری مراسم بیستمین سالروز درگذشت احمد شاملو، به گورستان امامزاده طاهر رفتند و قصد حضور بر مزار احمد شاملو را داشتند که با جلوگیری مأموران امنیتی و بسته بودن درب‌های گورستان مواجه شدند.[۴۶]

زمینه‌های فعالیت

شعر و ترانه

سال ۱۳۲۶ کار شاعری شاملو با انتشار دفتری به نام «آهنگ‌های فراموش شده» که تنها دفتر شعر او در قالب سنتی و موزون است، آغاز می‌شود. شاملو در مقدمه همان دفتر می‌نویسد:

«قطعاتی که در این کتاب جمع شده‌اند، نوشته‌هایی است که در حقیقت می‌بایستی سوزانده شده باشد. آهنگ‌هایی‌ست که خیلی زود از یاد می‌رود… این قدم‌های اولینِ کودکی است که می‌خواسته راه بیفتد. ناچار دستش را به دیوار می‌گیرد، دستش می‌لرزد. سست و مردد است و ناموزون راه می‌رود.»[۴۷]

سال‌ها بعد، شاملو با انتشار قطع‌نامه شعر جدیدی را پایه‌گذاری می‌کند. رضا براهنی در این‌باره می‌نویسد:

«در واقع شاملو با قطع‌نامه شعر جدیدی را پیشنهاد می‌کند و التزامی بسیار صریح را بر گُرده شعر می‌گذارد که شاید با ذات شعر به معنای واقعی منافات داشته باشد، ولی ضرورت زمانه، روان‌شناسی خود شاملو و اعتراض عمیق او به قرارداد از هر نوع، نگارش این شعر را ایجاب می‌کرد.»[۴۸]

در سال ۱۳۳۶ با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه، به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌شود. این دفتر شامل فرم‌ها و تجربه‌هایی متفاوت در قالب شعر نو است.

در همین سال مجموعه‌ای از رباعیات ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر را منتشر می‌کند.

در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر می‌شود. معروف‌ترین ترانه‌های عامیانه معاصر فارسی همچون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شده است.

عبدالعلی دستغیب منتقد ادبی که مجموعه نقدی بر آثار شاملو نوشته است،[۴۹] معتقد است که شاملو پس از نیما، بیشترین تأثیر را بر شعر و شاعران معاصر داشته است و بر این باور است که در میان شاعران معاصر ایران، عاشقانه‌های شاملو، زیباترین ترانه‌های عشق در شعر نوی پارسی است.[۵۰]

شاملو مجموعه‌ای از شعرهای سیاسی خود را به نام کاشفان فروتن شوکران - که در آن شعر «مرگ نازلی» در بزرگداشت وارطان سالاخانیان، مبارز مسیحی ایرانی است[۵۱]- و مجموعه‌های پریا، ترانه شرقی (لورکا)، مسافر کوچولو و یل و اژدها را دکلمه کرده است و به صورت نوار صوتی منتشر شده‌اند.

چندین گفتگو از او به چاپ می‌رسد تا آن که در سال ۱۳۷۲ با کمی بازتر شدن فضای سیاسی ایران آثار شاملو به صورت محدود مجوز نشر می‌گیرند.

از آنجا که شاملو تثبیت‌کننده شعری نوپا بوده است، شرح و نقدهای بسیاری دربارهٔ شعر او نوشته شده است. شمس لنگرودی نویسنده «تاریخ تحلیلی شعر نو» دربارهٔ شعر شاملو و شاعری او می‌گوید:

«شاملو متوجه شد که موسیقی کهن کلام می‌تواند آن روح را در محتوای او بدمد؛ نه موسیقی زبانِ روزمره. در نتیجه شعری سرود که صورت و محتوای هماهنگی داشت و همین امر باعث جذابیت شعر او شد. البته فقط این مسئله اثرگذار نبوده است. شاملو از معدود شاعرانی است که برای همه نسل‌ها شعر سروده است، یعنی از وقتی کودکی به دنیا می‌آید می‌توان «بارون می‌آد جرجر» شاملو را برایش زمزمه کرد تا دوره نوجوانی و عاشقانه‌ها، تا جوانی و روحیه انقلابی و تا دوره میانسالی و پیری که «در آستانه» شعری جاودانه است.»[۵۲]احمد شاملو در سال ۱۳۳۹ مدتی سردبیری هفته‌نامه فردوسی را به عهده گرفته بود. او مجله را به شکل و اندازه‌ای غیر از معمول مجله فردوسی درمی‌آورد و سنجاق ناشده و روزنامه‌وار به دست خواستاران می‌رساند. او بخشی از صفحات هفته‌نامه را به چاپ نوشته‌های پژوهش‌گران فرهنگ مردم، تحت عنوان «کتاب کوچه» اختصاص داده بود.[۵۳] در سال۱۳۴۰ با همکاری دکتر محسن هشترودی، ۲۵ شماره از هفته‌نامه کتاب هفته را منتشر می‌کند. هفته‌نامه کتاب هفته و خوشه از تأثیرگذارترین هفته‌نامه‌های ادبی دههٔ ۴۰ بودند. در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. شاملو نام کاریکلماتور را در همین دوران است که برای نامیدن نوشته‌های طنزآمیز پرویز شاپور می‌سازد که رفته‌رفته رواج پیدا می‌کند و جا می‌افتد.[۵۴] در سال ۱۳۵۸ هفته‌نامهٔ کتاب جمعه با سردبیری احمد شاملو و مدیریت عسکری پاشایی منتشر می‌شود. انتشار این هفته‌نامه پس از ۳۶ شماره توقیف می‌شود.

ترجمه

شاملو در زمینه ترجمه نیز فعالیت‌های زیادی دارد. با این‌که بحث ترجمه‌های شاملو، همانند برخی دیدگاه‌هایش، منتقدانی نیز داشته و بحث‌انگیز بوده است، با این‌حال برخی از این ترجمه‌ها، در شمار آثاری شناخته‌شده قرار دارند. یکی از این کارها، «ترانه شرقی و اشعار دیگر»، سروده‌های فدریکو گارسیا لورکا با اجرا و صدای خودش بود که با استقبال فراوانی روبرو شد.[۵۵] از ۱۳۶۲ با تغییر فضای سیاسی ایران چاپ آثار شاملو نیز متوقف می‌شود. در حالی که کار و فعالیت شاملو متوقف نمی‌شود. نوار کاست سیاه همچون اعماق آفریقای خودم (ترجمهٔ شعرهای لنگستون هیوز) و سکوت سرشار از ناگفته‌هاست (ترجمهٔ شعرهای مارگوت بیکل)، کاری مشترک با محمد زرین‌بال با موسیقی بابک بیات منتشر می‌شود. از دیگر کارهای او در این زمینه می‌توان به ترجمه «درها و دیوار بزرگ چین»، رمان «پابرهنه‌ها» اثر زاخاریا استانکو، رمان «دن آرام» و شازده کوچولو[۵۶] اشاره کرد. هم چنین ترجمهٔ گیل گمش که قدیمی‌ترین متن اسطوره‌ای جهان است از دیگر کارهای ارزشمند شاملو در زمینهٔ ترجمه است.[۵۷]

در کتاب تاریخ ترجمهٔ ادبی از فرانسه به فارسی (۱۳۹۳) دربارهٔ ترجمه‌های احمد شاملو نوشته شده است: «شاملو در بیشتر ترجمه‌هایش به خوبی از عهده برآمده است؛ از جمله برزخ (۱۳۳۴) از ژان روورزی، زرنگار (۱۳۳۵) از هربر لو پوریه، پابرهنه‌ها (۱۳۳۷) از زاخاریا استانکو، قصه‌های بابام (۱۳۴۶) از ارسکین کالدول، عروسی خون (۱۳۴۷) از فدریکو گارسیا لورکا، درخت سیزدهم (۱۳۴۹) از آندره ژید، دماغ (۱۳۵۱) از ریونوسوکه آکوتاگاوا، سیزیف و مرگ (۱۳۵۲) از روبر مرل، خزه (۱۳۵۵) از هربر لو پوریه، مرگ کسب و کار من است (۱۳۵۵) از روبر مرل و شهریار کوچولو (۱۳۵۸) از سنت‌اگزوپری که در چاپهای بعدی با عنوان شازده کوچولو منتشر شد. شاملو در برخی از ترجمه‌هایش استفادهٔ مفرط از زبان شکسته را برای خود جایز دانسته است و همین قضیه باعث دوری او از سبک متن اصلی شده است.»[۵۸]

ابراهیم گلستان در مصاحبه‌ای ادعا کرده که شاملو زبان خارجی نمی‌دانسته و از ترجمه‌های دیگران رونویسی می‌کرده است:

من اصلاً با شاملو آشنایی نداشتم و اگر هم اختلاف نظر دارم به خاطر حرکت‌ها و حرف‌هایی بود که می‌کرد و می‌زد [...] مثلاً آقای اعتمادزاده «دن آرام» را برداشته بود ترجمه کرده بود بعد آقای شاملو برمی‌دارد و این را بازنویسی می‌کند، آخر تو که نه انگلیسی می‌دانستی نه فرانسه و نه روسی می‌دانستی برداشته‌ای ترجمه این آدم را جلوی خودت گذاشته‌ای و بازنویسی می‌کنی شاید آقای اعتمادزاده غلط ترجمه کرده باشد اگر این‌طور باشد تو چه چیزی داری بگویی [...] عین همین اتفاق برای «گیل گمش» دکتر منشی‌زاده افتاد آن فارسی که دکتر منشی‌زاده برای گیل گمش به کار برد فارسی فوق‌العاده و درجه اولی است شاملو می‌گفت: این بد است و چون اصل آن را گیر نیاوردم آمدم همین را بازنویسی کردم.[نیازمند منبع]

فرهنگ‌نویسی

«کتاب کوچه» عنوان فرهنگ‌نامه‌ای است که به کوشش احمد شاملو و همسرش، آیدا سرکیسیان، در چندین مجلد به عنوان دائرةالمعارف فرهنگ عامیانهٔ مردم ایران تدوین شده و بعد از درگذشت شاملو، سرپرستی این مجموعه بر عهدهٔ همسرش، آیدا بوده است.[۵۹]

این دانشنامه، دائرةالمعارف فرهنگ عامیانه مردم ایران در چندین جلد، شامل اصطلاحات، تعبیرات و ضرب‌المثلهای فارسی است. نخستین جلد این فرهنگ در سال ۱۳۵۶ از سوی انتشارات مازیار منتشر شد و پس از انتشار شش جلد آن تا سال ۱۳۶۲، انتشار این فرهنگ به دلیل مشکلات ممیزی تا سال ۱۳۷۲ در ایران متوقف ماند و تنها یک جلد از قصه‌های کتاب کوچه در سوئد منتشر شد.[۶۰]

این فرهنگ‌نامه، اگر آن‌گونه که مؤلف در جلد اول بیان داشته انتشار یابد، جامع‌ترین دائرةالمعارف فرهنگ و زبان عامیانه ایران است که تاکنون (۱۳۹۱) یازده جلد آن، تا پایان حرف «ج» ، منتشر شده است. از جمله ویژگی‌های کتاب کوچه، استفاده از شماره ردیف برای هر مدخل است که ارجاعات نیز بر اساس این شماره‌ها صورت می‌گیرد.

فعالیت‌های سینمایی

در سال ۱۳۳۸ شاملو به تهیهٔ فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کنسولت[۶۱] می‌پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی بحث‌انگیز احمد شاملو است. او به‌خصوص در نوشتن فیلم‌نامه و دیالوگ‌نویسی فعال است. در سال‌های پس از آن و به‌ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته‌اند. خود او می‌گفت: «شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید.» و بعضی شعر معروف او «دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است» را به این تعبیر می‌دانند که فعالیت‌های سینمایی او صرفاً برای امرار معاش بوده است.[۶۲] شاملو در اینباره می‌گوید: «کارنامه سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!»[۶۳]

از میان فیلمنامه‌های شاملو می‌توان به «بن‌بست» (۱۳۴۳، میرصمدزاده) محصول استودیو پانوراما و «فرار از حقیقت» (۱۳۴۵، ملک مطیعی) محصول مهتاب فیلم اشاره کرد.[۶۴]

در سال‌های سینمای بعد از انقلاب هم شاملو فیلم‌نامه‌ای با نام «میراث شوم» نوشت و در اختیار مسعود کیمیایی جهت ساخت قرار داد. داستان «میراث» در آذربایجان می‌گذرد و به نهضت آزادی طلبانه آذربایجان و برخوردهایش با حکومت وقت می‌پردازد. این فیلم‌نامه هرگز امکان ساخت را پیدا نکرد. کیمیایی دلیل فیلم نشدن آن در هنگام زندگی شاملو را مجوز ندادن وزارت ارشاد به این سناریو اعلام کرد.[۶۵]

دیگر فعالیت‌ها

در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری اداره سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تأسیس می‌کند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار می‌شود.

در سال ۱۳۴۷ «شب شعر خوشه» را با همکاری امیر هوشنگ عسگری و با حضور ۱۱۰ شاعر معاصر، نمایشگاه نقاشی منصوره حسینی، نمایشگاه کاریکاتور اردشیر محصص و تئاتر در انتظار گودو را با هنرمندی داوود رشیدی، پرویز صیاد و پرویز کاردان برگزار می‌کند.

شاملو که به بریتانیا رفته بود، سه هفته پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ ایران و سقوط حکومت پهلوی، در ۱۱ اسفند به ایران بازمی‌گردد. او پس از بازگشت، به عنوان عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران انتخاب می‌شود و مقاله‌ها و مصاحبه‌های متعددی پیرامون تحلیل و آسیب‌شناسی انقلاب و مسایل روز سیاسی و اجتماعی از او در مجلات و روزنامه‌ها به چاپ می‌رسد. او از علاقه مندان به جنبش‌های چپی و کمونیستی در ایران بود به گونه ای که در مدح عزت‌الله سیامک بنیان‌گذار شاخه نظامی حزب توده شعر ساعت اعدام، برای مرتضی کیوان روزنامه‌نگار و از اعضای حزب توده شعرِ از عموهایت و برای مهدی رضایی از فرماندهان سازمان مجاهدین خلق شعر ابراهیم در آتش را سروده بود. او همچنین نامه ای به مسعود رجوی بلندپایه‌ترین رهبر سازمان مجاهدین خلق نوشت.

دیدگاه‌های شاملو

دربارهٔ شعر

شاملو دربارهٔ شعر سخنرانی‌ها و نوشته‌های بسیاری دارد. برخی از آرای او دربارهٔ شعر از این قرار است:

  • امروز خواننده شعر پذیرفته است که شعر را به نثر نیز می‌توان نوشت. به عبارت دیگر، می‌توان سخنی پیش آورد که بدون استعانت وزن و سجع، شعری باشد بس جان‌دار و عمیق. من مطلقاً به وزن به مثابه یک چیز ذاتی و لازم یا یک وجه امتیاز شعر اعتقاد ندارم، بلکه به عکس معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می‌کند؛ چون ناچار وزن فقط مقادیر معدودی از کلمات را در خود راه می‌دهد و بسیاری کلمات دیگر را پشت در می‌گذارد، در صورتی‌که ممکن است درست همین کلماتی که در این وزن راه نیافته، در شمار تداعی‌ها درست در مسیر خلاقیت ذهن شاعر بوده‌باشد.[۶۶]
  • آن اوایل که بعضی از ما شاعران امروز، دست به نوشتن شعرهای بی وزن و قافیه زدیم، عده‌ای از فضلا که از هر جور نوآوری وحشت دارند و طبعاً این شیوه شعر نوشتن را امکان نداشت قبول کنند، به عنوان بزرگ‌ترین دلیل بر مسخره بودن ما و کار ما همین موضوع را مطرح می‌کردند؛ یعنی می‌گفتند: «اینها که شما جوان‌ها می‌نویسید اصلاً شعر نیست.» می‌پرسیدیم: «آخر دلیلش؟» می‌خندیدند، یا بهتر گفته باشم ریشخندمان می‌کردند و می‌گفتند: «شما آن قدر بی‌سواد و بی‌شعورید که نمی‌فهمید این که نوشته‌اید نثر است!» و به این ترتیب اشکال کار روشن می‌شد: فضلا شعر را از ادبیات تمیز نمی‌دادند. در نظر آن‌ها هر رطبی و یابسی که وزن و قافیه داشت، شعر بود و هر سخن عاری از وزن و قافیه، نثر. اما تلاش شاعران معاصر در این نیم قرن اخیر، سرانجام توانست این برداشت نادرست را تغییر بدهد و امروز دست کم بخش عمده‌ای از مردم، شعر و ادبیات را از هم تمیز می‌دهند و اگرچه تعریف دقیقی از شعر در دست ندارند، به تجربه دریافته‌اند که تعریف شمس قیس رازی از شعر، تعریف پرتی است و به رغم او، کلام ممکن است موزون و متساوی نباشد و حروف آخرین آن هم به یکدیگر نماند و با این همه شعر باشد. امروز خواننده شعر می‌داند که وجه امتیاز شعر از ادبیات، تنها و تنها منطق شاعرانه است، نه وزن و قافیه و صنعت‌های کلامی…[۶۷]

دربارهٔ فردوسی و تاریخ ایران

روزنامه‌نگاری