حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری
حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری

حسین نظری بزرگان ادبیات ایران اوحدی مراغه ای

حسین نظری 

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳–۱۵ رمضان ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری و اهل مراغه است.

آرامگاه اوحدفهرست

اوحدالدین بن حسین اصفهانی در حدود ۶۷۳ ه‍.ق مراغه به دنیاآمد. چون تولد و وفات اوحدی در مراغه روی داد، به مراغه‌ای نیز شهرت یافت.[۱]در آغاز تخلص او صافی بود، سپس به سبب ارادتی که به پیر و عارف مشهور، ابوحامد اوحدالدین کرمانی پیدا کرد، تخلص اوحدی را برگزید.[۲][۳]اوحدی در دوران پادشاهی ارغون خان مغول در شاعری ظهور کرد.[۴]اوحدی پس از انتخاب غیاث الدین محمد به وزارت ابوسعید بهادر مثنوی جام جم خود را به نام وی به نظم درآورد. او همچنین مدتی در اصفهان به سر برد و بار دیگر به مراغه بازگشت. او در سرودن انواع شعر تبحر داشت. آرامگاه او در مراغه است. هم‌اکنون یک موزهٔ دائمی در مقبرهٔ اوحدی در مراغه دایر می‌باشد.

مذهب

ویرایش

دانشنامهٔ بزرگ اسلامی در پیرامون مذهب او چنین آورده‌است:[۵]

«دربارهٔ مذهب اوحدی مطلبی به صراحت بیان نشده‌است، ولی در دیوان او اشاراتی هست که از اعتقاد وی به تشیّع حکایت می‌کند. از جمله: چندین بار از علی، حسین، رضا و مهدی یاد کرده‌است…»

با این حال سعید نفیسی، با تکیه بر اشارات شاعر به خلفای راشدین و «چهار یار» خواندن آن‌ها و اشارهٔ او به «شافعی»، در نهایت این‌گونه استدلال می‌کند که او می‌تواند شافعی بوده‌باشد.[۵]

آثار و اشعار

ویرایش

اشعار اوحدی مراغه‌ای از ابتدا مورد توجه بوده‌است و تعداد آن‌ها به ۱۴٫۷۲۹ بیت می‌رسد.[۵] از آثار اوحدی دست‌نویس‌های بسیاری به‌جای مانده‌است.

  • دیوان: که شامل قصاید، غزلیات، ترکیبات، ترجیعات و رباعیات است.[۵]
  • جام جم: که شامل مثنوی‌های اوحدی است.[۵]
  • منطق‌العشاق، (یا ده‌نامه، محبت‌نامه): شامل نامه‌هایی عاشقانه که میان عاشق و معشوق رد و بدل می‌شده‌است.[۵]

اشعار به زبان اصفهانی

ویرایش

اوحدی مراغه‌ای سه غزل به زبان اصفهانی (پهلوی) دارد که جزو فهلویات شناخته می‌شود:[۶]

چند بیت از غزلی به زبان اصفهانی:

دیم تو خورد و چشم مو ترهشکش ویکر وان خوزارو
واتت که سر فلا کروهینی تو ساعتیکین آه سوته دل بهر چه تو وات ایستاده بو

علاوه بر این سه غزل، اوحدی همچنین در موقعیت‌های گوناگون از سرزمین پدری خود یاد می‌کند:[۷]

چشم سر ما غلط نبیندکش سرمه ز خاک اصفهان است

یا دربارهٔ دوری خود از اصفهان چنین می‌سراید:[۸]

اوحدی ار می‌نهی دل به رخ آن نگارتن به غریبی بده، یاد صفاهان مکن

و همچنان که آوازه سعدی را از شیراز می‌داند خود را از سپاهان معرفی می‌کند:[۹]

قصه اوحدی از راه سپاهان بشنوهمچو آوازه سعدی که ز شیراز آید

آرامگاه

ویرایش

رکن‌الدین ابوالحسن مراغی مشهور به اوحدی مراغه‌ای عارف و شاعر پارسی‌گوی نامدار صاحب مثنوی معروف جام جم است. آرامگاه اوحدی مراغه‌ای در میان باغ سرسبزی در مراغه واقع شده‌است. سنگ قبر اوحدی از سنگ کبود درست شده‌است. بر دیوار شمالی و جنوبی آن نام اوحدی و تاریخ فوت که ۷۳۸ ه‍.ق است حک شده‌است. در سال ۱۳۵۲ از سوی انجمن آثار ملی ایران بنای جدیدی بر روی قبر مزبور احداث شده و سنگ مقبرهٔ پیشین را به موزهٔ آرامگاه انتقال دادند.

موزهٔ اوحدی

ویرایش

در کنار مقبرهٔ اوحدی، موزه اوحدی واقع گردیده‌است. این موزه به‌علت این‌که شهر مراغه در دوره ایلخانیان مغول مقرّ حکومتی و پایتخت آنان بوده‌است، عنوان موزه تخصصی ایلخانی را به خود اختصاص داده‌است. اشیاء موجود در این موزه شامل ظروف سفالی، سکّه، کتابت، ظروف مفرغی، شیشه که کتیبه‌های باقی‌مانده از رصدخانه و سنگ قبور مربوط به دوران اسلامی است.

در بندِ غم عشق تو، بسیار کسانندتنها نه منم خود، که دراین غصّه بسانند
در خاک به امید تو، خلقی است نشستهیک روز برون آی و ببین تا به چه سانند
عُشـّاق تو در پیش گرفتند، بیابانکآن طایفه، ده را پس ازاین هیچ کسانند
کو مَحرم رازی، که اسیران محبّتحالی بنویسند و سلامی برسانند
با محتسب شهر بگویید، که امشبدستار نگهدار، که بیرون عسسانند!
ای دانه دُر، عشق تو دریاست ولیکنافسوس! که نزدیک کنار تو خسانند
شاید که ز مصرت، به هوس مرد بیایدخود مردم این شهر، مگر بی هوسانند؟
با جـُور رقیبان، زِ لبت کام که یابد؟من تَرک بگُفتم، که عسل را مگسانند!
ای اوحدی از لاشه تنگ تو، چه خیزد؟کاندر طلب او همه، تازی فرسانند
افسوس که در پای تو این تند سوارانبسیار دویدند و همان باز پسانند!

حسین نظری بزرگان ادبیات ایران مهستی گنجوری

حسین نظری

مهستی گنجوی (یا مَه‌سِتّی گنجه‌ای یا مَهِستی گَنجَوی) با نام اصلی منیژه، شاعر ایرانی، در سدهٔ پنجم و ششم هجری قمری می‌زیست. به گزارش لغت‌نامه دهخدا، نام «مهستی» از دو واژهٔ «مَه» (به معنی ماه) و «سِتّی (یا سِتی)» (مخفف واژه عربی «سَیِّدَتی»؛ لفظاّ به معنی «بانوی من»، در محاوره به معنی «بانو»، «خانم»)[۱]، و مفهوم آن در مجموع، برابر با «ماه‌بانو» است. مهستی پس از خیام، برجسته‌ترین رباعی‌سرای ایران به‌شمار می‌آید و او را پایه‌گذار مکتب شهرآشوب در قالب رباعی می‌دانند.[۲]

مهستی گنجه‌ای
سنجر معشوق خود را که در حال سرگرم کردن مهستی در چادر سنجر است غافلگیر می‌کند، صفحه ای از مجالس‌العشاق (اوکتبر/نوامبر ۱۵۵۲)
سنجر معشوق خود را که در حال سرگرم کردن مهستی در چادر سنجر است غافلگیر می‌کند، صفحه ای از مجالس‌العشاق (اوکتبر/نوامبر ۱۵۵۲)
نام اصلی
مهستی گنجه‌ای
زاده۲۳ اردیبهشت ۴۶۸
گنجه
درگذشته۲۵ خرداد ۵۳۹
گنجه
آرامگاهگنجه، جمهوری آذربایجان
نام(های) دیگرمهستی گنجوی
پیشهدبیر
زمینه کاریشعر، موسیقی، نویسنده
ملیتایرانی
دورهغزنویان، سلجوقیان
سبک نوشتاریرباعی
دیوان اشعاررباعیات
تأثیرگذاشته برلسانی شیرازی
همسر(ها)امیر احمد تاج‌الدین بن خطیب

زندگی

ویرایش

زادگاه مهستی شهر گنجه بوده‌ است و همدوره با غزنویان بود. در رابطه با شهرت او (مهستی) چندین داستان وجود دارد. رشید یاسمی معتقد بود که «مهستی» متشکل از دو کلمه «مَه» به معنی بزرگ و «سَتی» به معنی خانم بوده و جمعاً این کلمه به معنی «خانم‌بزرگ» یا «بانوی بزرگ» است. گویا داستان بدین شکل بوده است که در یکی از گفتگوهای خود با سلطان سنجر به وی گفته است که او کوچکترین و نامرئی ترین فرد در محیط خود است. سلطان با او مخالفت کرد و گفت: به مه هستی (یعنی تو از همه بزرگتر هستی). و گویا "مه هستی" - "مهستی" لقب او شده است.[۳]

در چهار سالگی پدرش او را به مکتب‌خانه فرستاد و چون استعدادی سرشار داشت در ده‌سالگی با ادب زن دانشمند بیرون آمد. او چنگ و عود و تار را به زیبایی می‌نواخت. شهرت او بیشتر به خاطر رباعیاتش است. وی در سروده‌هایش زنی فتنه‌گر و زیبا بوده‌است که عشاق فراوانی داشته، از جمله امیر احمد تاج‌الدین بن خطیب که فرزند خطیب گنجه بوده و عاقبت به عقد او در می‌آید. ابن خطیب مانند همسرش طبع شعر داشته و رباعیاتی نیز از او باقی مانده‌است. از زندگی مهستی آگاهی چندانی در دست نیست، و آنچه هست اقوال تذکره‌نویسانی چون دولتشاه سمرقندی، امین احمد رازی و آذر بیگدلی است که همه نقل از یکدیگر، و آمیخته به افسانه‌نگاری و داستان‌های ساختگی است.[۴] دیوان اشعار او نیز به جا نمانده و رباعی‌هایی به نام او در نزهةالمجالس (تألیف در قرن هفتم)، مونس الاحرار (تألیف در قرن هشتم) و مجموعه‌ها و تذکره‌ها به دست آمده‌است.

علی‌رغم اینکه در هیچ‌یک از منابع کهن، زمان مشخص و دقیقی از ولادت و مرگ مهستی به دست داده نشده، با این همه برخی از معاصران، ولادت وی را ۴۹۰ و مرگش را ۵۷۷ ه‍.ق ذکر کرده‌اند.[۵]

البته قدیم‌ترین مآخذی که از زمان حیات وی خبر داده، کتاب تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی است که به سال ۷۳۰ هجری قمری تألیف شده‌است. در این کتاب (صفحه ۷۱۸) ذیل (ابن خطیب گنجه) که شوهر مهستی است می‌خوانیم: «ابن خطیب گنجه: و هو، تاج‌الدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی بود. اشعار خوب دارد؛ به ویژه مناظرات او با منکوحه‌اش مهستی شیرین باشد.»[۶]

کتابی ظاهراً از قرن هفتم شامل مناظرات مهستی با امیر احمد و رباعی‌هایی که خطاب به هم سروده‌اند (مشتمل بر ۱۸۵ رباعی از زبان پورخطیب و حدود ۱۱۰ رباعی از زبان مهستی) در دست است (نسخه‌های کتابخانهٔ سنایی سابق و ملی تبریز). احمد سهیلی خوانساری آن را کتاب قصه‌ای مجعول و حاوی اشعار سست و ناخوش می‌داند.[۷] بر اساس ترانه‌های موجود در همین کتاب، فریتز مایر شرق‌شناس آلمانی کتابی به نام «مهستی زیبا» فراهم آورده‌است (چاپ آلمان: ۱۹۶۳). طاهری شهاب در «دیوان مهستی» (تهران: ۱۳۳۶) و احمد سهیلی خوانساری در «رباعیات مهستی دبیر» (تهران: ۱۳۷۱) رباعی‌های مهستی را گردآوری کرده‌اند. در نزهةالمجالس (تألیف در قرن هفتم) ۶۱ رباعی به نام مهستی آمده که کهن‌ترین و موثق‌ترین مجموعهٔ ترانه‌های مهستی است.[۸]

آثار

ویرایش

امروزه از مهستی، دیوانی بر جای نمانده‌است؛ دیوانی از وی تا اوایل قرن دهم در هرات بر جای بوده که در حمله عبیدالله خان ازبک به هرات از بین رفته‌است و تنها اشعاری پراکنده از او در کتاب‌های قدیم باقی مانده‌است.[۹]

مهستی به علت ابتکاری که در انتخاب موضوع ترانه‌های خود و وصف صاحبان پیشه‌های گوناگون و سرگرمی‌های مختلف مردم روزگار خود به کار برده، پیشرو نوع خاصی از شعر شناخته می‌شود که بعدها در عصر صفوی رواج بیشتر یافته و شهرآشوب نام گرفته‌است.[۸][۱۰]

اشعار او بیان عشق و شیدایی، شوخ‌طبعی و رعنایی، صداقت و زیبایی است و سرشار از نشاط و به دور از غم و اندوه است.[۱۱] برخی تذکره‌نویسان و تاریخ‌پردازان بر اثر ناآشنایی با شهرآشوب، اشعار مهستی را نتوانسته‌اند بفهمند و با تصوراتی نادرست، او را لاابالی دانسته و در خلال سخن وی را نکوهیده‌اند؛[۱۲] حال آنکه مهستی با امکانات زبانی و شوق سرشاری که در اختیار دارد، صاحبان حِرَف و صناعت عصر خویش را زیبارویانی دل‌فریب می‌نمایاند و بدین طریق امکانی پدید می‌آورد تا آیندگان را از پیشه‌وران عصرش آگاهی‌ای حاصل آید.[۱۳]

نمونهٔ شعر

ویرایش

این رباعیها منسوب به اوست:

ما را به دَمِ پیر نگه نتوان داشتدر حُجرهٔ دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سَرِ زلف چو زنجیر بُوَددر خانه به زنجیر نگه نتوان داشت


من عهد تو سخت سست می‌دانستمبشکستن آن درست می‌دانستم
این دشمنی ای دوست که با من ز جفاآخر کردی نخست می‌دانستم

حسین نظری بزرگان ادبیات ایران قیصر امین پور

حسین نظری 

قیصر امین‌پور (۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ – ۸ آبان ۱۳۸۶) نویسنده و شاعر ایرانی بود. او یکی از شاعرانِ تأثیرگذار در دورهٔ انقلاب اسلامی و منتخب هفتمین همایشِ چهره‌های ماندگار در سال ۱۳۸۷ است.[۱][۲] او برگزیدهٔ اولین دوره جشنواره بین‌المللی شعر فجر در بخشِ آئینی بود.[۳] امین‌پور را می‌توان یکی از چندین شاعر برجستهٔ پس از انقلاب ۵۷ دانست.[۴]

قیصر امین‌پور
قیصر امین‌ پور
زادهٔ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸
درگذشت۸ آبان ۱۳۸۶ (۴۸ سال)
بیمارستان دی، تهران، ایران
علت مرگبیماری کلیه و قلب
پیشه‌ها
همسرزیبا اشراقی
فرزندانآیه امین‌پور

زندگی‌نامه

ویرایش
زیبا اشراقی، همسر قیصر امین‌پور

قیصر امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در روستای گُتوَند (شهرستان امروزی، که آن زمان از توابع شهرستان شوشتر محسوب می‌شد) به دنیا آمد.[۵][۶] پدرش مرادعلی نام داشت. دوره راهنمایی و متوسطه را در مدرسهٔ راهنمایی دکتر معین و آیت‌الله طالقانی در دزفول گذراند و در سال ۱۳۵۷ در رشتهٔ دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد، ولی پس از مدّتی از تحصیل در این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۱۳۶۳ بارِ دیگر، اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۱۳۷۶ از پایان‌نامهٔ دکترایِ خود با راهنماییِ محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنّت و نوآوری در شعرِ معاصر» دفاع کرد. پایان‌نامهٔ وی در سال ۱۳۸۳ و از سویِ انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.[۷][۸]

او در سال ۱۳۵۸، به همراه سید حسن حسینی از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار فعالیت‌های واحدِ شعر حوزه هنری تا سال ۱۳۶۶ تأثیرگذار بود. وی طی این دوران؛ مسئولیتِ صفحهٔ شعرِ هفته‌نامهٔ سروش را بر عهده داشت. او اولین مجموعهٔ شعرِ خود را در سال ۱۳۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفسِ صبح» تعدادی از غزل‌ها و حدود بیست شعر نیمایی را در بر می‌گرفت که البته بعضی —به اشتباه— این اشعار را سپید می‌پندارند.[نیازمند منبع] این کتاب از سوی انتشارات حوزهٔ هنریِ وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسید. امین‌پور هیچگاه اشعار فاقدِ وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.[نیازمند منبع]

تدریس در دانشگاه و عضویت در فرهنگستان

ویرایش

امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۱۳۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. او در سال ۱۳۸۲ به‌عنوان عضوِ پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شد.[نیازمند منبع]

وی افزون بر اشعاری که به زبان فارسی می‌سرود، به لری بختیاری هم اشعاری سروده، که از محبوبیت خاصی در منطقهٔ بختیاری (شامل استان‌های خوزستان، چهارمحال بختیاری، شرق لرستان و غرب اصفهان) برخوردار است.[۹]

همسرِ امین‌پور، زیبا اشراقی، در سال ۱۳۹۶ با انتشار کتاب این ترانه بوی نان نمی‌دهد: سبک‌شناسی ترانه‌های قیصر امین‌پور[۱۰]به قلمِ مهدی فیروزیان عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به جمع ناشران کشور پیوست.[۱۱]

درگذشت

ویرایش

وی پس از تصادفی که در سال ۱۳۷۸ داشت، همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود. امین‌پور نهایتاً حدود ساعت ۳ بامداد روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ بر اثر بیماری کلیه و قلب در بیمارستان دی تهران درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مقبرهٔ شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.[۱۲]

پس از مرگ وی، میدانِ شهرداری منطقهٔ ۲ واقع در محله سعادت آباد تهران به نام قیصر امین‌پور نامگذاری شد. بعد از حذف میدان در سال ۱۳۹۷ (تبدیل به ۴راه)، بلوار جنوبی منتهی به میدان که پیشتر «شهرداری» نام داشت به بلوار «قیصر امین‌پور» تغییر نام یافت.[۱۳]

شعرهای امین‌پور از حیثِ بلاغی ارزشمند بوده و بر ظرفیت‌ها و توانمندیِ زبان فارسی افزوده‌است. استفاده از آرایهٔ ایهام یکی از برجسته‌ترین شگردهای او در شعر است. او توانسته ویژگی‌های سبکی و بلاغی شعر کلاسیک و شعر نیمایی را با شعرهایش تلفیق کند. یکی از عواملی که در نهایت، باعث برجستگی سبکِ اوست، نوآوری در بلاغت و درکِ انتظارِ مخاطبان امروز از شعر است.[۲] سلوکِ شعریِ وی را می‌توان همدردی با مردم توصیف کرد.

گرایش‌ها

ویرایش

در حالی محافل دولتی و رسانه‌های خبری در ایران از قیصر امین‌پور به عنوان «شاعرِ انقلاب» یاد می‌کنند، که برخی از شواهد و گفته‌ها حاکی از آن است که او در سال‌های آخر عمر خود از حکومت فاصله گرفته بود و عصیان خاموشی در رفتارش نسبت به قدرت حاکم دیده می‌شد.[۱۴]

پس از انقلاب و با پررنگ‌شدنِ «بایدها و نبایدها» و با طرحِ موضوعاتی چون «مصالحِ انقلاب» در تمامیِ زمینه‌ها، امین‌پور راهِ خود را به آرامی از نزدیکانش جدا می‌کرد. وی در موردِ فاصله گرفتن از حوزهٔ هنری، چنین می‌گوید:

«کم‌کم داشتند دخالت می‌کردند. در اینکه چه کاری ساخته شود، چه کاری ساخته نشود. چه شعری گفته شود، چه شعری گفته نشود… همین باعثِ یکسری اصطکاک‌هایی شد که سال ۶۶، سیزده نفر از شاعران و هنرمندان از آنجا جدا شدند و من هم جزو آن‌ها بودم.»[۱۴]

وی به عقیدهٔ دوستان و منتقدانش، از معدود شاعرانِ پس از انقلابِ ایران است که هنوز از خوانندگانِ آثارش چندان کم نشده و همچنان محبوب است. به همین دلیل، برای حکومت مهم است که قیصر امین‌پور را به خود منسوب کند.[۱۴]

در نظر دیگران

ویرایش

سید علی خامنه‌ای در پیام تسلیت درگذشت او نوشت: «با اندوه و دریغ، خبر تلخ درگذشت شاعر فرزانهٔ انقلاب دکتر قیصر امین‌پور را دریافت کردم. از دست دادن او برای اینجانب و برای همهٔ اصحاب شعر و ادب، خسارت بار است. او شاعری خلاق و برجسته بود و همچنان به سمت قله‌های این هنر بزرگ پیش می‌رفت… او و دوستانش نخستین رویش‌های زیبا و مبارک انقلاب در عرصهٔ شعر بودند و بخش مهمی از طراوت و جلوهٔ این بوستان، مرهون ظهور و رشد آن عزیز و دیگر دوستان همراه اوست.»[۱۵]

آثار مکتوب

ویرایش

از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده‌است:

  • تنفسِ صبح (شعر، ۱۳۶۳)
  • در کوچه آفتاب (شعر، ۱۳۶۳)
  • طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)
  • منظومهٔ ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)
  • مثلِ چشمه، مثلِ رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)
  • بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰)
  • مجموعهٔ شعر آینه‌های ناگهان (۱۳۷۲)
  • به قولِ پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵)
  • گزینه اشعار (۱۳۷۸، مروارید)
  • مجموعهٔ شعر گل‌ها همه آفتابگردانند (۱۳۸۰، مروارید)
  • مجموعهٔ شعر دستور زبان عشق (۱۳۸۶، مروارید)
  • کتاب شعر و کودکی(۱۳۸۵، مروارید)
  • مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور (

حسین نظری بزرگان موسیقی ایران امین الله رشیدی

حسین نظری

امین‌الله رشیدی (۴ اردیبهشت ۱۳۰۴ – ۲۰ مهر ۱۴۰۳) خواننده و آهنگساز ایرانی بود. آهنگ‌سازی و خوانندگی رشیدی در رادیو ایران از سال ۱۳۲۷ خورشیدی آغاز و تا پایان سال ۱۳۴۴ به‌طور پیوسته ادامه داشت. او در این مدت بیش از ۱۲۰ ترانه ساخت.[۱][۲]

امین‌الله رشیدی
اطلاعات پس‌زمینه
زاده۴ اردیبهشت ۱۳۰۴
راوند، استان اصفهان، ایران
درگذشته۲۰ مهر ۱۴۰۳ (۹۹ سال)
ژانرموسیقی سنتی ایرانی
ساز(ها)آواز
سال‌های فعالیت۱۳۲۷–۱۴۰۳
ناشر(ان)آوای نکیسا

زندگی

ویرایش

امین‌الله رشیدی در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۴ در شهر راوند زاده شد. پدر او کشاورز و مادرش دختر ادیب بیضایی آرانی (و از بستگان سیاوش بیضایی و بهرام بیضایی) بود که به همین دلیل امین‌الله ذوق سرودن شعر در سر داشت. خانواده امین‌الله در چهارماهگی او به کاشان نقل مکان کردند. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کاشان سپری کرد و پس از پایان تحصیل در یکی از دفاتر اسناد رسمی در تهران مشغول به کار شد. وی در سال ۱۳۴۴ بنا به مقتضیات کاری از کار در رادیو استعفا داد. رشیدی در سال ۱۳۳۶ خورشیدی با دختری اهل کاشان ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند دختر و پسر (افسانه و صباح) است.[۳]

سلیمان اکبری، پرویز شهبازی، امین‌الله رشیدی و منوچهر لشگری

وی در اردیبهشت ۱۳۹۵ در سن ۹۱ سالگی، در برنامهٔ خندوانه شبکهٔ نسیم شرکت کرد.

زندگی هنری

ویرایش

امین‌الله رشیدی تحصیل و نقاشی قالی ایرانی را نزد هنرمندانی همچون، محمد دبیر الصنایع و حسن نقش‌پور اراکی فرا گرفت و در زمانی کوتاه تا مرحلهٔ طراحی و ابتکار پیش رفت. همزمان، مقدمات نوازندگی تار را نیز نزد حسن نقش‌پور آموخت.

امین‌الله رشیدی در سن ۱۵ سالگی در ۴ اردیبهشت ۱۳۱۹ در رادیو تهران آغاز به کار کرد و در سال ۱۳۲۵ به تهران منتقل شد.[۳] در اوایل ورود به تهران اصول نت‌خوانی را نزد موسی معروفی در کلاس‌های شبانه هنرستان موسیقی (تالار وحدت کنونی) و نیز به مدت یکی دو ماه در کلاس موسیقی مسعود معارفی فرا گرفت. رشیدی از راه شنیدن صفحات گرامافون و آثار خوانندگان رادیو ایران با ردیف آواز ایرانی بیشتر آشنا شد. وی یکی از نخستین خواننده‌های ایرانی آشنا با خط بین‌المللی موسیقی (نت) است.[۲] او همچنین تئوری آواز را نزد مهدی فروغ در هنرستان موسیقی آموخت. پس از یادگیری نت، نوازندگی تار را رها کرد و از آن پس نت آهنگ‌هایی را که می‌ساخت بدون استفاده از ساز، به روی کاغذ می‌آورد.

در سال ۱۳۲۸ موسی معروفی واسطه آشنایی رشیدی و علی‌محمد خادم میثاق رهبر یکی از ارکسترهای رادیو ایران شد.[۳] او از همان سال به‌عنوان خواننده و آهنگساز فعالیت خود را در رادیو آغاز کرد و نخستین بار ترانه رنج جدایی از ساخته‌های موسی معروفی را در مایهٔ افشاری با ارکستر او در رادیو اجرا کرد.

وی همزمان در برنامه‌های موسیقی ارتش که شب‌های جمعه ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر از رادیو ایران پخش می‌شد، در ارکستری به سرپرستی علی تجویدی می‌خواند و در چند برنامه رادیویی محمد بهارلو نیز شرکت نمود. او در اواخر سال ۱۳۴۴ از رادیو کناره گرفت تا به فعالیت‌های دیگر خود بپردازد. رشیدی در مدت فعالیت در رادیو ایران حدود ۱۲۰ ترانه ساخت. شعر برخی از ساخته‌هایش (مانند ترانه دریا) سروده خود او هستند. اما آهنگ‌های وی بیشتر برای اشعار تورج نگهبان، بیژن ترقی، مهرداد اوستا، فریدون مشیری، رضا ثابتی، نظام فاطمی، ابوالقاسم حالت، اسماعیل نواب صفا، عبدالله الفت (فاطمی) و پرویز وکیلی ساخته شده‌اند.[۳]

بیشتر ساخته‌های رشیدی توسط ارکسترهای شماره ۱ و ۲ رادیو ایران اجرا شده‌اند که از نوازندگی و همکاری حبیب‌الله بدیعی، پرویز یاحقی، همایون خرم، عباس شاپوری، محمد میرنقیبی، انوشیروان روحانی، ولی‌الله البرز، یاوری، حدادی و دیگران برخوردار بودند.[۳] این اجراها تحت نظارت و سرپرستی مشیر همایون شهردار و حسینعلی ملاح ضبط و پخش شده‌اند. رشیدی با آذر عظیما و فرخنده عمیمی‌نژاد از خوانندگان رادیو ایران نیز تصنیف‌های دو صدایی اجرا کرده است.

دو اثر برجسته او یکی به نام دریا با چندصدایی امیر ملوک‌پور برای ارکستر سمفونیک و گروه کر و کیستم من با چندصدایی جمال‌الدین منبری در دو شکل که اولی برای ارکستر سازهای ملی و دومی برای ارکستر ملی است اجرا و ضبط شدند که در هر آنها را جمال‌الدین منبری خوانده است.[۳]

امین‌الله رشیدی از دهه ۱۳۷۰ آثار خود را به صورت نوار کاست و در سپس سی دی منتشر کرد که شامل آلبوم‌های دلم تنگ است، افسونگر، من عشقم، عطر گیسو، چشم شب و بخت گمشده می‌شوند. او آخرین بار در سال ۱۳۹۵ با همراهی ارکستر رامشه به روی صحنه رفت و خواند.[۳]

سبک کاری

ویرایش

شیوهٔ رشیدی در خوانندگی و آهنگ‌سازی، مرز میان سنت و نوگرایی است؛ او به گفته خودش حد وسط را انتخاب کرده است.[۳] او گفته بود: «اگر این میانه‌روی و اعتدال در تمام امور دنیا جاری بود چهره جهان و زندگی خیلی زیباتر و مطبوع‌تر از آنچه تا کنون هست می‌بود.» رشیدی دربارهٔ موسیقی کلاسیک و ردیف آوازی که سینه به سینه حفظ شده و کامل‌ترین صورت آن به وسیله موسی معروفی نت‌نویسی شده است، نظریاتی دارد و معتقد است که در اجرای آوازها به شرط حفظ اصالت ایرانی و به خصوص تلفیق آن با شعر پارسی، باید شیوه‌ای نو ایجاد کرد و از تکرار مکررات آن هم به‌طور گسترده امساک نمود.

همچنین او در کاربرد واژه‌های هنر و هنرمند حساسیتی خاص داشت. وی به اعتبار قول بزرگان و هنرشناسان گفته بود: «هنر یعنی خلاقیت و هنرمند یعنی خلاق و آفریننده. بنا بر این اگر در یک اثر هنری اعم از شعر و موسیقی و نقاشی و غیره، ابتکار و نوآوری به چشم نخورد، به این معنی که اگر در قطعه‌شعری یک مضمون نو و در آهنگی حتی یک ملودی جدید و زیبا نتوان پیدا کرد، این دیگر هنر نیست و صاحب چنین آثاری مستحق لفظ هنرمند نه؛ و بر همین منوال، برچسب کلمه هنرمند به خواننده یا نوازنده یا صاحب اثر دیگری که فاقد شیوه‌ای نو و ابتکاری و مستقل در کارشان باشند، جایز نیست. باید به این مجریان ماهر و مسلط و چیره‌دست هنر آفرین گفت و با اطلاق کلمه استاد از آنان تقدیر کرد و ارجشان را پاس داشت!»

نامزدی انتخابات ۱۳۹۶

ویرایش

او همچنین در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ برای کاندیدا شدن نام‌نویسی کرد، ولی شورای نگهبان به خاطر کهولت سن صلاحیت او را رد کرد.[۳]

درگذشت

ویرایش

امین‌الله رشیدی در ۲۰ مهر ۱۴۰۳ در سن ۹۹ سالگی درگذشت. خانواده او تصمیم گرفتند پیکر او را برای پژوهش علمی به دانشگاه علوم پزشکی اهدا کنند و برایش مراسم خاکسپاری برگزار نشد.[۴][۵]

حسین نظری بزرگان موسیقی ایران


حسین نظری

اکبر گلپایگانی (۱۰ بهمن ۱۳۱۲ – ۱۳ آبان ۱۴۰۲)[۱] مشهور به گلپا، خوانندهٔ ایرانی بود که در سبک موسیقی سنتی ایرانی کار می‌کرد.[۲][۳] او یکی از پیشگامان موسیقی دستگاهی و کلاسیک ایران بود. در طول دوران کاری گلپا حدود ۳۰۰ اثر رسمی از او منتشر شد. گلپا به‌واسطهٔ بازیگری در فیلم مرد حنجره‌طلایی (۱۳۴۷) با همین عنوان فیلم در میان عموم شناخته می‌شد.

اکبر گلپایگانی
گلپایگانی در سال ۱۳۸۶
گلپایگانی در سال ۱۳۸۶
اطلاعات پس‌زمینه
نام(های) دیگرگلپا
زاده۱۰ بهمن ۱۳۱۲
تهران، ایران
درگذشته۱۳ آبان ۱۴۰۲ (۸۹ سال)
ژانرموسیقی اصیل ایرانی
پیشهخواننده
سال‌های فعالیت۱۳۳۵–۱۴۰۲
ناشر(ان)
همسر(ها)گلرخ گرایلی
استاد(ها)ابوالحسن صبا
حسن یکرنگی
نورعلی برومند
اسماعیل قهرمانی
یوسف فروتن
محمد ایرانی مجرد
عبدالله دوامی
ادیب خوانساری
حسین طاهرزاده
سلیمان امیرقاسمی

آغاز زندگی

ویرایش

اکبر گلپایگانی ۱۰ بهمن ۱۳۱۲ در تکیه زرگرهای عودلاجان تهران زاده شد. پدر او محمدحسین گلپایگانی معروف به مرشد حسین یا حاج حسین بلبل مرثیه‌خوان بود و در تکایا و محله ارج‌وقربی داشت.[۴] گلپایگانی در پنج سالگی مادر خود را از دست داد و این حادثه در آن زمان تأثیر بدی بر روحیه وی گذاشت. او یک برادر کوچکتر با نام محمد گلریز دارد که خوانندهٔ موسیقی سنتی است.

زندگی هنری

ویرایش

آغاز

ویرایش
جلد صفحه گرامافون گل گریه

گلپایگانی در شش سالگی سر صف دبستان قرآن می‌خواند. یک سال بعد تعزیه‌خوان محل، استعداد اکبر را کشف کرد و در هشت سالگی پدرش شروع به آموختن موسیقی به او کرد. خانهٔ آنها روبروی خانهٔ موسیقی‌دان و کارشناس ردیف، محمد ایرانی مجرد بود. گلپایگانی در آموختن موسیقی از او راهنمایی گرفت. او در چهارده سالگی در سالن مرکزی جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران به اجرا پرداخت.[۴]

گلپا در سال ۱۳۱۸ وارد دبستان فرهنگ شد و به عنوان قاری قرآن در کلاس برگزیده شد. پس از این فعالیت‌ها وی با آشنایی با تعزیه‌خوان محله و کار زیر نظر او اصول اولیه آوازخوانی را آموخت. در سال ۱۳۲۰ وی به‌طور جدی و منظم تعلیم موسیقی و دستگاه‌ها را نزد پدر آغاز کرد.[۵] در سال ۱۳۲۶ نخستین تجربهٔ حضور در یک ارکستر و گروه کر را در سالن مرکزی جمعیت شیروخورشید سرخ کسب کرد گلپایگانی در ۱۵ سالگی به مدرسه نظام رفت. در این مدرسه ایرج همکلاسی او بود.[۴] گلپا در سال ۱۳۲۷ در انجمن موسیقی مدرسه نظام عضو شد. او از سال ۱۳۲۸ به بعد با هنرمندان سرشناسِ موسیقی آشنا شد و آموزش را زیر نظر آنان آغاز کرد.[۵]

در انجمن موسیقی نظام، گلپایگانی تا حدی از تعزیه‌خوانی فاصله گرفت و بیشتر با دستگاه آشنا شد. او در ۱۸ سالگی موسیقی حرفه‌ای را آغاز کرد و نزد ردیف‌دان نورعلی برومند آموزش دید. از جمله استادان گلپایگانی می‌توان به حسن یکرنگی (از شاگردان اقبال آذراسماعیل قهرمانی، ابوالحسن صبا، یوسف فروتن، عبدالله دوامی، اسماعیل ادیب خوانساری، حسین طاهرزاده، و سلیمان امیرقاسمی اشاره کرد. او و در درک او از موسیقی دستگاهی ایران تأثیر چشمگیری داشتند. گلپا سبک آوازخوانی طاهرزاده و ادیب خوانساری را دنبال کرد.[۴]

در سال ۱۳۳۵ یونسکو از اکبر گلپایگانی، نورعلی برومند، و علی‌اصغر بهاری برای اجرای آواز و موسیقی ایرانی دعوت کرد.[۴]

برنامه گل‌ها

ویرایش

در سال ۱۳۳۷ وی از سوی داوود پیرنیا (مبتکر برنامه گل‌ها) به رادیو تهران دعوت شد. او با اجرا در این برنامه به شهرت رسید و ۱۷ سال با آن همکاری کرد.[۴]

با قرار گرفتن هوشنگ ابتهاج در جایگاه ریاست موسیقی رادیو ایران در اواخر دوران پهلوی، کار برای برخی از خوانندگان سبک قدیمی از جمله گلپا سخت‌تر شد و اعتراض آنها را در پی داشت. گلپا دربارهٔ هوشنگ ابتهاج گفته بود: «اینها حرف‌شان از بین‌بردن برنامه گلها است. ما هم گفتیم بهتر و سنگین‌تر این است که خودمان بگویم دیگر نمی‌آییم».[۴]

بازیگری

ویرایش

گلپایگانی در سال ۱۳۴۷ با ایفای نقش در فیلم مرد حنجره‌طلایی ساختهٔ مهدی میثاقیه به شهرت بیشتری رسید. از آن زمان هواداران او وی را با عنوان فیلم او را خطاب می‌کردند.[۴]

همکاری با هنرمندان

ویرایش

گلپایگانی خواننده آمریکایی فرانک سیناترا را به ایران دعوت و در خارج از کشور نیز کنسرت‌هایی را برگزار کرد. همچنین با احمد ظاهر، اسطوره موسیقی افغانستان ارتباط فرهنگی برقرار کرد. آنها در سال ۱۳۵۵ یک کنسرت مشترک در افغانستان برگزار کردند. در نوروز ۱۳۵۰ گلپا به همراه پوران برای ۲ هزار و ۵۰۰ دانشجو و ایرانی مقیم بریتانیا در لندن کنسرت اجرا کردند. گلپا دوست و همکار محمدرضا شجریان بود. اما این دوستی پس از انقلاب به تیرگی گرایید.[۴]

پس از انقلاب

ویرایش

پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی، فعالیت بسیاری از موسیقی‌دانان از جمله گلپایگانی محدود شد.[۴]

جلد صفحه گرامافون دلم گرفته

درگذشت

ویرایش

گلپایگانی در شامگاه ۱۳ آبان ۱۴۰۲ بر اثر ایست قلبی درگذشت.[۱] پیکر او در ۱۶ آبان در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن شد. در این مراسم هنرمندانی چون ایرج مهدیان، حسین خواجه‌امیری، محمد گلریز، محمد معتمدی، سالار عقیلی، بهرام حصیری، بابک رادمنش، فرهاد رحیمی و… شرکت کردند. اجرای برنامه را سید عباس سجادی عهده‌دار بود.[۶] گلپایگانی وصیت کرده بود پیکرش در گورستان ظهیرالدوله در کنار مزار مرتضی محجوبی دفن شود اما نهادهای مسئول مجوز این کار را ندادند.[۷][۸]

مراسم ختم

ویرایش

مراسم ختم اکبر گلپایگانی با حضور طرفداران و گروهی از اهالی موسیقی روز پنجشنبه ۱۸ آبان در مسجد جامع شهرک غرب برگزار شد. در این مراسم گروهی از دوستداران گلپا آواز خواندند